فرهنگ و هنر

آسمان آبی تر از آبی می شود/ و یک مسافر مریض را به سرعت به پشت دیواره های بلند کوه ها می برد و برای همیشه مطرود می کند/ چهره ی زمین آریایی به سرخی می نشیند/ و زردی گونه های برگ ها به یکباره پنهان می شو
بیان احساسات درونی در بین تمامی اقوام جهان مرسوم است و هر کدام به گونه ای احساسات درونی خود را بروز داده تا پیامهایی را به دیگران بفهمانند و درون خود را از این طریق آرام نمایند.
گفتی که رها شدم زهی باور خام / محدودهء آزادی ما این قفس است / کافیست نگو دو گوشم از حرف پر است / در خانه اگر کَس است یک حرف بس است
من خسرو را یک آن فراموش نمی کنم. کودکی اش، مدرسه اش، بازی اش، خوشحالی مسری روزهای نزدیک نوروزش، شورش، زیرکیش، مهربانیش، درکش: پنهان ترین احساس مرا حس می کرد.
انسانهای زیادی در تمامی عرصه خاکی جانشان را بخاطر اعتقادات و اندیشه های انسانی فدا کردند.تنها چیزی که متفاوت است اسامی و زادگاه مبارزان راه آزادیست..یکی از کشورهای که انسانهای شریفی را در راه اعتلای خ
روز 11 خردادماه هاله سحابی، قرآن پژوه، فعال جنبش زنان و از اعضای مادران صلح، در پی درگیری در مراسم ختم پدرش، مهندس عزت الله سحابی، درگذشت.
پایان فیلم‌نامه كه هنوز مشخص نیست. من و تو در این فیلم‌نامه قرار است چه نقشی ایفا نماییم؟ آیا باز هم در گوشه‌ای نشسته‌ و نظاره‌گر خواهیم بود؟ آیا نمی‌توان به هم‌كوشی بر جهت تقدیری فایق شد؟
زمینه چینی برای حضور در عرصه سینما و پیشنهاد معاونت سینمایی در سپاه و بسیج البته اولین گام و خواسته فرماندهان سپاه برای حضور در عرصه رسانه های تصویری نیست.
در روزگار نابسامانی که بیداد حکومتی بر تار و پود «حیات اجتماعی» چنگ انداخته است و به گونه ناهمزمانی «نقد» حافظ را از روزگار زهدنمائی و جزم گرائی متولیان خشک مغز مذهبی را تداعی می کند، خواندن اثری از پ
آریایی زاده ام تاریخم هزاران ساله شاهنشاهی ست گرچه نامردان نا ایرانی هزاران بار کشتندم ولیکن کوه نا افتاده ام تاریخم هزاران ساله شاهنشاهی ست
خاتمی یکبار دیگر تخم کرد/ باغ را با خیش حکمت شخم کرد/ گفت از زیر عبا با دلبری/ ظلم ها شد بر نظام و رهبری/ گفت : کز آحاد ملت صبح و شام / ناسپاسی رفت بر اصل نظام
تازه آغاز بهت من است در کوچه های پر از دوده هی پلک می زنم ....به بادهای وفادار مزاحم می اندیشم میان زنان هوچی فربه که به مرد درشکه چی یک چشم می خندند پشت پنجره ای پوسته زده
به نوه ام چه بگویم / کشتند و بردند و غارت کردند / تماشا کردیم / راه فرار را به یکدیگر نشان دادیم / زندان ها را پر کردند / تماشا کردیم
کسی نفت را برد، ما را چه باک! / اگر کارگــــر مـرد، ما را چـه باک! / تو آزاد باش و دگـــــر ، گو مباد! / اگر حزب خواهی؟ فقط حزب باد! /
با خرسندي كه بالاخره من نيز لب از لبم وا شده فاتحانه گفت: نمي داني همين مراعات آداب همسايگي با شما و اين كه همواره احترامتان را آورده ام از طرف پيشنماز مسجد محل موجب چه شماتتهايي شده است.. !!