نحوه آشنائیم با زبان فارسی و چگونگی یاد گیری آن،

آنها برای اینکه نور ضعیف لامپشان در تاریکی شب بهتر دیده شود، لامپ پر نور همسایه هایشان را با پرتاب سنگ شکستند، دولت فارس محور بمدت نود سال با سرقت بودجه آموزش بزبان مادری کودکان آزربایجانی، آنها را از یادگیری بزبان مادری محروم ساخته و با اختصاص همان بودجه به تاریخ نویسی و مجسمه سازی برای کوروش و فردوسی و برای به عرش علا بردن ملت فارس اقدام نموده است،

نحوه آشنائیم با زبان فارسی و چگونگی یاد گیری،

دوره دبستان در آزربایجان

شروع سال تحصیلی بود و همکلاسی های نا آشنا، همه کنجکاو، منتظر ورود معلم بودند، معلم امسال چه شکلی است؟ اهل کتک و تکالیف کشنده است یا مهربان؟ که یک دفعه در کلاس با لگدی که به قسمت پائین در خورد و همانند دیاپازون با لرزش باز شد، اول سر معلم از لای در نمایان شد، مردی بلند قامت سفید رو و با لپای قرمز و با کت و شلواری شیک و با پیراهنی سفید و کراواتی قرمز و کفشهای براق وارد کلاس شد، نحوه باز شدن در کلاس باعث دلهره و لرزش دست و پای همه شد، مثل پادگان نظامی همگی بپا خواستیم و معلم با حالتی یخ زده دستور نشستن داد، بلا فاصله منو صدا کرد، گفت بیا جلو، منهم متعجب بودم، چرا باید می رفتم پای تخته، چون هنوز درسی داده نشده بود، بفارسی از من پرسید اسمت چیه، منهم فارسی بلد نبودم، فرق بین کیه و چیه را نمی دانستم و چون اسم خواهرم عصمت بود، فکر کردم منضورش عصمت کیه است؟ در حالیکه سرخ شده بودم، گفتم خواهرم است و با عصبانیت پرسیدم، با اسم خواهرم چکار داری؟ بعد پرسید صبحانه چی خوردی، گفتم نان و پنیر، که سیلی محکمی در گوشم خواباند، دور خودم چرخیدم و به زمین خوردم و بعد گفت که یادت باشد وقتی معلم وارد کلاس می شود باید پاشی، در آنزمان به معلمان یاد می دادند که بقول ضرب المثل فارسی، گربه را دم حجله می کشند، باید اول سال تحصیلی از دانش آموزان زهره چشم بگیرند تا بتوانند براحتی کنترل کلاس را تا آخر سال در دست داشته باشند و معلم ما هم خواست از این شگرد استفاده کند و رو کرد به کلاس و گفت حواستان باشد من آدم خشنی هستم و من هم که روی زمین ولو شده بودم و صورتم از سیلی ایشان می سوخت، شروع به خندیدن کردم، او با عصبانیت گفت چرا می خندی باز هم دلت کتک می خواهد، گفتم آخر شما می گوئید که من آدم «خه شیلی» هستم، که همه کلاس زدند زیر خنده، «خه شیل» بترکی یک نوع غذای سوپ مانندی است که با آرد می پزند و در ضمن اصطلاحی است که برای آدمهای تن لش و چاپلوس می گویند،

توضیح مختصر: بعد از اصلاحات ارضی، شاه از ترس خانها و خانزاده ها و خونچه ها، به اکثر آنها پستهائی در ادارات دولتی داد، تا آنها بر علیه اش قیام نکنند و در ضمن بخاطر پدر کشتگی خانها از فرقه دمکرات آزربایجان، آنها آلرژی خاصی به آموزش بزبان مادری داشتند، آنها می توانستند بهترین جان نثار شاه در ارتش و شهربانی و ساواک و دیگر ادارات باشند و همچنین بعنوان مدیر، ناظم، معلم و بعنوان خادمین و پاسداران زبان فارسی در مدارس بکار گمارده شدند، و اکثراّ هم سواد درست حسابی نداشتند، مثلاّ همین معلم ما که از خانزاده ها بود، سر کلاس، گنجشگ را «گنه جه شک» خواند و وقتی از او پرسیدند، معنی این لغت یعنی چه، او با مراجعه به لغتنامه آخر درس گفت پرنده ائی است و وقتی پرسیدند چه جور پرنده ائی است گفت اووووه پرنده ائی است در هندوستان و چون در خانه برادر بزرگم به من درس یاد می داد، معنی آنرا می دانستم، دستم را بلند کردم و گفتم، آقا برادرم به من گفته این گنجشک است، یعنی «سرچه»، که همه کلاس خندیدند و معلم عصبانی شد و چون خانها چیزی بجز کتک زدن رعیت کار دیگری بلد نبودند، با یک حالتی طلبکارانه رو بکلاس کرد و گفت من قصداّ آنرا اشتباه خواندم تا ببینم چه کسی حواسش بدرس نیست، یاللاه دستهایتان را باز کنید و خلاصه همه کلاس را تنبیه کرد و برای اینکه خیط نشود به من گفت آفرین به تو یک بیست می دهم، بیست او برایم زهر مار بود و از کتک خوردن همکلاسی های بیگناهم اشک چشمهایم را بزور نگاه داشتم، در درس انشاء بخاطر نوشتن جمله، مادرم در خانه «شوربا» می پوخد، بجای می پزد، بد جوری شلاق خوردم، به معلمان آموزش می دادند که بتدریج در بین دانش آموزان، ترکها را ملتی خشن و وحشی و مهاجم و متجاوز معرفی کنند و بجای ترک، در مخ کودکان کلمه آذری را بکارند و معلم ما هم بما یاد می داد که خودمان را آذری معرفی کنیم، سر کلاس در حین توضیح این مطلب من یکه خوردم و پیش خودم فکر کردم که چرا باید خودمان را «آغزی عئیری» یعنی دهن کج معرفی کنیم و وقتی از معلم پرسیدم که ه چرا باید خودمان را دهن کج معرفی کنیم؟ که دوباره خودم را با دردسری تازه ائی گرفتار ساختم و برای معلم بهانه ائی شد تا دوباره کتکم بزند،

بتدریج حرف زدن بزبان فارسی در مدارس اجباری می شد منهم اصلاّ علاقه نداشتم که با دوستانم و همکلاسی هایم فارسی حرف بزنم، راستش اصلاّ خجالت می کشیدم و صحبت کردن بزبان کسمه شکسته فارسی مزه نمی داد،‌تا اینکه معلم یکبار درحین ترکی حرف زدن، همانند مجرم، در حین ارتکاب جرم، مچ دستم را گرفت و تحویل مستخدم مدرسه داد و او هم به سفارش معلم، دستانم را در حیاط مدرسه زیر برف فرو کرد، معلم هم از پشت پنجره مواظب بود که من دستهایم را از زیر برف بیرون نکشم، دستان کوچکم و انگشتانم از سرما کرخت شده بودند، تا اینکه معلم به حیاط مدرسه آمد، چاقوئی از جیبش در آورد، وحشت برم داشت، بطرف درختی که وسط حیاط مدرسه بود رفت و شاخه ائی از آن برید، به من گفت بیا اینجا، دستهایت را بگیر بالا، با شاخه درخت کوبید به کف دستهای کوچک یخ زده ام، همه دانش آموزان کلاسهای دیگر از پنجره نگاه می کردند، دستهایم کبود و خونی از سوز درد می سوخت، گفت چون تو شاگرد زرنگی هستی، بخاطر این تو را بیشتر از همه دوست دارم و اگر تنیه ات کردم، خواستم که بخاطر ترکی حرف زدن از درست عقب نمانی، و نوشتن این خاطرات فرحبخش به زبان شیرین فارسی، مدیون تنبیهات مکرر آقا معلم در دوره دبستان می باشد،

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز سازاخ....احترام به زبان مادری هرکسی واجب است . یکی از خوشبختیهای ما ملل ( غیر فارس )) در ایران این است که ما با فرهنگ این آقایان تا اندازه ای آشنا هستیم ولی این آقایان با هیج فرهنگ ملل غیر فارس در این مملکت آشنا نیستند. موقعیتی پیش آمد که به سراغ منشور حقوق ( غیر بشر ) کورش کویر, سری به سایت ( حزب پان ایرانیست ها ) بزنم. مرامنامه این حزب با مرامنامه ( نبرد من ... هیتلر ) چندان تفاوتی نداشت. باری ... همانطور که اشاره کردیداگر زبان فارسی دری توانست فرهنگ شعر و ادبیّات را به اوج خود رساند , در این قرن که معلومات بشری در هر چندین دهه دوبرابر میشود , متاسفانه این زبان نمی تواند پاسخگوی این پیشرفت باشد. بدون کمک از زبان عربی با زبان فارسی دری ما نمی توانیم یک پاراگراف علمی و حقوقی بنویسیم. قرن 21 هم قرن شمع و گل و پروانه و ( بول بول ) نیست. پولی که برای حفظ این زبان خرج می شود و با

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
لاچین و آنونیوس عزیز، آنها با زبان تحمیلی فارسی، کودکی ما ترکها را نابود ساختند و با پر روئی و وقاهت تمام و با بی رحمی تمام با متوسل شدن بتاریخ جعلی خود ساخته وجود ملت ما را انکار کردند و اعتراضات ما را با کلماتی خود ساخته ائی مثل تجزیه طلب و پانترکیست سعی کردند تا دهان فریاد ما را بدوزند، ولی آنها هنوز در عالم شعر و شاعری و با پاس داشتن زبان فارسی، با بودجه نفت خوزستان که سهل است با پول نفت ذخائر نفتی تمام دنیا هم قادر نخواهند بود از زبافارسی یک زبان علمی بسازند، آنها نمی توانند بن بست تاریخی زبانفارسی را درک و قبول کنند، و آنرا بعنوان زبانی محلی نه کشوری و رسمی بلکه بعنوان زبان شعر و گل و بلبل پذیرا باشند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شش يا هفت ساله بودم، سال ١٣٤٦ بود، به مدرسه اى كه در روستاي ديكر بود با دوستان هم روستايي روانه شديم، فاصله روستاي ما روستاي ديكر ٣٥ - ٤٥ دقيقه بود. مدرسه دو سره بود، نهار به خانه أمده و بعد از شوربا خوردن كه معمولا كوشت نداشت دوباره به مدرسه مي رفتيم، اكر كمي دير مي رسيديم حداقل ٥ جوب به دستايمان ميزدند، جوبهاي كتك كاري معلم هاى مدرسه ما معمولا محكم و از درخت به يا هيوا أغاجي بودند،
معلمها از شهر أروميه صبح ميامدند و عصر با ميني بوس بر مي كشتند، مدير مدرسه شش كلاس ابتدائي سواد داشت، او حتي به بدر من هم درس داده بود، خودش درست و حسابي فارسي نمي دانست، مشكل جدي او زماني بود كه از شهر بازرس مي امد و كلاس به كلاس با او مي رفت و تلاش ميكرد فارسي را خوب صحبت كند، اما باز نمي شد و داستانهاي جالبي دارد، همه ميبايست فارسي صحبت كنند، در كلاسها يك قوطي اويزان كرده بودند بنا به مقررات مدرسه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز سازاخ.... باز هم کتک های آقای زهسازیان را در مدرسه « دکتر شفق » تداعی معانی کردید. ایشان هم معلم کلاس اول من بود و هم کلاس پنچم ... بعد ها فهمیدم که این معلم یک بیماری روانی داشت. دو بار کتک (( مفصلی )) که من از دست این معلم خوردم ..( سیلی خوردن و با خط کش تنبیه شدن پیشکشش باشد ..) هیچ وقت در عمرم فراموش نخواهم کرد. یکی موقعی بود که با شاخه نازک و باریک درخت بید مجنون که در تبریز (( شوی )) می گفتیم بود . ایشان حتی پوست این شاخه باریک را هم کنده بودتا با شاخه ( تر و نازک ) مرا تنبیه بکند.باری... ترس من از تنبیه نبود. ترس من از صدای شکست هوا بر اثر سرعت سریع این شاخه باریک در هوا بود که شندین این صدا مرا زهر ترک میکرد. تاول زدن (( قان چیل شدن )) دستهایم و دعوای بابام با مدیر دبستان یعنی آقای (( ارونقی)) یک داستان دیگر است. دومی هم موقعی بود که در صندلی های سه نفری دبستان

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری