نمونه ای از سادومازوخیسم در عشق ایرانی

در این دو سال بارها از طرف افراد مختلف ایمیلی برایم ارسال شده حاوی دو شعرِ عاشقانه که در ایمیل ها و همچنین در بسیاری از وبلاگها اولی را به سیمین بهبهانی و دومی را به ابراهیم صهبا نسبت داده اند. برخی وبلاگ نویس ها این مشاعره را دلنشین و سرشار از دلبری دانسته اند و مطمئنم که برای خیلی از ایرانیان طرز تفکری که در این دو شعر بیان شده، اوج احساسات عاشقانه را می رساند و چه بسا خیلی ها لطافت هم در آن ببینند.

در این دو سال بارها از طرف افراد مختلف ایمیلی برایم ارسال شده حاوی دو شعرِ عاشقانه که در ایمیل ها و همچنین در بسیاری از وبلاگها اولی را به سیمین بهبهانی و دومی را به ابراهیم صهبا نسبت داده اند. برخی وبلاگ نویس ها این مشاعره را دلنشین و سرشار از دلبری دانسته اند و مطمئنم که برای خیلی از ایرانیان طرز تفکری که در این دو شعر بیان شده، اوج احساسات عاشقانه را می رساند و چه بسا خیلی ها لطافت هم در آن ببینند. ولی از نظر من شعر اول که آن را به سیمین بهبهانی نسبت می دهند، نمونه ای واضح از سادیسم (دگرآزاری) در روابط عاشقانه و دومین شعر که در جواب به شعر اول نوشته شده، نمونه ای آشکار از مازوخیسم (خودآزاری) در روابط عاشقانه است.

 

شعر اول:

یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم

هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری

از رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم

گوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم ، جادوی خود گریان کنم

با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزاری دگر

تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم

شعری که در جواب به شعر بالا سروده شده:

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی

نازت کشم نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی

بر من پسندی گر ستم ، دل را نسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی

گر رانیم از کوی خود ، ور بازخوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوشدلم ، هر عشوه در کارم کنی

من طایر پربسته ام ، در کنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام

یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی

ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان

رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی

گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی

کامم دهی کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی

شمع شب افروزم شوی، غمخوار و دلسوزم شوی

هر روز و شب آفرین بر طبع سرشارم کنی

دهه ها پیش "تام لرر" یک ترانه ی طنزآمیز به انگلیسی خوانده بود به اسم "تانگوی مازوخیسم" . او در این ترانه احساسات مازوخیستی ای را که در روابط عاشقانه رواج دارد، مسخره می کند. تام لرر بعد از شنیدن ترانه ای از تونی مارتین به اسم "بوسه ی آتش"، "تانگوی مازوخیسم" را سروده بود. متن انگلیسی ترانه را در زیر می بینید.

متاسفانه وقت ندارم آن را ترجمه کنم. خیلی بامزه است، مخصوصا بعضی از بخش هایش. این ترانه به سبک ترانه های عاشقانه پُر است از کلمات و اصطلاحات "لطیف"، ولی در عین حال با به کارگیری تصاویر خشن، خشونتی را که در احساسات و رفتارهای سادومازوخیستی در روابط عاشقانه وجود دارد، به نمایش می گذارد. در واقع در این ترانه، کلمات "لطیف" با تصاویر خشن ترکیب شده اند تا با کنار زدن نقاب عشق های سادومازوخیستی، چهره ی واقعی این نوع عشق بر ملا شود.

(پی نوشت: سینای عزیز زحمت کشیده این ترانه را به فارسی ترجمه کرده و در بخش نظرات گذاشته. برای خواندن ترجمه ی فارسی، به بخش نظرات زیر این پُست رجوع کنید.)

 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری