انحطاط اخلاقی جامعه و زوال همدلی و همبستگی ملی

آخوندها از همان ابتدا با استفاده از مساجد ؛ مطبوعات ؛ رادیو و تویزیون و سایر بلندگوهای تبلیغی خود را و عمل خود را بعنوان معیار خوب و بد ؛ خیر و شر ؛ حلال و حرامهای اجتماعی و ..... به جامعه معرفی کردند و با تقسیم بندیِ دینی ؛ خوب و بدهای اخلاقی و اجتماعی به حلال و حرامهای دینی باعث شدند در حالیکه مهر ورزی ؛ همدلی و همیاری ؛ جوانمردی و نیکوکاری ؛ غیرت و مردانگی ؛ شرم و حیا و .... از ارزشهای پسندیده فرهنگ کهن و غنی ما ایرانیان بود ؛ بتدریج تخم اخلاق ؛ نوع دوستی ؛ همدردی ؛ همزیستی مسالمت آمیز انسانه

انقلابی که تحت نام انقلاب اسلامی در سال 57 در ایران صورت گرفت ؛ از همان ابتدا روشن بود که نمی تواند پیام آور ویژه ای در یپیشرفت و توسعه اقتصادی ؛ آزادی و دمکراسی و .... برای مردم دنیا باشد ؛ چون قبل از آن و در بسیاری از کشورها گامهای بسیار بالا بلندی در این عرصه ها برداشته شده بود . اما از آنجا که ظاهرا پرچمداران آن انقلاب عمامه داران دینی بودند ؛ تنها چیزی که می توانست برای جهان معاصر نو و تازه و انگیزاننده باشد ؛ پیامهای معنوی و اخلاقی این انقلاب بود و جهان هم منتظر چنین پیامی از خمینی و آیت الله ها و حاکمین جدید بود . 

اما بر عکس چنین انتظاری ؛ با سرنگونی رژیم گذشته و استقرارجمهوری اسلامی در حالیکه مردم ایران و جهان در انتظارِ پیوند یابی مدرن و نجات بخش میان اخلاق ــ معنویت ــ با سیاست بودند ؛ آخوندها از همان ابتدای بقدرت رسیدن ؛ دستگاه ارزشی جامعه را به سطح دستگاه ارزشی آخوندها ــ اخلاقیات حوزه ها ــ کاهش دادند و همه خوب و بدهای کردار اجتماعی را تابع تشخیص های روحانیون و ولی فقیه و دستگاه ارزشی آخوندها نمودند و در همان قدم اول شأن و کرامت انسانی ؛ بازیچه مصلحت سنجی های مبهم و کشدار ولی فقیه و تشخیص آیت الله های حاکم گردید و جامعه ایران را با هرج و مرج اخلاقی بزرگی مواجه ساخت .

با حاکم شدن روحانیون و وابستگان آنها بر کشور ؛ رفتار و کردار آنها و دیگر سردمداران نظام دینی ؛ الگویی از اخلاق و ادب به نسل جوان تشنه معنویت و اخلاق ارائه کرد که در دشمنی آشکار با هر چه بوئی از انسانیت و کرامت های انسانی داشت ؛ بود . این الگوی جدید ؛  بدلیل اعتماد بی شائبه مردم به روحانیت وبخصوص خمینی ؛ به تدریج در جامعه ما نهادینه گردید .

آخوندها از همان ابتدا با استفاده از مساجد ؛ مطبوعات ؛ رادیو و تویزیون و سایر بلندگوهای تبلیغی خود را و عمل خود را بعنوان معیار خوب و بد ؛ خیر و شر ؛ حلال و حرامهای اجتماعی و ..... به جامعه معرفی کردند و با تقسیم بندیِ دینی ؛ خوب و بدهای اخلاقی و اجتماعی به حلال و حرامهای دینی باعث شدند در حالیکه مهر ورزی ؛ همدلی و همیاری ؛ جوانمردی و نیکوکاری ؛ غیرت و مردانگی ؛ شرم و حیا و .... از ارزشهای پسندیده فرهنگ کهن و غنی ما ایرانیان بود ؛ بتدریج تخم اخلاق ؛ نوع دوستی ؛ همدردی ؛ همزیستی مسالمت آمیز انسانها ؛ جوانمردی و مروت در کشور ما بخشکد و از باروری بیافتد .

وقتی در جلوی دیدگان مردم ایران و به عیان ؛ دین خدا و واژه هائی که تا دیروز برای مردم مقدس بودند ؛ بی ارزش و میان تهی میشوند ؛ وقتی که آخوندها و جنایتکاران حاکم برای حفظ مصلحت های نظام بنام دین دست به سلاخی انسانها میزنند ؛ وقتی در زندانها و شکنجه گاههای جمهوری اسلامی به نام محمد و خدا بر تن و جسم زندانیان سیاسی شلاق میزنند ؛ وقتی بدستور و حکم مراجع دینی به زنان و دختران زندانی تجاوز میشود ؛ وقتی آیت الله ها و مراجع دینی دست خود را در دزدی و چپاول از ثروت های ملی و بیت المال باز می یابند و کار خود را مشروع میدانند ــ آنهم در شرایطی که بسیاری از  مردم ایران به نان شب محتاجند ــ ؛ باید طبیعی و قابل انتظار باشد ؛ که با بازی گرفته شدن باورهای دینی و معنوی مردم ؛ جامعه دچار آشفتگی اخلاقی بشود .

مگر غیر از این بود که این نظام و روحانیون حاکم  با مسلط کردنِ معیار تقسیم بندی اجتماعیِ خود تحت عنوان " خودی " و " غیر خودی " ؛ " مسلمان " و " غیر مسلمان " ؛ " پیرو ولایت " و " غیر معتقد به ولایت " و ...... ؛ بذر کینه و دشمنی ؛ تفرقه و جدائی ؛ بی اعتمادی و ... را در جامعه پراکندند و مانع رشد و اعتلای اخلاقیات اجتماعی ــ همدلی و مودت ؛ نوع دوستی و همیاری ؛ همبستگی و .... ــ شدند و راه گسترش ناهنجاریهای اجتماعی را هموار نمودند .

و بدین ترتیب انقلابی که برای احیاء شأن و کرامت انسانی بوقوع پیوست و مردم برای تحقق آن رنجها و مرارتهای زیادی متحمل شدند و انقلابی که رهبر مرتجع آن ــ خمینی ــ و دار و دسته آخوندها ؛ با وعده گسترش معنویت و اخلاق روی کار آمدند ؛ باعث بحران اخلاق و گسترش انواع فساد و ناهنجاریهای اجتماعی در جامعه شد .

آخوندهای حاکم و دیگر سردمداران نظام دینی باعث شدند ؛ جامعه ایران در بحران انواع فسادها فرو برود و فرهنگ انسان دوستی و انسانیت ؛ فرهنگ خیرات و حسنات ؛ نوع دوستی و کمک به دیگران و .... به فراموشی سپرده شود و تمام خصائل انسانی مانند رحم و شفقت ؛ غیرت و جوانمردی ؛ صداقت و امانت داری ؛ مروت و مردانگی و ... که از دیر باز در میان مردم شریف ایران وجود داشت ؛ از میان مردم رخت بر بندد و یا از معنی تهی شود .

امروزه در کنار فحشاء و اعتیاد ؛ دروغ و تقلب ؛ ریا و چاپلوسی و انواع دیگر ناهنجاریهای اجتماعی مانند دزدی ؛ قلدری ؛ زورگوئی ؛ تجاوز و انواع قتل و جنایت علاوه بر اخلاق و معنویت ؛ امنیت اجتماعی جامعه را نیز تهدید میشود .

مگر مصرف غیر قابل باور انواع مواد مخدر و روی آوردن جوانان و حتی نو جوانان و کودکان در مدارس به مصرف این مواد و بعلاوه گسترش فحشا و تن فروشی تا آن حد که سن روسپیگری به 9 سال هم رسیده ؛ از تزلزل و تباهی اخلاق در جامعه ایران حکایت نمی کند . دامنه فساد و بی اخلاقی حتی به عرصه های علمی و دانشگاهی هم رسیده است . مگر جعل و خرید و فروش مدارک عالی تحصیلی ؛ دزدی مقالات علمی در دانشگاها ؛ پرداخت بورسیه های غیر قانونی بدانشجویان خودی و و ابستگان نظام ؛ در میان عالی ترین مقامات نظام حکومتی و افرادِ عادی جامعه که دستشان به دهانشان میرسد ؛ جریان ندارد ؟!

مگر جز این است که ؛ اکنون در ایران مردمی زندگی میکنند که انگار احساساتِ اخلاقی خود را از دست داده اند . آنان بر خلاف گذشته  از انجام و یا دیدن کار بد احساس شرم و گزندگی نمی کنند  و حتی بسیاری از مردم اساسا" کار بد را نه تنها بد نمیدانند بلکه آنرا در زرورقی از  صفات خوب و موجه ارائه میدهند . مثلا" دزدی و کلاه برداری را زرنگی و تقلب و حقه بازی را هوشمندی و فراست میدانند و .... . یعنی دزدی ؛ بی ناموسی ؛ دروغ ؛ بخل ؛ حسادت و ...... دیگر چون گذشته موجب شرمندگی و انزوای کسی نمی شود .

یعنی مفهوم بد و خوب کارها و اعمال تا حد زیادی مخدوش شده و انگار مردم ایران وجدانهای خود را به مرخصی فرستاده اند . آنها حس مخالفت خود با گناه را از دست داده اند و براحتی خود را بهر گناهی آلوده  میکنند و اجازه میدهند که دیگران هم جلوی چشمشان گناه بکنند . انگار برای آنان هر کاری مجاز شده است و خبری از شرف و آبرو نیست و یا بی آبروئی دیگر عیب نمی باشد .

ایرانی که معتقد بود « تو کز محنت دیگران بیغمی          نشاید که نامت نهند آدمی » ؛ تبدیل شده است به آدمی که برای رسیدن به موفقیت های ناچیز ؛ براحتی حق و حقوق دیگران را پایمال و نادیده میگیرد و بدتر ؛ وضعیت به جائی رسیده است که بعضا" افراد زیادی برای تماشای جان دادن یک انسان محکوم باعدام جمع میشوند و نه تنها اعتراضی به این عمل وحشیانه و سنگدلی و شقاوت آخوندها نمیکنند ؛ بلکه با طیب خاطر جان دادن انسانی را به تماشا می نشینند .

از فضیلتهای اخلاقی گذشته ؛ وفاق اخلاقی جامعه و همبستگی ملی و ارزش های مشترکِ گذشته که در میان ایرانیان وجود داشت و مورد احترام و تکریم بود دیگر آثار چندانی بجا نمانده است . و این خطر آنقدر پیش رفته است که متأسفانه ؛ رشد جنبشهای اجتماعی در کشور را با مشکل مواجه ساخته و در نتیجه دستیابی به آرمانهای بشری ؛ تلاش برای بدست آوردن امنیت ؛ آزادی و عدالت اجتماعی را با اشکال روبرو کرده است .

اما ابتذال و انحطاطِ اخلاقیِ بزرگی که امروزه گریبان مردم ایران زا گرفته است و میرود که هستیِ فرهنگی و معنوی ما را به نیستی و نابودی بکشاند ؛ در درجه اول محصول اندیشه هایِ ضد انسانی  و قرون وسطائی و همچنین سیاست گذاریهایِ مملکت بر باد ده این رژیم ضد ایرانی و بنیانگذار گور به گور شده آن ــ خمینی ــ ؛ میباشد . یعنی تباهی و فسادی که اکنون گریبان فرهنگ و اخلاق جامعه ما را گرفته و آن را به مرز خفگی رسانده است ؛ ارتباط مستقیم با اندیشه سیاسی و فقهی خمینی و وارثان او دارد .

در این مقاله سعی میکنم نشان بدهم که وضعیت اخلاقی جامعه ایران با حضور آیت الله ها و دیگر آخوندها ــ در سلسله مراتب قدرت سیاسی ایران ــ ؛ بر خلاف ادعای آنها  نه تنها بهتر نشده و نظام دینی حاکم بر ایران نه تنها پاسخ عملی به ناکارآمدیهای اخلاقی نظامهای سیاسی سکولار و غیر دینی نبوده است و هیچ پیام معنوی برای مردم ایران و جهان در بر نداشته است ؛ بلکه باعث شده است که ملت ایران در منجلاب فساد و تباهیِ اخلاق غوطه ور شوند .

 

الف ــ فروپاشی فرهنگی و سقوط اخلاقی جامعه :

میزان فساد ؛ دزدی ؛ تقلب و دروغ و ریا ؛ اعتیاد و فحشاء ؛ قتل و جنایت و انواع دیگر ناهنجاریهای اجتماعی آنچنان گسترده و وسیع است که بدون نیاز بیک کار پژوهشی میتوان فقط با مطالعه روزنامه های خود رژیم به عمق فاجعه پی برد . آمارهایی که خود مقامات رسمی ایران ؛ در جنگ و دعواهای باندی به ناگزیر علیه یکدیگر افشا و منتشر میکنند ؛ نشان میدهد که جامعه بظاهر دینی ایران یکی از آلوده ترین و فاسدترین جوامع در جهان میباشد . بطوریکه این جامعه ؛ یک بحران عمیق اخلاقی را روزانه زندگی میکند . به گوشه ای بسیار ناچیز از این خبرها توجه کنید :

روزنامه تابناک 18 دی 1390 نوشته است " مردم ایران در سال 1390 حدود 15 میلیارد دلار هزینه مستقیم و غیر مستقیم مواد مخدر پرداخته اند " . و بر اساسآمارهای رسمی میان 2 میلیون تا 7 میلیون معتاد در ایران وجود دارد .

روزنامه تابناک در ادامه به اختلافات و درگیریها میان مردم اشاره کرده و نوشته است " تنها در تهران در عرض یک ماه ــ در سال 1390 ــ 7 میلیون 333 هزار و 428 نفر با مرکز فوریت های پلیس 110 تماس گرفته اند که در 2 میلیون 751 هزار و 628 ــ مورد ــ پلیس برای حل و فصل کردن مشکل حضور یافته است " . یعنی کار احتمالا" به کلانتری و تشکیل پرونده کشیده است .

صادق لاریجانی رئیس قوت قضائیه " در سال 1390 تعداد پرونده های قضائی موجود در قوه قضائیه 13 میلیون بوده است " ( خبر آن لاین 19 مهر 1390 ) و بنا به اظهار مدیر کل اجتماعی و فرهنگی معاونت پیشگیری از وقائع جرم قوه قضائیه ــ خبر آن لاین 14 دی 1390 ــ " 16 میلیون پرونده قضائی وجود دارد . اکثر این پرونده ها مربوط به جرائم مواد مخدر ؛ صدور چک بی محل ؛ تخلف مالیاتی ؛ امور اقتصادی ؛ امنیتی ؛ نزاع و درگیری میباشد " یکی دیگر از جرائم جاری سرقت خودرو میباشد ؛ " سال گذشته فقط در تهران 60 هزار خودرو به سرقت رفته است " . و ایران هشتمین کشور جهان از لحاظ تعداد زندانیان است تعداد زندانیان 217000 نفر میباشد .

در مورد سست شدن بنیادهای خانوادگی و رشد روز افزون طلاق ؛ احمد تویسرکانی معاون رئیس قوه قضائیه ــ 5 آبان 1392 ــ میگوید " در 6 ماه اول سال 92 روزان روزانه 412 زوج از هم جدا شده اند ــ طلاق گرفته اند ــ ؛ این زوجها اکثرا" زیر 30 سال سن دارند و طلاقها در 5 سال اول زندگی اتفاق افتاده است " . گلزاری معاون ساماندهی امور جوانان هم میگوید " 20 در صد مجموع ازدواجهای کشور ؛ به طلاق منجر میشود " . یعنی یکی از هر پنج ازدواج صورت گرفته به طلاق منجر میشود .

علی مظفری نایب رئیس کانون سر دفتران ازدواج و طلاق ؛ علت اصلی طلاق را مشکلات اقتصادی میداند و میگوید " از عوامل مؤثر طلاق ؛ مشکلات اقتصادی است که زوج های جوان در زمان تشکیل خانواده از عهده تأمین هزینه های زندگی بر نمی آیند " . محمد تقی حسن زاده از مرکز مطالعات و پژوهش های وزارت جوانان هم میگوید " علت اصلی طلاق در ایران ؛ ارتباط ناسالم و فساد اخلاقی بوده است " .

بر اساس مجموع گزارشهائی که در روزنامه های خود رژیم طی 3 ماه نخست سال 92 انتشار یافته است ؛ " مجموعا" 26 هزار مجروح نزاعهای خیابانی به مراکز پزشک قانونی مراجعه کرده اند " . بنابراین بر اساس آمارهایی که مقامات رسمی کشور از تعداد قتلهای خانوادگی و افزایش درگیریها و خشونتها ارائه میدهند ؛ می توان گفت که وضعیت اخلاقی جامعه ایران به نقطه ای رسیده است که جامعه در معرض فروپاشی اخلاقی قرار دارد . اما عوامل مؤثر در این فاجعه که امکان زیست و امنیت جامعه را نیز تهدید می کند ؛ چه میباشد ؟!

یکم ــ روحانیت و حاکمان دینی :

سعدی شاعر شیرین سخن شعر فارسی می سراید :

گر ز باغ رعیت ؛ ملک خورد سیبی                      بر آورند غلامانش ؛ آن درخت از بیخ

مردمی که با یک دنیا اعتماد ؛ ایمان و اعتقاد برای سرنگون کردن رژیم گذشته و به قدرت رساندن خمینی و دار و دسته اش کوشیده بودند با تعجب دیدند ؛ روحانیت که میبایست مبشر معنویت و اخلاق و پاسدار ارزشهای معنوی و انسانی باشد ؛ با خشونتی بی رحمانه به قلع و قمع هر آنجه که بوئی از شرف و انسانیت ؛ جوانمردی ؛ فطوت و مردانگی و ..... میداد ؛ همت گماشتند و به برکت به قدرت رسیدن آنان ؛ انواع زشتیها و پلیدیها جامعه ایران را فرا گرفت .

در همه کشورها صرفنظر از نظام سیاسی آنان ؛ همواره درجه ای از فساد سیاسی و اجتماعی و .... وجود دارد و تا حدودی موجه است . اما گسترش فساد و انواع آلودگیهای سیاسی و اجتماعی در میان آخوندها و مقامات مختلف این رژیم به مرز انفجار رسیده است و این عامل خود آسیب های فراوانی به اخلاق و هنجارهای اجتماعی جامعه وارد کرده است .

حکومتی که بنام دین و معنویت بر سرکار آمد و انتظار این بود که مسئولان و مقامات آن نماد و نمونه تقوی و پرهیزکاری و پاکدامنی باشند . در عمل نه تنها چنین نشد بلکه تقریبا" تمام آنان از میان  فاسدترین ؛ رذل ترین ؛ جنایتکار ترین و بی اخلاق ترین افراد جامعه انتخاب شدند . و طبیعی است که در اینصورت نباید انتظار ساختن جامعه ای اخلاقی و منزه از آنانرا ؛ داشته باشیم .

از قدیم الایام هم گفتمان غالب بر ادبیات و رفتار روحانیت و مراجع دینی یعنی حاکمان فعلی ایران ــ که نمایانگر نظام ارزشی و خصوصیات اخلاقی آنان بوده است ــ ؛ جز دروغ و ریا ــ که خصیصه عمومی اخوندهاست ــ ؛ خود بزرگ بینی ــ خود را رهبر جهان اسلام دانستن و در حالیکه کمپانی فساد و دروغ و ریا هستند خود را نماینده خدا و منزه ترین افراد معرفی کردن ــ ؛ خیانت در امانت ــ سوء استفاده از قدرت و اختیاراتی که به امانت از طرف مردم به آنها داده شده ــ ؛ تحمیل و اجبار دین بر مردم ؛ بی مسئولیتی ؛ خلف وعده ؛ تناقض میان حرف و عمل ؛ آزمندی ؛ خدعه و نیرنگ و ..... نبوده و در این  37 سال هم  به جز این ؛ خیری به مردم شریف ایران نرسیده است .

با استقرار این رژیم و پیامدهای فاجعه بار اخلاقیِ متعاقب آن ؛ وضعیتی ویژه از انحطاط اخلاقی در جامعه ایران بوجود آمده است که در اشکال گوناگون ــ از زندگی دوگانه مردم بگیر تا اختلاس و چپاول ؛ تضیع حق و حقوق مردم ؛ دروغ و تقلب و .... ــ ؛ خود را نشان میدهد . بطوریکه بر اثر تحمیل اجباری فرهنگِ رفتاری آنان بر جامعه ؛ دیگر اثر چندانی از فضیلتهای اخلاقی و هنجارهای پسندیده گذشته ؛ باقی نمانده است .

با حاکمیت این نظام ؛ بخاطر فساد و چپاول مقامات و سران رژیم ؛ شکاف طبقاتی هر روز بیشتر از پیش شده است . این عامل باعث پیدایش طبقه ای ثروتمندِ نو رسیده ــ از فامیل و وابستگان رژیم ــ شده که با اخلاقی فاسد تر از سران رژیم شده ؛ در انحطاط اخلاقیِ فعلی جامعه بی تأثیر نبوده اند . زیرا در اثر غارت و چپاول آنان ؛ طبقه متوسطِ گذشته که عمدتا" خواستگاه فرهیختگان و پاسداران ارزشهای اخلاقی در جامعه بودند ؛ به خیل فقیران و تهیدستان پیوسته و از اثر گذاری آنان ؛ کاسته شده است .

گسترش فقر و محرومیت و جرائم ناشی از آن در کنار گسترش و عادی شدن جرائم اقتصادی بزرگ چون اختلاس و فساد سردمداران رژیم ؛ دزدی و حرام خواری را به امری عادی در جامعه تبدیل کرده است . مگر غیر از این است که افراد هر جامعه ؛ معلول شرایط اجتماعی ؛ فرهنگی و اقتصادی هستند که حاکمان کشور بافراد آن جامعه تحمیل میکنند . یعنی اکنون آخوندها و سردمداران این نظام خود ؛ ببزرگترین عامل تباهی اخلاق در جامعه و ذبح کننده فضیلتهای اخلاقی تبدیل شده اند

پدیده دروغگوئی ؛ فساد اقتصادی ؛ اختلاس ؛ و سوء استفاده از قدرت به بخشی جدائی ناپذیر از رفتار و منش مقامات حکومتی تبدیل شده است . آنان از ارائه و درست کردن مدارک جعلی تحصیلی برای کسب مقام بالاتر تا گرفتن و دادن مقام بدون شایستگی ؛ استفاده شخصی از امکانات دولتی ؛ استخدام اقوام و خویشاواندان ؛ حساب سازی و ارائه گزارشات دروغ و ...... ابائی ندارند . و متأسفانه مردم ایران هم بجای مقابله با فساد ساختاری نظام ؛ رفتار مقامات رژیم را الگوی خود قرار داده و برای رسیدن به پول و مقام بیشتر  ؛ همه پرنسیب های انسانی و اخلاقی را  زیر پا میگذارند .

دستگاه قضائیه رژیم آخوندی که از آیت الله ها و مراجع دینی تشکیل شده و میبایست به امر فساد و ناهنجاریهای اجتماعی رسیدگی کند ؛ خود هم بانواع فساد اقتصادی و اخلاقی آلوده است . و دستگاه تنظیم کننده هنجارهای مهم برای جامعه ــ دستگاه نظم و قانون ــ فاقد کارآیی ؛ ضعیف ؛ بی اعتبار و فاقد اعتماد عمومی است و مردم هم برای حل مشکلات شان کمتر به آن مراجعه میکنند و سعی میکنند به شیوه های شخصی و سنتی مشکلاتشان را حل نمایند . خود این عامل یکی از عوامل تولید و تشدید خشونتها و جنایتهای بیشتر است . ضمن اینکه برخورد نیروهای سرکوب ــ انتظامی و قضائی ــ خود یکی از اصلی ترین ابزارهای نهادینه کردن خشونت و بی اخلاقی در جامعه میباشد .

در بخش بعدی مقاله در باره نقش اسلام فقاهتی و همچنین فقر در پیدایش این وضعیت و راهکار مقابله با آن خواهم نوشت . .... مقاله ادامه دارد

 

18.11.2015 ( 27 آبان 1394 )

arezo1953@yahoo.de  

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری