شعر غیر منطقی و نژاد پرستانه اسماعیل خویی

از اهل سخن انتظار این است که اول بیاندیشند و بعد سخن بگویند. اما در میان ایرانیان اهل قلم متاسفانه هنوز کسانی یافت می شوند که بی اندیشه سخن ناروا

 

 

خلاصه و منظور: شعر "چکامه اندیشیدن به اسلام" شعری از درون غیر منطقی و نژاد پرستانه است. هرچند که شاعر برای بازداشتن خواننده از این تعبیر، خواست خود را "عرب ستیزی نه، بل فنای اسلام" اعلام می کند. اما محتوای شعر حاکی از "عرب ستیزی" و یعنی نژاد پرستانه است! کما اینکه بر طبق مد زمانه و رعایت ظواهر "سلامتی سیاسی" بسیاری از اعضاء احزاب نژاد پرست درغرب نیز نظریات مشخصأ نژاد پرستانه خویش را نه تلبیغ نژاد پرستی بلکه "بیان حقایق" معرفی می کنند.                                          

از اهل سخن انتظار این است که اول بیاندیشند و بعد سخن بگویند. اما در میان ایرانیان اهل قلم متاسفانه هنوز کسانی یافت می شوند که بی اندیشه سخن ناروا ونژاد پرستانه بگویند. هرچند که میان عوام ایران مبتذلات نژاد پرستانه معمول بوده و هست، اما باب بحث این مقوله را در رکاب شجاع الدین شفا، آرامش دوستدار درمیان اهل قلم گشود. تاییداتی که خویی در موارد متعددی از این شخص کرده است، دلیل دیگری برزمینه نژاد پرستی اوست که در این شعر تجلی کرده است.                                                                    

شاعر می گوید:

خدا نیافته ام بدتر از خدای عرب:

که مکر و قهرش خصلت نمای اسلام است. ...

پیام داد مسیح از خدای عشق، امّا

قتال و کینه پیام ِ خدای اسلام است.

منظورمن درغیرمنطقی بودن شعرخویی این است که محتوای شعر از درون غیرمنطقی است. چون اگرقصد شاعردراین شعر، آنچنان که از مقابله‌ مسیحیت واسلام واشاره به دین یهود برمی آید، بحث ومقایسه این ادیان است، ( بفرض که این کاردرمتن یک قصیده انجام پذیر باشد )، اما این بحث با یک مصرع درمورد مسیحیت وباقی آن درذمّ اسلام وصرفأ یک اشاره به دین یهود، بحث متعادل و منطقی نمی تواند باشد.                                                   

این اشاره نیز لازم است که برخلاف ادعای شاعر، این همان مسیحیان پیام عشق شنیده از خدای مسیح بودند که تحت لوای "میسیون مسیحی" برای رساندن همان پیام عشق به دیگران، مثلأ مردم آمریکای لاتین را از دم شمشیر گذراندند. یعنی شنیدن پیام عشق خدای مسیح تنها در عالم هپروت میسر است.

از نظرمنطق کلی این بحث نیزنظرگاه شاعردررابطه با"خدای مسیح" و"خدای عرب" به دلایلی که می آیند، بسیارسطحی است. چون اولأ خدای عرب دراین شعرنه این که خدای عرب، بلکه چکیده ومعجونی ازخدایان پیشین، یعنی دستکم اهوره مزدا، خدای یهود و مسیحی است که جای خدایان قدیم عرب نظیر "لات" و "عزّی" را گرفته است. از کسی که ادعای فلسفه دارد این کوتاهی بعید است. یعنی نمی توان با سوء استفاده ازعقاید ضدعرب دررابطه با مسئله تاریخی حمله اعراب وآمدن اسلام به ایران به اسلام عربی تاخت، و دراین مسیر از تصورات منفی نسبت به "خدای عرب" سوء استفاده کرد، اما نگفت که عرب به خدایان معتقد بود وخدای یگانه، عین مورد ایرانیان، هدیه دیگران به او محسوب می شود. و اگرهم مکر وقهری دراین خدای عرب بنظربرسد، از همان مکر وقهراهوره مزدا و خدای یهود و مسیحی آمده است. که شاعر بدلایل روشن تمایلی به تاختن به آن ها ندارد!، تا جوایز آینده مخدوش نشوند.          

شاعراگردرمقدمه شاهنامه دقت میکرد، متوجه میشد که فردوسی موردعلاقه اش هم دقیقأ معتقد به همین خدای اسلام است که او برآن می‌تازد. حال فردوسی درست میگوید یا این شاعر، مسئله اینست که باید با طرفداران فردوسی حل کند.

حمله به خدای عرب در این شعر مشخصأ حاکی از نژاد پرستی است و اشاره شاعر که:                                                                          

مرا نژاد گرا هم مبین، که خواستِ من

عرب ستیزی نه، بل فنایِ اسلام است.

روا مدار به کین ازعرب سخن گفتن:

که ش این بس است که او مبتلای اسلام است.

عین اشارات اعضاء احزاب فاشیستی اروپا و آمریکا است که برای حفظ ظاهر و امتناع از متهم شدن برطبق قوانین ضد نژاد پرستی، همیشه تذکر می دهند که خواست و منظورشان نه نژاد پرستی بل فنای بی عدالتی و ... است.           

چون علاوه برتمجید شاعرازآرامش دوستدار، که راقم، نژادپرستی نوشته هایش را ثابت کرده ام؛ عدم اشاره شاعر به زمینه تاریخی دین اسلام و ضدیت روشن با اسلام، که مطابق نظرشاعر دراین شعر، دینی صرفأ عربی است، عین ضدیت با عرب است. که به معنی آن نژاد پرستی است!                          

منطق این ارزیابی من نیزازآنجاست که سخن شاعرعلاوه بر نژاد پرستی ضد عرب شامل کوتاهی های دیگرنظرات نژادپرستانه متداول نیزمیباشد. خصوصأ وقتی که شاعر می گوید:                                                           

به هر کجای زمین ، فقر وجهلِ آدمیان
نشانه ای دو ز جغرافیای اسلام است.

...

به چاره کردنِ این دین اگر که می کوشی،
بدان که دانش و صنعت دوای اسلام است.

محتوای هردوبیت ازنظرتاریخی غلط وحاکی ازنظرات عامیانه درموارد مذکور است. چون جهل ومخصوصأ فقرآدمیان چه ازنظر زمینه تاریخی و چه به لحاظ علل معاصرش حداقل به جهت نفوذ بیشتر مسیحیت دردنیا،ازقدیم تاکنون، بیش از اینکه متوجه اسلام باشد، ازمسیحیت ناشی میشود. دستکم هزارسال امتناع تفکر دراروپای قرون وسطای تحت تسلط دین مسیحی وجهل عمومی ناشی ازآن، در غرب وتسلط نظامی اروپا برجهان، دلایل براین هستند که وضعیت نابسامان کنونی مردم وفقر وجهل آنان مستقیمأ ناشی ازاین زمینه مخبط تاریخی دنیای معاصر و یعنی تسلط بیشتر دین مسیحی است. من نمی دانم اسماعیل خویی تا چه حد بردانش وصنعت واقف است، که ازآنها سخن به میان آورده است. اما دستکم این شعرنشان می‌دهد که اومایه ای دراین مباحث ندارد وصرفأ بابت تبلیغات برای عوام ازاین موضوعات سخن رانده است. لذا شعرش نیزدرحد تبلیغات سطحی اعضاء کلوب های افراطی سطحی مسیحی است که می توانند یک نفس درعرض پنج دقیقه میان دروآستانه همۀ مضاراسلام ومواهب مسحیت را بازگویی کنند. شاید که شاعرجایزه ای هم ازاین کلوب ها دریافت کند.       

http://www.akhbar-rooz.com/
http://www.akhbar-rooz.com/section.jsp?sectionId=104
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=62119               

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مصطفی بادکوبه ای
مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب#
به شرط آنکه نیاید در آن صدای عرب#
مرا بهشت چه حاجت که زاده عشقم#
بهشت ِ حوری و غلمان بود سزای عرب#
هزار ننگ تورا باد ، گر نمی فهمی#
بجز کلام ُپراز قهر وانحنای عرب#
خدای من ، همه عشق است بی نیاز کلام#
نه آن خدا که همی سَردهد ، صَلای ِ عرب#
خدای عشق و مُحبت که خانه اش دلِ ِ ماست#
نه ُمبتلای الفبا نه ُمبتلای عرب#
اشد ُکفرونفاقا مگر نه گفته توست ؟#
چه می کنند نفهمان، بسی چنین ثنای عرب ؟#
قساوت عربی ، نیست درخور ِ تکذیب#
مگر دروغ بود اصل ِ کربلای عرب ؟#
شعارعفو و پیام برابری می داد#
که جا گرفت به دل ، کیش ِ مُصطفی عرب#
اگر سرود عدالت نبود و عشق ِ خدا#
نمی سرود قلم ، مدح ِ مُرتضی ِعرب#
فساد موبد و ساسانیان به بادم داد#
اگرنه فرّ اهورا کجا ، ولای عرب ؟#
بر آستانه زرتشت ، می نهم سر ِ جان#
نه آن بهشت که باشد به زیر پای عرب#

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام. با درود به آقای قابوسی و سپاس از این نقد بسیار خوب. سالهاست که آقای اسماعیل خویی در اشعار خود از عبارت های فاشیستی و توهین آمیز به فرهنگ واقوام ایرانی استفاده می کند. به دو دلیل اصلی: یکی شناخت ارتجاعی از دین اکثریت مردم ایران ودیگری توسل به قافیه سازی های ناشیانهء ناشی از کاهش استعداد شعری. فکرمیکنم شما اولین شخصی هستید که شجاعانه این ناهنجاری اخلاقی را دقیق ودرست،نقد ومحکوم کرده اید.من به این نقد که دفاع ازاخلاق دمکراسی است آفرین می گویم. به آقای خویی پیشنهاد می کنم دراشعارخود کیفیت را فدای کمیت نکنند تا برای قافیه سازی،گرفتار شعارهای نادرست نگردند.اخلاق ادبی را رعایت کنند ودر نقد اسلام به جای اعتماد کردن به ترجمان و جنایات آخوندیسم و به جای تکیه کردن برادعاهای کهنه پرستان، به کتاب مشخص آن بنگرند تا اشعار خود را به گزاره های وارونه و الفاظ نژادپرستانه نیالایند. سپاس از ایران گلوبال
تصویر همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
{الأعراب} وهم سكان البادية …رجل أعرابي ، إذا كان بدويا
گرچه در روزگاران دور حتی در میان شهرنشینان کم نبودند کسانی که دوست داشتند فرزندان‌شان نخست سالهایی را در محیط طبیعی و دست نخورده بادیه بگذرانند و یزدگرد هم، به روایت نظامی، فرزند خویش بهرام را در کودکی از همین رو به سرزمین گرم و خشک یمن می‌فرستد، اما «ز آب خرد ماهی خرد خیزد» و این واقعیت دارد که بادیه نشینان (مثل شهرنشینان) فضای ذهنی باز ندارند. در همان دوران اشارانی چون «علیکم بالسواد الاعظم» و سفارش به زندگی در شهرهای بزرگ، در همین رابطه بوده است.
«الأَعْرَابُ...» اشاره به اعراب صحرانشین (بادیه نشینان جزیرة العرب) است که تسبت به شهرنشینان به دلیل تأثیر محیط اجتماعی نگاه و فرهنگشان بدوی بوده است. آقای رازی عزیز با اجازه شما این بحث را خاتمه می‌دهم و از اینکه بیشتر نمی‌دانم پوزش می‌خواهم. با کمال احترام: همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب همنشین بهار، با سلام متقابل. من همانطور که گفتم تسلطی بر زبان عربی ندارم و منابع شما هم متأسفانه راهگشا نیستند، زیرا منابع زبانشناسی مدرن به شمار نمی آیند. منظور من از نظر تخصصی نظر کسی است که عربشناس باشد، یعنی زبانشناسی مدرن و آکادمیک خوانده باشد. بگذریم. معنی "الاعراب" هرچه که باشد، بالاخره این مردمی که قرآن به آنها توهین می کند، بزبان عربی حرف می زدند یا نه؟ و با این تعبیر عرب بودند یا نه؟ بحث من البته این هم نبود. طرفداری متعصبانه آقای قابوسی از اسلام عزیز حیرت آور است. به این بخش توجه کنید: «این همان مسیحیان پیام عشق شنیده از خدای مسیح بودند که تحت لوای "میسیون مسیحی" برای رساندن همان پیام عشق به دیگران، مثلأ مردم آمریکای لاتین را از دم شمشیر گذراندند.» ایشان در این ادعا اصول مقدماتی بررسی و مقایسه تاریخی را یا نمی داند و یا به عمد ندیده می گیرد. پیامبر گرامی اسلام در ده سال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
motasefane aghaie ke be aghaie khoie anteghad mikonad khodash negat prast! ast chonke kodaie aslam feghat kodaie arab nist balke kodaie moslmanan! ast ve moslmanan hame arab nistand

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما از خدمات بی اندازه ترکها سپاسذاریم. تنها کاری که متأ سفانه ترکان انجام ندادند، دگرگونی زبان پارسی به ترکی بود. متوانید علت آنرا نیز بایمان روشن کنید. چون اگر این دگرگونی انجام میشد ما دیگر غمی نداشتیم. با تشکر ازشما نجات دهنده ایران، آلمان،ازبکستان، تاتارستان و...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عشیره پرستی، ناسیونالیسم کور، و تفکر قبیله ای ویژگیهای بارزی دارد. اولی نارسیسم و یا "خودشیفتگی" است، عشیره پرست خود و عشیره اش را محور جهان میداند و همه چیز را بر همین اساس می سنجد. درست و نادرست، حق و ناحق ... همه با عشیره او معنی می دهند. همچنانکه جهنم شدن ایران بر مردمان آن، در واقع بر اثر خود شیفتگی عشیره پرستان صورت میگیرد. کسانیکه عشیره روستائی خود را محور جهان و مرکز کائنات میدانند و همه چیز را بر اساس نژاد گرائی عقب مانده و مبهم باصطلاح آریائی و بر همین اساس میسنجند، درست و نادرست حق و ناحق، و بالاخره همه چیز با عشیره آنها معنی میدهد. بنابر این اگر کسی به پدیده عشیره نپردازد، لاجرم متهم به" "ناسیونالیست" و " پانترکیسم" میشود. و در واقع خود شیفتگی مریض گونه

نظر: 
آقای همنشیبن بهار ! از کرامات شیخ ما این ست ......!! ( این کامنت ، برای بار دوم ارسال می شود ! لطفاَ سانسور نفرمائید !)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای همنشیبن بهار ! از کرامات شیخ ما این ست ......!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حکایت پالان خر و تز نژاد آریا

علیرضا قولونجو

حکایت کرده اند که روزی شاه عباس صفوی و وزیرش با لباس مبدل برای کنترل قصبات می روند و شب را در کاروانسرایی بین راه سر می کنند. سلطان سردش می شود. مدتی مقاومت می کند ولی بعد که تحملش تمام می شود با انگشتش به سمتی اشاره کرده به وزیر می گوید، آن را بیاور که روی خود بیاندازم. وزیر می گوید،
تصویر همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی سلام بر شما. اعراب جمع عرب نیست. اعراب از کلماتی است که معنی جمعی دارد اما مفردی برای از نظر لغت عرب نیست و این کلمه به عربهای بادیه نشین اطلاق میشود اما هنگامی که معنی مفرد را ادا کنند همین کلمه را با یای نسبت «اعرابی» می‌گویند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی. این ره که تو می‌روی به ترکستان است.
نکات ظریف دیگری هم هست که از شرح آن می گذرم. با کمال احترام: همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای همنشین بهار، درود بر شما ! ........با توجه به فرهنگ دهخدا : ......................
اولا ـ « اَعراب ، یعنی « عربان صحرانشین . به این معنی، لفظ جمعی است که مفرد ندارد.» .....
ثانیاَ ـ « اعرابی ( ص نسبی ) یعنی « منسوب به اعراب ، بادیه نشین ، عرب بیابانی» ......
پس ، این که نوشتید « اعراب ... مفرد اعرابی است ، نه عرب » ، درست نیست.زیرا ، همانگونه که دهخدا می گوید: « اعراب، لفظ جمعی است که مفرد ندارد . »

تصویر همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام بر شما
همانطور که نوشته بودم اعراب در آیه «الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کفْرًا وَ نِفَاقًا...» یعنی بادیه نشیننان (و نه عرب ها) .
زنده یاد دهخدا نیز به این موضوع اشاره نموده و به کتبی چون قاموس و صراح و لطائف و...استناد کرده‌است.
«ناظم الاطباء» هم اعراب را بدرستی جمع «اعرابی» و به معنی بادیه نشینان دانسته‌است و در «بحر الجواهر» و «منتهی الارب» نیز، بهمین معنی آمده‌است.
با کمال احترام: همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام متقابل بر شما خانم/آقای همنشین بهار. من تسلطی به زبان عربی ندارم. و تا جایی که مطالعه کرده ام این ترجمه (اعراب به معنی عرب بادیه نشین) فقط در تفاسیر مطرح شده است، یعنی حتی "تأویل" هم نیست، چه رسد به اینکه بررسی زبانشناسانه شده باشد. اگر شما یک سند تحقیقی زبانشناسانه (و نه دینی) در اختیار دارید، از شما ممنون خواهم شد اگر آنرا انتشار بدهید. دوم اینکه حتی اگر معنی مورد نظر شما را بپذیریم، باز هم کلمه "الاعراب" اکثریت قریب به اتفاق اعراب دوران نزول قرآن را در بر می گیرد، زیرا اکثریت مردم عرب در آن دوره بادیه نشین بودند. سوم اینکه حتی اگر مفهوم صددرصد آن باشد که شما می گویید، باز این آیه قرآن یک سخن نژادپرستانه است، زیرا هیچ انسانی به صرف شهرنشین یا بادیه نشین بودنش نه از دیگران برتر است و نه کمتر. لازم به ذکر است که قرآن اساسن با "اعراب" به هر مفهومی که بخواهید مشکل دارد و در چند جا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام دسته جمعی محضر دوستان ایران گلوبال، اگر آقای رازی از خود راضی راست میگوید، و حسن نیت دارد، اول تلاش کند، خصوصیات ضد عرب و ضد ترکی خود را، که در قالب شعار حقوق بشر جار میزند، معالجه بکند، و بعد بیاید از دین مسیحیت دفاع بکند. مارکس فیلسوف یهودی الاصل آلمانی که بطور کلی مذهب را افیون جامعه میشمارد، و روشنگری استدلالش، قرنهاست درستی خود را تا به امروز، از لشکر کشی های صلیبی تا رژیم اسلامی تهران، یعنی"داعش فارس خودمان"، به اثبات رسیده است، و بطورکلی پدیده دین جز به قهقرا کشاندن جامعه و ایجاد کینه و نفرت میان مردمان جهان هیچ ثمره ای نداشته است، حالا چه شده است، که آقای رازی از خود راضی، در مقابل مذهب خرافی اسلام از دین خرافی مسیحیت دفاع میکند؟ در صورتیکه ریشه مذهب اسلام و مسیحیت، یعنی هر دو از همان دین یهود است، و بنا به استدلال اسپینوزا فیلسوف یهودی الاصل هلندی و پدر دمکراسی امروز
تصویر همنشین بهار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام بر آقای رازی

در آیه مورد اشاره شما «الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کفْرًا وَ نِفَاقًا...»، اعراب یعنی بادیه نشینان
اعراب مفرد اعرابی است نه عرب.

با کمال احترام: همنشین بهار
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یاسین جان/ من از کجا نویسنده را بیابم ؟ این وظیفه من نیست . انتخاب تیتر از سوی نویسنده تا زمانی ازاد است که رعایت پرنسیب های روزنامه نگاری را رعایت نماید . مسئولیت هر نوشتاری به عهده مطلب گذار است . همانطور که نوشته ام ؛ اینجانب اظهار نظری در باره مضمون نوشته ایشان نکرده ام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای توکلی عزیز، شما میتوانید انتقاد خود را برای نویسنده بفرستید، اما به نظر من انتخاب تیتر برای نویسنده ازاد است، مهم این است که نزاکت و ادب که بسیاری از تمامیت خواهان و ناسیونالیسته ای کور مراعت نمیکنند، در این مقاله مراعت شده است و نویسنده نظر و دلایل خود را اورده است و به مفهوم محکوم کردن از قبل نیست، در ضمن من نمی دانم که چقدر با نوشته ها و شعرعای اقای خویی اشنا هستی، این دفعه اول نیست که چنین مینوسید و یا می گوید. بعلاوه اقای خویی با صراحت به مردم عرب توهین میکند و این دیگر جای چانه زنی و تعارف ندارد و حال بیائیم بگوئیم که اقای خویی منظورش چیز دیگری است، بار اول نیست. در ضمن نمی دانم که چرا این مقاله از بخش دیدگاه ها!! به اقوام منتقل شده است، این مقاله مخصوص اقوام و ملیتها نیست، بلکه اشاره به یک دیدگاه و تفکر نژاد پرستانه دارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من بارها نوشته ام که عشیره پرستی و اسلامگرایی از نوع جمهوری اسلامی سر در یک ابشخور دارند، اینهم سندش! آقای قابوسی که سابقا همیشه تیتر پروفسوری اش را هم ضمیمه نامش می کرد، به بهانه مبارزه با نژادپرستی با تمام قوا مشغول دفاع از اسلام عزیز است و از آنجایی که دستش در این مسیر تنگ است، بناچار مانند یک عشیره پرست دیگر که نامش را نمی آورم، مجبور به "نیت خوانی" می شود! یعنی ایشان که دستی هم در فلسفه دارد )بیچاره سقراط و افلاطون!) معتقد است حتی اگر کسی صراحتا بنویسد: «مرا نژاد گرا هم مبین، که خواستِ من /// عرب ستیزی نه، بل فنایِ اسلام است ///// روا مدار به کین ازعرب سخن گفتن /// که ش این بس است که که او مبتلای اسلام است» بیخود کرده و برای خودش گفته است، استاد بهتر می فهمد و می نویسد: «حمله به خدای عرب در این شعر مشخصأ حاکی از نژاد پرستی است و اشاره شاعر ...
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی یاسین اهوازی / صرف نظر از مضمون، این نوشته مشکل «تیتر» دارد بعبارت دیگر؛ اقای فرهاد قابوسی ، اول انگ و اتهام نژاد پرستانه به شاعر می زند و سپس دلایل خود را می اورد . این تیتر باید عوض شود . مثل این است که با کسی می خواهید در بازه موضوعی بحث کنید اول بطرف مقابل ، فحش، بد و بیراه بگویئد و سپس دلایل باصطلاح منطقی خود را ارائه نماید. مثلا می شد بجای آن تیتر نوشت «ایا شعر اسماعیل خویی غیر منطقی و نژاد پرستانه نیست؟»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر کسی از دیدگاه خود اسلام را ترسیم میکند.شاید پیکرتراشی از اسلام غولی بیافریند دلیلی بر دشمنی با عرب نیست.
خود مردم عرب هم از دین اسلام گریزانند و انچه امروز د رایران و کشور های اسلام زده می گذرد ناشی از فرامین اسلام محمدی است. شاعر در شعر دیگری بنام ..ای مسلیمن بدانید اسلامتان همین است ) اسلام عملی را مد نظر دارد و نه عرب ستیزی .هر چند دین اسلام از بادیه عرب است ولی نمیتوان عرب و دین اسلام را یکی دانست.در روایتی گفته شد که رسول خدا گفته است من از عربم ولی عرب از من نیست .این گفته رسول الله اساسن ضد عربی است. یکی از شعرای بنام شعری دارد که از نظر صنت شعر زیباست ولی این شعر بسیار ارتجاعی و عرب پرستانه است .مردم مسلمان اساسن بدون فکر کردن عاشق رسول الله هستند و چه بسیار اهنگ برای محمد سرود اند.مردم مسلمان در در جه نخست مسلمان و پس میهن دوست هستند.شعر