جاودانند و دیر می پایند، مادرانی که شیر می زایند!

تعداد مشاهدات: 
1752
زنده یاد فرخنده بختیار نیلاوره (مادرصمدی) پس از سال ها زندان و رنج و شکنجه و در به دری و آوارگی درگذشت! یکی از دخترانش به نام یاسمین در رویاروئی با مزدوران رژیم آخوندی کشته شد و به جز خودش دو دخترش به نام های طاهره و نادره و یک پسرش به نام وحید نیز سال ها زندانی بودند، مادرصمدی با آن که ندار و بی پول بود همواره و تا آخرین مرحله حیاتش از ممر ماهیانه اش به جنبش کارگری و به صندوق حمایت از کارگران درگیر در ایران یاری می رساند!

در گرامیداشت زنده یاد فرخنده بختیار نیلاوره (مادرصمدی)

مادرصمدی به هستی بی کران پیوست! شیرزنی که تقدیرش (فرخنده بختیار نیلاوره) اش می خواست، در پیوستی مادرانه به دلبندانش به گذرگاه تغییر گام نهاد و پا به پای فرزندانش چندان در این راه پیش رفت که خود به پرچمداری پیشرو، کوهی قابل اتکاء، مادری از مادران نسل سترگ مادرصمدی مبدل شد و بدین سان به دست خویش تولدی دیگر و حیاتی دیگر یافت! مادرصمدی همچون سایر مادران نسل مقاومت ایستادگی کرد و به رنج و شکنج فرزندانش صبوری ورزید اما او نه تنها همچون مادران نسل مقاومت ایستادگی کرد بلکه خود با سیاهی ها و بی عدالتی ها جنگید! مادرصمدی در سرتاسر سال های نخستین مصادره انقلاب و سیطره ارتجاع، همپا و دوشادوش آن نسل سترگ بر علیه وضع موجود که همان فرایند اعمال و تحکیم سلطه نو ارتجاع شوم جمهوری جرم و جنایت بود به اعتراض برخاست، مادرصمدی در همین راستا همراه با سایر مادران اصفهان در سال ۱۳۵۹ دستگیر و مدتی بازداشت شد و زندان را تجربید!

سال ۱۳۶۰ فرا رسید، ضد انقلاب تکیه زده بر اریکه قدرت، مصمم به تعیین تکلیف نهائی خود با نسل انقلاب و سیطره کامل بر جامعه و اعمال بی منازع قدرت، رویاروئی نا به هنگام را تدارک و نبردی به کلی نابرابر را بر تمامت آن نسل و جامعه تحمیل ساخت! مادرصمدی این بار و این هنگام نیز پای در میدان در صفوف مقدم مقاومت و در پایگاه ها مستقر شد و نقش خویش گرفت، مادری کرد، پشتیبانی دلارام بود و حضوری دلاورانه داشت!

سال ۱۳۶۲ مجددا و این بار در یورشی شبیخون وار به همراه دخترانش نادره و طاهره دستگیر و پس از سپری کردن مدتی در شکنجه گاه های اطلاعات سپاه کرمانشاه یک راست به شعبه هفت دادستانی مستقر در اوین، خوفناکترین و درنده ترین شعبه بازجوئی و شکنجه زندانیان دهه شصت منتقل گردید! بیش از نه ماه را در سلول انفرادی گذراند، اعتصاب غذای یک ماهه ای را در کارنامه اش به ثبت رساند، بازجویان درنده خوی و دیو صفت شعبه هفت را دست انداخت و به استهزاء گرفت! و سرانجام پس از دو سال آزاد شد در حالی که دخترانش همچنان در زندان و در لابلای دندان های کفتاران اوین بودند و یگانه فرزند ذکورش وحید نیز در همان زندان به سر می برد و حبس می کشید!

مادرصمدی از این پس نقش و رسالتی دیگر یافت، به خیل مادران نستوه و بردباری پیوست که سال های سال از این زندان به آن زندان در زمهریر زمستان و هُرم تابستان پای کوفتند تا مگر دقایقی از پشت شیشه های دوجداره سالن های ملاقات فرزندان دلبند و عزیزان جگرگوشه شان را ببینند و عشق و امید را نثارشان کنند.

مادرصمدی سالیان سال رنج کشید چندان که خود به تلی از اندوه مبدل شد اما آن کوه اندوه از نقش وجودش مجسمه بردباری ساخت، یاسمین، دخترش در جریان فروغ جاودان به شهادت رسید و به بی مزاران پیوست، دخترانش طاهره و نادره سال ها بعد آزاد شدند در حالی که آسیب های جبران ناپذیری از دوران شکنجه و زندان دیده بودند، مادرصمدی قتل عام شصت و هفت را در آن دوران قطع ملاقات ها و کشتارها همراه با دلهره های مادران تجربید چرا که وحید، فرزندش همچنان در زندان بود، قتل عام شصت و هفت اما پایان صبر و انتظار مادر نبود، مادر می بایست چند سالی را باز هم در مسیر زندان و سالن ملاقات طی می کرد چرا که فرزندش شرایط فاتحان حقیر را برای آزادی نمی پذیرفت!

مادرصمدی پس از سپری کردن سال هائی دشوار در ایران سرانجام پای در راه هجرت گذاشت و به همراه فرزندانش در تبعید و غربت جای گرفت، مادرصمدی آن آموزگار شرف و شجاعت، ایستادگی و بردباری در این دوره از زندگانیش نیز آموزنده زیست، جهت گیری طبقاتی و وفاداری باورمندانه داشت، سهم خویش را همواره و تا آخرین مرحله حیاتش به جنبش کارگری از ممر ماهیانه اش به صندوق حمایت از کارگران درگیر در ایران پرداخت!

دست از طلب برنداشت و به جستجوی نوه های دلبندش از دخترش یاسمین برخاست که در کودکی از پدر و مادرشان جدا و هر کدام به خانواده ای در اروپا سپرده شده بودند، آنها را یافت و به هم رساند و از عشق و مهربانی سرشارشان ساخت، روشن اندیش و پیشرو بود، با آن که سواد نداشت اثرگذار و پرافتخار زیست، مستقل و منتقد ماند و سرانجام سرافراز و سربلند رفت و نامش بر سر صفحه ای از تاریخ معاصر ایران نقش بست! بی گمان ایران فردای ما و فردای ایران ما نیازمند چنین مادرانی است، مادرانی پروراننده و تکیه گاه چنان نسل سترگی که به فراپیش بنگرند و به تغییر و دگرگونی برخیزند، یاد مادرصمدی گرامی، نامش جاودان و عمر دخترانش طاهره و نادره و فرزند برومندش وحید مستدام باد!

وزیر فتحی - شنبه ششم تیرماه ۱۳۹٤ برابر با بیست و هفتم ژوئن ۲۰۱۵

 

 

منبع: 
http://www.hafteh.de/?p=96541
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای این بانوی سالخوره وهزاران انسان فریب خورده دستگاه مخوف اسلام شیطانی رجوی بی نهایت متاسفم. همه این افراد از زن تا مرد از کودک تا کهنسال همه قربانی اهداف قدرت پرستی رجوی شدندو اساسن نیازی به این گونه انقلابیگری های قرون وسطائی نبود. نه این ها نشان افتخار نیست بلکه بشتر سند جنایت علیه بشریت و انسان ایرانی است که قرنها مورد تجاوز دین اسلام وتشیع و مدافعان و مروجان این ائین پلید شیطانی قرار گرفته اند.امیدوارم که روزی وجدان اگاه ادمی درمقام دادرسی از این همه تبهکاری بر اید.