نشریات محلی در ایستگاه توقف

رکن چهارم دمکراسی را با سفارش و پوتین نمی توان اداره نمود؛ اهالی رسانه باید از خودشان کمی علم مرتبط و کمی استعداد هم داشته باشند و حداقل اینکه از باورهای وابستگی خارج شده و آزاد اندیش باشند و صدا البته نهادهای مربوطه هم باید از شعار دلالان مطبوعات نترسند که اگر فلان کار را نکنید آن را رسانه ای می کنیم چون اینان در نوشتن انشاء علم بهتر است یا سواد؟ بدون شک تجدید هستند و اگر خبری از آنها در نشریات سراسری منتشر می گردد از صدقه سر هنر کپی پیست است.

در جوامع دمکراسی، رسانه را رکُن چهارم دمکراسی می نامند و اهالی رسانه پل ارتباط بین مسئولین و مردم می دانند. اهالی رسانه براین باورند که صدایی رسایی مردم هستند در اعتراض به بی مسئولیتی مدیران، نبود امکانات و..... اما رسانه و فعالیت در رسانه در جوامعی که به صورت هرمی اداره می شود هرچه از رإس هرم دورتر می شویم تعاریف و جایگاه ها تغییر می کنند به نحوی که در برخی از مناطق کشور عده ای از مدیران اهلی رسانه را یک میرزا بنویس می دانند که تنها برای انتشار گفته های ایشان مشغول فعالیت هستند. البته برخی از این باورها نیز می تواند درست باشد چون بسیاری از بد حادثه بی این عرصه آمده اند و یا اینکه حمایت می شوند.

در جوامع دمکراسی نشریات می تواند روی فروش محصولات خود حساب بکنند اما در دیار ما که همه کس همه چیز دان هستند نمی توان روی فروش نشریه حسابی باز نمود؛ چون اکثریت ساکنان این دیار تیتر خوان هستند و بدبختانه بعداز خواندن تیتر به اندوخته ذهنی خود رجوع نموده و تجزیه و تحلیل می کنند و اینگونه است که فروش بی معنی ست و از همه مهم تر اینکه اکثر نشریات محلی از سایت ها اطلاع رسانی و .... برای کامل نمودن مطالب خود اقدام می کنند و خبری از مطالب تولیدی نیست چون اکثر صاحب امتیاز نشریات اینکاره نیستند یا برای کسب پُست و جایگاه سیاسی وارد عرصه اطلاع رسانی شده اند و یا اینکه توسط مکانی خاص حمایت می شوند که حتی می تواند خلاف قانون کنند و نشریه را خرید و فروش کنند.

زندگی در عرصه اطلاع رسانی را می توان به زندگی بر لبه تیز تیغ تشبیه نمود بدبختانه عرصه اطلاع رسانی با توجه به تنگ نظری مسئولان، انتصاب مدیران غیر متخصص و عدم آشنایی اکثریت اهالی رسانه با قانون اساسی و قانون مطبوعات و..... بستری را فراهم نموده که آینده ای روشن برای اطلاع رسانی نمی توان پیش بینی نمود چون آگهی های تبلیغاتی که نبض حیات رسانه است را عده ای دلال مطبوعات به جیب رسانه های پایتخت نشین می کنند و رسانه های محلی محکوم هستند به فنا البته این یکطرف قضیه و طرف دوم مبحث به ناکارآمد بودن مدیران مسئول اختصاص دارد، مسئول نشریه ای که با سفارش؛ صاحب نشریه شده است و سواد رسانه ایش در حد نهضت است دیگر نباید انتظار داشت که در عرصه خبر گلستان داشته باشیم.

رکن چهارم دمکراسی را با سفارش و پوتین نمی توان اداره نمود؛ اهالی رسانه باید از خودشان کمی علم مرتبط و کمی استعداد هم داشته باشند و حداقل اینکه از باورهای وابستگی خارج شده و آزاد اندیش باشند و صدا البته نهادهای مربوطه هم باید از شعار دلالان مطبوعات نترسند که اگر فلان کار را نکنید آن را رسانه ای می کنیم چون اینان در نوشتن انشاء علم بهتر است یا سواد؟ بدون شک تجدید هستند و اگر خبری از آنها در نشریات سراسری منتشر می گردد از صدقه سر هنر کپی پیست است.

سیکل عدم حمایت مسئولان از نشریات محلی عرصه فعالیت را چنان بر فعالین منطقه ای تنگ نمود که ادامه این تنگ نظری ها موجت توقف قطار رسانه محلی خواهد شد و اینگونه تنها صدای که می ماند صدای نشریات سراسری ست.

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی از نویسنده
انتشار از: