لعنت بر لعنت‌کنندگان صادق هدایت، ف.م.سخن

من بر روی صادق هدایت حساسیّت عجیبی دارم. او را انسانی می دانم به معنای واقعی کلمه انسان. انسانی متفاوت از کسانی که خود را انسان می نامند ولی شایسته ی نام انسان نیستند. نمی خواهم در باره ی هدایت و نوشته هایش قصه بگویم و صد بار گفته ها را دو باره بازگو کنم. نمی خواهم ستایش کنندگان او را بستایم و جایگاهی والاتر از آن چه بود و هست به شخص او بدهم. ولی وقتی کسی، انسانی به معنای واقعی کلمه انسان را لعنت می کند نمی توانم زبان بر لعن او بر بندم و خودم را به ندیدن بزنم.

شاید بتوان ده ها اِشکال دستوری و نوشتاری و ساختاری بر نوشته های هدایت گرفت ولی این ده ها، هزارها هم که شود از انسان بودن هدایت چیزی نمی کاهد؛ از نگاه باز و فراخ او به واقعیت اجتماع و جهان چیزی نمی کاهد. از حساسیّت بی حدّ و حصرش نسبت به موجودات زنده نمی کاهد. از فهم پوچی و بیهودگی و دست و پا زدن انسان دوران، در گندابی که نام آن را زندگی گذاشته اند نمی کاهد. باور نمی کنید؟ یک لحظه روزمرگی ها و عادت های روزانه تان را فراموش کنید و ببینید در دنیا و در ایران چه خبر است. به آدم ها، سیاست مدارها، رفتارها، گفتارها، روان های تخریب شده، باطن های پر از گند و فساد لحظه ای توجه کنید و ببینید که تکرار هر روزه ی این عوامل، چه سان ما را به این محیطِ وحشیِ بدخو عادت داده و ما را جزئی از این سیستم تخریب کننده ی انسان کرده است.

هدایت اما انسان بود و انسان ماند و همه ی این ها را دید و رنج همه ی این ها را یک جا با خود کشید و بُرد. صلیبی سنگین بر دوش داشت و تاجی خار بر سر و انسان نبودن های ما را در آینه ی انسانیت خود نشان داد. آدمیت آدمی از رفتار با دیگر آدمیان و بخصوص با حیوانات مشخص می شود. آدمیت آدمی از افکار بلند و متفاوت او، از درک مفاهیمی که فقط برای آدمیان معنا دارد مشخص می شود.

از همه مهم تر اثر ارزنده ی اندیشنده به آدمی، از ماندگاری اندیشه اش و همیشه‌خوان ماندن کتاب هایش به رغم تمام تبلیغات سوء و منفی و ممنوعیت ها مشخص می شود. بگذار سید علی موسوی گرمارودی که به کمک عوامل حکومتی تبدیل به چهره ی ماندگار ادبیات هم شده است (و این چهره، مثلا ده سال بعد از سقوط این حکومت، تبدیل به یک موجود مفلوک بی معنا می گردد) با شعری که مثلا تشبیه "بوزینه" را برای دشمنان امام حسین برگزیده حرف زیادی خود را بزند و به صادق هدایت لعنت بفرستد؛ به نویسنده ای که در کتاب اش سراسر به اهل بیت (ع) توهین می کند. بگذار محمد رضا سرشار که مثلا هدایت‌پژوه است (حیف از کلمه ی "پژوهنده" که در مورد چنین آدمی به کار رود)، نه ده جلد، صد جلد کتاب علیه او بنویسد، و ببینیم این کتاب های منفی -اگر خوانده شوند- جز اثر مثبت -گیرم امروز نه و فردا نه بل‌که چند سال دیگر- بر خواننده اش خواهد گذاشت یا خیر.

جناب موسوی گرمارودی که از زمان دکتر بنی صدر به نان و آب رسیدند. بگذار ببینیم با این لعنت، چقدر دیگر بر این نان و آب اضافه خواهد شد و چقدر از قدر و ارزش و منزلت صادق خان که کتاب هایش قاچاق و غیر قاچاق، با چاپ مرغوب و غیر مرغوب شصت سال بعد از مرگ اش هزار هزار به فروش می رسد کاسته خواهد شد. سوالی که پاسخ آن از هم اکنون معلوم است و کافی ست در کنار یکی از این بساطی های کتاب‌فروش بایستید تا واقعیت آن را به چشم خود مشاهده کنید.
ف.م.سخن

انتشار از: