فرهنگ و هنر

در ضمن برنامه امسال، با همت و همکاری اتحادیه سراسری ایرانیان -واحد غرب سوئد و با همکاری ( ABF ) و هنرنمایی گروه گلبانگ (به رهبری دوست خوب مان، رستم میر لاشاری عزیز)، همچنین افشین جان (که بی منت و چمدا
1 کامنت
مردمانی با چهره های شبیه هم که براین خانه ها فرود می آمدند .در زمانی شناور که کودکان جوان می شدند جوان ها پیر وپیران از خانه ها خارج می گردیدند تا باز در سیمای نوزادان بر گردند .چرخه ای که همیشه
فرهنگ و نقاط ضعفش هم از آن مقولاتی است که با آن هرگز چهره به چهره نشده، بنابراین توجه هم نمی‌کنیم.
2 کامنت
سال‌ها بود که دوستان و آشنایانم پیوسته از من می‌خواستند خاطراتم را بنویسم اما من هیچگاه فرصتی برای این کار نمی‌یافتم.
2 کامنت
در این قتلگاه زن هراس،
باجیم گئتدی گلمدی-یاریمین یادینا بنزه ر. خواهرم رفت و باز نیامد- بسان یاد یارم...
هنگام جست و جوی کاتب ام، او را در کنار خود یافتم کاتب از آن من است، من از آن کاتب؛ به کسی چه مربوط است. برای کاتب ام، پیراهن با یقه ی سفت اش، چه زیبا میاید...
1 کامنت
در تازه‌ترین اثر یاسیمینا رضا، باز هم دو زوج طبقه‌ی متوسط جامعه‌ای پیشرفته و رفتارها و واکنش‌های به‌ظاهر متمدنانه‌ی آن‌ها در کانون رمان قرار دارد.
مرد با دیدن مار طویل وبزرگ مانند مجسمه ای که غم و اندوه چهره اش را پوشانده نمایان شد.
3 کامنت
بغض چشمانت جهانی را لرزاند
1 کامنت
زنان تحصیل کرده و هنر مندی که در آن شهر کوچک مذهبی خطر کردند بی چادر از برابری زن ومرد گفتند واز آزادی ودمکراسی !
از تاكسي كه پياده شدم ، راننده براي تحويل دادن چمدانم پياده شد ، دلم عجيب گرفته بود ، وقتي راننده ي پا به سن گذاشته ، با آن چهره ي معصوم و شكسته به من خيره شد وبا لبخندي برايم آرزوي موفقيت كرد ، ناخود
خبری باز رسید/ غم گرانبار شد و کس نتوانست کشید/ جام زرین حیاتی بشکست/ کز شکستش پی دیواره ی دانش بنشست/ آری از روز الست / رشته ی عمر گرانبار بسی زود گسست / راوی قصه غم بار ممات
در یک کاخ بزرگ سلطنتی با پنجره های طلایی با پنچره های طلایی با ده ها اتاق خواب و سالن های بزرگ پذیرایی با لوسترهای مهتابی با گچ بری های بی نظیر که به شکل ماه و ستاره و خورشید چشم ها یم ر
6 کامنت