متن سخنرانی دکتر کریم عبدیان در سمپوزیم پاریس

هنگامی که از ایران و مسائل و مشکلات ایران صحبت میشود، یک ناظر بیغرض بین المللی را به این فکر وا میدارد که چرا کشوری به این وسعت و دارای همه نوع منابع انسانی و طبیعی ، نزدیک به یک قرن است که گرفتار دیکتاتوری است و از نظر سیاسی و اجتماعی از دیگر کشور ها عقب مانده است. با استفاده از متافورـ می توان ایران را "مریضی" پنداشت که برای درمان او دارویی به اشتباه تجویز کرده اند.

 با تشکراز آقای کندال به خاطر تعریف جامع ایشان، بدینوسیله از پارلمان فرانسه ، انستیتو کرد پاریس و حزب دمکرات کردستان ایران و دیگر ترتیب دهندگان این سمپوزیوم ،سپگزاری می نمایم.

هنگامی که از ایران و مسائل و مشکلات ایران صحبت میشود، یک ناظر بیغرض بین المللی را به این فکر وا میدارد که چرا کشوری به این وسعت و دارای همه نوع منابع انسانی و طبیعی ، نزدیک به یک قرن است که گرفتار دیکتاتوری است و از نظر سیاسی و اجتماعی از دیگر کشور ها عقب مانده است. با استفاده از متافورـ می توان ایران را  "مریضی" پنداشت که برای درمان او دارویی به اشتباه تجویز کرده اند.

بعد از سقوط "قاجار" و برآمدن رضا شاه،اریستوکراسی ایران در سال ۱۹۲۵ داروی درمان را  با توافق صریح و یا ضمنی استعمار انگلیس،در حکومتی فوق العاده متمرکزدر تهران با سیطره و تسلط فقط یکی از ملیتهای ساکن براین سرزمین  دید. انگاه با الغائ خود گردانی و خود مختاری موجود در مناطق پیرامونی؛  سعی در محو دیگرفرهنگ هاو زبان ها  و رسمی  کردن فقط زبان و فرهنگ فارس نمود؛ اینْ البته برخلاف راه حلی بود که رهبران جنبش مشروطه پیشنهاد کرده بودند.

این یکسان سازی اجباری در کشوری انجام گرفت که بیشترین تنوع و تکثر ملی ،اتنیکی،مذهبی و زبانی را در منطقه خاور میانه دارد. ایران  نه تنها کشوری تک ملتی نبوده بلکه از ملیتهای ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ و ترکمن و ارمنی و آسوری و غیره تشکیل شده است. ما در ایران مسلمان و مسیحی و یهودی و نصرانی و بهائی و رزدشتی و مندانی و غیره داریم. هیچ ملیتی به تنهائی اکثریت ندارد ولی حکومت مرکزی عملا ملیتهای غیر فارس را از کلیه حقوق فرهنگی و زبانی و اجتماعی و سیاسی محروم کرده است و با آنان به مانند  شهروندان در جه دو و سه رفتار می کند و اصولا به حقوق جمعی آنها معترف نیست. ملیتها و اقوام غیر فارس در ایران حد اقل نصف ویا بیشتر کل  جمعیت را تشکیل می دهند. عدم آزادی فردی و گروهی، اختناق و فشارهای  سیاسی و اجتماعی، بی عدالتی و فقر و بیکاری که در ایران جمهوری  اسلامی موجود است حقیقتاً در دنیا بی نظیر است. هم چنان که ملاحظه می کنید همین شرایطی که نام بردم عوامل اصلی بهار عربی و انقلابات اخیر در کشورهای عربی خاور میانه و شمال آفریقا بوده است بنابراین دیر یا زود باید انتظار تکرار آن در ایران داشته باشیم.

پروژه ساختن "ملت واحد" با القای حکومت غیر متمرکز موجود بنام "ممالک محروسه ایران" و سعی در جایگزینی آن با یک حکومت تک ملیتی و تک زبانه بوسیله رضا شاه پهلوی در سال 1925 ،در ایران شروع شد . این پروژه ابتدا با سعی در فارس کردن ملل و اقوام غیر فارس در ایر ان بصورت جبری و یا "فارسیزه کردن "غیر فارسها در ایران آغاز گردید.سپس ملیتهای غیر فارس ایرانی  را به حاشیه رانده و عملا آنها را از گردونه قدرت خارج کرده ، سعی در تحمیل زبان و  فرهنگ و تاریخ فارسی به ملیتهای غیر فارس کردند.  مع الوصف  پروژه "یکسان سازی" و به زور فارس کردن غیر فارسها عملاْ شکست خورده و یا حد اقل غیر موفق بوده است ؛ چرا که این سیاست کما کان بوسیله ملل غیر فارس در ایران مستمراً ودر هر فرصتی به چالش کشیده می شود (وجود ما در این جا خود نمونه ای از این چالش است).

ملیتهای غیر مسلط و تحت ستم مضاعف در تمام حیات جمهوری اسلامی در صف مقدم مبارزات دمکراسی خواهی در سه دهه گذشته بوده اند. هم اکنون در مناطق حاشیه ای "عرب نشین " ، "کرد نشین "،" بلوچ نشین" ،" ترکمن نشین" و نیز آذربایجان ،شاهد مبارزات ضد حکومتی با ابعاد مختلف از مبارزه مسلحانه تا تظاهرات مسالمت امیز و تمرد مدنی ،می باشیم.  رژیم حاکم بر ایران،همواره بااتخاذ سیاست مشت آهنین و عدم تحمل هرنوع اعتراض و ردهرنوع مطالبات سعی در سرکوب این مبارزات کرده است . رژیم حتی مطالبه اجرای مواد 15 و 19 قانون اساسی که در سطحی ابتدائی تدریس به زبانهای غیر فارسی و نوعی خود گردانی را منظور کرده است ؛تحمل نمی کند.

در استان عرب نشین خوزستان یا" اقلیم اهواز" که من در انجا به دنیا آمده ام در خلال ۷ سال گذشته و بعد از انتفاضه عظیم ملت ما در اوریل ۲۰۰۵ که طی ان مردم عرب با تظاهرات مسالمت آمیز به سیاستهای "پاکسازی قومی" و "عرب ستیزی"  به اعتراض برخاستند؛این اعتراضات کماکان  و بطور مداوم و مستمر به اشکال مختلف ادامه دارد وهرساله صدها مبارز آزادی خواه عرب را بدون هیچ مجوزی در ملا  عام اعدام می کنند. اخبار این اعدام ها و  کشتارهاِی بی امان ازادیخواهان عرب و دیگر مبارزان ملی و قومی در رسانه های دولتی تهران و اصلاح طلب داخل و خارج حکومت،  انعکاس نمی یابد . متاسفانه  در رسانه های فرانسه و بطور کلی در غرب هم اخبار چنین جنایاتی منشر نمی شود  . عدم درج این اخبار، مردمان این مناطق را نسبت به اصلاح طلبان و ناسیونالستهای ایرانی، و در مواردی نسبت به جامعه بین المللی ،بسیار بدبین کرده است .

هرنوع مطالبه مردمان غیر فارس برای ایجاد و تاسیس حکومی غیر متمرکز ،به عنوان "تجزیه طلبی" و خطری برای "وحدت "و "تمامیت ارضی" قلمداد میشود.علیرغم اینکه  تمام سازمانهای عضو" کنگره ملیتهای ایران فدرال"مکررا اعلام کرده اند که خواهان تجزیه ایران نیستند بلکه خواهان سیستم حکومتی غیر متمرکز فدرالی هستند .این ملیتها ،خواهان حاکمیت ملی خود در مناطق فدرال و خود گردان برای  ترویج و اعتلاء زبان و فرهنگ خود و تدریس به زبان مادری وبهره برداری از منابع و ثروت مملکتی   هستند.

ما معتقدیم ، فقط یک جمهوری دمکراتیک سکولار و فدرال  با اتحاد خود خواسته تمامی ملل ساکن ایران میتواند تضمین کننده حقوق فردی و گروهی همه ایرانیان بوده و جایگزن  سیستم تک ملیتی و شونیستی فعلی باشد . این تقسیم قدرت و حاکمیت سیاسی عملا می تواند سدی در مقابل پیدایش و ظهور دیکتاتوری دیگری  در هر لباس باشد.   با توجه به این ملاحظات بود که کنگره ملیتهای ایران فدرال در 25 فوریه 2005 در لندن با شرکت 17 سازمان ملی و منطقه ای متشکل از تورک وعرب و کرد و لر و بلوچ و ترکمن برای رسیدن به دمکراسی و عدالت اجتماعی و  حکومت قانون و جدائی دین از دولت و احترام  به حقوق بشر و تساوی کامل زن و مرد و حمایت کامل از حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی و قومی و اجتماعی، پا به عرصه وجود نهاد.

مبارزات سازمانهای منطقه ای متشکل درکنگره ملیتهای ایران فدرال قسمتی از  گذار جامعه ایران به دمکراسی است که بدست مردم ایران و از درون ان در حال تحقق است. ما معتقد هستیم که ایران باید متعلق به کلیه ساکنان آن باشد که آینده ایران را خود ورق بزنند و بسازند. ما معتقد هستیم که شمولیت و فراگیری همه مردمان ایران باید در دستور روز باشد این شمولیت و عدالت اجتماعی میبایستی همه آحاد جامعه مانند زنان و گروه های مذهبی و ملی را شامل شود.

ما معتقد هستیم که رهبران جبش موسوم به سبز متاسفانه نخواستند  و یا نتوانستد مطالبات و خواسته های ملل ساکن حاشیه در ایران را در نظر بگیرند و بنابراین  نتوانستند اطمینان ملتهای غیر فارس را بدست آورند؛ این ، شاید بدلیل عدم درک آنها از عمق اجحاف و حرمانی است که بر ملل غیر فارس روا میشود و یا شاید از جانب دیگر از رشد آگاهی ملی و سیاسی در این مناطق اگاهی ندارند. از جانبی دیگر اتحاد همه نیروهای بالنده  اپوزیسیون از زنان و  ملیتهای غیر فارس وجوانان و کارگران و  دانشجویان و سازمانهای موسوم به سراسری ، یک ضرورت مبرم است ولی هنوز برخی از سازمانها و احزاب فارس اپوزیسون ایران  شهامت و جراْت اعتراف به وجود ملیتهای غیر فارس و سازمان ها و احزاب سیاسی منطقه ای را ندارند. آخرین نمونه اینگونه واکنشها را در عکس العمل به تفاهم نامه  بین حزب دمکرات و کومله دیدیم.

ملیتهای غیر فارس ساکن پیرامون در محل سکونت خود در اکثریت ولی در مقایسه با کل جمعیت یک اقلیت هستند، این امر فی نفسه ،نه فقط بد نیست بلکه یک مزیت است و میشود از آن زمینه ای برای یک تفاهم و وفاق ملی و ملیتی ، برای گذار ازدیکتاتوری جمهوری اسلامی بسوی استقرار و تداوم دمکراسی در این کشور بسهولت فراهم کرد.

 اکنون  اجازه دهید همانگونه که از من خواسته شد کمی در مورد شرایط زندگی و وضعیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ملت عرب در ایران  یا "عربهای اهوازی"  بگویم:

جکومت ایران در مورد تعداد جمعیت اقلیتهای مذهبی و ملی هیچ گونه آماری نمیدهد ولی بنا به آمار غیر رسمی جمعیت عرب ها در ایران را ۸-۱۰ در صد کل جمعیت ایران میدانند که  بیش از 5 میلیون از انان  در جنوب غرب ايران، در استان خوزستان در نزدیکی مرز عراق و کویت  ، زندگی میکنند .  خود مردم  محلی عرب،  اين استان را به نام تاریخی و بومی آن،  يعنی ایالت و یا استان اهواز ( که عربی آن الاهوازاست) و يا اقليم اهواز ؛ و یا عربستان که تا چندی پیش نام ایرانی و بین المللی أن بوده است؛ ميشناسند.

عربهای اهوازی درايران اقليتی ملی (National)، بومی (Indigenous) ، اثنيکی (Ethnic)  ،وزبانی (Linguistic)  ميباشند.

قبل ازسال 1925 منطقه عربستان يا خوزستان کنونی يکی از مناطق کاملاً خود مختار ايران بوده و اين منطقه برای هزاران سال محل سکونت عشا ير و طوايف عرب بومی بوده است .  در 500 سال گذشته،از زمان صفويه بطور رسمی اين منطقه بنام "عربستان "ناميده مي شده که نشان از محل سکونت عربهای بومی این منطقه دارد. حکومت وقت ايران در سال 1936 آنرا به "خوزستا ن "تغيیر نام داد.

پس از ظهوررضاخان و اقدام به متمرکزساختن  قدرت دولت،  حکومت محلی و حاکميت ملی "عربستان" ساقط و منطقه بطور تمام و کمال بزير کنترل طهران در آمد.  اين البته بدون هيچ مشورت و دخالت يا همه پرسی از مردم منطقه صورت گرفت.   حکومت مرکزی زبان فارسی،  كه حتی امروز کمترازنيمی ازکل جمعيت ايران بآن صحبت ميكنند را تنها زبان رسمى وسراسرى اعلام كرده، مدارس عربی را تعطيل و تدريس به زبان عربی را در منطقه ای که بيش از 90 درصد مردم به اين زبان تکلم ميکرده اند ؛ ممنوع کرد. اين ممنوعيت تا بامروز کماکان ادامه دارد. فرزندان اقليتهای زبانی در ايران از جمله عربها از تدريس و تکلم بزبان مادری خود محروم و علاوه بر نقض حقوق فردی مانند هر ایرانی دیگر، حقوق جمعی و اجتماعيشان نيز سلب شده است.

عربهای اهوازی در خوزستان در فقر بسر برده و از داشتن هرگونه امکانات اوليه زندگی محرومند درحاليکه زمينهای زير پايشان روزی حد اقل 4. ميليون بشکه نفت در روز تولید و قریب به 90% درآمد نفت ایران از این اقلیم تاًمین میشود ولی خود آنها و منطقه شان از اين ثروت بی بهره اند. بعبارتی وجود نفت برای عربها درایران خود بصورتیک نکبت درآمده است. .

در رابطه با تصاحب زمين ، جمهوری اسلامی ايران سياست جابجائی جمعيت و تصاحب غير قانونی کشاورزان عرب را بشيوه رژيم سابق ادامه ميدهد و اقليت عرب ايران را با چشم  شک و ترديد ، غير وطن پرست و متاًسفانه به آنها نگاه امنيتی دارد که  باصطلاح ممکن است روزی استان نفتخيز خوستان را از ايران تجزيه کنند.
 در سی سال گذشته دولت بيش از 500 پانصد هزار هکتار از زمينهای کشاورزان عرب را در مناطق جفیر (بین حویزه و محمره)، شوش، هويزه و حميديه را غصب و تصاحب کرده و اين زمینها را به مهاجرين غير عرب و غير بومی فارس و يا به شرکت های  تعاونی  دولتی موسوم به "ایثارگران" يعنی افراد مرتبط با  سازمانهای امنيتی و اطلاعاتی وديگر کارگزاران غير بومی دولت ،واگذار کرده است.واگذاری زمینهای روستاییان عرب در منطقه الدره در آبادان به سپاه پاسداران و اخراج اجباری روستا
ئيان عرب و تصاحب  و واگذاری زمينهای شمال کارون به پروژه نيشکر و در نتيحه بيکاری و بی خانمانی ده ها هزار کشاورز عرب در اين مناطق ،جزیی از پروژه تغییر دموگرافی منطقه توسط حاکمیت است. هدف اصلی این سیاست پاکسازی قومی است که نتیجه آن تهجیر اجباری نزدیک به یک میلیون و نیم عرب از سرزمینهای خود و اسکان همین تعداد از مهاجرین غیر عرب و عمدتاً غیر بومی  در"اقلیم اهواز "میباشد. 
راستای این 
سياست پاکسازی قومی ، محو ونابودى هويت ملى وفرهنگى ملت عرب اهواز است  که همان اهداف  نهائی نامه "ابطحی "است که از  سال  1999 بحال اجرا گزاشته شده و  سياست رسمی آسميسلاسيون و پاکيزگی قومی عربهای ايران را بوسيله تغير بافت جمعيتی، جابجائی،اخراج و اسکان اجباری مردم عرب از زمينهايشان به خارج از منطقه -به اصفهان، شيراز، تبريز، کرج و تهران است و بنا به تصريحات اين بخشنامه هدف نهائی اين سياست تقليل جمعيت عرب خوزستان،  از حدود 70% به يک سوم،  در مدت 10 سال يا کمتر، ميباشد.

در راستای اين سياست پاکيزگی قومی،  دولت ، شهرک های شبه-استعماری مانند رامين-2، شيرين شهر و ديگرمجمتمع های مسکونی را با کليه امکانات رفاهی  احداٍث کرده وبيش از يک مليون مهاجرغير عرب وغير بومی را در مناطق عرب نشين ، از جمله ملاثانی در 45 کيلو متری شمال اهواز، اسکان داده است.  هيچکدام از اين امکانات برای عربها بومی موجود نميباشد.

بنا به گزارش آقای میلون کوتاری نماینده اختصاصی سازمان ملل و گزارشگر ويژه در امور زمین و مسکن که در جولای سال 2005 از اقلیم اهواز (خوزستان) دیدن کرده است  " وقتی که از اهواز دیدن میکنید مشاهده میکنید که هزاران تن بدون هرگونه امکانات رفاهی، بدون آب، بدون برق، بدون گاز و بدوم اگو ولی در جوار اگوی باز زندگی میکنند".......و باز ایشان ادامه میدهند " در خوزستان دولت سعی در ساختن شهرک هائی کرده و ساکنین استانهای دیگر را به این شهرکها میآورد" ..و باز میگوید " آماری که ما در دست داریم نشان میدهد که حکومت بین دویست تا دویست و پنجاه هزار خانوار عرب را از دهات خود اخراج و بی خانمان کرده است.."

طي 80 سال گذشته عربهای اهواز وحشيانه ترين جور و ستم ملی و پاکسازي  نژادی و قومی را متحمل شده و متاسفانه حکومت مرکزی ساکنان اصلی اين سر زمين را  به شهروندان درجه دو و سه تقليل داه است .  برای نمونه عربهای خوزستان حق استفاده از پوشش محلی خود در اداره های دولتی و اماکن رسمی را ندارند. منابع و مطبوعات رسمی و حتی غير رسمی وجود آنها را انکار و يا به تحقير آنان را نه عرب بلکه عرب زبان خطاب ميکنند. دولت به روشنی سعی در همگونی و يکسان سازی اجباری جامعه (يا فارسيزاسيون) آنان دارد .

تقاضای عادلانه اقليت عرب برای احقاق حقوق انسانی از جمله آموزش به زبان مادری، وديگر خواسته هاى به حق اجتماعی، اقتصادی وفرهنگى را رژيم ايران كما كان بابر چسب " تجزيه طلبى " و "وابستگی به کشورهای اجنبی "  و " خطر برای تماميت ارضى "، "بعثی"  و "وهابی"  و غيره  سركوب ميکند.

در حاليکه ميزان بيسوادی در کل ايران ،  بنا به منابع دولتی،  حدود 20  در صد است، اين ميزان دربين زنان چندین برابر است. تدريس به زبان مادری از دانش آموزان عرب دريغ ودر نتیجه آن 3 /1 دانش آموزان عرب در دوره ابتدائي، 2/1 در دوره متوسطه؛ و 4/3 در دوره دبيرستان ترک تحصيل ميکنند-  يعنی از 4 نفر دانش آموز عرب که به مدرسه ميروند فقط يکی ديپلم ميگيرد.

در زمان حاکميت جمهوری اسلامی، همانند رژيم سابق، ، کماکان استاندار خوزستان،  تمام فرمانداران وتمامى افراد بلند پايه وميان پايه استان مستمراٌ از غير بوميان ، غيرعرب و غير محلی،   انتخاب وگمارده ميشوند..

در سالجاری حکومت انحراف رود کارون را بعد از ۸ سال با اتمام سد انحرافی گتوند به مرحله اجرا در آورد و اب انرا  به مناطق غير بو می و فارس نشين  اصفهان ،رفسنجان ، یزد و کرمان و ديگر مناطق مر کزی، منتقل نمود. اين در حالی است که خوزستان از بی آبی رنج ميبرد.

پس از گذشت   24 سال از اتمام جنگ، هنوز قسمت عمده ای ازاراضی مين گذاری شده باقيمانده از جنگ ايران و عراق دست نخورده اند وسياست عدم پاکسازی مين ازشهرها و دهات مرزی و سرزمينهای عرب نشين ادامه دارد که نتيجه آن عدم امکان برگشت مردم عرب به خانه و کاشانه خود شده است، مضافاً اين عمل منجر به تدوام تصاحب غير قانونی سرزمينهای مردم بومی بوسيله دولت و عمال غير بومی و غير محلی حکومت ميباشد.

آلودگى آب آشاميدنى بعلت دفع سموم ناشى از پروژه نيشكرو دیگر مجتمعات صنعتی و نفت و پتروشیمی  در رود خانه  کارون منجر به مرگ احشام (گاوميش) کشاورزان عرب شده است و این فاجعه زیست محیطی نيز همچنان ادامه دارد.

بنا به به بعضی آمار رسمی ، 80 درصد کودکان عرب دشت آزادگان در منطقه نقتخيز خوزستان از سوء تغذیه رنج برده و نصف کل جمعيت عربهای اين منطقه در زير خط فقر مطلق بسر ميبرد.

·        ندادن  مجوز بدون ارائه هيچ دليلی به کشاورزان عرب برای کاشتن دوباره مليونها اصله نخل که در جنگ از بين رفته اند و زمانی بعد از عراق دومين صادر کننده خرما به جهان بود و ده ها هزار کارگر در کارگاه های چرداق خرمشهر، آبادان و قصبه و صلبوخ و فلاحيه و....را بکار گرفته بود.

-مع الوصف  طيف وسيعی ازجامعه عرب اقلیم الاهواز و يا خوزستان با اعتقاد به عدم خشونت و بااستفاده از ابزار و اشکال مختلف مبارزه مدنی و مسالمت آميز برای نيل به هدف ادامه می دهند. ما پايبند به منشور جهانی حقوق بشرو تمام ميثاقها و پروتکل های بين المللی هستيم.

ما معتقد هستيم که ايران  جامعه ای غير همگون، چند زبانه و چند فرهنگی است.   آينده ايران بعنوان کشوری مترقی ، مدرن وعضو فعال جامعه بين الملل، تنها از طريق همزيستی داوطلبانه همه مليتهای متشکله آن و تحت شرايطی که همه ملل فرصت غناء و شکوفايی فرهنگ، زبان، تاريخ، اقتصاد و سرزمين خود را داشته باشند؛  در چهارچوب يک سيستم سياسی-حکومتی  فدرال،  با احترام به حق تعين سرنوشت  فقط ممکن و ميسر است و آنرا  شالوده  وزير بنای صلح ميدانيم.

امروزه هیچ جنبشی به تنهائی و مستقل از جنبش زنان و جنبش هویت خواهی ملیت های غیر فارس و نیز جنبشها ی کارگری و دانشجوئی ؛ بدون پیوند این جنبشها با دیگر؛ موفق یه تغیر بنیادی برای رسیدن به دمکراسی و عدالت اجتماعی  نخواهد شد.

ما عربهای اهواز خواستار زندگی مسالمت آميزدر جوار ديگر مليتهای ايران هستيم. ما هر نوع سيستم حکومتی که حقوق ذکر شده بالا و دموکراسی  و عدالت اجتماعی را تضمين کند قبول خواهيم کرد.  اما ما معتقد به تحميل يک ملت بر ديگر مليتها نيستيم.

در خاتمه تکرار میکنم که آینده ایران و حل بحران دیرینه داخلی آن که نتیجه وجود حکومتهای خودکامه سلطنتی و ولایی است میبایستی انعکاس این تعدد و تکثر قومی و نیز میبایستی و بالضروره مسئولیت همه ملیتهای ساکن ایران باشد.

ما معتقد به  دمکراسی ، فدرالیزم، حکومت قانون، حقوق بشر، تساوی حقوق زنان، پایبندی به حقوق اقلیتها و عدالت اجتماعی در ایران هستیم و معتقدیم که اینکار تنها از طریق همزیستی داوطلبانه همه ملیتهای ساکن در آن و در ایرانی فدرال تضمین خواهد شد..

افق دید ما ، بمانند ملل هم رزم تحت ستم مان در "کنگره ملیتهای ایران فدرال"، ایرانی فدرال و سکولار است که دولت مرکزی یا دولت فدرال مسئولیت دفاع ملی، روابط خارجی، چاپ اسکناس و ضرب سکه، و برنامه ریزی کلان ملی را متقبل خواهد بود.  کلیه قدرتهای دیگر به دولتهای فدرال و خود مختار محول خواهد شد . کلیه مردمان ایران بر حسب جمعیت در مجلس شورای ملی و ایالات خود مختار در مجلس سنا  شرکت داشته و در وضع قوانین کلان شرکت خواهند کرد.

منظور ما آنچنان قانون اساسی فدرالی است که  با همه ایرانیان تحت پوشش قانون و صرفنظراز جنس،رنگ، مذهب بطور مساوی رفتار نماید و آزادی بیان،آزادی عقیده، آزادی مسلک، آزادی مذهب و آزادی انتخابات را تضمین نماید.  قانون اساسی دولت مرکزی و نیز قانون اساسی حکومت ملیتهای خود مختارهمچنین بایداین حقوق را  در مورد شهروندان خود، و بخصوص اقلیتهای ملی و مذهبی ساکن در ایالات خود مختار خود،تضمین نمایند.  قانون اساسی فدرال ، باید از حقوق کلیه اقلیتهای مذهبی، مشتمل بر بهائیان، مسیحیان، یهودیان و اهل تسنن حرا ست و پشتیبانی نماید.

 

متشکرم

 

انتشار از: