فرهنگ و هنر

ا ز ذهن پر طراوت ِ شب می گذ شت ما ه! مانند ه ی غزل پر بود ا ز خیا ل! لبریز، ا ز ترنم پا ئیزه ی غروب
رمان نویسی یک حرفه است، نگارنده، این حرفه را به طور کلاسیک یاد نگرفته است.
در نهمین دوره‌ی جشنواره‌ی سینمای تبعید که با شعار دنیا خانه من است برگزار می‌شود، ۹۴ فیلم کوتاه و بلند از سراسر جهان شرکت داشتند.
مرد آرام ، آرام به طرف همسرش آمد و گفت: منظورت را نمی فهمم، خوب، معلومه رژیم های دیکتاتوری برای بقای خود دست به چنین اعمال غیر انسانی بزنند.
موسیقیدانی که بهترین اجراهای خوانندگانی چون استاد شجریان ، شهرام ناظری ، بسطامی ، حمید رضا نوربخش ازساخته های اوست .مردم این سرزمین بیش از سی سال در دردهای مشترکشان با عزیزانشان همرا شده اند وسرود « ر
گابریلا میسترال، زنی استثنایی: منتقدی، شعر او را انعکاس صدای مریم مقدس نامیده است. گابریلا میسترال میگفت که شاعر، رسانه زمان خود است و رابطه شاعر با خلق، مانند رابطه روح با جسم است.
شعری از شاعر لب دوخته عصر اختناق که مصداق بارز اوضاع کنونی است: محمد فرخی یزدی - تهران- زندان قصر- اردیبهشت 1318
و زندان پیش از آن که درهای بستۀ پولادپوش باشد و قفل‌های آهنجوش، و بیش از آن همه، پوستی‌ست، پوستی فقط تنیده پاک به تن‌پوش
سر آخر اگر پولی برایت ماند / برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، / بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: / من یک انسانم/ من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم!
من نفسهایت را در این شوره زار دوست می دارم/ واز چشمان شیشه ای قانونگذاران / از خیابانهای خاموش و بی صدا/ که خواب اسب های تیز تک و تند رو مردان شورشی را می بینند بیزارم/ از سلولهای تنگ / از حصارهای مخو
آتش به جان ِ عاشق ِ آن باغ، می کشَد / شوری که شاعرانه صدا می زند ترا / دريا، نويد ِ سبز ِ ندا را شنيده است / اين موج ِ بيکرانه صدا می زند ترا زيبايی ِ زمانه صدا می زند ترا از هر طرف، ترانه صدا می زند
تنم در خیابان های کابل و کراچی به حراج می رود/ اندیشه در خون می رقصد/ خشم و غضب پشت درهای بسته گر گرفته / کفش هایتان را بپا کنید / در سطر سطر تمدن تنم شکنجه می شود / در تپش کوچه های فاصله هر روز به ذه
روز بیست و پنج خرداد در ضلع شمالی میدان آزادی به چشم خویش دیدم ساختمانی را که آتش گرفت و صدای تیراندازی دوباره بلند شد... اینبار تیرها تیر هوایی نبود... بوی خون از رگ این شهر بیرون زده بود.
احمدی نژاد آن خس و خاشاکِ تو امروز شد دشمنِ شورشگر و بی باکِ تو امروز امیدِ مویزی که از این مزرعه تان بود در خمره شراب آمده از تاکِ تو امروز
آهای چه نشسته اید از همه جا بی خبر !