بازتاب ظهور حجاب اسلامی در برنامه آکادمی گوگوش:دشواری رواداری به دیگری

با پایان رقابت شوی آکادمی موسیقی گوگوش، ایرانیان داخل و خارج از کشور، همچنان در سطحی گسترده و پر حرارت به بحث و گفتگو در باره آن مشغول اند. در نگاه اول شاید در شرایطی که مردم با انبوه مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و انتخابات پیش روی سر در گریبانند، این درجه از برانگیخته شدن حساسیت افکار عمومی نسبت به برنامه ای تفریحی عجیب باشد. به لحاظ جامعه شناختی اما قبل از هر چیز بررسی چرایی این واکنش گسترده اجتماعی و حتی سیاسی پیرامون آن است که اهمیت می یابد.

با پایان رقابت  شوی آکادمی موسیقی گوگوش، ایرانیان داخل و خارج از کشور، همچنان در سطحی گسترده و پر حرارت  به بحث و گفتگو در باره آن مشغول اند. در نگاه اول شاید در شرایطی که مردم با  انبوه مشکلات اقتصادی، سیاسی  و اجتماعی و  انتخابات پیش روی سر در گریبانند، این درجه از برانگیخته شدن حساسیت افکار عمومی نسبت به برنامه ای تفریحی عجیب باشد. به لحاظ جامعه شناختی اما قبل از هر چیز بررسی چرایی این واکنش گسترده اجتماعی و حتی سیاسی  پیرامون آن است که اهمیت می یابد.

 پیش ازاین نیز لخت شدن یک مرد و رقصیدن یک زن ایرانی درحین کنفرانس سال 2000 برلین، انتشار عکس نیمه برهنه گلشیفته فراهانی و ترانه " آی نقی" از شاهین نجفی از دیگر حوادثی بودند که به سوژه های داغ اجتماعی و موضوع بحث و جدل افکار عمومی و مسئولان حکومتی بدل شدند. اما وجه مشترک این چهار حادثه  کاملا مجزا و از بسیاری جهات بی ربط به یکدیگر چیست؟

1 ظهور نمادهای مرتبط با باورهای دینی و سنتی (رقص زن، برهنگی بدن، به سخره کشیده شدن پاره ای از  مقدسات دینی، حضور خواننده محجبه در شوی تلویزیونی)  در جامعه ای که کشاکش سنت و مدرنیته و اسلام گرایی و سکولاریسم  در آن از همه جا شدیدتر است. 2  "خبر ساز" بودن این وقایع و واکنش گسترده افکار عمومی نسبت به آن. 3 جنجال برانگیز بودن این رخدادها به دلیل متمایز  وغیر مرسوم بودن آن ها و یا "تابو  زدایی" و هنجارشکنی که افکار عمومی هنوز با آن خو نگرفته است و هم از این رو حضور پر رنگ آن را بر نمی تابد. درست همین برجسته شدن "متمایز بودن" است که رواداری نسبت به تفاوت و دگربودگی را در هر چهار نمونه، با چالش های سختی روبرو  ساخت و با بزرگ نمایی شان، خشم بسیاری از مردم و مسئولان حکومتی را به دلایل گاه کاملا متضاد برانگیخت. علاوه بر آن درهر چهار مورد نوعی صف بندی پنهان و آشکار اما تند میان رادیکال ترین بخش افکار سکولار و لائیک با دین باوران شکل گرفت که نشان از نفوذ قابل توجه هر دو گرایش در جامعه دارد. 

برای نمونه، بازتاب واقعه "خبرساز" لخت شدن یک مرد و رقص یک زن در سالن کنفرانس برلین، در داخل و خارج از کشور و در رسانه های حکومتی  و مخالفان به مراتب بیشتر از موضوعات گفتگو شده در آن کنفرانس مهم سیاسی،  مورد توجه و بحث قرار گرفت. در این جا نیز علاوه بر حکومت بخشی از اپوزیسیون نیز این گونه "رفتارهای لوده" را مورد شماتت قرار دادند.

 انتشار عکس نیمه برهنه گلشیفته فراهانی نیز که نمادی "نامتعارف" و تابو شکن در برابر فرهنگ حجاب درونی و بیرونی رایج در ایران است، به سرعت با واکنش گسترده، پر حرارت و قطبی در جامعه روبرو شد. رهبران دینی و حکومتی و حتی بسیاری از مخالفان حکومت آن را محکوم کرده و پدیده ای "شرم آور" و نشانی از به زیر پا گذاشتن "عفت عمومی" خواندند. بسیاری ازافراد سکولار اما از منظر چالش ارزش های دینی و یا در دفاع از آزادی فردی و رواداری، به حمایت از او پرداختند. در مورد ترانه "آی نقی" کار به تهدید و صدور فتوا علیه شاهین نجفی توسط رهبران دینی و حکومتی کشید. برخی منتقدان مخالف حکومت نیز این ترانه را نمادی دین ستیزانه، تابو شکنانه و یا موهن، "نامتعارف" و "تمسخر"  مقدسات دینی و جریحه دار کردن احساسات مردم خواندند. در سوی دیگر این کارزار اما بسیاری از افراد سکولار ولائیک، از زاویه مخالفت با  ارزش های دینی، تابو شکنی و یا صرفا به قصد دفاع از آزادی بیان و گسترش رواداری، به حمایت  گاه پرشور از شاهین نجفی پرداختند.

در برنامه آکادمی گوگوش نیز با پدیده های "نامتعارفی" و متمایزی در سطح رسانه ای روبرو شدیم که واکنش های تند و گسترده ای را درپی داشت. براه افتادن کمپین هولناک و یکسره خشن فیس بوکی تجاوز جمعی علیه امیر حسین، هنرجوی جوانی که با گوشواره ظاهر شد، نشان گر میزان نابردباری و عدم تحمل سلیقه شخصی متفاوت و متمایز از الگوهای مردانه رایج است. پدیده ای که نشانه تداوم تصویر داش آکلی از مردانگی و هموفویبای نیرومند در ذهنیت جامعه ایرانی است که افکار سنتی و دینی سخت مبلغ آنند. شاید سکوت آکادمی و تطبیق این هنرجوی جوان در برنامه های بعدی با هنجارهای عمومی و ظاهر شدن بدون گوشواره و با سیبل  و  همچنین خواندن ترانه ای در ستایش مرد  توسط او، شعله های این کمیپین را به خاموشی  کشاند. دگربودگی اتنیکی نیز در این برنامه گرچه بازتاب یافت، اما با حذف خواننده لر تبار از دور بعدی رقابت، مجالی برای جنجال  ایجاد نشد.

موضوع  اصلی تحریک کننده در این برنامه اما خواننده جوان محجبه ای به نام ارمیا است که به حضور هر چند متمایز اما پرقدرت خود تا به آخر ادامه می دهد و برنده نیز می شود. نحوه حضوراو در این برنامه به ویژه در پی برنده شدنش واکنشن های تندی را هم در میان دین باوران و مسئولان حکومتی و هم در نزد بسیاری از افراد لائیک و سکولار مخالف حکومت بر می انگیزد. یکی آن را تبلیغ حجاب اسلامی و باورهای دینی در برنامه ای عمومی می خواند و دیگری آنرا تبلیغی علیه دین و شئونات اسلامی خود می داند. وجه مشترک هردو اما در این است که الگوهای متفاوت با معیارهای خود را بر نمی تابند. سایت های وابسته به حکومت که آواز خواندن زنان در ملا عام را اساسا حرام می دانند، پدیده ارمیا را نماد اسلام امریکایی خوانده و کل برنامه را توطئه ای هدایت شده از سوی انگلیس نامیدند. بسیاری از افراد سکولار و لائیک نیز از منظر دین گریزی و یا دین ستیزی و یا در اعتراض به آنچه تبعیض مثبت آکادمی نسبت به ارمیا خواندند، اساسا  حضور او را  نوعی تبلیغ حجاب اسلامی و باورهای دینی دانستند. توضیحات ارمیا در دفاع از حجاب اسلامی اش و برنده شدنش، تنها خشم مخالفان سکولار او را افزایش داد که بر این باورند آکادمی عملا در جهت تبلیغ نوعی اسلام لیبرال گام برداشته است. منتقدان معتدل تر اما برآنند اگر امیا به تبلیغ دینی نمی پرداخت مشکلی در کار نبود. گروهی بر آن بودند که به هررو این برنامه تلاش کرده است به جای زن سکولار و بی حجاب که نماد  جا افتاده زن مدرن ایرانی است، خواننده محجبه را نماد زن ایرانی جا بزند و هم ازاین رو پیروزی او را شکستی برای الگوی متعارف خود  از زن ایرانی می دانند. 

از منظر سکولاریستی، می بایست با تبلیغات دینی در برنامه ای عمومی که هدف دیگری پیش روی خود دارد مخالفت کرد و رای دادن  و  پر وپال دادن احتمالی به ارمیا  را به دلیل حجابش نوعی تبعیض خواند. اما  مخالفت با حضور  ارمیا  و برنده شدنش و یا رد او به دلیل حجابش نوعی دیگر از تبعیض است و سخت با ارزش های دمکراتیک و رواداری در برابر دیگری در تضاد است.

واکنش عمومی نسبت به این برنامه و نمونه های دیگر، نه تنها در نوع  داوری، بلکه درلحن و ادبیات خصمانه و توهین آمیز بسیاری  از مخالفان و موافقان نشان از دیر پایی فرهنگ نابردباری در میان ما دارد.

قابل فهم است که چند دهه تحمیل حجاب اسلامی، حساسیت بخش بزرگی از جامعه ایرانی را به مشاهده زن با حجاب آنهم در چنین برنامه ای و با این کیفیت برانگیخته است. اما همزمان باید تاکید کرد که ریشه بسیاری از واکنش ها در عدم روادری در پذیرش تفاوت ها به ویژه در  برخور به نمادهای دینی و یا ضد دینی است. در واقع همان گونه که می بایست از حق برهنگی و نیمه برهنگی گلشیفته فراهانی و یا حق آزادی بیان شاهین نجفی در سرودن ترانه های ضد دینی دفاع کرد، می بایست از حق امیر جسین ها و ارمیاها در انتخاب  نوع پوشش و آراستن خودشان دفاع کرد. حکومتی که کوچکترین تفاوتی را با غیر بر نمی تابد از این که یک زن محجبه مسلمان برنده چنین مسابقه ای شده، خشمگین است. این رویداد می تواند منبع الهامی شود که بنا بر آن میلیونها زن محجبه، سنتی و مسلمان ایرانی نیز  می توانند الگویی دیگری را برای آینده خود انتخاب کنند که با ارزش های اسلامی  حکومت در تضاد است. حکومت گران نگران آنند که حتی زنان باورمند به حجاب نیز با الهام گیری از پدیده ارمیا به تدریج حجاب اسلامی - این نماد اقتدار حکومت در کنترل زنان را از یونیفورم اسلامی به شیر بی یال و دم و اشکمی بدل سازند و خواستار حق آواز خوانی زنان در محل های همگانی و کسب دیگر حقوق از دست رفته اشان شوند.

  به گمان من افراد سکولار و لائیک اشتباه مهلکی مرتکب می شوند اگر خواننده ای را به دلیل محجبه بودن فاقد مجوز حضور و یا شایستگی برنده شدن بدانند. کمنت های بس کینه توزانه نسبت به هیئت ژوری و یا برنده این رقابت و یا به امیر حسین به خاطر گوشواره نشان میدهد که عدم تحمل دیگری تنها مختص حکومت گران اسلامی نیست و راه درازی تا رسیدن به فرهنگ رواداری در پیش روی داریم. فرایندی که با پرخاشگری، توهین و غلیان احساسات بدست نمی آید، بلکه نیازمند نقد و گفتگوی عقلانی و رواج آن در کل جامعه است. 

منبع: سایت بی بی سی

بخش: 
انتشار از: