در باب همراهی سنجيده ی انقلاب گرايان با رفرم گرايان

محمد علی اصفهانی     Mohammad Ali Esfahani
صداقت و شجاعت سياسی و اخلاقی يک مبارز انقلابی، نه در برابر آينه، و يا آینه های متوازی و متقاطع، بلکه در آن جايی به آزمون گرفته می شود و به محک زده می شود که پای انتخاب به ميان می آيد.
آن که می خواهد خود را برای خود و همفکران خود ثابت کند، در خود و همفکران خود مدفون خواهد شد.
اما آن که نه دغدغه ی اثبات خود برای خود و همفکران خود، بلکه دغدغه ی رهايی و بهروزی خلق را دارد، در سينه ی تاريخ خلق، تا همه ی فردا ها زنده خواهد ماند.

 

در باب همراهی سنجيده ی انقلاب گرايان با رفرم گرايان

(مختصر و مفيد)

 

امکان يا عدم امکان رفرم پذيری نظام کنونی، نمی تواند و نبايد نقطه ی شروع بحثی باشد که می خواهد به امکان يا عدم امکان اتحاد عمل مقطعی رفرم گرايان و انقلاب گرايان بپردازد.
تا زمانی که اين اشتباه متداول را تکرار می کنيم و بحث را از ميانه ی آن شروع می کنيم به نتيجه يی در خور نخواهيم رسيد.
آنچه بايد نقطه ی شروع بحث قرار گيرد، تأثير مطرح شدن خواست اصلاحات و رفرم بر مجموعه ی نيرو های موجود در صحنه است. يعنی مجموعه يی متشکل از نظام در کليت آن، نظام در اجزای تشکيل دهنده ی آن، مردم در کليت خود، و مردم در اجزای تشکيل دهنده ی خود.
برای واکاوی موضوع، هم فرض رفرم پذيری، و هم فرض رفرم ناپذيری نظام را مورد بررسی قرار دهيم.

اگر نظام موجود، رفرم پذير باشد چه پيش می آيد؟

حد اقل های مورد توجه رفرم گرايان، فعالان مدنی، فعالان جنبش زنان، و توده های مردم، برآورده می شود. يعنی:
ـ آزادی های اجنماعی و مدنی و فرهنگی، در حد پايه يا بيشتر از آن.
ـ آزادی های سياسی، در حد پايه يا بيشتر از آن.
ـ آزادی مطبوعات و رسانه های ارتباط جمعی، در حد پايه يا بيشتر از آن.
ـ تأمين ضرورت های معيشت عمومی، در حد پايه يا بيشتر از آن.
و ...

در چنان صورت مفروضی:
ـ انتظارات مردم، هر روز ببيشتر از روز پيش امکان تحقق می يابند.
ـ بنا به طبيعت کمال طلب و بی نهايت جوی آدمی، هيچکدام از اين انتظارات را سقفی محدود نخواهد بود.
ـ از اين رو، رسيدن به هر ارتفاعی از تحقق يک انتظار، سقف آن انتظار را بالاتر و بالاتر می برد.
ـ در پيوند ارگانيک با تحقق هر انتظار، انتظارات ديگری که معلول تحقق آن انتظار هستند، رخ می نمايند.
ـ و بدينسان، جامعه راه خود را به سوی افق های بازتر و وسيع تر می گشايد.

طبيعی است که افراد و نيرو های سياسی و مدنی و فرهنگی، به اندازه ی توان خود، و شايستگی و لياقت خود، و قدرت همراهی خود با شرايط تازه، در شتاب اين حرکت، و سمت گيری اش، نقش خواهند داشت.

و اگر نظام موجود، رفرم ناپذير باشد چه طور؟

در چنان صورتی، که به اعتقاد من نه صورت مفروض، بلکه صورت عينی مسأله است، همانطور که تا به حال شاهد بوده ايم:
ـ بخشی از نيرو های مجموعه ی حاکميتِ رفرم ناپذير، به دليل مطرح شدن خواست رفرم، که سرنگونی و انهدام نظام را نشانه نرفته است، به اين خواست می پيوندند. و پيوسته اند.

ـ بر اثر اين تمايل ِ بخشی از نيرو های درون حاکميت به رفرم، حاکميت، وحدت و انسجام درونی خود را به صورتی فزاينده از دست می دهد. و داده است.

ـ از ميان رفتن انسجام درونی حاکميت، باعث دو قطبی و چند قطبی شدن آن می شود. و شده است.

ـ هر يک از قطب ها با ايجاد اختلال در کار قطب و قطب های ديگر، مجموعه ی نظام را به سمت متلاشی شدن می برند. و برده اند.

ـ از توان سرکوبگری نظام، به دليل آن که بخش مهمی از اين سرکوب بايد شامل حال نيرو های خودی شود کاسته خواهد شد. و شده است.

ـ بخش قابل توجهی از افراد و نيرو های درون نظام، «ريزش» می کنند. و کرده اند. و بخش قابل توجهی از اين بخش قابل توجه، به جای انفعال، به صف خلق (و به فراخور حال خودشان، به جايی در ابتدا يا ميان يا انتهای اين صف) می پيوندند. و پيوسته اند.

ـ صفوف رفرم گرايان تصفيه می شود. بخشی به انفعال می رسند؛ بخشی به عقب بر می گردند و از خواست هايشان، به صراحت يا به تلويح، عدول می کنند و فرو تر و فرو تر می روند؛ و بخشی ديگر و ديگر تر اما روز به روز و گام به گام به افق های باز تر می رسند و فرا تر و فرا تر می آيند.
و آمده اند.
آمده اند و خواهند آمد!

پس در هر دو صورت، راهکار کلی يکی است

با توجه به دو مورد بالا، می بينيم که چه نظام موجود رفرم پذير باشد (که به اعتقاد من چنان نيست)، و چه نظام موجود رفرم ناپذير باشد (که به اعتقاد من چنين است)، راهکار کلی يکی است:
ـ در عين سختکوشی برای متحد شدن حول محور خواست های متعالی تر،
ـ در عين تلاش برای ايجاد تشکل های خاص، و خاص الخاص ِ منطبق تر بر هويت سياسی خود،
ـ در عين آگاهی از اين که اتحاد عمل، که متحد شدن در عمل است، معنايی متفاوت با وحدت، که يگانگی است دارد،
ـ در عين توجه به اين که چون هيچ موقعيتی پايدار نيست، هيچ اتحادی که بر مبنای موقعيتی معين شکل می گيرد نمی تواند و نبايد پايدار باشد، و با تغيير آن موقعيت معين، يا از ميان می رود و يا در فرم و محتوا تغيير می کند،
ـ در عين هوشياری در برابر هرگونه انحراف در جنبش به سمت سکون يا خروج از صف خلق،

با همه ی نيرو های درون خلقی، از رفرم گرا تا انقلاب گرا (و نه وابستگی گرا و آويزان شده به دامان خون آلود جنايتکاران جنگی و جنايتکاران عليه بشريت در آمريکا و اروپا، و نيز به عبا و نعلين آل سعود و آل نهيان و آل خليفه و آل کوفت و آل زهر مار در منطقه)
حول محور خواست های حداقلی و پايه يی،
ضمن حفظ مرزبندی های دقيق و خدشه ناپذير،
و فقط تا منتهی اليه مرز پرنسيپ ها، نه حتی يک گام نيز بيرون از آن،
به منظور رسيدن به يک نقطه ی عطفِ پيشاپيش مشخص شده،
و با سمت گيری به سوی بسی دورتر از اين نقطه ی عطف،
به درجه يی از اتحاد عمل رسيدن.

و در اين اتحاد عمل، رودربايستی با خود و با ديگران نداشتن، و به خاطر خوشايند و بدايند اين و آن دچار ترديد و تزلزلزل و بکنم يا نکنم و جواب فلانی را چه بدهم و جواب بهمانی را چه ندهم نشدن و جا نزدن و وا ندادن.

و در ضمير نهان و آشکار خود حک کردن اين حقيقت ساده اما دشوار را که شرافت و صداقت و شجاعت و شهامت سياسی و اخلاقی يک مبارز انقلابی، نه در برابر آينه و يا آینه های متوازی و متقاطع، بلکه در آن جايی به آزمون گرفته می شود و به محک زده می شود که پای انتخاب ميان منافع خلق و يا چهره ی «وجيه» خود به ميان می آيد.

«آن که می خواهد خود را برای خود و همفکران خود ثابت کند، در خود و همفکران خود مدفون خواهد شد. با شايد گنبدی از طلا بر مزار خويش. و زائرانی هميشگی پيرامون خود. در حيات و در ممات!
اما آن که نه دغدغه ی اثبات خود برای خود و همفکران خود، بلکه دغدغه ی رهايی و بهروزی خلق را دارد، در سينه ی تاريخ خلق، تا همه ی فردا ها زنده خواهد ماند. با اگرچه شايد پذيرش تلخی نگاه های خيره و شماتت گر همراهان تنزه طلب امروز خويش. يعنی همان ها که فقط در پی اثبات خود برای خود و همفکران خود هستند و سرانجامشان مدفون شدن در خود است.». ٭

مختصر و مفيد
والسلام

٭ «حتماً در پای همسايه خاری هست؛ اما...» ـ به همين قلم
http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/khaar.html

منبع: 
ققنوس ـ سياست انسانگرا
برگرفته از: 
www.ghoghnoos.org
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
محمد علی اصفهانی عزیز!
من نه رفرمگرا هستم نه انقلابگرا نه چپ نه راست و نه میانه. فقط در آرزوی خوشبختی مردم یا به قول شما "خلق" هستم و بس. از مقاله مستدل و پرمایه شما خیلی آموختم و بیشتر از همیشه به درستی راهی که در پیش گرفته ام (مبارزه مدنی) مطمئن شدم.
باشد تا در آینده ای نزدیک همه ایرانیان بتوانند در پرتو روشنایی مهر و محبت و عشق بر سیاهی ها غلبه کنند و با تحمل و درک یکدیگر جامعه ای نوین را پی ریزی نمایند.
تصویر محمد علی اصفهانی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اين مقاله را نزديک به سه سال پيش ـ در نوزده بهمن ۱۳۹۱ـ نوشته بودم و منتشر کرده بودم. با توجه به همچنان موضوع روز بودن محور های مقاله، فکر کردم که خوب است در اينجا هم بگذارمش.
شايد بازخوانی اش برای کمک به ترک عادتِ عادت کردن به سياه و سفيد ديدن ها، خالی از فايده نباشد!