ایران: ملتی پریشان و سرگردان بین پاسارگاد و کربلای معلی

حال سوال اساسی اینجاست که چرا بقیه کشورها (از جمله کشورهای جدید التاسیس و دیکتاتورزده دیروزی) با گام برداشتن بسوی آینده و مدنیت و مدرنیته و دمکراسی و شکوفایی اقتصادی پیشرفت کردند؛ ولی ما ایرانیان هنوز آشفته و سراسیمه بین پاسارگاد و کربلای معلی ره منزل خویش را گم کرده ایم؟ چرا در قرن ۲۱ در مملکت ایران یک تئوکراسی مستبد و یکه سالاری مطلقگرایانه مذهبی وجود دارد که ایرانیان را با خشونت و سرکوب از بزرگداشت تاریخ گذشته ایران و حضور در مراسم پاسارگاد منع می کند.

نه تنها برای نگارنده که یک ایرانی سـُنی مذهب و غیرفارس از دورافتاده ترین شهر کشور یعنی چابهار هستم، بلکه برای بسیاری از پژوهشگران ایرانی و خارجی داستان آسیمه (پریشان) و سرآسیمه (سرگردان) بودن این ملت در گذر زمان همواره مایه تحیر و شگفتی بوده و است. بر طبق کتاب "رکوردهای جهانی گینس" ایران (Persia) از نظر موجودیت و تاریخ استقلال، کهن ترین کشور دنیا است که قبل از چین و اتیوپی و ژاپن و فرانسه بوده. ایران یکی از ۳۷ عضو اصلی و موسس جامعه ملل یا مجمع اتفاق ملل (The League of Nations) در ژانویه ۱۹۲۰ میلادی (۱۲۹۸ خورشیدی) بود. در سال ۱۹۴۵ میلادی نیز ایران جزو یکی از ۵۰ کشور بنیانگزار سازمان ملل بود. در راه نیل به دمکراسی و حاکمیت مردم، ایران با انقلاب مشروطیت جزو جوامع پیشقراول انگشت شمار در دنیا بود. مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ (۱۹۰۶ میلادی) امضا کرد؛ در حالیکه در آن زمان اکثریت کشورهای دمکراتیک امروزه دنیا یا وجود نداشتند و یا در برخی از آنها نظیر فیجی آدمخواری رواج داشت. در سال ۱۳۵۷ که مردم ایران برای آزادی انقلاب کردند، بسیاری از کشورهای متمدن و از نظر سیاسی و یا اقتصادی پیشرفته دنیای امروز(نظیر کره جنوبی، برزیل، فیلیپین، اسپانیا، هندوستان، آفریقای جنوبی، تایلند، و آرژانتین و چین و غیره) وضعیت بسیار بدتری از ایران داشتند.


حال سوال اساسی اینجاست که چرا بقیه کشورها (از جمله کشورهای جدید التاسیس و دیکتاتورزده دیروزی) با گام برداشتن بسوی آینده و مدنیت و مدرنیته و دمکراسی و شکوفایی اقتصادی پیشرفت کردند؛ ولی ما ایرانیان هنوز آشفته و سراسیمه بین پاسارگاد و کربلای معلی ره منزل خویش را گم کرده ایم؟ چرا در قرن ۲۱ در مملکت ایران یک تئوکراسی مستبد و یکه سالاری مطلقگرایانه مذهبی وجود دارد که ایرانیان را با خشونت و سرکوب از بزرگداشت تاریخ گذشته ایران و حضور در مراسم پاسارگاد منع می کند. اما همین حکومت بظاهر ایرانی، با هزینه کردن هزاران میلیارد تومان و فراهم نمودن امکانات و تسهیلات فراوان مردم ایران را تشویق می کند تا برای بزرگداشت آنچه که قریب به ۱۴ قرن پیش در شبه جزیره عربستان رخ داد، مویه کنان و سینه زنان و حتی با پای پیاده به کربلای معلی بروند؟

در طول تاریخ پژوهشگران فراوانی در جستجوی سبب عقب ماندگی و علل پریشان حالی ایرانیان کتاب های فراوانی نوشته اند. قصد نگارنده تکرار مکررات و یا بازخوانی متون گذشته نیست. سه سال پیش شخصیت های شناخته شده از جمله مرحوم عبدالعلی ادیب برومند، دکتر عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود هویت ایرانی را بر اساس مولفه های مذهب شیعه و زبان فارسی تعریف کردند. نگارنده که خارج از این دو مولفه (مذهب و زبان) بدنیا آمده است می تواند نه تنها از زاویه ای متفاوت بلکه مافوق و خارج از چهارچوب مرسوم و متداول جعبه موروثی (out of the Box) با فکر و اندیشه ای باز به ریشه مشکلات بنگرد. اتفاقا سه اتفاق مقارن در طی روزهای جاری انگیزه نوشتن را برای نگارنده بوجود آوردند. اول تجمع عاشقان روز کوروش در پاسارگاد که اتفاق نیفتاد، چون همه راه ها بدانجا بسته بود. دوم تجمع بیش از صد نفر از فعالان سکولار دمکرات در کلن آلمان. سوم اربعین عاشقان حسین در کربلای معلی که بصورت حتمی در شرف وقوع است، چون ظاهرا راه میلیونها ایرانی به آنجا ختم می شود.


آرمانگرایی نقطه مشترک هر سه این تجمعات می باشد. پاسارگادی ها که خود را فرزندان کوروش می خوانند با نوعی خودشیفتگی "گذشته ـ محور" و تاریخی معتقدند که "هنر نزد ایرانیان است و بس"، و عظمت ایران را نه در آینده که در گذشته های دور و افسانه های شاهنامه جستجو می کنند. عاشقان حسین نیز بدون زره ای آگاهی از پیشینه اسلام در ایران در رهنوردی ربانی گمگشته تاریخی خویش را در کربلای معلی و در آنسوی مرزها می جویند. در کنگره سکولار دمکرات در کلن آلمان که نگارنده نیز در آن حضور داشت، و قرار بود که همایش وحدت در کثرت باشد، متاسفانه علیرغم زحمات فراوان و تلاش بیدریغ برگزارکنندگان، رگه های خودمحوری و پریشان حالی ایرانیان توسط برخی از پارسانماهای حق بجانب غیر مذهبی و عمدتا کمونیست متعصب نمایان شد. حتی در خارج از کشور نیز می توان پریشانی و سرگردانی این ملت را شاهد بود. ملتی که خود را سیاسی می دانند، اما در عمل در کربلاهای خونین ۲۸ مرداد و ۲۲ بهمن یا در "جنگ طبقاتی" بیهوده و پسمانده از شکست کمونیسم همچنان گیج و گرفتار باقی مانده اند.


تاریخ ما پاشنه آشیل ماست. ما ملت مصلوبی هستیم که با نیایش صلیب ویژه خود را بر دوش، و زنجیرهای اسارت اسطوره ای افسانه های کهن را بر پاهای خویش تقدیس می کنیم. افسانه های مذهبی و باستانی که توسط افسونگران عیار منش با طراری برای افسون کردن ما در گذرگه تاریخ طولانی ما نوزایی و به شیوه های مختلف بازتولید می شوند. افسانه اغواگر و میل انگیز پاسارگاد و اسطوره عاشورا و کربلای معلی فقط دو نمونه از غل و زنجیرهایی هستند که عاشقانه و مطیعانه بر گردن نهاده ایم. بی آنکه بدانیم چه سوءاستفاده هایی از انقیاد احساسات ما می شود. حتی اگر فردوسی فریاد بزند " رستم یلی بود از سیستان، منش کردمی رستم داستان"؛ دیگر دیر شده است زیرا در فرهنگ اسطوره ـ محور ما افسانه ها حسرت گذشته هایی را که نبودند برای ما زنده می کند تا در فراق امروز به دیروزمان چنگ بزنیم و برای التیام دردهایمان به گذشته های دور سیاحت کنیم. این زوال تدریجی تعقل در عرصه های گوناگون که در گذر زمان فرجامی جز امتناع اندیشه برای جامعه ما نداشته است توسط برخی از فیلسوفان و صاحبان اندیشه معاصر اینگونه توجیه شده است که اساسا فرهنگ دینی با ایرانیان همواره همراه بوده است.

اما بعقیده نگارنده برای درک پیچیدگی فرهنگ دینی در ایران و پریشان حالی امروز ما باید به دوران قبل از صفویه بازگشت. زیرا صفویه برای مقابله با اعراب و رقابت با امپراطوری عثمانی، مظلمه خون سیاوش فرزند کاووس شاه را در قالب و نگاره مظلمه خون حسین فرزند امام اول شیعیان در ملغمه ای عوام پسندانه "باز زیستی" نموده و حیات جدیدی به آن داد. فردوسی در وصف سیاوش می گوید " سیاوش چنان شد که اندر جهان، بمانند او کس نبود از جهان". اگر رستم نام آورترین چهره اسطوره ای شاهنامه را ترسیم کنیم که با گرز خویش قادر بود در نبردی روزانه صدها نفر را هلاک کند، آنگونه که حضرت علی با شمشیر ذالفقار می کرد، باید اذعان داشت که ترا ریختی باستانی سیاوش و بازتولید اسطوره ای شهادت امام حسین در کربلای معلی یکی از شاهکارهای موفق و فقهیی فقهای دوران صفویه بوده است. زیرا قبل از آن شیعیان غالی (غلو کننده) یک اقلیت ناچیز و ناموفق و نسبتا مطرود بودند. در بحارالانوار آمده‌است، شمشیر ذوالفقار یکی از هدیه‌های بلقیس به حضرت سلیمان است که به دست حضرت علی می‌رسد.

تا قبل از سلسله صفویه (۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی، برابر با ۱۷۲۲–۱۵۰۱ میلادی) اکثریت قاطع مردمان ایران سـُـنی مذهب بودند. بیش از دو قرن طول کشید تا صفوی ها با کشتار و قتل عام های بیرحمانه و مغول منشانه بسیاری از مردم ایران را از بین بردند و "داعش وار" بازماندگان را با زور سرنیزه به تبعیت از مذهب شیعه اثنی عشری وادار نمودند. از آنجایی که در ایران عالم و مجتهد شیعه وجود نداشت، پادشاهان صفوی تعداد زیادی آخوند شیعه را از سرزمین های فعلی لبنان و عراق و سوریه برای ترویج از طریق شمشیر "مذهب حقه شیعه" به ایران آوردند. در روایات آمده است که نصف جمعیت ایران به دستور شاه اسماعیل قتل عام شدند؟ نه تنها مسلمانان ایرانی که سـُـنی بودند، بلکه زرتشتی های ایران نیز قتل عام شدند. در حالیکه ایرانیان سـُـنی مذهب بیش از ۹ قرن با هموطنان زرتشتی و دیگر ادیان همزیستی مسالمت آمیزی داشتند. بیش از نود درصد دانشمندان، عالمان و مفاخر تاریخ ایران زمین و زبان فارسی از جمله فردوسی، حافظ، سعدی، عطار نیشابوری، مولانا، عمر خیام، بوعلی سینا، ذکریای رازی، ابوریحان بیرونی و بسیاری دیگر سـُـنی مذهب بوده اند و حقا شانس آوردند که در دوران صفویه نزیسته اند، یا وگرنه همانند دیگر مشاهیر قتل عام می شدند.


و اینگونه است که فقدان حافظه تاریخی باعث شده تا ایرانیان بخت برگشته با خودشیفتگی نارسیستی و وهم آلود مسحور و مجذوب اسطوره های دوران طلایی باستانی اغراق آمیز از نسخه های ملی یا مذهبی شوند و یا آمیخته ای "برتری خواهانه" و مضحک از هردو برای رسیدن به باوری کاذب بین پاسارگاد و کربلای معلی آسیمه و سرگردان تردد کنند. در فرآیند چنین حافظه تاریخی اسطوره زده تعجب آور نیست اگر در سرزمین زرتشت حتی یک زرتشتی را در بین هزاران عضو شورای شهر بر نمی تابند و او را بعنوان "غیر خودی" به بیرون می رانند. تعجب آور نیست اگر در سرزمینی که بیش از ۹۰ درصد مردمان آن برای بیش از ۹ قرن سـُـنی بودند، امروزه حتی یک سـُـنی اثنی عشری ذوب شده در ولایت را هم بر نمی تابند. و اینگونه است که حتی غیر مذهبی ها و کمونیست های بر گرفته از "فرهنگ خودکامگی" بعد از قریب به چهل سال زندگی در کشورهای دمکراتیک غربی، یکدیگر را بر نمی تابند و تکفیر می کنند. ریشه اصلی مشکلات ما در توهم خودبزرگ بینی و تاریخ گریزی و اسطوره پردازی آرمانگرایانه ما است که باعث وجود خلقیاتی از قبیل دروغ و تلون مزاج و نفاق و دورویی و بازی با زبان و غرور و خود شیفتگی و گذشته گرایی همراه با وهم و خیال و غلو در ما شده است. این خصوصیات نه تنها در "پاسارگادی ها" و "کربلای معلی ها" بلکه در کمونیست های ایرانی نیز بغایت بارز است. پس باید اعتراف کرد آب از سرچشمه گل آلود است. اگر چه در پایان باید تاکید کنم که این ادعا در مورد همه هموطنان محترم عمومیت ندارد. زیرا در بین ایرانیان انسانهای منور الفکر و فرهیخته فراوان است که همگی سخت مورد احترام نگارنده می باشند.

عبدالستار دوشوکی
مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن
آبان ۱۳۹۶
doshoki@gmail.com

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نااپوزیسیون : گروهی پریشان بدنبال پولهای "العربیه" و ال سعود و ترکیه و اسراییل و باکو و...... خبدنبالملیت ملیت کردن و پرچمهای جدایی طلبانه و کمک به ماندگاری حکومت و..... خوشحالم که پیمان بستن با کوروش پدر وطنم " خار چشم اخوند و مزدور تجزیه طلب و ایرانستیز شده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام _ یک متن زیبا وجالبی است،که درکانال آیدیلیق تلگرام برایم آمده است آنرابرای همه میگذارم تابدانند،دردچیست.
شئونیسم فارس مرتجع ترین جریان فکری موجود درجامعه ومنطقه.
مطالبات وخواسته های مختلفی دربین جامعه وجوددارد.
بخشی ازجامعه برای تحقق حقوق بشرودموکراسی فعالیت میکنند.بخش دیگربرعلیه رانت ومفاسداقتصادی درحال مبارزه است.
گروهی برای حقوق مادی،تاراج شده وانکارشده خوددرحال اعتراض هستند.
ملل غیرفارس درتلاش هستند،تاحقوق ملی خوددست یابد،بخشی ازجامعه مطالبات عدالت اجتماعی واقتصادی راپیگیری میکنند.
گروه های بسیاری درتلاشند،تابه بهبودوضعیت حقوق زنان دست یابند.
بخشهایی ازجامعه دغدغه اخلاق وحیات اخلاقی رادارند.
بسیاری درتلاشند،تابجای یگ الگوی رسمی طرز زندگی ،چندالگویی دموکراتیک وآزاد رادرجامعه تحکیم وتثبیت نمایند.
دغدغه بسیاری تغییرسیستم موجودبه یک سیستم آزادودموکراتیک است.
بسیاری درتلاشند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اربعین عاشورا دولتی نیست خودجوش ومردمی کوروش هم همین طور ولی طرفداران کوروش اکثرا فارس وکرد وطرفداران کربلا از فارس وکردشیعه وعرب شیعه وترک شیعه ولر و....وصرفا بلوچ وکردسنی روشامل نمیشه در ضمن من طرفدار هردوهستم هم کوروش نماد ملیت من وهم کربلا به عنوان یک شیعه من ایرانی وشیعه هستم با حکومت مشکل دارم اما با هم وطن زرتشتی خودم نه رای اول یزد شیعه زرتشتی ودر عین حال عزاداری برای امام حسین هم میکنه شیعه یزد نه با هم وطن زرتشتی ومسیحی ویهودی و...خودش مشکل داره نه با شیعه عراق این دو ایرانی بودن وشیعه بودن بخشی از هویت من هست ومن با هیچکدوم مشکل ندارم وفکر کنم اکثریت هموطنانم هم مشکل ما با حکومت هم صرفا بیکاری ومشکلات اقتصادی است وبس

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نظرات دوستان را مطالعه کردم و با بسیاری از آنها موافقم.
برایم سئوالی پیش آمده که البته ربطی به این موضوع شاید نداشته باشد و از جناب توکلی خواهش می کنم کامنت بنده را تایید کنند شاید به جواب برسم.

شنیده ام که جناب دوشوکی پزشک هستند و سالهاست که اسم ایشان را همراه با پیشوند دکتر می بینم.
برایم این سئوال شده که اگر ایشان پزشک هستند چطور است که در تمامی زمینه های سیاسی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی، نظامی، دیپلماسی بین الملل و ... اظهار نظر می کنند در حالیکه اکثر رسانه ها و مطبوعات جهان در هر حوزه ای از کارشناس متخصص آن موضوع استفاده می کنند.

واقعا امکان اینکه یک نفر اینقدر اطلاعات وسیع در تمامی حوزه ها داشته باشد وجود دارد؟؟

با تشکر از جناب توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قطعا اینگونه عزاداری ها و امامزاده سازی ها قبل از اسلام هم رایج بوده، منتها با آمدن اسلام رنگ و لعاب اسلام را بخود گرفته و حالا که آخوندها آبروی اسلام را بردند بتدریج رگ لعاب اسلام دارد کنار می رود و شکل اورجینال قبل از اسلام دوباره نمایان می شود، شما در مکه و مدینه، ناف اسلام ناب محمدی هرگز نمی توانید شاهد اینگونه عزاداری ها باشید، و یا نمی توانید امامزاده پیدا کنید، آقای دوشوکی لطفا با استفاده از کلمه ملت ایران، همه ملتهای غیر فارس را ظرف کورش پرستان نریزید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از آقای دوشکی بسیار متاسفم این ملت اقلیت در ایران نه پاسارگردی و نه کربلای اند بلکه متوهمند !! یعنی نه به پاسارگارد و نه به کربلا قانع هستند ! اینها گمان می کنند که اینها تافتۀ و جدا بافته ای هستند که برایشان ظلم شده است .یعنی دنیا بایستی مال این ها باشد . دقیقا این زیاده خواهی کذایی سبب آیندۀ تاریکی در اختیار اینها خواهد گذاشت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام _ چه چیزی خارج عرف یا خدای ناکرده اهانتی نوشته بودم که متن من راچاپ نکردید.
آقای توکلی .دراین سایت حتی ازسکس نوشته میشود،چرا این روش پایانی ندارد؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزلی
نمیدانم در کجای نوشته من اشاره شده که ناسیونالیسم فارس تبدیل به دمکراسی میشود که شما اینگونه با سفسطه و مغلطه میخواهید بزور آنرا به بنده منتسب کنید؟!!!... در سرتاسر نوشته بنده تنها اشاره شده که این ناسیونالیسم عکس العملی است در برابر اعمال حاکمان و پان ترکهایی همچون شما و بقیه کسانی که میخوهند کیان ایران و ایرانی را برکنند. اگر هم مثالهای تاریخی آوردم باز هم نقش عکس العملی ناسیونالیسم ایرانی را بیان کردم. در انتها گفتم که در نباید بر همان پاشنه بچرخد و در جایی به خوب یا بد بودن این ناسیونالیسم یادی نکردم که شما اینگونه بر آشفتید و هرچه ناشایست بود به بنده چسباندید.
در کجا بنده از این رویه پشتیبانی کردم که شمای پان ترک مرا پان فارس خطاب کردید؟. شما متعصبین هرگز نمیتوانید متنی که حاوی حقیقت است را خوب بخوانید و معمولا با تفسیر متعصبانه و مغلطه به جنگ منطق می روید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب واجه ( اقای) دوشوکی! آخر کربلا و پاسارگاد چه ربطی به ما بلوچها، کوردها و ....دارد، که شما همه ملتهای ساکن در جغرافیای ایران را زیر چتر " ملت ایران " نقد و بررسی می کنید.
چرا شما بعنوان یک فرد فرهیخته و روشن هنوز به این درک و فهم نرسیده اید که این " ملت ایران " مساوی است فقط با یکی از ملتهای ساکن ایران، یعنی " ملت فارس " .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رضا دولت ... ماشالله دست خوبی در سفسطه و دماگگ دارید. این مطالبی که گفتید چه چیزی را اثبات می کند؟ بماند که صحت و سقم این ادعاهای تاریخی محتاج به تایید است. در ثانی مگر شاه و خاقان را مردم با رای دمکراتیک تعیین می کردند که از آنها را به عنوان الگو و نمونه برای ما ترکان امروزی معرفی می کنید. چیزی به عنوان هویت ایرانی وجود ندارد که دشمنی هم داشته باشد. شما اگر دنبال قالب کردن فرهنگ فارسی تحت عنوان هویت ایرانی به ما ترکان هستید خیلی طبیعی هست که با مقاومت مواجه شوید. رابطه فرهنگ ترکی با فارسی رابطه پدر و فرزندی هست همان طور که شما در مثلهای تاریخیتان بدان اشاره کردید. دوست عزیر واقعیت این است که در 80 سال گذشته این فرزند پایش را ازگلیمش درازتر کرده و باید سر جایش بنشیند و مطمئن باشید اگر ما این فرهنگ را پرورش دادیم خودمان هم بلدیم آدمش کنیم و خواهیم کرد و شما هم خواهید دید. این را نیز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
متاسفانه کامنتهای بنده یا درچ نمیشود یا ناقص
بنده دو کامنت دادم که دومی در ادامه اولی می باشد که متاسفانه تنها دومی درج گردید.
از سایت محترم درخواست دارم که دقت بیشتری در ارائه کامنتها عنایت فرمایند. بنده زمان زیادی را صرف نوشتن آن کردم در ضمن در کامنتهای بنده تقریبا هیچ واژه موهنی وجود نداشته است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه:
در روزگار صفویان شاه اسماعیل، نام پسرانش را سام میرزا، بهرام میرزا و تهماسپ میرزا (شاه تهماسب) می‌گذارد و داستان بی‌بی شهربانو دختر یزدگرد و خون ساسانی روان در رگ‌های شاهان ترک‌زبان صفوی را هم خود بهتر از من می‌دانید. باز هم از آن پیشتر نوادگان چنگیز مغول چند روزی که در ایران می‌مانند و رام و شهر نشین می‌شوند، "الجایتو"شان می‌شود محمد خدابنده و واپسین پادشاه ایلخانی‌شان انوشیروان عادل! و خان تاتار از گرد راه نرسیده و در هوای ایران دم نزده نام پسرش را شاهرخ می‌گذارد!
در میان نام‌های فرزندان قیلیچ ارسلان و طغرل تا بخواهید "کی خسرو" هست و "کی کاووس" و " کی قباد" و "سیاوش" و قیلیچ ارسلان نام پسرش را بی‌هیچ رودربایستی "شاهنشاه" می‌گذارد! و دست آخر و برای اینکه نا گفته‌ای بر جای نگذاشته باشم، «تبارنامه نویسان چاپلوس تبارنامه‌ای برساخته‌اند که نسب سبکتگین را به یزدگرد سوم،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شیزوفرنی و اشکیزوفرنی فرهنگی و دینی همه را دچار سردر گمی کرده. در زمان ساسانیان بعد از همکاری زنانی که برده طالبانهای مردان ایرانی و محروم از آزادی دروازه های دربار ساسانی را بر روی عمر گشودند ، و بدینطریق شکست ساسانیان بدست اعراب صورت پذیرفت، چون زنان از بردگی مردان آریائی نجان پیدا کردند، و معادل نصف مرد صاحب حق و حقوق شدند، این بزرگترین قدمی بود که زنان درمقابل مردان آریائی برداشتند و توانستند دوران رگل و عادت ماهیانه را بجای زاغه و زیر زمین در پیش خانواده خویش سپری کنند،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب دکتر دوشوکی گرامی
اینکه ایرانیان به گذشته خود بخصوص به دوران قبل از اسلام افتخار میکنند امری مذموم و ناپسند نمی باشد اما اگر این افتخار به خود برتر بینی ایرانیان نسبت به مردم دیگر شود و یا به ملی گرایی فاشیستی تبدیل گردد باید در مقابل آن ایستاد. آویختن به گذشته ایران یا ارکائیسم که دانشمند محترم داریوش آشوری آن را به باستانگرایی ترجمه کردند امری جدید نیست و اتفاقا دقیقا بعد از حمله اعراب و مسلمانان به ایران رگه هایی از آن در مقابل برتری جویی اعراب و اسلام ظهور پیدا نمود. هم اکنون نیز نبرد ملی گرایی ایرانی با اسلام حکومتی که به همراه تفکرات پان ترکیسم و پان کردیسم و.... در صدد برکندن کیان ایران و ایرانی است در توسل به اسطوره های ایران باستان خود را نمایان میکند که اگر خوب مدیریت نشود ممکن است به ملی گرایی تند و فاشیستی تبدیل گردد.

امروزه تقریبا همه رهبران درجه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خودمان و دیگران را فریب ندهیم .پیش اهنگان هر کشوری مسئول خوشبختی و بدبختی کشور خود هستند . کورش و اربعین بهانه است . در این کشور دین نقش اساسی را بازی میکند و سازمانهای سیاسی و بخش روشنفکر هم برای قدرت به دین اویزان شده اند .
سازمان مجاهدین خلق هدفی جز ایجاد حکومت اسلامی ندارد و مردم برای فرار به پاسارگاد میروند .حزب توده و همه چپها هدفی جز قدرت ندارند و مردم میدانند نقش مخرب حزب و دیگر چپها در سال 32 و 57 چه بود . گناه روشنفکر را نمیتوان به کردن مردم پارس زبان و یا کرد و اذری انداخت. تاریخ جمهوری اسلامی و جنایات او در رابطه مستقیم با نبوت محمد و خلفای راشدین و داستان گربلا است .این مردم اسلام زده هستند مانند مردم افغانستان و مردم عرب . اگر به نقش و نفوذ دین در ایران پی ببریم خواهیم دانست که عامل فریب و عقب افتاده گی چیست .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینترنت مفت است و ایراد گرفتن هم کار آسان.آقایان منورالفکر شما هم در حال حاضر ابوبکرُ عمرُ عثمان یا عیسی و موسی یا لنین و استالین و یا اردوغان و ترامپ و نتانیاهو را میپرستید. فعلا جمهوری اسلامی بهانه خوبی برای تخلیه فشارها و علت عقب ماندگی ها را بیرون از خود دیدن بدستتان داده است.آی پی اینترنت و اسم مستعار هم فراوان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما تا به سرمنزل آزادی راه بسیار طولانی در پیش داریم.
دو و نیم میلیون ایرانی بصورت قانونی برای اربعین به عراق می روند و دو تا سه میلیون دیگر هم غیر قانونی می روند. آیا این ملت با این شعور سیاسی و مذهبی استحقاق آزادی دارند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آنجاهم که قبر کورش نیست. باز اگر بود، یک چیزی. ما ایرانی ها مردمان الکی خوش ایم. نه از امروزمان درک درستی داریم و نه از دیروزمان. هیچ وقت هم چیزی از آنجا در نمی آید. شور حسینی در ذات ماست. حالا با این شور ممکن است آخوند را هم براندازیم. اما آیا مشکل ما آخوند شیعه است؟ این رژیم فروریخته. ایرانی ها خبر ندارند. مسئله این است که چه چیزی را باید جانشین آخوند شیعی بکنند. شاه؟ موبد زرتشتی؟ مفتی سنی؟

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری