بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق

نقد، تحلیل و پرسشگری یکی از الزامات و ضروریات یک جامعه و روابط و مناسبات آزاد و یک تضمینِ تحولات دمکراتیک است. اگر قبل از آمدن خمینی به ایران او واندیشه اش مورد پرسشگری و نقد قرار می گرفت، واگر این نقد و بررسی در محدوده یک جمع یا قشر خاص باقی نمی ماند، بلکه اقشار مختلف اجتماع را شامل گشته و با آن درگیر می شدند، چه بسا در سال 1357 در ایران انقلاب نمی شد یا روند تحولات مسیری کاملا متفاوت و البته کمتر خونین و بیشتر دمکراتیک را در پیش می گرفت.

نقد، تحلیل و پرسشگری یکی از الزامات و ضروریات یک جامعه و روابط و مناسبات آزاد و یک تضمینِ تحولات دمکراتیک است. اگر قبل از آمدن خمینی به ایران  او  و اندیشه اش مورد پرسشگری و نقد قرار می گرفت، و اگر این نقد و بررسی در محدوده یک جمع یا قشر خاص باقی نمی ماند، بلکه اقشار مختلف اجتماع را شامل گشته و با آن درگیر می شدند، چه بسا در سال 1357 در ایران انقلاب نمی شد یا روند تحولات مسیری کاملا متفاوت و البته کمتر خونین و بیشتر دمکراتیک را در پیش می گرفت.

برای آنکه تجربه خمینی، یعنی عوام فریبی، دروغ و ریا که از دل آن سرکوب خونین بیرون آمد دیگر بار فرصت نکند تا در تحولات منجر به سرنگونی یا فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی به قدرت برسد، و برای آنکه مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی هرچه عمیق تر و آینده نگرانه تر باشد، علاوه بر نقد و تحلیل جمهوری اسلامی و همه دسته جات درونی آن، نقد و تحلیل گروه های مختلف اپوزیسیون نیز یک ضرورت است.

این نوشته تمرکز خود را بر بررسی وضعیت یکی از این نیروها، یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران قرار داده است.

***

رهبری سازمان مجاهدین خلق چندین دهه است که در یک بن بست استراتژیک گیر کرده و راه برون رفت ندارد. عمق و ابعاد این بن بست به مرور زمان بیشتر شده است. مسعود رجوی رهبر عقیدتی و بالاترین مسئول در هِرم رهبری سازمان مجاهدین خلق، هر زمان تلاش کرده تا برای خود گریزگاهی از بحران یا بن بستی که با آن روبرو شده بیابد و منتظر بماند تا شاید به مرور زمان تحولات سیاسی در منطقه و جهان به گونه ای بچرخد که او بتواند در فرصتی مناسب سوار بر موج این تحولات، خود را از بن بست خارج کند. این گریزگاه، نقشِ سوپاپ اطمینانی را بازی می کند که رجوی می تواند به واسطه آن - بطور موقت هم که شده- فشارهای درونی و بیرونی بر روی خود را کاهش یا مسیر آن را منحرف نموده تا از روشن شدن حقیقت و پاسخگوئی به تبعات آن فرار کند. اما این بن بست ها کدامند و بطور خاص گریزگاهی که در شرایط حاضر مسعود رجوی برای مقابله با منتقدین و مخالفین خود و جدا شده های از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت دنبال می کند چیست؟ مروری سریع، مختصر و تیتروار به آنها:

الف) بن بست های رهبری سازمان مجاهدین خلق

1. بن بست سیاسی

1.1. اهداف سیاسی اعلام شده به کجا رسید و چه مقدار از آن محقق شد؟

2. بن بست نظامی

2.1. اهداف نظامی اعلام شده به کجا رسید و چه مقدار از آن محقق شد؟

3. بن بست ایدئولوژیک

3.1. آن اتوپیای ایدئولوژیک وعده شده از سوی سازمان مجاهدین به کجا رسید؟

4. بن بست نیروئی/ تشکیلاتی

4.1. وضعیت نیروئی و تشکیلاتی سازمان مجاهدین اکنون چگونه است؟

5. بن بست اخلاقی

ب) راه حل های پیشِ روی رهبری مجاهدین

1. گریزگاه استراتژیک

1.1. ابزارها و راهکارها در برخورد با منتقدین و مخالفین

پ) واکنش به فحاشی ها و اتهام پراکنی ها

ت) نگاهی به برخی خصوصیات شخصیتی مسعود رجوی

ث) سخن پایانی

 متن کامل در فورمات PDF

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 
درود بر شهامت شما.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری