نگذارید فریادها خاموشی گیرد ( درگذشت علیرضا بخشی؛ شاعر جوان آذربایجانی)

منیم عونوانیمی گز آرپاچاییندان خبر آل
خان چوبانسیز سارادیر گؤزل آختارما منی
بگرد و عنوانم را از رودخانه ی «آرپا» بپرس!
«سارا»ست، بدون «خان چوبان»؛
زیبایم دنبالم مگرد!

 

علیرضا بخشی

 علیرضا بخشی در سی ام شهریور سال 1354 هـ.ش. در شهر اردبیل به دنیا آمد. پدرش ادریس بخشی دوره گرد بود و به کار خرید و فروش  می پرداخت.

علیرضا بعد از تحصیل ، برای امرار معاش راه سخت جوشکاری را انتخاب کرد . در سال 1378 هـ.ش. صاحب اولین فرزند شد.

اوضاع سخت معیشتی  و خرج خانواده و نبودن فرصتهای شغلی مناسب در آذربایجان و زادگاهش، او را بر آن داشت که راه غربت را  انتخاب کند. با اراده ای محکم در شهرهای  بوشهر، بندرعباس و عسلویه در گرمای طاقت فرسا به کار دشوار جوشکاری بپردازد.

شب بیست و ششم مرداد 1385 هـ.ش. تاریکترین نقطۀ زندگی پرتلاطم علیرضا بود.
در آن شب علیرضا در کارخانۀ سیمان که مابین ساوه و بویین زهرا است، از یک ساختمان صنعتی نیمه کاره و از ارتفاع مهیب 15 متری به زمین سقوط کرد و در نتیجه کمرش از دو جا و یک دستش از آرنج و یک پایش از ران شکست و به حالت مرگ افتاد.
بعد از معالجات مختلف رنج و درد  شکستن کمر و ضعف حاصل از آن تا واپسین لحضات زندگی با علیرضا بود.

دردها و تلخیهای حاصل از شکستگی بدن، علیرضا را که صاحب روح سرکش و آزاد و آزاده ای بود، به شدت عذاب می داد. و او به سختی با سرنوشت تلخش سرمی کرد. تا این که بارقه هایی از نخستین شکفتگیهای روحی در او پدید آمد و این سخت عجیب بود: شعر!
برای هیچکس باورکردنی نبود: علیرضا و شعر؟! اما حقیقت داشت. گویی شکستن جسم باعث جان گرفتن و پر درآوردن روحش شده بود. بال بال می زد. انگار او تمام مدت عمرش روحی لطیف و زیبا را در زیر جسمی سترگ و عضلانی و تاولهای ضخیم دستهای بزرگش اسیر کرده بود.

هر چه بود محیط پذیرفت که با قلبی لطیف و حساس رو به رو ست. او از سال 1389 هـ.ش. به طور جدی به کار سرودن اشعار به زبان مادری اش، ترکی آذربایجان، پرداخت .  سخت در این کار خود عجله داشت. گویی می دانست مهلت چندانی برای سردادن آوازهای جان دردمند و بی قرارش ندارد.
تا اینکه در سرودن شعر سنتی و آزاد صاحب نگاه و سبک خاص خود شد.

علیرضا بخشی روز دوشنبه 11/03/1394 ساعت 2:40 صبح، در بیمارستان امام شهرستان اردبیل، پس از تحمل نه سال رنج و درد و یک زندگی پرافتخار به علت ایست قلبی ، زود هنگام درگذشت.

او دردهای خود را با دردهای ملت مظلومش درهم آمیخت. با همۀ طیفهای جامعه اش، شاعران و عاشقان زبان ترکی و ادبیات آذربایجانی نشست و برخاست کرد و از آنها الهام گرفت و به آنها الهام داد که در شعرهایش منعکس است.
راز زندگی و کارش قلب پاک و بی آلایش او بود. او قلبی  داشت صاف، مهربان، و بی هیچ کینه .  تظاهر نمی کرد و به خودش و مخاطبانش دروغ نمی گفت. بکر و وحشی و خودرو بود؛ مثل گیاهی در دامنۀ ساوالان. او هرگز نقاب بر چهره نکشید و آنچه از درون قلب حساسش بیرون می آمد با نفسهای گرم بیرون می ریخت.
او علاوه بر شعرهای کوتاه، در شعرهای بلند نیز موفقیتش چشمگیر است.  با شعر شعارگونه  شروع کرد و با شعرهایی عمیق و قابل تأمل به فرجام رساند.

 یادبود علیرضا عصر سه شنبه 19/03/1394 به همت خانواده و دوستانش، در ساختمان حوزۀ هنری اردبیل برگزار شد.
 و شاعران آذربایجانی و دوستانش: صادق علیرضا از جمله رحیم غلامی، روزبه صمدی (نیراوغلو)، بهبود مرادی (خالخاللی ائلچی از بندر انزلی)، رحیم اسداللهی سرعین (قارتال)، هاشم فعال و دیگران به شعرخوانی پرداختند.
وارلیق

****

 

زندگی علیرضا زندگی من است. زندگی توست. زندگی میلیونها انسان  زحمتکش و ستم و تبعیض دیده
ایست که هرروز آواره و سرگردان درگوشه کنار کشور به دنبال یک لقمه نان قربانی نابرابری ها
و ناایمنی های کاری هستند. ناقص العضو میشوند و چه بسا می میرند. 

علیرضا شاعر جوانی ست که مانند صمدها و اسکویی ها و نابدلها با عشق به انسان و فرهنگ و
خلق خود نشکفته قربانی ستم های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی شد و درگذشت. تراژدی زندگی
او تراژدی زندگی زحمتکشان جامعه ی ماست.زندگی او زندگی همه ی ماست. و آوازهای دردمندش
آواز دلهای ما.
فرهادهای او علیه دنیایی ست که زیستن را سخت و ناممکن میکند. و در آرزویی ست که
زندگی آزاد و فارغ از  تبعیض وبی عدالتی های اجتماعی را میسرسازد. آ.ائلیار

 

روی اثرلر کلیک کنید:

  علی رضا بخشی: سئچیلمیش اثرلرPDF

شعرها
 علیرضا بخشی :

 

گؤزل آختارما منی

گوذرانیم قارادیر گؤزل آختارما منی

گزدیگین یئر هارادیر؟ گؤزل آختارما منی

من ارنلر ائلینین بیچیلن آل دیلی­یم

 یاسلی اؤرکه­­­م پارادیر گؤزل آختارما منی

ساوالان تک بو دؤشوم درد اوْدویلان قالانیب

قان چاناقلار یارادیر گؤزل آختارما منی

منیم عونوانیمی گز آرپاچاییندان خبر آل

خان چوبانسیز سارادیر گؤزل آختارما منی

بو ائلین توپراقینا مین بئله جانیم قوربان

قوربتیمه چارادیر گؤزل آختارما منی

چکدیلر بنده منی قویما هارایلار سوسسون

گومانیم تک دارادیر گؤزل آختارما منی

3/3/1390

زیبایم دنبالم مگرد

زندگیم سخت است.
دنبالم مگرد، زیبایم!
گردشگاه ات کجاست؟ ...
زیبایم ،  دنبالم مگرد !
من زبان سرخ و بریده ی خلقی مبارزام
دل سوگوارم زخمی ست 
زیبایم دنبالم مگرد!

سینه ام چون ساوالان انباشته از آتش است
کاسه های خون پدید آورده؛
زیبایم دنبالم مگرد!

بگرد و عنوانم را از رودخانه ی «آرپا» بپرس!
«سارا»ست، بدون «خان چوبان»؛
زیبایم دنبالم مگرد!

جانم هزار بار فدای خاک این خلق 
که چاره ی غربتم است،
زیبایم دنبالم مگرد!

مرا به بند کردند، 
نگذارید فریادها خاموشی گیرد
امیدم تنها و درتنگناست؛ 
زیبایم دنبالم مگرد!

یازیچی 

یازیچی اولماق ایسته ییرسن؟

دوشونمه

داشین!

هئچ بیر قلم یا کاغیذ اولمایاجاق

و

دینمه

آنجاق

سؤزونو دئ!

27/12/1393  

نویسنده

میخواهی نویسنده باشی؟
فکر نکن،
حرکت کن!
بدون هیچ قلم و کاغذی
و
صحبتی
ولی
حرفت را بزن!

  قانادسیز    

بئزدیریب منی بو قانادسیزلیق

قاداغالاری قانادلایان

یئتکین بیر کؤچر قوش اولماق ایسته­یردیم

بورادا اوچماق قاداغان­دیر

سرحددی آشماق قاداغان­دیر

سن قاداغانسان

اوندان اؤترو کی

قاناد قاداغان­دیر

12/11/1393

بی بال

این بی بالی
که ممنوعیت ها را 

پروبال میدهد
مرا به تنگ آورده است
میخواستم پرنده ی بالغ و مهاجری باشم.

اینجا پرواز ممنوع ست
گذر از مرز ممنوع ست

تو ممنوع هستی
برای اینکه "بال" ممنوع ست. 

 

دول آرواد

بو نملی اوجاقین توستوسو

یئنه چیمیزدیره­جک گؤزلریمی

تاختادان اوغلوما بیر اویونجاق کورَک یونورام

بلکه ده

گله­جکده

کورویه حسرت دولوسو تامارزیلارین 

قیزیم دا

دیدیلمیش بیر کوله سوپورگه­نی گلینجک اوینادیر

کرپیجلری چوروین بوجاقدا

او همشه

آرزیلارینین ان گؤزللرینی

گئیدیریر گلینجه یینین اینینه
...

12/05/1393 
 قویروق دوغان آی/ مرداد

  

بیوه زن

باز دود این اوجاق نمناک
چشمانم را آزار میدهد
ازتخته به پسرم پارو درست میکنم
برای اسباب بازی

شاید 
در آینده
پارو کند
آرزومندیهای پر حسرت اش را.

دخترم نیز جاروی کوتاه ژنده ای را به عنوان
عروسک به بازی گرفته است
در گوشه ایکه آجرهایش پوسیده است.
او همیشه
زیباترین آرزوهایش را
برتن عروسک اش میکند...

----------

آل چیچگم اولol ساری              
کامانچایام اولol تاری
گؤورچینم سپ داری         
غریب سه دیم گول باری

***

دوغمالاریم یاد اولدو       
دوشمانلاریم شاد اولدو
توپلادیغیم بؤلوندو     
مندن قالان آد اولدو

     

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از طرف مردم آذربایجان وفات این شاعر عزیز را به تمام ستم دیده های دنیا تسلیت عرض می کنم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستانی که مطلب می فرستند لازم است توجه کنند: بدون ترجمه امکان انتشار نیست.شعرها و همه چیز باید ترجمه شود. اصول سایت است. علی رغم میل ما. برای انتشار مجبور شدم خودم کار ترجمه را انجام دهم. اگر یک وقتی مطالب ارسالی بدون ترجمه منتشر نشد نباید گله داشته باشید.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری