چه کسی رهبرآینده ایرانزمین خواهد بود؟

اما آیا مبارزین آزادیخواه موافقت خواهند کرد که خانم رهنورد با آن لباس اسکیموئی, الگوی یک زن نمونه ایرانی باشد؟ فکرنمیکنم. مگراینکه این اشخاص مذکور خودرا تغییر دهند. تغییری درست که با سرشت طبیعی آنها وهمینطورباجامعه روشنفکرومدرن ایرانی قابل تطبیق باشد.

آیا طبیعت انسان قابل تغییراست یا تحت دلائل وموقعیتها تغییرحاصل میشود؟ زندگی وهمچنین تاریخ بما نشان داده است که رهبران افراطی براساس اینکه ایمان قوی به عقاید خود دارند لجاجت, حسادت ویکدندگی حرفه آنها شده ونسبت به عقاید دیگران بی اعتنا وحتی استهزاگرند. چنین رهبرانی که خود نیاز به هدایت دارند تغییر بذیرنیستند بلکه گاهی زمانه ایجاب میکند که چهره واقعی خودرا ببوشانند . اینگونه اشخاص قادرند بطور منفی سازمان دهنده اعمال توطئه گری وفتنه انگیزی باشند. همچنین خاصیتهای قلدری وزورگوئی درآنها هویداست. جهالت نیز یکی ازخواص درونی بارز آنها میباشد. چنین افرادی هدف مشخص آنها راحتی وآسایش خویش بوده واجازه نخواهند داد عامل ویاشخصی مانع خود خواهی وخود کامگی آنها شود. همین مشخصات میتواند درمورد رهبران بیرحم وجنایتکار مانند استالین وهیتلروموسولینی وغیرو...صدق کند. صفات اولیه انسان که با آنها بدنیا آمده ونیزبا آنها وداع میکند قابل تعمیروتغییر نیستند. سبس موضوع اینست که درچه خانواده ای, چه محیطی, تحت چه شرایطی و زیرنظر چه اشخاصی تربیت میشود. چنین خواصی اصولا اکتسابی هستند که میتوانند تغییر بذیرباشند. کسب صفات ونیزتغییر آنان مانند هرچیزدیگری درزندگی بستگی به اراده شخصی انسان دارد. آنچه که اززمان کودکی که ترجیح میدهم بگویم ازدوران نوزادی, هرموجودی ازروز صفر که دیده به جهان میگشاید هرآنچه دراطراف او میگذرد درک وضبط میکند. باسبری شدن زمان همه آنچه براو گذشته ومیگذرد عادت میشود. عادتهای زندگی با طبیعت خاص انسان که زنتیکی به ارث برده ادغام میشوند. بمرور شخصیت او شکل می گیرد. بعقیده من تغییر طبیعت انسان غیرممکنست اما تغییرعادات اکتسابی امکان بذیرست. برای مثال کلمه عادت به یک شخص روحانی ازنوع مذهبی اشاره میکنیم. به اوتعلیم داده شده که هرآنچه درکتاب مقدس نوشته شده اعم ازخوب وبد وحتی وحشتناک باید اجرا شود. این اشخاص درلوای مذهب خود را روحانی مینامند درحالیکه روحانی بودن واقعی چه مذهبی وچه غیرمذهبی میتواند معانی بسیار متفاوتی داشته باشد که به تفسیروتوضیح فراوان نیازدارد. درواقع روحانی یعنی انسانی که با راستی ودرستی (درونی وخارجی) سروکاردارد که خود را با یک آدم معمولی مقایسه نمیکند. با اینکه این تفاوت بین یک شخص عادی ویک روحانی میتواند جزئی باشد اما اساسی. انسان معمولی تغییرات دراو براثر واکنشهای اطراف بوجود خواهند آمد که قادرباشد هدفهای ملی یا کشوری و خواسته های خویش را مانند مصالحه, مقام وسود را کسب کند. او مانند برگیست که توسط باد به هرجهتی وزیده میشود. اما شخص روحانی (البته بمعنی واقعی روحانی نه تظاهر ویا سواستفاده ازمذهب به آن)بصورت دیگری انتخاب میکند. منظور اینکه شخص ازایده های نادرست وغلط درمورد زندگی شخصی, ازاینکه او درست یا نادرست, خوب یا بد وامثال این صفات, خود را آزاد میکند. زیرا ازقبل به منزه بودن خود آگاهست. بدین معنی که شخص روحانی افکارخود را مشغول قضاوت ومقایسه با دیگران نمیکند. یک رهبر خوب باید تا حدود زیادی دارای این صفات باشد. او باید روحیه بالانس شده ای داشته باشد منظور اینکه قبل ازهرکس با خود درصلح باشد. درواقع دوست خود باشد. کسیکه دوران اولیه زندگی که مهمترین روزهای سرنوشت ساز او بوده دریک محیط کاملا سنتی وافراطی درواقع خفقان آور ومحدود بزرگ شده باشد مخصوصا اگرباصفات طبیعی او درتضاد باشند قادرنخواهد بود که درآرامش بسرببرد. برای مثال شاید بتوان آقای کروبی را نمونه قرار داد. این رهبر ابوزیسیون بس ازگذشت سالهای دراز حکومت مستبد, جنایتکار, برازدروغ وتزویر وریای اسلامی, نشان داد که با بسیاری ازآنهمه نادرستی وناباکی مخالف است. چنانچه ایده های او را تجزیه وتحلیل کنیم متوجه خواهیم شد که او اصالت خاصی دارد. اما چرا بموقع ازبیان حقیقت ودفاع ازشهروندان اقدامی بخرج نداد؟ باتغییرموقعیت آن حجاب زورگو رادیکال اسلامی که روی همه دخترها وزنها ونیزبصورت دیگری روی جوانمردان هموطن را بوشانده بود هم اکنون روی همان رهبران دیکتاتور کشیده شده است. آیا آقای کروبی درآنروزها شجاعت وشهامت کافی نداشت؟ یا شاید حفظ جاه ومقام وموقعیت برای او ایجاب میکردکه سکوت را برشورش ضد بی عدالتی وبی وجدانی ترجیح دهد. شاید همین قضیه درمورد آقای موسوی نیزصدق کند. ازقرار معلوم آیت اله بروجردی ومنتظری در برابر هیچ قیمتی راضی به بنهان کردن حقایق نبودند. فرض کنیم که آقای موسوی نسبتا دارای صفات خوبی باشد, لیکن دفاع او ازهسته اتمی وهمینطور تعقیب همان نظام ارتجاعی چگونه خواهد توانست دموکراسی وآئین حقوق بشری را برقرار کند؟ بدون شک آزادیخواهان ایرانی که اکثریت را تشکیل میدهند ازکلمه هسته اتمی ونظام ولایت ترور, حساسیت شدیدی بیدا کرده اند. بنابراین دموکراسی نیمه ونصفه بس از اینهمه ویرانی وقربانی به اندازه کافی چیزی را تغییر نمیدهد, بلکه تکرار همان فاجعه ها ومصیبت ها خواهد بود. ازاینها گذشته این دونماینده منتخب مردم که شاید هم انتخاب نشده اند بلکه بهانه ای برای جلورفتن جنبش باشند, چگونه با آن عقاید افراطی قادرخواهند بود خواسته مردم را که جز عدالتخواهی, آزادی وبرقراری مساوات نیست, برآورده کنند؟

روحانیون مذهبی درایران طی سالهای دراز حاکمیت برایرانزمین درواقع خواسته, امید ورویای هموطنان را سلب کردند, بدین معنی که بطورکلی زندگی را ازآنها گرفتند چه ازطریق شکنجه واذیت وآزار وسبردن به جوخه دار وچه آنهائی که زنده ماندند اما مانند مرده متحرک زیستند. جنایاتی که طی سی سال گذشته درایران صورت گرفتند حتی درزمان هیتلرنازی انجام نشده. چنین ظلمی قابل جبران نخواهد بود. الا اینکه نسلهای جدید بس ازفروباش شدن حکومت استبدادی وخونخوار اسلامی توسط مبارزین به زندگی واقعی نائل شوند. اما سئوال اینجاست که رهبر این جوانان آزادیخواه کیست ؟ مشخص هست که ازقبل تعدادی ازآنها آقای موسوی را انتخاب کردند البته بطوریقین تنها عده ای و نه همه. آیا دونماینده مذکورکه بمردم بیوستند براستی طبیعتی روحانی وباک دارند یا موقعیت خاص باعث شده که چهره دیگری ازخود نشان دهند؟ همانطور که دربالا توضیح دادم انسان قابل تغییراست اما نه همه ونه همیشه. انسان اصیل اصالت خود را درهرزمانی حفظ خواهد کرد. لیک گاهی ترس از محیط ویا محدودیت های مذهبی, اخلاقی, خانوادگی ویا بخاطر حفظ جاه ومقام سکوت را درهرشرایطی ترجیح میدهد وازدرون رنج میبرد. او درواقع یک روحانی است اما به اندازه کافی شجاعت بیان حقیقت ودفاع ازآزادی بیان را ندارد. اینک فرصت مناسبی برای اوبوجود آمده که چهره واقعی یعنی همان آدم روحانی خوب را نشان دهد.

شاید هم برخلاف این خواص توصیف شده نسبت به آنها, موقعیت طوری بیش آمده که به نوع دیگری ماسک جدیدی را برچهره خود کشیده اند. اینحالت بینهایت میتواند خطرناک باشد چه برای شخص وچه برای مردم مبارز که سینه ورزیده وچابک خود را مقابل باتوم وچاقو وگلوله سبرکردند.

اینکه میگویند هرشخصی مذهبی است آدم بدیست بعقیده من ربطی ندارد. درکتابهای مقدس عوامل مخربی مانند سنگسار ویا کافران را بکشید وغیرو...وجود دارند اما هرانسانی بوسیله هوش شخصی خود قادربه این میباشد که به چنین موهوماتی نه تنها باورنکند بلکه حتی لحظه ای وقت به مفهوم آن که وحشتناک است, هدر ندهد. چنانچه طرف مذهبی بزرگ شده گناهی ندارد. همانطور که گفتم همه چیز ازروز ازل به عادت تبدیل میشود. لیک روحانی مذهبی چنانچه حقیقی وبه اندازه کافی بافراست باشد میداند که نباید درسیاست واموراجتماعی دخالت کند وگرنه روحانی نیست بلکه دلقکی دغل بازست که درلباس مذهب ازهرچیزوهرکسی سواستفاده میکند. روحانی واقعی بروظائف مناسب خود مانند نیایش دراماکن دینی وخواندن روضه برسرمتوفیان وغیرو میتواند مفید باشد. لیکن همین اشخاص روحانی نما بس ازبه قدرت رسیدن, خود به کشتن مردم بی دفاع وبیگناه برداختند وبرجسدشان به جای دعا وروضه هلهله وچلچله خواندند. روحانی حقیقی واقف است که دخالت مذهب با دنیای سیاست کاملا مغایرت دارد. آیت اله بروجردی سمبل یک روحانی واقعیست وقابل تحسین. مثال دیگر خانم زهرا رهنورد همسر آقای موسوی که سومین زن روشنفکرجهانی شناخته شده. در بوشش او حتی یک تار ازموهایش دیده نمیشود. او عقیده براین دارد که حجاب یک سمبل اسلامی بوده که براساس عادت شخصی نمیتواند ازآن دورباشد. اما با این موافق است که این مسئله انتخابی بوده و ربطی به ایمان شخصی ندارد. میتوان گفت که اونیزروحانی واقعیست. اما آیا مبارزین آزادیخواه موافقت خواهند کرد که خانم رهنورد با آن لباس اسکیموئی, الگوی یک زن نمونه ایرانی باشد؟ فکرنمیکنم. مگراینکه این اشخاص مذکور خودرا تغییر دهند. تغییری درست که با سرشت طبیعی آنها وهمینطورباجامعه روشنفکرومدرن ایرانی قابل تطبیق باشد.

این موضوع که حجاب ومذهب بطورکلی محو شوند به گذشت زمان نیاز دارد که فرهنگ مدرن ایرانزمین به نسلهای جدید آنراتعلیم دهند وسبس عادت شود. باوجود این مهم که شخصا براساس اصول خدا شاه ومیهن تربیت شدم باور به این دارم که نظر عمومی بایستی جلوه گر واقعیت ایران فردا باشد. فردائی که درآن مذهب وسیاست بدون ادغام درکنار یکدیگر جداگانه مربی نسلهای آینده باشد. شاید درچنین روزهائی شاهد بازیابی فرهنگ دیرینه غنی ایرانمان که درطی تاریخ عظیم آن موفقیت خود را درصحنه جهانی ثابت کرده, باشیم.

 

انتشار از: