حداد عادل، از پارسی گرایی توسعه طلبانه تا پاک‌زبانی اسلامی

برتری جویی نهفته در ملی گرایی ایرانی یکی از ویژگی هایی است که حتی پس از وقوع انقلاب سال 1357 تغییری در آن حاصل نشد. خودبرترانگاری، آریایی گری و باستان گرایی متوهمانه، به نوبه خود به تشدید توسعه طلبی و فزون خواهی در بین مردم، نخبگان و دولتمردان ایران در دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی منجر شده است که از جمله در قالب پارسی گرایی توسعه طلبانه و پاک‌زبانی در دو نسخه پهلوی و جمهوری اسلامی نمود پیدا کرده است.

 احمد هاشمی، کارمند سابق وزارت خارجه ایران

غلامعلی حداد عادل را برای اولین بار در سال 1375 وقتی در دبیرستان نمونه دولتی فرهنگ قم تحصیل می کردم دیدم. وی بنیانگذار این مجموعه از دبیرستانها بود که از بین دانش آموزان تیزهوش علوم انسانی دانش آموز جذب می کرد. حداد عادل به دانش آموزان نویسنده و شاعر (البته پارسی گوی) توجه و عنایت ویژه ای داشت بطوریکه در اردوهای سالیانه ساختمان مرکزی مدارس فرهنگ در نزدیکی پل سید خندان تهران و یا اردوگاه مجتمع باهنر در منظریه شمیران جایزه های متعددی اعطا می شد. پس از 15 سال در تابستان سال 1390 نیز بار دیگر با وی روبرو شدم و از اینکه از فارغ التحصیلان دبیرستان فرهنگ بودم ابراز خوشحالی کرد. وی در محل کتابخانه مرکزی، با سه خبرنگار یونانی جلسه داشت و من هم به عنوان مترجم وزارت خارجه در جلسه حضور داشتم که بغیر از برخی کلمات تخصصی که من پرسید باقی جلسه را خودش به انگلیسی برگزار کرد. در کمال تعجب، مشاهده کردم وی از تاریخ ایران باستان و گستره زبان فارسی با چنان آب و تابی تعریف می کند که برای لحظه ای فراموش کردم این سخنان از دهان کسی بیرون می آید که دخترش با پسر علی خامنه ای وصلت کرده است. حداد عادل، با زبان و ادبیاتی برتری جویانه - که تداعی کننده گفتمان نژاپرستانه و آریامهری عصر پهلوی بود - از قلمرو گسترده زبان فارسی و جهانگشایی های ایرانیان در سرزمینهای دور و نزدیک یاد می کرد؛ بطوریکه در آن نشست سه ساعته، وی تمام افتخارات فرهنگی و علمی مشترک مردمان آسیای میانه، خراسان بزرگ، بین النهرین و بطور کلی جهان اسلام را برای ایران و زبان فارسی مصادره کرد!

پارسی گرایی توسعه طلبانه

برتری جویی نهفته در ملی گرایی ایرانی یکی از ویژگی هایی است که حتی پس از وقوع انقلاب سال 1357 تغییری در آن حاصل نشد. خودبرترانگاری، آریایی گری و باستان گرایی متوهمانه، به نوبه خود به تشدید توسعه طلبی و فزون خواهی در بین مردم، نخبگان و دولتمردان ایران در دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی منجر شده است که از جمله در قالب پارسی گرایی توسعه طلبانه و پاک‌زبانی در دو نسخه پهلوی و جمهوری اسلامی نمود پیدا کرده است.

در این بین، غلامعلی حدادعادل، از جمله مقامات جمهوری اسلامی است که دارای تمایلات و گرایشات توسعه طلبانه فرهنگی و زبانی می باشد. در 18 دی ماه گذشته، وی به عنوان رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با تقدیر از عزت الله ضرغامی در اخراج یک مجری صدا و سیما، بدلیل استفاده از کلمه "پیامک"  به جای واژه اس ام اس ابراز خوشحالی نموده بود. این حساسیت نسبت به ترویج واژگان فارسی در صدا و سیما در حالی اعمال می شود که صدا و سیمای استانها نه تنها هیچ گونه توجهی به سلامت و پویایی زبانهای غیرفارسی ندارند بلکه بیشتر رویکردی در پیش گرفته اند که پیامد نهایی آن تضعیف و اضمحلال این زبانهاست. حداد عادل در این برنامه زنده شبکه دو تلویزیون، از مردم درخواست کرد تا مغازه‌های عرضه کننده کالاهایی با نام‌های غیرفارسی را تحریم کنند و این حساسیت به پاسداری و صیانت از زبان فارسی در حالی صورت می گیرد که همچنان، دیگر زبانهای رایج در کشور از جمله زبان ترکی، از امکان رشد و زیست طبیعی محروم گردیده و حتی نامگذاری فرزندان، شرکتها و موسسات خصوصی به زبان ترکی همچنان ممنوع است. این رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسى، پیشتر نیز در شعری با عنوان "ای زبان فارسی" که در متن و روی جلد یکی از کتب درسی ششم ابتدایی سال 1391  چاپ شده بود، در توصیف گستره جغرافیایی گویش‌وران زبان فارسی، به رویکرد مانوس خود یعنی "پارسی گرایی توسعه طلبانه" متوسل شده بود. در بخشی از آن شعر کزایی آمده بود: "ای زبان فارسی، ‌ای درّ دریای دَری/ ای تو میراث نیاکان، ‌ای زبان مادری. ... کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند/ جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری."

وی در این شعر شهرهای فوق را جمله ملک زبان مادری ( فارسی) دانسته بود در حالیکه برخی از شهرهای نامبرده دارای جمعیت ترکی هستند و گستاخی را تا آنجا پیش برده بود که تبریز به عنوان مرکز نمادین و فرهنگی ترکهای آذربایجانی را شهری پارسی بنامد.

البته تردیدی نیست که در طول هزاره دوم میلادی و با حاکمیت ترکان بر ایران، خراسان و بخش عمده جغرافیای خاورمیانه، زبان فارسی بیش از پیش رواج داده می شود و به تعبیر حافظ شیرازی، "ترکان پارسی گوی" فراوانی که "بخشندگان عمر به زبان فارسی بوده اند" رشد و نمو می­کنند. با این وجود، نمی توان از این اقدام ترکان برای ترویج زبان فارسی برداشتی برتری جویانه داشت. یعنی بطور مثال اگر چه در دربار سلطان محمود غزنوی بیش از 300 شاعر پارسی گوی با سرودن قصیده و غزل ارتزاق می کردند و با وصف سلطان، زر و سیم و درهم و دینار دریافت می کردند- تا جایی که حتی انگیزه اولیه فردوسی برای نوشتن شاهنامه، دریافت پاداش از دربار سلطان محمود عنوان شده است – ولی واقعیت این است که پارسی سرایی شعرا نمی تواند مبنایی برای فزونی خواهی امروزي قرار بگیرد. زیرا در این هزاره، زبان عربی به عنوان زبان علمی و مذهبی و زبان فارسی برای اظهار فضل و شعر سرایی و زبان ترکی برای دیوانسالاری و امور لشگری و کشوری، مورد استفاده قرار می گرفته است. بنابراین، پارسی گو بودن شعرا نمی تواند مجوزی برای پارسی گرایی توسعه طلبانه افرادی چون حداد عادل و یا مولا و مقتدایش، علی خامنه‌ای باشد. با این وجود، خامنه‌ای در تاریخ نوزدهم آذرماه 1392، در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی چنین می گوید:

"من خیلى نگران زبان فارسى‌ام؛ خیلى نگرانم ... دوستان! زبان فارسى یک روزى، از استانبولِ آن روز، زبان علمى بوده تا شبه‌قارّۀ هند؛ اینکه عرض می‌کنم از روى اطّلاع است. در استانبول، مرکز حکومت عثمانى، زبان رسمى در یک برهۀ طولانى‌اى از زمان، زبان فارسى بوده. در شبه‌قارّۀ هند برجسته‌ترین شخصیت‌ها با زبان فارسى حرف می‌زدند".

 علی خامنه‌ای باید بداند که همانطور که بطور مثال ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، امام بخاری، محمد ترمزی و دهها اندیشمند و نویسنده بزرگ سده های اولیه ظهور اسلام، تنها به این دلیل که تمامی و یا بخش عمده آثارشان به زبان علمی رایج آن زمان یعنی عربی بوده نمی تواند دلیلی بر عرب بودن آنها باشد -- چرا که خاستگاه همه آنها ترکستان (آسیای مرکزی کنونی) بوده است --  و بر همین منوال، رواج و سیطره زبان فارسی بر یک قلمرو جغرافیایی در گذشته نیز (هندوستان، ترکیه عثمانی، آسیای مرکزی و قفقاز) نمی تواند بهانه ای برای پارسی گرایی توسعه طلبانه و حتی مطرح کردن ادعای ارضی نسبت به دیگر کشورها (ادعاهای پوچی از قبیل بازپس گیری سرزمینهای قفقاز و آسیای میانه) باشد. امپراطوری ایران هیچ گاه کشوری یکپارچه و یک پاره به معنای کشوری تک ملیتی و دارای حاکمیت متمرکز نبوده و از دوران باستان در قالب های مختلفی از ساتراپی های (ایالات خودمختار) دوران هخامنشیان گرفته تا ممالک (کشورهای) محروسه دوران قاجار به روش غیرمتمرکز، چندملیتی و چندزبانی اداره گردیده است بطوریکه این رویه و سنت چندگانگی و چندزبانگی حتی با ورود مدرنیته به ایران در عصر مشروطه و پس از آن ادامه پیدا کرد. بطور مثال زبانهای ترکی، فارسی وعربی، به عنوان زبان آموزشی اولین مدارس مدرن امروزی موسوم به مدارس رشدیه، مورد استفاده بود. امروزه اما رویکرد "یک ملت، یک زبان" به عنوان میراث برتری جویانه عصر پهلوی همچنان ادامه دارد و در این چارچوب می بینیم که حداد عادل در سخنان اخیرش با انتقاد از تمسخر واژه های مصوب فرهنگستان زبان فارسی توسط برخی از خبرنگاران و مجریان تلویزیون آن را مسخره کردن زبان یک ملت دانسته است ولی در مقابل تمسخر زبان و آداب و رسوم ترکها در ایران -- که همچنان به عنوان یکی از منابع تولید برنامه های طنز در صدا و سیما مورد استفاده قرار می گیرد -- افرادی از قبیل حداد عادل لام از کام نمی­گشایند.

مصداقها و ابزارهای پارسی گرایی توسعه طلبانه:

پارسی گرایی فزون خواهانه از یک منطق کلی پیروی می کند: آموزش زبانهای مادری غیرفارسی باعث نابسامانی و تجزیه کشور می شود و بنابراین زبان فارسی باید بطور انحصاری و اجباری در سراسر ایران آموزش و توسعه داده شود (با در نظر گرفتن اینکه فقط حدود نیمی از ایرانیان فارسی زبان هستند)؛ و هر جا فارسی تکلم بشود آنجا بخشی از حوزه تمدنی ایران است؛ و در خارج از کشور نیز دولت باید به ترویج زبان و ادبیات فارسی همت نماید. این نقشه راه پارسی گرایی توسعه طلبانه است که در یکصد سال اخیر دنبال شده تا امروز هم با قوت تمام در حال اجرا می باشد. بطور مثال، در تاریخ پنجم آذرماه 1392 محمدرضا دربندی معاون بین‌الملل بنیاد سعدی (از جمله مراکز گسترش زبان فارسی در جهان) در گفتگو با خبرگزاری فارس می گوید:

"موضوع گسترش زبان فارسی در خارج از کشور از مسائل راهبردی کشور است... در این دوره صد نفر از استادان و دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی را از 27 کشور جهان به ایران آوردیم و هزینه های داخل کشور آنها بر عهده ماست."

البته در رژیم خودکامه ایران شفافیت مالی وجود ندارد ولی حدس اینکه چگونه دولت کلیه هزینه های فارسی آموزان خارجی در داخل ایران را تقبل می کند کار مشکلی نیست؛ چرا که درآمدهای نفتی مناطق عرب نشین و مالیات شهروندان غیرفارسی زبان از جمله منابع اصلی تامین این هزینه هاست و در حالیکه در یکصد سال اخیر زبان فارسی دهها متصدی داشته است ما شاهد آپارتاید زبانی بر علیه غیرفارسی زبانان بوده ایم و این آپارتاید با حمایت نخبگان و روشنفکران مرکزگرا، همچنان ادامه دارد.

در یک قرن اخیر، موسسه ها و نهادهای دولتی و خصوصی متعددی برای پارسی گرایی توسعه طلبانه ایجاد و بکار گرفته شده اند. در دوره پس از انقلاب 57 نیز در ارتباط با گفتمانهای برتری جویانه زبانی تفاوت محسوسی ایجاد نشد و این گفتمانها در قالب های مختلفی بازتولید شدند. در حال حاضر نهادهای ذیل از جمله ابزارهایی می باشند که در عرصه پارسی گرایی توسعه طلبانه فعالیت دارند:  

  • ·         فرهنگستان زبان و ادب فارسى؛
  • ·         شورای گسترش زبان فارسی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛
  • ·         مرکز گسترش زبان فارسی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی؛
  • ·         مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی وابسته به دانشگاه تهران؛
  • ·         مرکز آموزش زبان فارسی وابسته به دانشگاه بین المللی امام خمینی، 
  • ·         ادارۀ کل فرهنگی وزارت امور خارجه؛
  • ·         مرکز اعزام استادان زبان فارسی در وزارت علوم؛
  • ·         بنیاد سعدی؛  
  • ·         موسسه لغت نامه دهخدا؛
  • ·         بنیاد موقوفات دکتر افشار و دهها بنیاد و موسسه ریز و درشت دولتی و خصوصی دیگر.

حداد عادل، از دولتمردان شوونیست نیز، ریاست یکی از همین مراکز یعنی فرهنگستان زبان و ادب فارسى را بر عهده دارد که پس از انقلاب 57 در سال 1369 و با هدف واژه‌گزینی، پاسداری، گسترش و پرورش زبان فارسی و با شعار "فارسی را پاس بداریم" شروع به فعالیت مجدد نموده و تعداد اعضاى پيوستۀ غيرايرانى آن (از تاجیکستان و افغانستان) ده نفر می باشد. این فرهنگستان اصطلاحاً فرهنگستان سوم هم نامیده می شود چرا که پیش از آن، دو فرهنگستانِ دیگر به نام‌های فرهنگستان ایران (فرهنگستان اوّل؛ 1314 تا 1333) و فرهنگستان زبان ایران (فرهنگستان دوم؛ 1347 تا 1360) فعّالیت‌های مشابهی داشته اند. فرهنگستان زبان ایران با فعالیتهای افرادی چون احمد کسروی، رویکرد جنون آمیزی نسبت به پارسی پرستی و سره‌گرایی  در پیش گرفت و به سمت پاک‌زبانی سوق پیدا کرد.  

پاک‌زبانی اسلامی

ایده سره‌گرایی و به قول کسروی «پاک‌زبانی» بویژه در قالب بیرون ریزی واژگان غیر فارسی به‌ بیش‌ از يك قرن‌ قبل باز می گردد. احمد کسروی‌ بدنبال‌ افرادی‌ همچون‌ ملکم‌خان، میرزا فتحعلی‌ آخوندزاده‌ و میرزا آقاخان‌ کرمانی‌، در این‌ مسیر گام‌ گذاشت. وی تلاش برای تاخت و تاز بر کلمات غیرفارسی را تا جایی پیش برد که حتی از جعل و ابداع واژگان و ترکیبهای به اصطلاح "من درآوردی" پارسی نیز رویگردان نبود؛ بطوریکه به زبانی گنگ و نامفهوم سخن گفتن و نوشتن آغازید که بعضا غیر از خودش کسی آن را نمی فهمید. روایت است پارسی سره ای که وی تکلم می کرد هر از گاهی موجب شادی و انبساط خاطر اطرافیانش می شد. او افراط در دشمنی با زبانهای ترکی و عربی را به جایی رساند که ضمن انکار هویت و موجودیت ترکها و عربها در ایران، دست به جعل زبان و ملتی خیالی به نام زبان و ملت آذری زد. در این دوره، طرفداران پارسی سره و پاک‌زبانی حتی به سعدی و حافظ و مولوی تاختند که چرا به وفور از واژگان بیگانه (عربی و غیره) استفاده نموده اند. علیرغم واقعیت چندزبانگی کشور ایران -- که بطور ذاتی با رویکرد تنگ نظرانه پاک‌زبانی مغایرت دارد -- جنون سره‌گرایی هنوز فروکش ننموده و در عصر حاضر هم افرادی از قبیل میرجلال الدین کزازی بطرز بیمار گونه ای به آن مبادرت می ورزند. کزازی (ملقب به شهریار زبان پارسی) از سرکردگان نام آور سره‌گرایی پارسی در دوران معاصر است که صدا و سیما بویژه در مناسبتهایی از قبیل عید نوروز، تربیون گسترده ای برایش فراهم می کند. وی نیز همچون سلف خود احمد کسروی، تلاش می کند به زبان مضحکی سخن گوید که می توان نام آن را «بیماری پاک‌زبانی» نامید. این بیماری در دوره زمامداری دستاربندان (روحانیون) نیز استمرار پیدا کرده و وضع واژه های بعضا بی بنیان و خنده آوری از قبیل «درازآویز زینتی» به جای «کراوات»، «برگک» بجای «چیپس»، «کش‌لقمه» بجای «پیتزا» و «پیامک» بجای «اس ام اس» و اخراج یک مجری صدا و سیما بخاطر بکار بردن آن از جمله علائم بیماری پاک‌زبانی اسلامی است. در این پروسه ظالمانه و رقابت نابرابر، روشنفکران و نخبگان مرکزگرای ایرانی نقش اصلی را در نمایش پاک‌زبانی ایفا کرده اند؛ پاک‌زبانی که به بهای پاکسازی زبانی غیر پارسی زبانان حاصل شده است.

پاک‌زبانی برای فارسی و پاکسازی زبانی برای ترکی

وضع معیارهای دوگانه یکی از آزاردهنده ترین سیاستهای اعمال شده در قبال اقلیتها در یکصد سال اخیر است. معیارهای دوگانه در تمامی زمینه ها برای اقلیتها وجود دارد که یادآور دوران آپارتاید می باشد. بطور مثال کبودی دست دختر میرحسین موسوی و یا بیماری نسرین ستوده در زندان اوین، واکنش گسترده و همدردی همگانی را موجب می شود ولی زمانیکه دهها تن از فعالان حقوق بشری و مدنی اقلیتها بویژه فعالان عمدتا عرب، کرد و بلوچ بخاطر دفاع از حق تحصیل به زبان مادری اعدام می شوند این اعدامهای گسترده، با سکوت فعالان حقوق بشر و رسانه های فارسی زبان همراه می شود. به همین منوال، در حالی پاک‌زبانی  برای فارسی در پیش گرفته شده که همزمان به پاکسازی زبانی (اصطلاحا قتل عام سفید) برای ترکی و دیگر زبانهای غیرفارسی کمر همت بسته شده است. در اینجا تنها به ذکر دو مصداق از این معیارهای دوگانه یا همان  (double standard)حداد عادل بسنده می کنم:

یک- وی در برنامه زنده تلویزیونی 19 دی ماه گذشته احترام به زبان یک ملت را احترام به خود آن ملت دانسته است؛ در حالیکه  ترک ها در ایران اجازه نام گذاری فرزندان، مغازه ها و شرکتها با نامهای ترکی را ندارند و در دو قرن 20 و 21، حق خواندن و نوشتن به زبان مادری نقض، و فرصتی طلایی برای شکوفایی و بالندگی فرهنگی و زبانی غیرفارسی زبانان از آنها گرفته شده و تحت عنوان تحقیرآمیز «زبان های محلی» مورد اهانت و بی مهری واقع شده اند.

دو- غلامعلی حدادعادل از تصویب 45 هزار کلمه و اصطلاح جدید در گروه واژه‌گزینی فرهنگستان برای بالندگی و تقویت زبان فارسی سخن گفته است و این بالندگی در حالی محقق شده که دایره کاربرد واژگان ترکی و دیگر زبانهای غیرفارسی به علت شفاهی ماندن آن زبانها، در حال آب رفتن است و حتی در مکالمات روزانه و شفاهی، محدود و محدودتر می شود.

سیاست پاک‌زبانی وپارسی گرایی توسعه طلبانه، تاثیرات مخربی بویژه بر زبان ترکی گذاشته و در بخشهایی از ایران مانند استانهای همدان، مرکزی، قم (ترکهای خلج)، قزوین، زنجان، فارس (ترکان قشقایی) و خراسان زبان ترکی مردم بومی، تدریجا در حال عقب نشینی و جایگزین شدن با زبانی بیگانه (فارسی) است. بنابراین، بر طبق مثل ترکی "جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است" باید هر چه سریعتر کاری در مورد پاسداری و حمایت از زبان اقلیتها انجام داد. شاید گام اول را می باید نخبگان و اندیشمندان ایرانی بردارند چرا که تعلق خاطر بخش بزرگی از روشنفکران مرکزگرای ایرانی به ایده های فزونخواهی زبانی، فرهنگی و سرزمینی، سهم عمده ای در شکل گیری وضعیت آپارتایدزده امروز داشته است.

وبلاگ نویسنده: http://ahmaddhashemi.blogspot.com

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

چرا کامنت مرا سانسور مى
کنيد. لطفأ جبهه گيرى نکنيد ،اين کارها با دمکراسى سازگار ندارد . ׳

نظر: 


آقای رازی شما که به کامنت نویسان بچشم تحقیر مینگری، و دیگران را بیسواد می نامی، آیا خودت سواد داری؟ و علامه دهر هستی؟ خوانندگان از کجا باید سواد شما را که ادعایت گوش فلک را کر میکند، بدانند؟ از ادعایتان؟ دوستانه توصیه میکنم در مورد زبان و تکنیک آن بیشتر مطالعه بکنید. لطفا کم سوادی خود را، به جای سواد بخورد خوانندگان ندهید. ممنون.

نظر: 

آقای رازی گرامی، می بینید که فارس ستیزها در ادامۀ گفتگو به چه حال خنده داری افتاده اند. همین پریشان گویی های پی در پی از حال زارشان گواهی می دهد. آقای "ناسری" از شدت پریشانی خودش را لو داد و نوشت که غلط های نوشتاری آقای موسوم به "ابوالفضل" اشتباه "تایپی" بوده! از کجا می داند؟ با تله پاتی؟! یا به دلیل این همانی؟ یک نفر می نشیند و از خود نام های گوناگون می تراشد و کامنت های "درخشان" تولید می نماید! یعنی ما این همه ایم! همین رفتارهای نا بهنجار بهترین گواه بر درون پریشان این جماعت است که با کینه هایشان زندگی می کنند و دنبال درگیری می گردند.

نظر: 

عرض نکردم؟ حالا این استاد زبانشناسی که تا بحال واژه‌های "آشامیدن" و "نوشیدن" به گوشش نخورده است به میان میدان می پرد و با طرح یک سؤال بغایت بی‌مزه که نشان از بی سوادی پرسشگر دارد، سعی می کند هم‌عشیره‌ای هایش را از زیر ضرب خارج کند.اگر جوابش را بدهید، فرار می کند و پنهان می شود و فردا یکنفر دیگر با یک اسم دیگر یک سؤال مسخره دیگر را مطرح می کند. همانطور که همه شاهدند نوابغ زبانشناسی هم در باره ریشه کلمات "گمرک" و "پول" سکوت کرده اند و هم در باره کلمات ربطی مثل "چون"، "که"، "هنوز"، "دیگر"، "هیچ"، "اگر" "چونکه" و ... . البته عشیره پرستان هرکجا که گیر کنند، و راه فراری هم نداشته باشند، فورا می گویند «اصل ونسب این کلمات مشخص نیست!!!» (من نمی دانم اینها چرا اینقدر به نژاد و اصل و نسب و تبار علاقه دارند) یعنی شاید هم ترکی باشد و شوینیستهای فارس این لغات را در یک عملیات شبانه از زبان ترکی دزدیده

نظر: 


آقاى ايرانخواه،استاد زبان فارسى دانشگاه استراليا،لطفأ توجيح فرماييد ،که چرا فارسها آب را مى خورند در حالى که ديگر ملتها از فعل trinken يا drink ياicmek استفاده مى کنند؟

نظر: 

نرم افزار های موجود در قفسه فرهنگ فارسی خصوصا تولیدی صد سال اخیر کارکردی جز بازی با الفاظ وخیال پردازی با موهومات و تولید توهم وخود ارضایی قومی ندارد . نتیجه بازی هم وضع فلاکت موجود وفاجعه کرداری وگفتاری حاکمان دولت فارسی فعلی اسلامی و مخلوعین و فراریان دولت سابق اریامهری پارسیسیت .حداد عادل داخلی با همفکران مشابه پاسدار فرهنگی خارجی دوروی یک سکه اند وبس . حال این مرمان زبان در زنجیر را تنها راهی که باقیست نه پرداختن به فهماندن حقوق انسانی وجهانی به این جا مانده در تاریکی هزاره ها بلکه هم گام با جهان متمدن رهایی ملی از فساد فارسیسم وراسیسم آریایی وآخوندیست

نظر: 

آقای رازی گرامی، گفتگو با این بی مایه های فارس ستیز این حسن را دارد که اینها در حین گفتگو شخصیت راستین خود را از زیر ظاهر بزک کرده شان بیرون آورده، به نمایش می گذارند. این مطالب را تنها من و شما نمی بینیم، بلکه بسیاری دیگر نیز که هنوز با جریان فارس ستیز آشنایی ندارند ناظر آن هستند. زمانی که ظاهر "عدالت خواه" اینها کنار می رود و بی منطقی، پرخاشگری و بی ادبی شان نمودار می گردد، دستشان برای هر بیننده ای رو می شود. اینان همه دلخوشی شان این است که از راه های و هوی مورد توجه قرار گرفته، ناآگاهانی را گرد خود جمع کنند. اما زمانی که دهان به گفتگو باز می کنند پوچی ادعا هایشان نزد همگان نمایان می شود.

نظر: 

جناب ایرانخواه عزیز، بحث جدی با این نوابغ زبانشناسی یادآور مثل معروف "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است" می باشد. شما چطور می توانید با کسی بحث جدی کنید که هنوز فرق "خط" و "زبان" را نمی داند و برای اثبات ناقص بودن "زبان" فارسی از شما می خواهد در باره رسم الخط کلمه ایرانخواه (یا ایرانخاه) توضیح بدهید؟ آنیکی با ادهاعای گزاف "گمرک" و "پول" را ترکی می داند و وقتی حقیقت ماجرا (که بر هر کسی واضح است) و ریشه واقعی کلمات را برایش توضیح می دهید خودش را به نشنیدن می زند و به رویش نمی آورد. جالب است که نویسنده مقاله و یکی از همین کامنت گذاران خاستگاه ابن سینا را "ترکستان" می دانند، ولی از جواب به این نکته عاجزند که چرا این آقای ابن سینای به زعم حضرات "تُرک" در کنار عربی آثاری هم به زبان ناقص فارسی (مثلا دانشنامه علائی) دارد که در آن مسائل پیچیده علمی و فلسفی را به زبان فارسی توضیح می دهد، و

نظر: 

خوب شد که گفتگو درباره زبان پارسی تا جایی پیش رفت که آقای ناسری و ینیلیک شیوه "بحث" خود را به روشنی به نمایش گذاشتند و زمانی که از استدلال ناتوان شدند بجای پاسخ منطقی به پرخاش و توهین روی آوردند. یکی از " بیماری زبانی" دم می زند و دومی استدلال مرا " ساده لوحانه" می خواند بدون اینکه دلیلی برای این نسبت های ناشایست خود بیاورند. به این دو می گویم: مگر شما از خود اندیشه ای ندارید که مرتباً آقای باطنی را جلو می کشید؟ اگر آقای باطنی بگوید "زبان فارسی اصلاً واژه ای ندارد و با ایما و اشاره به کار می رود" شما هم باید آن را طوطی وار تکرار کنید؟! شما حتی پاسخ یکی از دلیل های متعدد مرا نیز با دلیل ندادید، بلکه تنها پرخاش کردید و دشنام دادید و از آقای باطنی نام آوردید. نشانی وبسایتی را که 2000 فعل ساده پارسی را در بر دارد ذکر کردم. باز می گویید آقای باطنی گفته 270 تا بیشتر نیست! چه می شود اگر یک بار

نظر: 

ایرانخواه گرامی،دقیقآ همانطوریکه چاقی،وزن زیاد یک بیماری است،انباشتن زبان با ترکیبات بی ربط وغیرمنطقی ،فاقدقانونمندی زبانی مثل دست انداز،دستفروش،دستکش ودست سازو....بیماری زبانی است.اینکه قدرت زبان درافعال بسیط،ساده است گفته ی بزرگان زبانشناس فارسی نظیر دکترباطنی است وجناب یلینیک تعدادافعال ساده را ازلیست قدیمی جلددوم تاریخ زبان فارسی دکترخانلری آورده است که متاسفانه بیشترآن افعال بعلت گرایش واژه سازان بیمار،مرده ویا درحال مردن هستندنظیرآرمیدن، آهیختن،آغازیدن،پژوهیدن،چمیدن ،زاریدن و... بطوریکه اگراین افعال مرده راازلیست دکترخانلری حذف کنید علی میماندوحوضش وطبق تحقیقات دانشجویان زبان شناسی افعال بسیطفارسی که کاربرددارندحدود115/120بیشترنیست واین است فقرزبانی!بادستفروش ودستسازودست انداز..فقرزبانی ازبین نمیرود*،فارسی زبان عقیم*,دکترباطنی گویای این واقعیت تلخ است لطفآ آنرادرهمین سایت بخوانید

نظر: 

جناب ایرانی عزیز،همانطوریکه قبلآ نوشتم اکثرترکیبات فارسی غیرعلمی ازنظرساختارزبانی(مشتق ازریشه ومبداء)یعنی سرسری وبرای پرکردن چاله چوله ها وکمبود زبان، فعل بسیط،،که درواقع بقول استادباطنی ،قدرت زبان درفعل بسیطاست که درفارسی بسیاراندک اند! شما درمورددترکیب مسخره آمیز دست فروش این همه ازفوتبال وبسکتبال داستان سرائی کردیددرمورد پیش فروش ودست اندازودست ساز! (دروپنجرهسازوکلیدساز،این باباهم لابد دست میسازدمسخره بودن ترکیبات رامتوجه هستید؟ )..حتمآ معلم بیچاره باید ازوالیبال وچوگان وانواع اقسام ورزشها رابه نوآموزان شرح دهدبجای اینکه بگوید آین ترکیبات مسخره وساختگی اند! من دردوسه روزآینده لیست افعال ساده که بیش از270/280 نیست جلددوم تاریخ زبان فارسی دکترخانلری رامیاورم تا شما اگرفعلی بیش ازآن سراغ دارید بنویسید وضمنآ لطف کنید مقاله فارسی زبان عقیم دکترباطنی را که من درهمین سایت منتشرکردم بخوانید

نظر: 

""" جناب ایرانخواه، دید شما به کارکرد " فعل ساده در زبان " سطحی، ... و ساده لوحانه است به همین دلیل من جوابی سطحی به آن خواهم داد """ تصورش را بکنید به چند انگلیسی‌ زبان میخواهید زبان فارسی‌ را یاد بدهید، به آنها میگویید به هر چیزی که دلتان می‌خواد یک "" کردن "" اضافه کنید تا فارس زبانان منظور شما را بفهمند، به عنوان مثال """ فکر، کار، استراحت،استخدام، اخراج، کشف، ترجمه، خیال، باور، پارو، بازی، فلج، بیمار، هنر، آشکار، تنظیم و الا آخر """ انگلیسی زبان که برای همه اینها یک فعل مستقل دارد به شما میگوید این زبان نیست آشفته بازار است. به همین دلیل این زبان نمیتواند تبدیل به یک زبان علمی‌ شود چونکه دقیق نیست. در مورد تعداد افعال ساده نیز شما اشتباه می‌کنید زبان فارسی‌ فقط ۲۷۰ فعل ساده دارد. با اضافه کردن "" کردن "" خوردن "" ساختن "" تعداد افعال ترکیبی‌ زبان فارسی‌ افزایش می‌‌یابد چونکه

نظر: 

باز هم ادعاهای نادرست و بی پایه از سوی آقای ینیلیک! نخست اینکه این معیار " شمار افعال ساده" که برای سنجش پیشرفته بودن یک زبان ذکر می کنید نادرست است. این استدلال مانند آن است که توانایی یک انسان را بر پایه وزن او بسنجید و بگویید هرچه سنگین تر، توانا تر! در صورتیکه وزن زیاد دلیل بیماری است، نه توانایی. من نمی دانم این مسأله افعال ساده را کی به شما آموخته که مرتباً تکرار می کنید. به شما غلط آموخته اند. برای نمونه اگر زبانی برای هریک از معانی "خانه ساختن"، " دیوار ساختن"، مجسمه ساختن"، " راه ساختن" و " پنجره ساختن" یک فعل ساده جداگانه داشته باشد با نگرش شما زبان پیشرفته ای است! اما واقعیت درست وارونه است. زبان پیشرفته مفهوم مشترک "ساختن" را انتزاع می کند و سپس با پیوستن "اسم" های گوناگون به فعل "ساختن" هرگونه کنش سازنده را با فعل پیوندی مربوط (اسم + ساختن) بیان می نماید.

نظر: 

جناب رهگذرگرامی خودتان نوشته اید:**... به جای مسائل ملی که مملکت و مردم ما با آنها دست به گریبانند** خوب این مسائل ملی وتبعیضات زبانی وفرهنگی چگونه باید حل شودوراه حل شما بجای شعارونوش جان ازآب موردنظرتان تا سیری کاملتان،چیست؟مگرنبایددرمقابل زبان وفرهنگ تحمیلی که حتی امروزه قادربخرید ماست وخیارازبقالی نیست چون بقالی هم عربی است!!! ویا حتی قادربنوشتن سطری نامه به عمه وعمونیست چون عمو وعمه هم عربی اند!!!چگونه باید مبارزه کرد؟ توجه داشته باشید منظورزبان تحمیلی دولتی است.

نظر: 

جناب رهگذر گرامی‌، ما مسائل ملی‌ نداریم، مسائل ملل ساکن ایران را داریم، دید شما به ایران سرتاسری است، من و هیچ کسی‌ جنگ لغتی با دیگران نداریم، بحثی‌ شروع شده، زبان فارسی‌ با فقط ۲۷۰ فعل ساده نیازی به جنگ ندارد، این زبان در کار ترجمه آثار علمی‌ ، تحقیقی، حقوقی با دنیایی پیشرفته به دلیل ناقص بودن عرصه را بدجوری باخته، در دنیایی که علم هر ۷ سال دو برابر می‌‌شود کسی‌ با این زبان فارسی‌ به جائی نخواهد رسید. تصورش را بکنید کسی‌ بخواد یک مقاله علمی‌، حقوقی را از زبان انگلیسی‌ با ۲۴ هزار فعل با قاعده به فارسی با فقط ۲۷۰ فعل ساده ترجمه کند به احتمال زیاد دچار تومور مغزی بدخیم خواهد شد.

نظر: 

جناب ینیلیک - اینکه شما بلافاصله انگی به من زدید به هیچوجه تعجب آور نیست و مشخصه کامنت نویسانی مانند شماست. شما بفرمایید و به منبر خودتان ادامه دهید و به جای مسائل ملی که مملکت و مردم ما با آنها دست به گریبانند، به جنگ لغات بپردازید. می گویند که روزی مردی از آبی گل الود و کثیف آب می خورد مردی دیگر به او رسید و گفت که از آن آب نخور که گل آلود است و کثیف و هزاران میکرب دارد و تو را مریض می کند و می کشد. مرد سرش را بلند کرد و پرسید: کثیف چیست و میکرب یعنی چه؟ مرد جواب داد که هیچ! معذرت می خواهم. بخور که شایسته توست. و شما جناب ینیلیک از این آب بخورید و منبر خودتان را ادامه دهید. سیز ساغ من سلامت.

نظر: 

آقای ناثر ناسری گرامی، نخست دو نکته را یادآوری می کنم: 1ـ ساده سازی واژه ها: زبان در درازای زمان به تدریج ساده تر می شود تا گفتگو کوتاه تر و آسان تر گردد. یکی از موارد ساده سازی زبان کوتاه کردن واژه هاست، که بویژه در زبان های کهن و پیشرفته بسیار رخ می دهد. بدینگونه واژه "بر دست فروشنده" با گذشت زمان و فراوانی کاربرد به "دستفروش" دگرگونی می یابد. این کوتاه سازی واژه ها ویژه فارسی نیست. برای نمونه در انگلیسی واژه هایی چون breakwater ,basketball football ,stand by و... هستند که معنی تحت اللفظی آنها سبد توپ، آب شکن، ایستادن در کنار، پا توپ و...می باشد، که با نگرش شما همه آنها " بی ریشه" و " بی اصل و نسب" هستند! اما در واقع این واژه ها کوتاه شده واژه ها یا رشته واژه هایی درازی هستند، که برای آسان ساختن گفتگو کوتاه شده اند. انصافاً خود شما دوست داشتید هربار بجای بر زبان آوردن واژه بسکتبال

نظر: 

""" سخنی با جناب رهگذر """ خدمت با سعادت شما عرض کنم خیلی‌‌ها که در اینجا کامنت می‌‌نویسند دردشان با شما متفاوت است، خیلی‌ از این کامنت نویسان از درس‌های اخلاق پای منبری بیزارند، پس شما لطفا از بالای منبر پایین بیایید، شاید شما مجاهد باشید و طبیعی است که درد عرب، کرد، ترک، بلوچ، ترکمن، لور را ندانید، ما با سیستمی‌ که ایران را فارس و زبان را فارسی‌ تعریف می‌کند مشکل داریم، این سیستم نیز هم شاهی‌ است، هم آخوندی. مجاهد و سلطنت طلبش نیز چیزی غیر از این آخوند جماعت شپش زده نخواهد بود. امیدوارم مشکل ما را فهمیده باشید. ما با "" سیستم "" مشکل داریم. اهورا مزدا پشتیبانتان باد.

نظر: 

با این نوابغ زبانشناسی توصیه می کنم حالا که از درک تفاوت بین "زبان" و "خط" عاجز هستند، این کشفیات مشعشع زبانشاناسانه خودشان را حتما با مردم فرانسه درمیان بگذارند و با همین روشهای فوق مدرن به آنها ثابت کنند که زبانشان چقدر عقبمانده و بی قانون است. مثلا بد نیست روح مرحوم مغفور خلدآشیان ویکتور هوگو را احضار کنند و بپرسند«زبان شما آنقدر ناقص است که اسم پایتختتان "پاری" را "Paris" می نویسید و بعد با خوشمزگی بپرسند «پس S کجا رفت؟» یا بپرسند مثلا چرا کلمه "مارسِی" به شکل Marseille (مارسِیله)، کلمه "دومنی" به شکل Daumesnil (داومِسنیل) نوشته می شود. همچنین می توان از انگلیسی زبانها پرسید چرا کلمه "شوگر" را ُ Sugar (سوگار) می نویسند و کلمه "شور" را Sure (سوره) و ... پس انتیجه می گیریم که هم انگلیسی و هم فرانسه بی قائده هستند و رسم الخط کلماتشان را به شیر یا خط واگذار می کنند! جناب رهگذر، با سلام

نظر: 

باور کنید بقای این کشور به پویاییِ همین زبان‌های متنوعِ و تا حدودی همزاد و هم‌ریشه بستگی داره. این وام گرفتنِ زبانهای کردی، پشتو، بلوچی، لری، لکی، زازاکی،مازنی، گیلکی، تالشی، تاتی و آسی و ترکی و عربی و سنگسری و سمنانی* و همه‌وُهمه از همدیگه و پراکندگی و جاری بودن زبانها در نقطه به نقطۀ این سرزمین دقیقاً نقطۀ قوّت ما در برابر تهاجم بیگانگان بوده و هست. پاشنۀ آشیلِ کشورِ مصر در منقرض شدن زبانِ مصری باستان(میانه، قبطی، دموتی) همین تک‌زبانی و عدم تنوع در زبانُ گویش‌ها بوده، به همین خاطر چندین قرنه که "عربی" زبان رسمی مصریان مانده! وگرنه بسیار کودکانه و خام به نظر میرسه اگه باور کنیم آثار ارزشمندی مثل شاهنامه اونم با تیراژِ پایین(نبودنِ چاپخانه) موجب زنده نگه داشتنِ زبانِ فارسی شده. خلاصه اینکه بابتِ سودِ این وام‌ها(گرته‌برداری‌ها) بهتره خیلی با هم درگیر نشیم که

نظر: 

آره جای خوبیه اگه شاخ توُ شاخ نشیم ;) خوش اومدی، من هم این مکانِ قدیمی رو چند وقته پیدا کردم، خیلی باصفاست :)

نظر: 

چند روزیست که گذرم به این دیار ایرانگلوبال و صفحه شما افتاده است. سایت خوبیست و مقالات خوبی از همه رنگ در آن یافت می شود. بخش نظراتش هم برخلاف خیلی از سایتها آزاد است. چیزی که مرا در این مقاله میخکوب کرد، اختلافات بر سر این بود که این کلمه ترکی است یا فارسی، فلان کلمه ریشه فارسی دارد و یا ترکی و... پدر خدابیامرزم همیشه با خودش زمزمه می کرد که خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است. دیدم که گویای حال همین کامنتهاست. به خودم می گویم که چه تعجبی دارد که نکبت جمهوری اسلامی اینهمه سال بر سر ما سایه انداخته است. وقتی روشنفکران این مملکت مهمترین مساله شان این است که این زبان خوب است و آن دیگری بد، این کلمه فارسی است و آن کلمه ترکی و... و تازه این کار را هم با فرهنگی دنبال می کنن که هیچ نتیجه خوبی در پیش رو نداردد. این به آن می گوید عقب مانده و عشیره پرست و آن به این می گوید خودت.

نظر: 

ایرانخواه گرامی درپیام قبلی فروشنده اسم فاعلی بجای فروش باید نوشته میشد با معذرت.

نظر: 

جناب ایرانخواه گرامی باسلامی دوباره ، متاسفانه بخاطر بدفرموله کردن من ،شما ،آنطوریکه باید مساله برای شما روشن نشد.بیشترترکیبات توسط بیماران واژه ساز سرسری وغیرمنطقی بهم بافته میشوند تا کمبودهای زبانی رابخیال خام خودپرکنند.
دراین رابطه من ازریشه و هویت ترکیبات مثال آوردم.ترکیب* دست فروش * درمقایسه با کتابفرش آیا ترکیب بی اصل ئنسبی نیست؟مگر دست فروش مثل کتابفروش که کتاب میفروشد، دستش رامیفروشد؟هرچندباتکرارترکیبی جا افتاده باشد ولی ازنظرساختارزبانی سرسری وگنگ وبی رط وبی هویت است. اصلا خود کلمه فروش! اسم فاعل کدام فعل است ؟مگردرفارسی فعلی بنام فروشدن یافروشتن داریم؟ چگونه ازطریق علم زبانی ازفروش میتوانید به فعل فروختن برسید؟؟؟واین بیماری زبانی باساختن انبوهی کلمات مسخره آمیز بالگرد(هلی کوپتر)، درازک آویزان(کراوات) درازک سبز(خیار) البته که اکثراین کلمات رودست سازندگان بیمارشان بادکرده است.

نظر: 

جناب «رازی» کلمات چون وچونکه معادل ترکی*ائوناگوره*،کلمه دیگردرجمهوری آذربایجان شمالی استفاده میشود ودرآذربایجان جنوبی دربین افرادغیرتحصیل کرده ، وفارسیزه نشده مصرف نداردفارسی یاترکی بودن آنهم معلوم نیست . وهمچنین کلمات* هیچ واگر*هردو مشترکآ درفارسی وترکی استفاده میشوندواصل ونسبشان معلوم نیست.واما *که*بمعنی کوه درعربی ودرفارسی حرف ربط و گاه بجای موصول استفاده میشود .دهخدا جلد13 ص 18772.شما نه درپی یاددان ونه یادگرفتن هستیدبلکه با کاربردکلمات لایق خود مثل عشیره پرست دنبال جوسازی بوده وهستید والا لااقل غیرمنطقی وسرسری بودن نوشتاراسمتانرا قبول میکردیدگرچه غیرمنطقی وهردمل بیلی بودن نوشتارفارسی ربطی به غیرعلمی وسرسری بودن ربان نداردRazi- Razy بجای رازی /راذی/راضی/راظی آخرسر نوآموزبیچاره خواهدپرسیدچرا ؟آیا دلیلی جز شیریا خط دارید؟

نظر: 

آقای مازیار لطفی گرامی، همانند نمونه هایی را که برای ادعای ترکی بودن "پایاپای" آورده اید پیش از این آقای ینیلیک آورده اند که من در همین ستون پاسخ داده ام، ضمن اینکه برخی از مثال هایتان اصلاً ربطی به مورد "پایاپای" ندارد. چنانکه در پیام های پیشین گفته شد، پیوند "واژه + الف + واژه" در فارسی بسیار رایج است، چون: رنگارنگ، پیشاپیش، لبالب، برابر و..."پایاپای " نیز یکی از همین پیوند واژه هاست که صورت دیگر آن " پا به پا" می باشد، همچنانکه صورت های " رنگ به رنگ" و " لب به لب" نیز وجود دارد. اما صورت " پایاپای" در فارسی امروز بیشتر در حوزه بازرگانی و به معنی دادوستد کالا به کالا به کار می رود. ضمناً آنچه که در خصوص "مفعول با واسطه " و " مفعول بی واسطه" نوشته اید متأسفانه کاملاً نادرست است. مفعول در جمله مفهوم می یابد، حال آنکه گفتگوی حاضر درباره یک واژه است. مهر نموده درباره مفعول و معنی و جایگاه

نظر: 

باز هم آب سربالا و آواز ابوعطای قورباغه! چقدر شیرین است نشستن پای صحبت زبانشناسی که "گمرک" (comercius) و "پول" (Oboilus) را ترکی می داند و در اوج ... (این نقطه چینها از خود من است) به پروپای دیگران می پیچد. جالب است که هیچکدام از این پروفسورهای زبانشناسی کلمه ای راجع به لغات "چون"، "که"، "هنوز"، "دیگر"، "هیچ"، "اگر" "چونکه" و ... و معادلهای ترکی آنها نمی نویسند و بر حسب عادت مألوف خودشان را به نشنیدن می زنند، تا موضوع از یادها برود. راستی اسم آن شخصیت کراواتی فیلمهای صمد چه بود!؟ :)

نظر: 

آقای ناثر ناسری گرامی، در انتقادهای خود از زبان فارسی چندین بار دو واژه "ریشه" و "هویت" را به کار برده اید، حال آنکه از مثال هایتان پیداست که متأسفانه دریافت روشنی از این دو مفهوم ندارید. مثلاً واژه "دست فروش" را بی ریشه و بی هویت خوانده اید! ریشه یک واژه کوچکترین بخش آن واژه است بگونه ای که دیگر قابل کوچکتر شدن نباشد. در مورد یک واژه "مرکب" چون " دست فروش" اصلاً نمی توان از یک ریشه یگانه سخن گفت، چرا که این واژه از دو بخش به هم آمده و هر بخش را ریشه ویژه ای است. در خصوص "هویت" نیز روشن نیست منظور شما از هویت یک "واژه" چیست. هویت یا " کیستی" معمولاً برای انسان به کار می رود و اگر برای شی ء به کار رود از باب تشبیه است و از این رو باید روشن گردد که منظور چیست. برای پرسش از چیستی یک شیء از واژه "ماهیت" استفاده می شود و البته هر شیء دارای ماهیتی است و جز این ممکن نیست.

نظر: 

با عرض سلام.جناب اقای ایرانخواه!بر خلاف ادعای شما کلمه ی پایاپای ،فارسی نیست بلکه کاملاّ تورکی است که این وجه در حالت مقابله ومبادله مورد استفاده قرار مگیرد.مثال از اسم:قانا ـ قان.(خون در مقابل خون).قویونا ـ قویون(گوسفند در مقابل گوسفند).ماچا ـ ماچ(بوسه ـ درمقال بوسه).نؤکره ـ نؤکر و...مثال از صفت:اغا ـ اغ.(سفید در مقابل سفید).ایتییه ـایتی.و کؤته ـکؤت(در مقابل تیز ،تیز.در مقابل کند،کند.).بوزا ـ بوز(در مقابل خاکستری،خاکستری).مثال از فعل:قاچا ـ قاچ.یه هاـ یه. دء هاـ دء..باساـ باساـباس.چکه ـچک.(این حالت با استفاده از وجه امر دوٌم شخص مفرد فعل ساخته میشود.ضمناّ یاداوری میکنم که پایاپای ،یک کلمه نیست بلکه دو کلمه ی مجزٌا هستند.به این معنی که :پایءاوٌلی«پای ا» مفعول با واسطه(داتیو)وپای دوٌمی «پای»مفعول بی واسطه (اکوزاتیو)ات.و ترجمهء تحت لفظیش میشود:بده.وبستان سهام.
پای=سهم=بخش

نظر: 

""" پای منبر کارشناسان زبان فارسی‌ """ در زبان انگلیسی‌، تعداد افعال " بی‌ قاعده " نزدیک به " ۳۰۰ " تاست، یعنی‌ تعداد افعال بیقاعده در زبان انگلیسی‌ برابر با یا حتئ بیشتر از کّل افعال ساده در زبان فارسی‌ که نزدیک به "" ۲۷۰ "" فعل ساده است میباشد. زبان انگلیسی‌ دارای """ ۲۴ هزار فعل با قاعده "" است. جناب "" رازی "" با اشاره به فعل ساده بی‌ قاعده ""go, went, gone"" به کوچه علی‌ چپ زده چنین وانمود میکنند همچنانک انگلیسی‌ افعال ساده بی‌ قائده دارد وبه همین دلیل یک زبان "" ناتوان "" نیست زبان فارسی‌ نیز به دلیل بی‌ قاعده بودن ناتوان نیست و با درک عشیره‌ای از مقولهٔ زبان "" ۲۴ هزار فعل با قاعده در انگلیسی‌ را "" زیر عبا پنهان میکنند.

نظر: 

""" اندر حکایت زبان فارسی‌ """ طبق منطق جناب ایرانخواه در زبان فارسی‌ ""یک پای معادله "" یا """ یک پای قرارداد "" داریم، به همین دلیل """ پایاپای """ یک اصطلاح فارسی‌ است. در زبان فارسی‌ "" پایه مذاکره "" نیز داریم، به همین دلیل " کلمهٔ مذاکره " یک واژهٔ فارسی‌ است و به هیچوجه عربی‌ نیست. " پای تخته سیاه " پای میز " نیز داریم. """ واقعیت این است اکثر کلمات در زبان فارسی‌ بی‌ ریشه هستند "" و به همین دلیل "" برای یافتن ریشه‌ای برای کلمات فارسی‌ "" باید آن کلمه را "" دور هندوستان " بگردانند تا ریشه‌ای کذایی برای آن واژه پیدا کنند، یا اینکه به هر نحوی شده آن واژه را از " شکم اوستا هندی " به روش سزارین بیرون بکشند و این آخر و عاقبت زبان فارسی‌ در قرن ۲۱ بیست و یکم است.

نظر: 

آقای ناثر ناسری فکر ميکنم شما داريد چوب در لانه مار ميکنيد و به حريم مقدس زبان شيرين فارسی دست اندازی ميکنيد ولی بايد بدانيد که کلی زبان شناس فارسی داريم که اصلا تا بحال حاضر بمناقشه و بحث در مورد زبان فارسی نميشوند و کار اين زبان شناسان شرکت در کلاسها و جلسات تعريف و تمجيد است . اميدارم آقای ايرانخواه مراجعه بکند به استادان زبان شناس فارس و اين کامنت مرا نشان دهد تا شايد يکی پيدا شود که برای اولين بار اسمش ثبت تاريخ شود .

نظر: 

جناب ایرانخواه عزیز، توضیحات شما به نظر منطقی می رسد و من لفظ "صددرصد" در مورد ترکی بودن کلمه پایاپای را تا وقتی که یک زبانشناس مسلط به دو زبان ترکی و فارسی نظرش را اعلام کند پس می گیرم. البته بحث در اینباره یک بحث تخصصی است و اشاره افرادی مثل من فقط برای نمایش اوج بی سوادی عشیره پرستان است. مخصوصا کسانی که برای سرپوش گذاشتن بر افکار نژادپرستانه خود بجای حمله به تبار فارسها به زبان آنها اشاره می کنند و بقول بزرگی ریششان را از پنجره بیرون می گذارند تا رهگذران بر آن بخندند. فعل بودن در زبان انگلیسی to be است. هستم می شود (I)، هستی می شود (are)، هست می شود (is) همچنین گذشته این فعل می شود (was / were). همین فعل در زبان آلمانی می شود sein . هستم می شود (bin)، هستی می شود (bist)، هست می شود (ist) همچنین گذشته این فعل می شود (war/warst/wart/waren). فعل رفتن در انگلیسی می شود to go، گذشته آن

نظر: 

جناب ایرانخواه،استدلال ودلایل شما توجیه غیرمنطقی وکشکی بودن ترکیبات بی هویت فارسی است.ازآنجائیکه درساخت ترکیبات فارسی همه چیز بهم بافته میشوندبلی میشودگفت پایاپای فارسی است ولی ازکدام ریشه؟؟؟شما که ازقانونمندی زبان فارسی نوشته ایدلطقآ بفرمائیددرافعال بسط کم تعدادچگونه ازمشتقاتی چون حالت امری ویا زمان حال بریشه میتوان راه یافت؟مثال:نوشتن-مینویسم ،بنویس پس ش کجا رفت؟؟؟فروختن-میفروشم،بفروش پس خ چه شد؟؟؟پختن- می پزم، به پزپس خ چه شد؟؟؟آمدن- میایم ، بیا؟؟؟ جل الخالق ازبیا چگونه به آمدن میتوان رسید؟؟؟رفتن برو ماشااله ...چه رابطه منطقی وعلمی ؟؟؟
وضع ترکیبات بسی وخیم تر وبی نظم ترازصرف افعال است.مثلا ترکیبات قشنگ وزیبا مثل کتاب فروش وفرش فروش وروزنامه فروش (که درهمه ی زبانها موجودند )یک مرتبه به *دست فروش*بی هویت وفاقد ریشه میرسیم که برخلاف نمونه های پیشین معنی ساختگی وترجمه ناقص ترکی **

نظر: 

برای فارسی بودن واژه "پایاپای" دلایل روشنی هست: 1ـ در واژه نامه های مهم فارسی جون فرهنگ دهخدا، معین و عمید این واژه فارسی شمرده شده است. 2 ـ ترکیب اسم+الف +اسم در فارسی رایج و شناخته شده است، چون: "رنگارنگ"، " سراسر"، " برابر" . 3 ـ واژه "پای" در فارسی به معنی طرف معامله هم به کار می رود، چنانکه گویند: "یک پای قرار داد"، "یک پای معامله". 4 ـ بکارگیری واژه "پایاپای" در فارسی پیشینه درازی دارد از جمله، از سوی سوزنی سمرقندی، شاعر سده ششم هجری. ضمناً اینکه واژه "پای" در ترکی معنی سهم می دهد، دلیل ترکی بودن "پایاپای" نیست. معنی رایج "پایاپای" اصولاً ناظر به دادوستد کالا با کالا می باشد. اینکه کسی "سهم" خود را با "سهم" دیگری مبادله کند، اگر اصلاً پیش آید ، پدیده نادری است، که در هر حال به دادوستد کالا به کالا قابل بسط نیست.

نظر: 

جناب ایرانخواه گرامی، من البته زبانشناس نیستم، ولی از دوستانی که ترکی می دانند پرسیدم، به نظر می رسد پایاپای ترکی باشد. همینطور "یِر به یِر"، "آچمز"، "شش و بش" (ترکیبی) "گلنگدن"، "قاراشمیش" و ... . اینها ایرادات یک زبان نیستند، زبان ترکی هم پر است از کلمات فارسی و عربی، که اگر گناه آن در مورد زبان ترکی آذربایجانی به گردن شوینیسم خبیث فارس باشد، من نمی دانم در مورد ترکی استانبولی گناه به گردن کیست! جالب این که زبان ترکی فاقد بسیاری از حروف ربط و قیدهای اصلی است و آنها را از فارسی عاریه گرفته است، مثل "چون"، "که"، "هنوز"، "دیگر"، "هیچ" و بسیاری دیگر. زبانها از هم تأثیر می پذیرند و به هم غنا می بخشند، این هیچ عیبی ندارد. عیب راسیسم زبانی عشیره پرستان است که حتی هنگام نوشتن در مورد مباحث زبانشناسی هم "ننه قمر" شان را از زیر چادر عشیره بیرون می کشند و با خود به میدان می آورند! اینها چون جوابی

نظر: 

جناب ناثر ناسری عزیز و گرامی‌، ضمن تایید فرمایشات شما باید یکی‌ از جناب ایرانخواه بپرسد """ اتیمولوژی کلمه پایاپای """ در زبان فارسی‌ چیست؟ در زبان ترکی ما کلماتی مثل """ شاما شام""" شامی برای شامی ، یا """ قاناقان """" خونی برای خونی و """ توپاتوپ """ توپی برای توپی داریم. """ این هم اضافه کنم که همین کلمهٔ """ توپ """ نیز یک کلمهٔ ترکی است و فارسی‌ نیست. البته من لغتنامه دهخدا یا دیگران را برای بررسی کلمهٔ "" پایاپای "" ندیده‌ام، ولی‌ اگر این آقایون نیز پایاپای را فارسی‌ میدانند دیگر به چه کسی‌ در این جامعه فارسی‌ میشود باور کرد؟

نظر: 

جناب ایرانخواه،باسلام وارادت ، متاسفانه شما اشتباه میکنید.میتوانیدازکسانیکه ترکی بلدند سئوال کنید: پای درترکی یعنی سهم وپای وپای که درفارسی پاپایایش !!!کردندیعنی سهم درمقابل سهم.اصولا بیش از90 درصد کلمات ترکیبی زبان فارسی من درآوردی،سری سری بیقاعده،بی منطق سرهم بندی شده اندوریشه یابی منطقی کلمات ترکیبی زبان فارسی غیرممکن است.هرنه نه قمر واژه ساز بیماری کلمه ای راخوش آهنگ یافته باکلمه ی بی ربطی بهم بافته تا درمقابل زبانهای قدرتمندی خودنمائی کند.شما درپیامی دردوسه هفته پیش ازقانونمندی!!! زبان فارسی صحبت نمودیدکه متاسفانه بعلت مسافرت نتوانستم باشما دراین رابطه که اصولآ زبان فارسی باقاعده ومنطق سر سازگاری ندارد!!!بحث کنم .امیدوارم بدون تعصب بتوانید یکی دونمونه فقط دررابطه با قواعدوقانونمندی زبان فارسی بیان نمائید.لطفآ ازاسم خودتان ایرانخواه یا ایرانخاه!!! شروع کنید باتشکر

نظر: 

واژه "پایاپای" واژه ای فارسی است، به معنی دادوستد کالا به کالا، تهاتری، کالا در برابر کالا. فرهنگ های دهخدا، معین و عمید هم آن را فارسی دانسته اند. نوشته آقای ینیلیک درباره ترکی بودن این واژه و ربط آن با معنی "سهم" نادرست است.

نظر: 

از بیربط بودن این کامنت و نتیجه گیری مضحکش (رک‌ها """ کارآفرینEntrepreneur"""‌های ماهری هستند) اگر بگذریم، عشیره پرستی که تا دیروز نمی دانست اسطوره شناسی یک علم است، حالا پا به عرضه زبانشناسی هم گذاشته است! البته کلماتی مثل "پایاپای" صددرصد ترکی هستند و بر سرشان بحثی نیست، ولی هر بچه دبیرستانی هم که کمی با زبانهای اروپایی آشنا باشد، می داند که "گمرک" از Comercium گرفته شده است که در نزدیک به همه زبانهای اروپایی معنی تجارت می دهد و قطعا ترکی نیست. همینطور همان بچه دبستانیهای فوق الذکر هم می دانند که واژه "پول" از Obolus می آید که "فلوس" عربی هم یک شکل دیگر آن است. اینها را گفتم، تا نشان بدهم چرا اصطلاح "عشیره‌پرست" در مورد این افراد کاملا بجا و درست است. کسی که همه چیزهای خوب جهان را ترکی می داند و بدون ذره ای مطالعه اظهاراتی صادر می کند که طوفان خنده برمی انگیزد، نشان می دهد که علی رغم

نظر: 

""" کلمات بازرگانی / مالی‌ در فارسی‌ که از ترکی گرفته شده """ شاید بسیاری در جامعه فارسی‌ نداند که """ پایاپای """ یک کلمهٔ ترکی است، """ پای "" به معنی‌ " سهم " است و """ پایاپای به معنی‌ "" سهمی برای سهم یا سهمی در مقابل سهم """. واژهٔ "" گمرگ "" یک کلمهٔ ترکی است همچنانکه """ پول """ که از زمان هونها کاربرد آن شروع شده یک کلمهٔ ترکی است، تومان نیز یک کلمهٔ ترکی است و "" توم "" به معنای " کّل " میباشد و "" تومان "" یعنی‌ " بسیار زیاد ". خالی‌ از فایده نیست این را نیز ذکر کنم که اسم "" کشور کانادا "" یک اسم اسکیموی بوده، و زبان سرخپوستان و بومیان کانادا اشتراکات زیادی با زبان ترکی دارد، کانادا یعنی‌ "" کند "" و "" دا """ است. ترک‌ها """ کارآفرینEntrepreneur"""‌های ماهری هستند و جاده ابریشم نیز با همت و استعداد ترکان برپا شده بود.

نظر: 

در فارسی مثلی هست که می گوید «آب که سربالا برود، قورباغه ابوعطا می‌خواند» حالا حکایت ما است! کسی که تا دیروز نمی‌دانست که "اسطوره‌شناسی" یک علم است و از شنیدن "نگاه علمی به اسطوره" به اندازه یک گوزن آندورا شاخ درآورده بود، امروز برای خود من (یعنی همان کسی که این موضوع بدیهی را به او یاد داده) بالای منبر می‌رود! همچنین از آنجایی که با زبان مدرن (که طنز و کنایه بخشی از آن است) بیگانه است، اشارات ظریف را درک نمی کند و نگران آن است که من کارم را از دست بدهم! جمله من این بود: «آدم اگر بخواهد به تک تک ادعاهای بی پایه این حضرات بپردازد، از کار و زندگی و نان درآوردن می افتد» یعنی این جماعت عشیره پرست چنان مشغول تولید انبوه لاطائلات و خزعبلات هستند که اگر بخواهی به همه آنها جواب بدهی، دیگر وقتی برای کارهای دیگر نمی‌ماند. عشیره پرست از درک این کنایه آشکار و نه چندان ظریف عاجز است. عشیره پرست هنوز

نظر: 

چيزی که مشخص است اين مقاله دل پذير حضرات مرگز گرا و از خود راضی نژاد آريائی « هند و اروپائی» بخش هندی نيامده و از آنجائی که در مورد مقاله کم آورده اند در اطراف مقاله شلوغ کاری ميفرمايند و بدفاع ابولقاسم ضد زن و نژاد پرست بر خاسته اند.

نظر: 

آقای عیوض، اگر مدیر و سایر فارس زبانان سایت ایران گلوبال، زبان ترکی را بفهمند، خیلی از آذربایجانیها به زبان ترکی آذربایجانی برایشان مقاله میفرستند. وقتی فارسها بخودشان زحمت نمیدهند، حتا یک جمله زبان ترکی یاد بگیرند، مقصر خوشان هستند. اینها حتا در سایت ایرانگلوبال قانون درست کرده اند، که مقاله ها و مطالب باید حتما بفارسی و یا ترجمه آن بفارسی باشد. آذربایجانی مجبور میشود به زبانی بنویسد، تا آقایان فارسها بفهمند. مگر غیر از اینه؟ حالا شما بگوئید: که چرا به ترکی نمی نویسند.

نظر: 

"""" جناب رازی و مشکلات پست مدرن """ از مشکلات دوران پست مدرن یکیش نیز این است که "" یک فرد حد و حدود "" خود را نمیداند، به فرض این موضوع خیلی‌ ساده را نمیتواند درک کند که اگر پای هر مطلب یک کامنت بنویسد دیگر فرصتی برای کار کردن نخواهد داشت و کارش را از دست خواهد داد. خوب عزیز تو که از یک جامعه غیر مدرن آمده‌ای و پست مدرن شده ای، کمی‌ تخیل و ابتکار خود را به کار انداز و شرایطی را فراهم کن که دیگران برای تو کار کنند به جای اینکه تو برای دیگران کار کنی‌ تا اینقدر "" با ترس و واهمه "" زندگی‌ نکنی‌، هیچ پست مدرنی‌ اینقدر اضطراب خاطر نداشته که تو یکی‌ روی شانه ‌ات حمل میکنی‌، هیچ مدرنی‌ نیز اینقدر مثل تو عشیره پرست نبوده که تو هستی‌,

نظر: 

جناب seeb. متأسفانه اطلاق "فعال قومی" به بخش بزرگی از این عزیزان درست نیست. شکی در این نیست که بدلیل وجود تبعیضهای قومی کسانی هم باید باشند که برای رفع این تبعیضها فعالیت کنند، همانطور که فعالین حقوق زنان هم برای رفع تبعیض جنسیتی فعالیت می کنند. در واقع وظیفه یک فعال قومی واقعی روشنگری در باره این نوع خاص از تبعیض و هدایت افکار عمومی در جهت شناخت آن است. بخش بزرگی از کسانی که تحت لوای ؟فعالیت قومی" در این سایت قلم می زنند، در واقع انسانهایی با تفکر عقبمانده عشیره ای هستند که همه جهان را از دریچه تنگ نژادی می بینند و انسانها را به "ترک" (خوب، باحال، مدرن، خوشتیپ) و "فارس" (بد، ضدحال، عقبمانده، بدترکیب) تقیم می کنند. اینها مثل عین الله باقرزاده فیلمهای صمد با بستن کراوات بر گردنشان و استفاده از کلمات دهان پرکن گمان می کنند "مدرن" شده اند. نمونه ها فراوانند: یکی که تا دیروز و تا وقتی که

نظر: 

نویسنده این نوشتار با نقل ادا های پارسی گرایانه دلقکی به نام حداد عادل، که همچون بسیاری از دیگر ادا های قلابی سران جمهوری اسلامی فریب و نمایش است، می خواهد نتیجه بگیرد که این رژیم پارسی گراست! وی که تا همین چندی پیش در وزارت خارجه این رژیم نکبت و فریب به خدمت مشغول بوده، آیا براستی پس از سالها کار در این دستگاه اهریمنی از تشخیص ناراستی های سران آن تا این اندازه ناتوان است؟ یا خود را به نفهمیدن می زند؟ آیا نمی داند که بنیانگذار این رژیم در سخنرانی خود گفت که عرب های مسلمان به ایران حمله کردند تا ایرانی ها را آدم کنند؟ آیا پس از انقلاب اسلامی بخش عمده اشعار شاهنامه از کتاب های درسی حذف نشد؟ پارسی گرایی فریبکارانه حداد عادل هم چیزی است چون ترک گرایی حسین محمدزاده صدیق (دوزگون)، خادم فرهنگی دربار ولایت و مترجم نوشته های خمینی به ترکی. البته از نویسنده نوشتار بالا که پس از سالها کار

نظر: 

جناب رازی/تمام مورخین بیماروعشیره پرست فارس محور وجودشیخ ابولقاسم فردوسی بعنوان یکی از... مزدبگیر دربارسلطان محموغزنوی سنی مذهب متعصب راتائیدکرده اند.این گفته شما فقط گفته ناصر پورپیراراست درردیه هجونامه (شاهنامه) وردوجودتاریخی شخص فردوسی! آیا شما برخلاف استادان بیمارتان نظیر ذبیح اله صفا،درص 121 تاریخ ادبیات ایران(بخوان تاریخ ادبیات فارس!!!)جلد اول، درمورد اختلاف فردوسی با محمود وفرارفردوسی،که وجود فردوسی بعنوان یکی از... دربارسلطان محمود تائید شده است،نظردارید یا نظر استادجدیدتان پورپیرارارتائیدمیکنید؟؟؟

نظر: 

عرض به محضر مبارک اقای رازی از خود رازی،1-اگر میشود لطف کرده به فرمائید کی شما را مامور ویا مسئول کرده که به اکثر مقالات نوشته شده در ایران گولوبال کامنت بنویسید که از کار وباربه افتید و وقت گران بار تان را تلف بکنید؟!!2- میشود لطف به فرمائید تاریخ اختراعی خودتان در مورد تولد سلطان محمود غزنوی ونوشتن شاهنامه را با منابع تاریخی"البته معتبر"نشان بدهید.اقای رازی از خود رازی عزیز،اینکه دیکر مثل اظهرالمنالشمس است که سلطان محمود غزنوی در دربار خود بیش از سیصد شاعروسخن گو نگهداری می کرد،وحتا در بین این شاعران مسابقات شعر خوانی بر پا می کرد و به بهترین سروده ها پاداش وانعام می داد.اقای رازی از خودرازی گرامی شاید ویا حتما شما داستان مشهور سروده شدن شاهنامه توسط فردوسی را نهخوانده ونمی دانید.روزی سلطان محمود غزنوی به فردوسی پیشنهاد می کند که شعر کتابی برای شاهان غزنوی به سراید ودر مقابل ان سکه طلای

نظر: 

شما و همچنین امثالِ آقای «خواننده» در جای دیگر؛ وقتی اینطور یه طرفه به قضاوت می‌نشینید خودتون احساس نمی‌کنید «چاقوی نثر و نقدتون» به نثرِ چاقوکشی مبدل شده؟

نظر: 

""" ظرفیت جامعه فارسی‌ و ادبیات آن در فرار به جلو تا چه حد است؟ """ اشاره کردم که "" کّل نظام آموزشی "" و اقتصاد، سیاست و هاکزا دنیای ما بر اساس "" تفکر مدرن "" است نه "" پست مدرن ""، نگاه علمی‌ به اسطوره نیز پیش شرط "" ورود جامعه به عقلانیت مدرن "" است که در جامعه فارسی‌ شکل نگرفته، این درماندگی جامعه فارسی‌ را وادار می‌کند تا "" دست به تعبیر فلسفی‌ از یک اثر حماسی چون شاهنامه "" بزند، یعنی‌ در نبود فیلسوف و شکل گیری فلسفه در جامعه فارسی‌، شاعر جایگاه فیلسوف را پر می‌کند، در حالیکه در تفکر مدرن، نثر با چاقوی نقد، گذشته اسطوره‌ای را به نقد می‌کشد تا از خلال آن، اندیشه تولید شود و پروسه "" تبدیل تجربه به اندیشه "" تکمیل شود. این شیر تو شیری در جامعه فارسی‌ کار را جائی میرساند که من میگویم این جامعه به جائی رسیده که "" ساختار‌های علم در جامعه فارسی‌، به جای تولید علم، جهل تولید میکنند. """

نظر: 

آقای رازی؛ عده ای از فعالان قومی به طرز عجیبی از ایران و زبان فارسی متنفرند و برای لجن مال کردن این هردو از هیچ کوششی رویگردان نیستند. جالب این جاست که چون امروز نمی خواهند ایرانی باشند آن را به گذشته نیز تسری می دهند و آسمان و ریسمان را به هم می بافند تا ثابت کنند که از هزاره های قبل نسبت و سنخیتی با ایران و ایرانی نداشته اند در حالی که هرچه هم تلاش کنند- خوب یا بد- تحت تاثیر ایران و ایرانی اند.من نمیدانم اگر روزی ایران از هم بپاشد، این آقایان دیگر چه دارند که در صفحات فیسبوک و وبلاگ ها و سایت هایشان بنویسند. تصور می کنم بعد از فروپاشی احتمالی ایران، این آقایان بیشتر از من و شما به افسردگی مبتلا شوند چرا که سوژه ای برای سرگرمی ندارند.

نظر: 

گذشته از انچه در مقاله ایشان امده است من به وبلاک داده شده رفتم و با کمال تعجب دیدم که همه مطالب به پارسی بود.
برادر دوست عزیز انسان گرامی اینجا در غرب دیگر ایران اسلامی نیست .چرا مقالات را به زبان مادری خودت اذری ترکی عربی و هر چه هست نمینویسی؟ نوشتن مقاله به زبان های دیگر حق مسلم هر فرد است.شما که در سر تا سر نوشته خود از ظلم زبانی نوشته ای حق شماست به پارسی ننویسی .بدون شک ایران گلوبال مقاله های غیر پارسی را منتشر خواهد کرد.
از سوئی به زبان پارسی تاخته میشود ولی با کمال ناباوری باز به این زبان نوشته میشود.

نظر: 

آقای seeb عزیز اگر به لینک http://www.ibna.ir/vdcd9k0s.yt0nf6a22y.html مراجعه کنید همین حداد عادل هم شعر مذکور را بصورت ترکان پارسی گوی یاد کرده است." حداد عادل در این مراسم از سیدحسینی به عنوان یکی از ترکان پارسی‌گوی نام برد که به گفته حافظ، بخشندگان عمرند.\"

نظر: 

""" ظرفیت جامعه فارسی‌ در فرار به جلو تا چه حد است؟ """ گفتم که در دنیای مدرن، علم و تکنولوژی زبان می‌‌آفرینند، اقتصاد، سیاست و شکل بندی علوم امروز بر اساس "" تفکر مدرن است ""، """ نگاه علمی‌ به اسطوره نیز "" مختص آن جوامعی است که "" دوران اسطوره شناسی‌ را بر پایه شناخت علمی‌ با اتکا به تفکر مدرن "" طی‌ کرده اند و وارد دوران "" تفکر پست مدرن "" شده اند که "" نگاه علمی‌ به اسطوره دارد. در جامعه فارسی‌ کدام "" ارسطو‌ ای "" خط بطلان به تفکر اسطوره‌ای کشید؟ جامعه فارسی‌ از کی وارد دوران مدرن و تفکر مدرن شده است؟ """ اگر شعر و شاعری ماهیتی اسطوره‌ای دارند و """ شاعر کسی‌ است که دارای ذهنیت اسطوره‌ای است آیا جامعه فارسی‌ با شعر و شاعر گسست تاریخی را آغاز کرده است؟ و اگر این تحول حتئ قادر به برداشتن اولین قدم نیز نشده، آیا این جامعه فارسی‌ میتواند با پرتاب خود به

نظر: 

جناب سیب عزیز، با سلام. شما زیاد سخت نگیرید، وقتی که فردوسی در سال 355 و هنگامی که سلطان محمود 5 ساله بود، به امید صله و جایزه شروع به سرودن شاهنامه کرده باشد، تا شاهنشاه قدر قدرت آینده 21 سال بعد اجرتش را بدهد، دیگر "خوبان پارسی گوی" یا "ترکان پارسی گوی" که دیگر قابل ندارد! مشکل این جماعت عشیره پرست همان است که گفتم. اینها هنوز در عصر قبیله زندگی می کنند، در عصری که جادوگر در کنار آتش قصه های بی سروتهی را برای اعضای قبیله تعریف می کند و آنها هم با دهان باز و چشمان گرد شده هر چه را که او بگوید، به عنوان حقیقت محض باور می کنند. آیا واقعا برای نویسنده کاری داشت که حداقل گشتی در گوگل بزند و تاریخها را مقایسه کند، تا چنین فضاحت شرم آوری را ببار نیاورد؟ خنده دار تر از ایشان ولی دفاعیات نماینده دائمی و غیرقابل تغییر دولت ترکیه در ایران گلوبال است که از ترس سانسور اسمش را نمی آورم،

نظر: 

استان فارس رو دیگه چرا قاطی ترکها میکنید این طوری پیش برید کلا منکر وجود فارسها میشید یعنی چی فقط نصف جمعیت حالتون خوبه خراسان فارس قم و...راحت باشید یکباره بگید کل ایران خودتون روخلاص کنید

نظر: 

در بخشی از متن آمده است:«.....و به تعبیر حافظ شیرازی، "ترکان پارسی گوی" فراوانی که "بخشندگان عمر به زبان فارسی بوده اند"» تا آنجا که من می دانم شکل درست مصراع این است: «خوبان پارسی گوی بخشندگان عمرند».

نظر: 

""" ظرفیت جامعه فارسی‌ """ همانطور که شما نیز اشاره کردید ترکستان یا آسیای مرکزی با فیلسوفان و دانشمندانی مثل " ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، امام بخاری، محمد ترمزی و دهها اندیشمند و نویسنده بزرگ سده های اولیه ظهور اسلام , اثر خود را به عربی‌ می‌نویسند، جامعه فارسی‌ نیز ۳۰۰ سیصد شاعر مفت خور و وراج روانه دربار می‌کند یعنی‌ این جامعه فارسی‌ قادر به خلق و تولید یک فیلسوف و دانشمند نمی‌‌شود، این فرهنگ شاعری امروز جامعه فارسی‌ را به جائی رسانده که هیچ علمی‌ توان بیان واقعیت‌های این جامعه را ندارد چونکه "" ابهام گویی و واقعیت گریزی "" جزعی‌ جدا نشدنی‌ از فرهنگ شعر و شاعری است. بعد از ۱۵۰ سال که زبان جامعه فارسی‌ به عنوان تنها زبان این کشور و سیستم به ایرانی‌ که در طول بیش از هزار سال حکومت ترکان ۳ سه‌ زبانه بود، این زبان فارسی‌ هنوز چون طفل یتیم نیاز به

نظر: 

آدم اگر بخواهد به تک تک ادعاهای بی پایه این حضرات بپردازد، از کار و زندگی و نان درآوردن می افتد. حضرتش می فرماید: «تا جایی که حتی انگیزه اولیه فردوسی برای نوشتن شاهنامه، دریافت پاداش از دربار سلطان محمود عنوان شده است» من نمی دانم یک چنین حرف مسخره ای را کدام آدم شیرین عقلی "عنوان" کرده است . همینقدر می دانم که بر اساس اسناد موجود (از جمله خود شاهنامه و اشارات فردوسی به سن و سال خودش و سال شروع به سرایش شاهنامه) ایشان کارش را در سال 355 هجری شمسی شروع کرده است. باز هم بر اساس منابع تاریخی (در صورت لزوم قابل ارائه است) سلطان محمود غزنوی در سال 350 بدنیا آمده. یعنی روزی که فردوسی شروع به سرودن شاهنامه کرده، سلطان محمود 5 ساله بوده است. ایشان تازه در سال 376 به پادشاهی می رسد، یعنی 21 سال بعد از اینکه فردوسی کارش را شروع کرده بود. حالا نویسنده و خواننده بگردند و پیدا کنند پرتغال فروش را!

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.