فرهنگ و هنر

وسط شانگهای، در پارکی میان ساختمان‌های بلند تجاری و اداری، پدرومادرها فرزندان‌شان را عرضه می‌کنند: در یک خیابان صدمتری پشت یک چتر می‌نشیند و روی چتر اطلاعیه‌ای شامل مشخصات اصلی، تاریخ تولد و گاهی یک ش
یوگنی یفتوشنکو در جوانی به اوج شهرت رسید. منتقدانش گفته‌اند که پس از آن شکوفایی نخستین و شاید "زودهنگام" شعر مهمی از او منتشر نشد.
زمانی که ربکا لو، خبرنگار بریتانیایی تصمیم گرفت با دوچرخه به ایران برود، دوستانش فکر کردند او عقلش را از دست داده است، اگرچه او در این سفر مورد آزار جسمی قرار گرفت، با گرمای بسیار شدید و پلیس خشن روبه
3 کامنت
ان بهار، بر شاخه البالو اويزان بود// من بر شاخه شاتوت // برخورد چشمها، لبخند لبها // دستهاى گرم ، عطش بوسه// دنياى دگر بود
امروز، 30 اسفند 1395، هزاران ایرانی آیین نیاکانی نوروز را در آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد برگزار کردند. با وجود کارشکنی و جلوگیری مزدوران امنیتی رژیم جمهوری اسلامی از حضور گروهی از مردم، هزاران شهر
9 کامنت
Ulduzsuz -çıraqsız- bir gecədir- lap sonsuz بی ستاره! -بی چراغ! شبی ست- بی انتها!
1 کامنت
جمله با آواز و در خنیاگری/ باز می خوانند با لفظ دری/ شادی نوروز بر تو ارمغان/ شاد بادا جشن و آیین مهان
بر لبِ دل ها و گوشه چشم های حزین خنده و شادمانی رقصان شد. راز و رمز نوروز و بهار پیروزی در جانِ چشمه و چمن و دشت پیچان شد. در گپ و گذارِ پیشواز نوروزی هستی شنگول، دست در دستِ بهاران شد.
9 کامنت
موسیقی سنتی ایران وموسیقی موغامی آذربایجان جدایی ناپذیرند و در حد دو لهجه از یک زبان موسیقیایی هستند.خمیر مایه ی اولیه وحس ها وشور وذوق های گوناگون شکل یافته در آواز ها وترانه های این دستگاه های چند گ
2 کامنت
ایرانیان به پیشواز نوروز 1396 می روند. شور و شادی فرا رسیدن نوروز باستانی، بزرگترین جشن ایرانی و نماد فرهنگ یکپارچه ی ایرانشهری، سراسر شهرها و روستاهای ایران زمین را در بر گرفته است. نمای بالا، گوشه
4 کامنت
آهای عزازدگانِ خسته ی سوگ، آرزومندانِ شادمانی برخیزید و آماده شوید که سرور و خوشی چهارشنبه سوری مان در راه است.
محمد علی اصفهانی     Mohammad Ali Esfahani
شعارهامان گاهی هم بايد اينطور باشند، اگر هنوز به خاطر داشته باشيم که فرزندان آب و خاک و آفتاب هستيم و خويشاوندان طبيعت!
1 کامنت
"رقیه كبیری» را می‌توان شاعرو نویسنده پركار آذربایجان شرقی نامید.
من ترکیم زیاد خوب نبود ولی رسول گوشش به این چیزها بدهکار نبود. با من همیشه ترکی حرف میزد. نمیدونستم چرا دوچرخه ی منو میخواست و گیر داده بود که حتما حتما و فقط هم به خودش بفروشمش...
از آن دلاورعاشقان فرِ ایران؛ در رزمگاه زندگی بگذشته از جان؛ آزاده پیری چون مصدق شد به میدان
4 کامنت