اعدام و قصاص ؛ عدالتیِ انتقامی و تحقیری

فقه آخوندی اساس و بنیادش بر تبعیض ؛ تحقیر ؛ سرکوب و انتقام کشی استوار است . متأسفانه در تاریخ شیعه هم همواره درکی فقهی از اسلام که توسط مراجع و علمای تشیع ارائه شده ؛ مسلط بوده است . درک فقهی یک درک الزام آور ؛ اجبار گرایانه و سرکوبگرانه از دین است و امروزه هم در ایران ؛ ولی فقیه و آخوندهای حاکم با استناد بهمین درک است که سنگسار میکنند ؛ چشم از حدقه در می آورند ؛ دست قطع می کنند ؛ شکنجه میدهند ؛ اعدام و حلق آویز میکنند ؛ تجاوز و سنگسار می کنند و ..... .

بر اساس آمار ارگانهای حقوق بشر در سال گذشته ــ 1391 ــ تعداد اعدام های علنی جمعا" 627 نفر بوده است . یعنی در طول سال 1391 ؛ بر اساس آمارهای این ارگان در هر 14 ساعت یک نفر در ایران بدار آویخته شده است . در حالیکه مطابق آمار ؛ اعدامهای اعلام شده تنها در طی 100 روز ریاست جمهوری شیخ حسن روحانی 320 نفر بوده است . یعنی در این مدت کوتاه ــ 4 ماه ــ ریاست جمهوری روحانی تقریبا" هر 7 ساعت و نیم یک نفر اعدام شده است . یعنی با روی کار آمدن وی چرخه اعدام در کشور ؛ شتاب و سرعت بیشتری گرفته و 2 برابر شده است .

16 زندانی بلوچ که 8 نفر از آنها اتهامهای سیاسی داشتند و سالها از دستگیری و زندان آنها می گذشت ؛ بدون محاکمه و تشریفات قانونی ــ مطابق اظهارات مرزیه دادستان زاهدان ــ صرفا" بخاطر انتقامِ کشته شدن 14 مرزبان ــ که  در مرز سراوان بدست گروه " جیش العدل " کشته شده بودند ــ ؛ در زندانی در زاهدان اعدام شدند . جنایتکاران رژیم در همان روز در غرب کشور " جبیب الله گلپری پور " از گروه " پژاک " و رضا اسماعیلی در زندان سلماس را ؛ نیز بدار آویختند و در اقدام دیگری بفاصله کوتاهی دو هموطن بلوچ در زندانهای خرم آباد و همدان اعدام شدند .  

رژیم در تابلوی بزرگی که در محل اعدامها نصب میکند ؛ نوشته است " اجرای عدالت =  ارتقاء امنیت " . از اینکه سهم مردم محروم و ستمدیده ایران در کشور امام زمان از عدالت ؛ اعدام و قصاص و ... بوده است که بگذریم ؛ رژیم راست میگوید و تنها حرف راستی که سردمداران این نظام در این 34 سال زده اند این است که ؛ امنیت نظام و سردمداران دزد ؛ فاسد و جنایتکار آن در این 34 سال ؛ بطور جد مدیون اعدام و سرکوب بی وقفه ای بوده است که همه روزه در کشور ؛ جریان داشته است .

مجازات بی رحمانه و قرون وسطائی اعدام ؛ قصاص و سنگسار که در استبداد دینی حاکم بر کشور ما همه روزه جریان دارد ؛ در طول تاریخ هم وجود داشته است و از آنها بعنوان عوامل بازدارنده و مانع برای تکرار جرائم و همچنین بعنوان ابزاری برای سرکوب و سر به نیست کردن مخالفین قدرتهای حاکم ؛ استفاده میشده است . اما این مجازاتها و تصویب و اجرای احکام و قوانین مربوطه در جهان متمدن امروزی ؛ نشان دهنده عقب ماندگی سردمداران و قانونگذاران نظام جمهوری اسلامی  و فاصله نوری آنها با جهان مدرن و دنیای امروزی میباشد .

اما صرف نظر از اینکه ؛ اسلام در باره اعدام ؛ قصاص و سنگسار چه نظری دارد ؟ و یا اینکه آیا آخوندها مطابق و بدستور اسلام و قرآن به این جنایت ضد بشری ؛ دست میزنند و یا بخاطر منافع حقیر مادی و قدرت و یا همچنین ؛ آیا امروزه اجماع فقهی در میان مراجع در مورد اجرای حدود شرعی ــ اعدام ؛ قصاص ؛ سنگسار و ..... ــ وجود دارد یا نه ؟

و باز هم همچنین صرفنظر از اینکه ؛ آیا اجرای حدود و احکام مربوط به قصاص و اعدام و ..... مشروط به حضور مجری صالح ــ امام دوازدهم شیعیان ــ است و یا اینکه اکنون هم میتوان آنها را به اجرا در آورد ؟ چیزی از واقعیت امروز ایران تغییر نمیدهد ؛ واقعیت این است که در کشور ما در این 34 سال بی وقفه بیرحمی و شقاوت آخوندها در اجرای بی کم و کاست این حدود و احکام ؛ جریان داشته است .

اعدام و سرکوب در کشور ؛ از نشانه های اقتدار و توانائی در اداره امور و تسلط بر ارکان نظام نمیباشد بلکه برعکس از نشانه های ترس از اعتراضات مردم و قیام احتمالی آنان میباشد . این ترس وحشت ؛ بعد از قیام حماسی مردم ایران در سال 88 که مشروعیت رژیم را به باد داد ؛ دو چندان شده است . در همین نماز جمعه هفته گذشته ؛ جنتی امام جمعه تهران و دبیر شورای نگهبان در خطبه های نماز با اشاره باین قیام ؛ میگوید : فتنه بزرگی بود ــ قیام اعتراض 88 ــ و اگر لطف خدا و ولی عصر و درایت مقام معظم رهبری نبود ؛ ابن فتنه نظام مقدس را از پای در آورده بود . منظور وی از لطف خدا و ولی عصر و درایت رهبری ؛ همان اعدام و سرکوب وحشیانه و بیرحمانه ای است که مستقیما" بدستور ولی فقیه در حق مردمیِ که بصورتی قانونی و مسالمت آمیز برای خواسته های بر حق خود دست باعتراض زده بودند ؛ اعمال شد .

اما در شرایط جدید و  در حالیکه به اجبار ولی فقیه و سردمداران نظام دست از عربده کشی ها و جنگ طلبی های سابق برای امریکا و اروپا و اسرائیل و ......  برداشته و بزودی هم جام زهر اتمی را سر خواهند کشید ؛ ترس و وحشت از جری و گستاخ شدن مردم و بویژه جوانان کشور و بصحنه آمدن آنها ــ بخاطر موقعیت ضعف و عقب نشینیهای ولی فقیه و دار و دسته اش ــ خواب راحت را ؛ از چشمان ولی فقیه و مزدورانش ربوده و آنها مجبور شده اند ؛ برای حفظ و امنیت نظام بر دامنه سرکوب و اعدام های خود بیافزایند .

اما در حالیکه بقول شاعری " هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا      آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند " ؛ چگونه و با چه دینامیزمی این رژیم و مزدوران جنایتکارش می توانند اینهمه شقاوت و بیرحمی را در حق مردم ایران ؛ اعمال نمایند ؟ این جنایات و خونریزی ها چگونه از نظر این جانیان تئوریزه و توجیه میشود ؟ آیا ولی فقیه و کارگزاران این نظام ؛ ایران اسیر را کشور تسخیر شده و مردم ایران را " کافران حربی " و " اسیران جنگی " میدانند ؟ و ....... مسائل و موضوعاتی است که در  این مقاله بدان پرداخته میشود .

 

الف ــ فقه ؛ اعدام و قصاص :

واقعیت این است که مردم ایران اسیر و گرفتار یک حکومت دینیِ شیعه هستند که بر اساس مدلهای رایج در تاریخ عمل میکند و اجرای مو بموی احکام فقه و قوانین شریعت را که صدها سال است توسط متخصصین فقه ؛ مراجع و آیات عظام تولید و تکرار شده است ؛ وظیفه خود میدانند . یعنی صرفنظر از رذالت و پلیدی فردی و منافع قدرت آخوندهای حاکم ؛ آنچه این رژیم انجام میدهد به اجرا در آوردن این احکام و قوانین عهد بوقی است .

به گواهی تاریخ و با مطالعه این احکام و قوانین روشن میشود که از نظر این احکام و مطابق این شریعت آخوندی زندان ؛ شکنجه ؛ اعدام ؛ سنگسار ؛ تجاوز به زنان قبل از اعدام ؛ قصاص ؛ تحقیر و سرکوب اقلیتهای دینی ؛ تبعیض علیه زنان و ..... نه تنها زشت ؛ شنیع و زیانبار نیست ؛ بلکه عین عبادت ؛ خداپرستی و اسلام است .

باز هم  بگواهی تاریخ ؛ هم اسلام و هم تشیعی که بوسیله این قشر انگل و مفتخور نمایندگی ــ روحانیون ــ میشده و میشود ؛ همواره مظهر خشن ترین سرکوبها و تجاوزات به آزادی و حقوق مردم و نابودی مخالفین و دگراندیشان  بوده است . بطوریکه می توان گفت ؛ که تاریخ ایران مملو از نمونه های بیشمار قساوت و سنگدلی از شکنجه و کشتار میباشد که باعث و بانی اصلی آن ؛ همین قشر فاسد و تبهکار بوده است .

فقه آخوندی اساس و بنیادش بر تبعیض ؛ تحقیر ؛ سرکوب و انتقام کشی استوار است . متأسفانه در تاریخ شیعه هم همواره درکی فقهی از اسلام که توسط مراجع و علمای تشیع ارائه شده ؛ مسلط بوده است . درک فقهی یک درک الزام آور ؛ اجبار گرایانه و سرکوبگرانه از دین است  و امروزه هم در ایران ؛ ولی فقیه و آخوندهای حاکم با استناد بهمین درک است که سنگسار میکنند ؛ چشم از حدقه در می آورند ؛ دست قطع می کنند ؛ شکنجه میدهند ؛  اعدام و حلق آویز میکنند ؛ تجاوز و سنگسار می کنند و ..... .

با بقدرت رسیدن آخوندها در ایران و از همان آغاز تأسیس جمهوری اسلامی ؛ خمینی ملعون هشدار میداد که اگر قوانین بر خلاف اسلام تصویب شوند کافران و یهود بر بلاد علمای اسلام مسلط میشوند و اسلام از بین میرود . بنابراین از همان ابتدای روی کار آمدن آخوندها باین درک فقهی از اسلام لباس قانون پوشانده شد و فقه آخوندی اساس و پایهِ قانون شد .

 یعنی این درک فقهی از دین که بمقدار زیاد با منافع حقیر مادی ؛ فزون خواهی و قدرت طلبی آخوندها  عجین شده است با تداخل و گره خوردن با قانون ؛ شقاوت و سنگدلی قانونی را ؛ مقدس کرد و بعد هم این قوانین سرکوبگرانه و جنایتکارانه به مجموعه ای ثابت و لایتغییر تبدیل شد و هم اجرا و پیروی آن ؛ وظیفه ای دینی بشمار رفت .

 

در حالیکه استبداد دینی حاکم بر کشور ؛ با ساختار تبعیض آلود ؛ نا برابر و استثماری خود ؛ منشاء و عامل اصلی در ایجاد بسیاری از نابسامانیها ؛ هنجارهای اجتماعی و جنایات و بزه کاریها در کشور است ؛ تاوان آن با اعدام و سنگسار و قصاص از زنان و مردان اسیر در زندانهای  رژیم و یا گرفتار در جهنم آخوندی گرفته شده و میشود .

یعنی آنچه در زندانها و بیدادگاههای رژیم آخوندی در سراسر کشور ما جریان دارد و صدور احکام شنیع و ظالمانه قصاص ؛ اعدام ؛ سنگسار و ....... نه بر اساس یک دادخواهی عادلانه منطبق بر موازین حقوقی بین المللی ؛ بلکه یک انتقام کشی ظالمانهِ کور مبتنی بر فقه و شریعت آخوندی است که هیچ ربطی به محاکمه عادلانه و قانونیِ قضا ندارد .

و مختصر اینکه ؛ آنچه در کشور ما بوقوع پیوسته اینست که ؛ با استقرار دولتی دینی و ایدئولوژیک ؛ قدرت سیاسی حاکم که می بایست خصلتی متغییر داشته باشد ؛ به خصلتی ثابت و مطلق دست یافت . و بعد ؛ این خصلت ثابت و غیر قابل تغییرِ حاکمیت سیاسی با حق حاکمیت  گروهی ویژه بنام روحانیت ــ که لباس دین به تن داشتند و در هاله ای از تقدس دینی و ایدئولوژیک پوشانده شده بودند ــ خود بخود گره خورد . و بعد از این گره خوردگی و تداخل ؛ منافع این گروه ؛ که بزبان دفاع از دین ؛ خدا ؛ پیامبر و .....  بیان شد ؛ بصورت قانون در آمد .

بهمین دلیل ولی فقیه و آخوندها مخالفت با خود و حکومت جابرانه و ظالمانه شان را مخالفت با دین ــ اسلام ــ جلوه میدهند و حکم تکفیر ؛ ارتداد و ضد دین صادر میکنند . حتی اگر فرد و جریان مخالف ؛ مسلمانی دو آتشه باشد و خدمات شایانی هم به حکومت اسلامی کرده باشد ؛ در صورت ارائه روایتی دیگر از اسلام و یا کوچکترین اختلاف با آنها ؛ به همین اتهامات آراسته میشود .

علی خامنه ای ــ ولی فقیه نظام ــ در سال 1375 در سخنرانی در باره تاریخ اسلام آشکارا به این " برخورداری از حق ویژه " اشاره کرده است . وی در توصیف غزوات پیامبر و تقسیم غنائم جنگی در آن زمان گفت : کسانی که همراه پیامبر بودند ؛ دارای حق و سهمی از غنائم جنگی میشدند و آنانی که حمایت نکردند ؛ حقی نداشتند .

 علی خامنه ای بزبان بی زبانی و در لفافه گفت کشور و سرزمین ایران ؛ کشوری تسخیر شده در چنگ روحانیون و مراجع است و ثروت ؛ سرمایه ها و مردان و زنانش چون غنائم و اسیران جنگی حق و سهم وی و دار و دسته اش میباشند . و در واقع هم ؛ این رژیم در این 34 سال با اکثریت مردم ایران بعنوان " اسیران جنگی " و " کافران حربی " نگاه کرده و با دست باز در جان و مال و ناموس آنها دخل و تصرف کرده است .

با این نگاه ؛ اسلام آخوندی ؛ ملاک و اساس حق و حقوق انسانها میشود . بعبارتی میان حق و دین ــ نمایندگانش ؛ ولی فقیه و دار و دسته آخوندها ــ اصالت و اولویت با دین است . بعبارتی  از دید آخوندها ؛ حق و حقوق انسانها نه مقولاتی واقعی و خدشه ناپذیر که باعتبار انسانها اصالت یافته اند ؛ بلکه مقولاتی مجازی اند که باعتبار تحقق و استمرار دین و نظام دینی ؛ ارزش گذاری میشوند .

در حالیکه آنچه حق است و باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار گیرد ؛ حقی است که انسان و منافع وی را پایه و اساس قرار میدهد . نمی توانیم بنام " حق " انسان را دار بزنیم ؛ سنگسار کنیم و قصاص بدهیم . " حق " برای " زندگی " است و نه زندگی برای حق . زندگی نمی کنیم تا حق را برقرار کنیم بلکه حق را برقرار می کنیم تا انسانها آزاد و با امنیت ؛ آسایش و خوشبختی زندگی کنند . موضوعی که مرحوم مهندس بازرگان در آخرین کتاب خود بآن اشاره کرده است . وی میگوید تفاوت من با خمینی این است که او ایران را بخاطر اسلام میخواهد و من اسلام برای خدمت به ایران و ایرانی میخواهم . یعنی اسلام باید در خدمت رفاه ؛ امنیت ؛ آزادی ؛ برابری و عدالت ؛ حق و حقوق و ..... برای انسانها باشد . در غیر اینصورت اسلام بچه درد میخورد ؟ و چرا باید از اسلام دفاع کرد ؟

و فراتر از آن ؛ جنگ برای اسلام و جهاد زمانی حق و وظیفه است و باید مورد پشتیبانی قرار گیرد که ملتی ــ انسانها و یا حقوق آنها ــ مورد تجاوز قرار بگیرد ــ چه از طرف حکام و ستمگران داخلی و چه از طرف  کشورهای دیگر ــ . یعنی جنگ وقتی حق میشود که تجاوز و توسعه طلبی را از میان بردارد و صلح ؛ امنیت و دوستی را برای انسانها به ارمغان بیاورد .

خلاصه اینکه ؛ وقتی حکومت دینی ؛ قدرت سیاسی را در کشوری قبضه میکند ؛ دیگر هیچکس ــ حتی با کوچکترین اختلاف با آنها ــ جزء اطرافیان آنها ــ ؛ از گزند ؛ تعقیب ؛ زندان ؛ شکنجه و اعدام در امان نخواهد بود . همچنین این نوع نظامها ــ نظام های ایدئولوژیک ــ ظرفیت خشونت های حداکثری را دارند ؛ یعنی توان بکارگیری خشونت های مهار نشدنی و خارج از چهارچوب قانون و یا بشکلی فرا قانونی مانند ؛ قتل عام زندانیان سیاسی در زندانها در سال 67 که خارج از چهارچوب قانون و با دستور و فتوای خمینی صورت گرفت و یا قتل های زنجیره ای که بدون تشریفات حقوقی و قانونی و با فتوای آخوندها و برنامه ریزی مأموران اطلاعاتی رژیم انجام شد و یا اعدام های اخیر در سیستان و بلوچستان که زندانیان را به تلافی مرگ مرزبانان ؛ اعدام کردند . بدلیل همین ظرفیت فرا قانونی حکومت های ایدئولوژیک بود که " آدولف هیتلر " میگفت : ما سرور دولتیم و نه دولت سرور ما .

همچنین در این حکومت ها ؛ قوه قضائی نه به عنوان ارگانی که باید بر نحوه کار نیروهای نظامی ــ پلیس و سپاه و بسیج ــ و ارگانهای امنیتی و اطلاعاتی نظارتی قانون گرایانه داشته باشد و از تجاوز ؛ تخلف و زورگوئی آنها در حق مردم جلوگیری بعمل آورد و همچنین نه بعنوان دستگاهی که باید دادرس باشد و مظهر حق و داوری عادلانه ؛ بلکه بعنوان جزئی از دستگاه سرکوب و قتل و شکنجه بکار میرود که در زیر سلطه ولی فقیه قرار دارد . کما اینکه قاضی القاضات های این ارگان در سال 1367 بدستور و فتوای خمینی جنایتکار ؛ بدون رعایت تشریفات قانونی ؛ احکام ظالمانه اعدام و تیرباران هزاران زندانی محکوم در بند را ؛ صادر کردند .

و این همه در حالی است که مطابق " معاهده رم " که در تاریخ 17 جولای 1998 در ایتالیا به تصویب 160 کشور رسیده ؛ جنایت علیه بشریت به مجموعه اعمالی اطلاق میشود که بر ضد انسان ؛ شأن و منزلت وی در کشوری روی میدهد . در ماده 7 از اساسنامه دیوان کیفری بین المللی آمدم است : کشتن ؛ نابود کردن انسان به شیوه های مختلف ــ اعدام ؛ تیرباران ؛ سنگسار و ....... ــ ؛ کوچ اجباری ؛ زندانی کردن انسانها به خاطر جرائم سیاسی و دگر اندیشی ؛ ناپدید کردن و اعمال غیر انسانی رنج و عذاب و صدمات شدید روحی از مصادیق بارز " جنایت علیه بشریت " محسوب میشود . جرائمی که این رژیم از همان سال نخست روی کار آمدن خود در دستور کار خود قرار داد . یقینا" روزی که چندان هم دور نیست ؛ قاتلان و شکنجه گران فرزندان مردم و دیگر جنایتکاران در دادگاههای صالحه به اتهام " جنایت علیه بشریت " محاکمه خواهند شد .

و رئیس جمهور تازه بقدرت رسیده معتدل و میانه رو  هم ؛ که در مقابل اعتراض بادامه این روند و اعدام و سنگسار های اخیر یا سکوت میکند و یا با بالا بردن دستها و گفتن : این مسئله مربوط به قوه قضائیه است . از کنار این جنایات میگذرد ؛ خود را در این جنایات ؛ شریک کرده است .

................. ادامه دارد

 

arezo1953@yahoo.de    

25.11.2013  ( 4 آذر 1392 )

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری