نگاهی به تئوری های ضد سرنگونی

در میان فعالان سیاسی ایرانی نظریه هایی ظهور کرده اند که هر یک با استدلال هایی تلاش در بازداری از خیزش علیه رژیم و هراس افکنی از پیامد های سرنگونی آن دارند. ناقلین این تئوری ها همه به عنوان بخشی از اپوزیسیون ایرانی سخن می گویند و هشدار های خود را دلسوزانه و دور اندیشانه می دانند. ولی نتیجه ی نظریه هایی که ارائه می دهند این است که به علت وجود " خطر" هایی بزرگ تر نباید هیچ کوشش جدی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی انجام داد.

 در میان فعالان سیاسی ایرانی  نظریه هایی ظهور کرده اند که هر یک با استدلال هایی تلاش در بازداری از خیزش علیه رژیم و هراس افکنی از پیامد های سرنگونی آن دارند. ناقلین این تئوری ها همه به عنوان بخشی از اپوزیسیون ایرانی سخن می گویند و هشدار های خود را دلسوزانه و دور اندیشانه می دانند. ولی نتیجه ی نظریه هایی که ارائه می دهند این است که به علت وجود " خطر" هایی بزرگ تر نباید هیچ کوشش جدی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی انجام داد.

با صرف  نظر از بررسی منشأ این نظریات بازدارنده و چگونگی رسوخ آنها در میان مخالفان رژیم،  به بررسی کوتاه مهم ترین آنها می پردازیم:

 1ـ نظریه ی "خطر تجزیه": این تئوری وجود بحرانی قومیتی را در مناطقی از ایران گوشزد کرده ایرانیان را بیم می دهد که در صورت در گرفتن جنبشی انقلابی علیه  رژیم، سرزمین های غیر فارس نشین ایران، بویژه آذربایجان و کردستان، با پشتیبانی خارجی، از ایران جدا خواهند شد.

دلایل مدعیان این نطریه عمدتأ محدود است به تبلیغات گروه های کوچکی از قوم گرایان افراطی ساکن خارج کشور، گفته های بعضی سیاستمداران فرعی آمریکایی  و ادعاهایی مبنی بر کمک های مادی آمریکا و اسرائیل و برخی کشور های همسایه به افراطیون قوم گرای ایرانی.

واقعیت این است که مهم ترین شرط تحقق رویداد سیاسی مهمی چون تجزیه سیاسی که همانا تمایل مردم ساکن مناطق قومی به جدایی است در تحلیل این بیم دهندگان فراموش شده است. آشنایان با فضای سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران بویژه هم میهنان غیر فارس می دانند که تبلیغات افراطیون جدایی خواه در این مناطق خریداری ندارد و غالبآ مورد  ریشخند مردم است. از سویی می توان پرسید اگر واقعآ چنین بحران خطرناکی در مناطق غیر فارس کشور وجود دارد، پس چرا تا کنون خود را ننمایانده و اثری از حرکت جدایی خواهانه به چشم نمی خورد؟ آیا " اقوام جدایی خواه" و آمریکا و اسرائیل و ... همه آرام نشسته اند تا جمهوری اسلامی سرنگون شود و تازه  آن وقت طرح خود را به اجرا گذارند؟!

ناگفته نماند که اگر هم زمانی شرایطی پدید آید که جدایی خواهان در مناطق قومی توانی و پایگاهی بیابند، علت آن جز حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی نیست که که جان گروهی را تا آنجا به لب رسانده که در جستجوی راه گریزاز ستم آن حتی به جدایی از خانه ی کهن خود راضی شده اند. برای حفظ یکپارچگی ایران باید پیش از هر چیز برای سرنگونی رژیم منحوس جمهوری اسلامی کوشید. خطر تجزیه اگر باشد ناشی از وجود این رژیم است نه حاصل سرنگونی آن.

 2ـ خطر " لیبیایی شدن" ایران:  شارحان این نظریه اینچنین هراس می افکنند که بر پا شدن جنبشی فراگیر در ایران یه جنگ داخلی و دخالت نیرو های " ناتو" یا دخالت مشابهی از سوی غرب خواهد انجامید که مستلزم خسارات سنگین جانی و مادی، قدرت گیری دسته های مسلح و هرج و مرج ناشی از آن خواهد گردید.

روشن نیست که مدعیان این نظریه چگونه به چنین پیش بینی ای برای جنبش انقلابی آینده ی ایران رسیده اند. چه همانندی هایی میان شرایط سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایران و لیبی هست که آینده ی دو کشور را یکسان می سازد؟! اگر تنها وجوه اجتماعی و فرهنگی را هم در نظر گیریم، جامعه ی قبیله ای لیبی را، که هنوز به انبوهی از تعصبات عشیره ای و مذهبی بدوی دچار است، نمی توان با جامعه ی ایران که مدرنیسم و سکولاریسم در بخش های مهمی از آن جایگزین شده همانند شمرد. خیزش انقلابی ایران می تواند مستقلاً نیز به هدف خود نائل گردد. تازه همین لیبی با تمام مشکلاتش سرانجام توانست انتخابات نسبتاً دموکراتیکی را به انجام رساند و نهاد های حکومتی نوین خود را سامان دهد.  به بار آمدن خسارات نیز گرچه در هر حال تأسف انگیز است، اما در خیزش علیه یک رژیم فاسد توتالیتر گریزی از آن نیست و اگر از اندازه نگذرد به دستاورد هایش می ارزد.

 3ـ خطر "سوری شدن" ایران: محتوای این نظریه شبیه نظریه ی پیشین است با این تفاوت که در اینجا از جنبش نتیجه ی سرنگونی حاصل نمی شود و درگیری های مرگبار به تصفیه حساب های فرقه ای و مذهبی کشانده شده، بدون چشم انداز روشنی ادامه یافته،  انسان ها و امکانات آنان را نابود می سازد.

اینجا نیز چون مورد پیشین همانند سازی نابجایی میان دو کشور که تفاوت های مهم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با هم دارند به کار رفته است. یکی از بزرگترین این تفاوت ها در ترکیب فرقه ای دو رژیم ایران و سوریه است. رژیم مستبد سوریه برآمده از اقلیت مذهبی علوی است و به شدت به این فرقه به عنوان یک اقلیت ممتاز و وفادار در ستیز علیه اکثریت مخالف سنی متکی است. اما در ایران بزرگترین گروه مخالفان رژیم جمهوری اسلامی  همان شیعه ها یا شیعه زادگانی هستند که رژیم نیز منتسب به آنان است، ضمن آنکه غالب سنیان و دیگر اقلیت های مذهبی ایران نیز در آرزوی  برافتادن ابن رژیم هستند. به بیان دیگر رژیم جمهوری اسلامی نمی تواند به هیچ فرقه ی مذهبی ای برای بقای خود اتکا کند و جز یک گروه بندی سست سیاسی چیز دیگری نیست. از سوی دیگر، رژیم جمهوری اسلامی حتی از رژیم سوریه هم منزوی تر است و دوستی ندارد که در زمان دشواری برایش پول و سلاح و پاسدار کمکی بفرستد.

 سخن پایانی اینکه تمام خطرات بیم داده شده در تئوری های بازدارنده ی یاد شده، به فرض احتمال وقوع، در شرایط استقرار رژیم جمهوری اسلامی بسیار محتمل تر خواهند بود. این جمهوری اسلامی است که با فساد و جنایت در داخل و ماجراجویی و دشمن سازی در خارج  زندگی را به کام مردم ایران تلخ نموده، آنان را  آماج خطرات گوناگون می سازد.  هر چه بر عمر این وجود ناپاک افزوده شود احتمال رویداد های نا خوشایندی چون تجزیه، حمله ی خارجی و جنگ ویرانگر داخلی افزایش می یابد.

      

انتشار از: