کتاب هاي «ايراني» را به رودهيرمند ريختند

در اين عزاي عجيب،اشباح بي خبر حتي به خط و زبان خويش نيز رحم نکردند. در حيرتم که روشنفکران آزاده افغانستان چگونه مي توانند آسوده از جوار چنين جنايتي بگذرند. اين درنده گان کمين کرده به کاشانه فرهنگ، از کدام مغازه تاريخ به هزاره سوم پرتاب شده اند که از قهرحکيم توس نترسيدند، از روي رؤيانويس بيهق شرم نکردند، از ناگراني قبادياني به گراني نمردند، يعني هم لهجه رودکي و هîمٍوîندً مولانا بيدل اند؟

کتاب هاي «ايراني» را به رودهيرمند ريختند.   

آیا  انجمن  قلم آزربایجان جنوبی  نظری در  این باره نداشتند؟

خبرگزاري ها- هفتم خرداد 88

اگر همين صباحي پيشتر،طالبان با مثله کردن بودا به باميان، دسته گلی خوش چمان به آب دادند، امروز«نئوطالبان» با دست خود هزاران گلستان گويا را بر کرانه خون پالای هيرمند گردن زدند؛ قتل عام قلم، کتاب کشان کبیر چه جشنواره يي،

در اين عزاي عجيب،اشباح بي خبر حتي به خط و زبان خويش نيز رحم نکردند. در حيرتم که روشنفکران آزاده افغانستان چگونه مي توانند آسوده از جوار چنين جنايتي بگذرند. اين درنده گان کمين کرده به کاشانه فرهنگ، از کدام مغازه تاريخ به هزاره سوم پرتاب شده اند که از قهرحکيم توس نترسيدند، از روي رؤيانويس بيهق شرم نکردند، از ناگراني قبادياني به گراني نمردند، يعني هم لهجه رودکي و هîمٍوîندً مولانا بيدل اند؟

از آن ديار، قافله ترياک روانه سرزمين ما مي شود، اما از بلاد ما کاروان کتاب به جانب شما مي آيد، چه تعاملي، انگبين از ما به سرانگشت همدلي، جويدن از شما به دندان دشمني؟ اين دغل در دل داشتگان و ريا به راه کاشتگان کيستند که بند به آب و آبرو بر باد داده اند؟ مسبب مرگ دسته جمعي آن همه کتاب چه کساني و کدام کسان بوده اندکه سواد صبح را به تيغ تشنه سوده اند؟ پاره پهناوري از اين مکتوبات، مضمون مستقلي داشته اند؛ ادبيات، تاريخ، دانايي، ترجمه...،

ما در اين باديه خود به راه آزادی بيان و بيداري کتاب، هزينه و حوصله بسيار به کار آورده ايم تا چراغ معرفت در اين همه وزيدن مسموم نميرد، آن وقت، شما واژه مي کشيد و براي عروسي جاهلان حناآورده، قند شکسته و قصه به قول خلاف ساز مي کنيد؟ اووف بر خردمندي که خبر ازکردار چنين چاقوکشاني رسيده اش باشد و بي تفاوت به تاريکي روزگار خود را به خواب هيچ، همين است ديگر، چون متولي حرمت امام زاده نگه ندارد، پر پيداست که ديگر ازشبرو بي قبله چه انتظار؟هش... به آن فرقه کتاب کش بگوييد اين خوني که به هيرمندريخته ايد، مي دانيد از کجا آغاز و به کجا مي رسد؟ استعاره ستمگري است؛ کتاب هاي ايراني (توليد در ايران) کشته کشته بر پشته موجاب هيرمند دوباره به ميهن خود، به درياچه هامون بازمي گردند، هامون سيستان گرامي ما، پاره تن ما. بسيار بودندکساني که در عصر ماضي، کوه کوه کتاب از کتابخانه بي کرانه ايران به رودخانه هاريختند. جوجي مغول دريا دريا کتاب از کتابخانه نيشابور بزرگ را همراه شيخ نجم الدين کبراي اويسي و عارف سردار فريدالدين عطار به خرمن آتش سپرد، و امروزجبارکان زبون بر کرانه هيرمند، همان حيا را بلعيده و همان شرف را بالا آورده انداگر هيرمند از شرم، طغيان کند، حق دارد. آن گونه که دجله از حضور خاکسترحلاج،

هيرمند به درازناي هزار و صد و بيش فرسخ، بالا بليغ تر از فرات و سنداست به آسيا، بيا که همو قطره قطره بر اين فاجعه فرهنگي شهادت خواهد داد. درياوشیکه از کوه هاي بابا در شصت و چند فرسخ از غرب کابل (به حوال همان باميان) برميآيد تا هزاره جات، از قلعه بست مي گذرد، قندهارغمگين را در قفا مي گذارد، مي رسدبه مرز، به سيستان ما، و سپس در چه چست هامون آرام مي گيرد. اين مسافر تاريخ،اين زائر زنده، حالا با يقيني تمام عيار گواهي مي دهد که شبح ملاعمر از گنبدميناي افغانستان رخت برنبسته است هنوز. دردي از اين دست را ديگر نمي توان «سانسور» ناميد، قتل عام انديشه است. اقدام انتحاري عليه فرهنگ مردم هر دو سرزمين است،کشتار کلمه به کام سياست است. فرض که نسبت به کيلي از کتاب ها و متون منظورمنددولتي (در اين کاروان) مي خواستيد احتياط و برائت پيشه کنيد. فرض که حاصل جمع بعضي معادلات، خوشايند خواب و خيال شما نبود.

چرا تر و خشک را به يکي تازيانه تيمار کرده ايد؟ خود از خونابه هيرمند شرمتان نمي شود؟ در اين کردار کور، آب و آتشيکي ست؛ کتاب سوزان در کوره تعصب، هولوکاست فرهنگي است.

لااقل به آیین کهنسال و مشترک، امانت نگه مي داشتيد، يا کاروان به رباط نخست...، ما اهل قلم مستقل که در اين خانه دل پر دردی از واژه مغربي «سانسور» داريم، شناعت فرقه بدفهم کتاب کش هم که تيغ بر تيغ فرو آورده است. باري هر کتابي فرستاده بي دفاعياست که نگه داشت حرمت اش بر هر کسي و با هر عقيده يي واجب است. در افغانستان آياکسي يافت مي نشود به چنين شب شعله وري که به اهل صبح پاسخ دهد؛ چرا...؟ شگفتا... اين چه روزگاري ست که حالا بايد بر سر آبهای باریده اين فرستادگان، در خونابه هامون گريه کنيم؟ همين است ديگر، او که از منزل معنا نمي داند «گل » را به کدام مقصد معطر بفرستد، سرانجام خود نيز باد سموم درو خواهد کرد

بخش: 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
انجمن قلم آزربايجان جنوبی همانند ديگر تركان واكراد كتاب سوزان ۲۶آذر ۱۹۴۵ را بياد دارد ولی كتاب های ارسالی ايران به ديگر كشور ها ازقماشی ديگرند.من شخصا وجود مقالات و برتری فرهنگ فارس ها بر ديگر زبانها و فرهنگ ها را غير قابل قبول وتحمل ميدانم . وتوهين به مغول ها و اعراب واكراد وپشتو ها وتركان و... راوقيحانه و نهايت بيشرفی ميدانم.