رابطه ی فقر با تروریسم

زمامداری راست و سرمایه سالاری جهان تکقطبی، بیش از پیش در گفتار بی شرم و در کردار ضدبشری شده است.

زمامداری راست و سرمایه سالاری جهان تکقطبی، بیش از پیش در گفتار بی شرم و در کردار ضدبشری شده است. غرب، پس از فروریزی شرق و شوروی، بعنوان یگانه اهرم مقتدر و تعادل زا، یکراست با مهره های فاسد خود در ژرفای جهان بیداد و فقرزده توانست در برابر مردم گرسنه و جویای صلح، با ریای "دمکراسی غربی" امید دروغین بکارد، و خود بیشترین سلاح های کشتار جمعی تولید کرده و به کشورهای عقب مانده ولی وابسته به خویش بفروشد. آنگاه با کاشت تخم بربریت داعشی های شیعی و سنی در خاورمیانه، موفق شد با داس مذهب بر هستی مردم مسلمان منطقه دشمنی و مرگ بباراند و بطبع خود سود و ثروت کلان بدرود. گروه جنایتکارانی که سور و مور و گنده بر قله های بهره کشی نشسته، و بیرون از میدان نسل کشی ها، و سرخوش از دیپلماسی فریبکارانه، آرام لمیده و با دسیسه ها خویش و عملکردهای وابستگان شان در منطقه، دنیا را یکدست به لجن برترجوئی های مذهبی ملی، راسیستی و همنوع کشی های هولناک کشانده و زندگی نوع بشر را تباه کردند. انگاری، همین دیروز جنگ جهانی دو بود که با شکست نازی و با ده ها میلیون قربانی به پایان رسید؛ آلمانی که قرار نبود هرگز و دوباره مسلح شود، چندروز پیش مجلس و نیروی نظامی آلمان عملا وارد جنگ در سوریه شد. این نیرنگ نظامیگری برای بشریت آگاه به تاریخ، یک دهن کجی آشکار و رسما توهین به قربانیان جنگ جهانی یکم و دوم است.

 جهان تک قطبی سرمایه و پاسبانش ناتو پس از فروریزی شوروی، به اهداف دیرین آمریکا و یاران او کمک واقعیکرد تا علیه چند کشور ناسازگار با دخالتگری "غربی آمریکائیِ" عملا اعلام جنگ کند و کرد. آنها در آغاز با تحریک مذهبی و ناسیونالیستی یوگسلاوی، عراق، افغانستان، و سپس لیبی، سوریه و... را ویران کردند و مردمان آن کشورها را که قرن ها با هم زیسته بودند بجان هم انداختند و سرآخر باپهبادها، راکت ها و موشک‌های راداری ناتو غیرنظامیان بی گناهبسیاری را کشتند و منطقه را ناامن ساختند. دستگاه تشریفاتی سازمان ملل نیز، هرگز قادر به مخالفت با دخالت‌های نظامیآمریکا و ناتودر این کشورها نبوده و نیست و آنها همیشه این سازمان به اصطلاح جهانی را بنابر مصلحت و نیاز خود دورزده اند وعمدتا قوانین جهانی هرچه بیشتر تابع سیاست زور و دارندگان زر می باشد. مردم کشورهای غربی نیز این روزها با جولان "ترورهای داعش" در قلب کشورهای شان قربانی این سیاست ناتو هستند. دیریست که راهکارهای دیپلماسی مسالمتجویانه، سیاستگذاری چندقطبی، فرهنگ‌رنگین گرایی، احترام به آداب و سنن ملت ها و تعهد به مصوبه های حقوق بشری و جهانی درهم ریخته وعملا با این شیوه ی برتریجوئی های غربی و دامنه ی جنگ و فقر و سرخوردگی و بیکاری، سونامی پناهجویان خاورمیانه، آفریقا و بخشی از شهروندان بلوک شرق، دیگر از اراده و کنترل اروپا بیرونزده شده است. آیا اتحادیه ی اروپا اینک تاوانهمراهی خود با اهداف امپریالیسم آمریکا را نمی دهد؟

 در پرتو تبهکاری های نظام سرمایه، رخدادهای ناگوار جنگ های جاری ناتو و پیدایش داعش ها، تجربه ی شوروی در مبارزه با چپاولگران غربی، بسان راهزنان و تروریست‌های دست پرورده ی آمریکائی ـ غربی، اینک ضرورت تشکیل یک قطب قدرت متقابل و مقاوم بسیار مطرح است. آیا پس از ویرانی شوروی، کشوری از کشورهای مستقل توانست همان اندک امنیت، آرامش و رفاه گذشته ی خود را بیرون وابستگی به غرب تأمین و تضمین کند؟ البته که نه!همه می دانیم که تروریسمبیش از پیش محصول ساختار تبعیض و مستقیما مورد حمایت کانون‌های امپریالیسمآمریکا و اروپای غربی می باشد. همچنانکه، این کمک ها در دوره ی آغازین حیات شوروی هم فعال بود. غربی ها بر این باور بوده و هستند که در مقابله با یکمین کشور سوسیالیستی جهان و یا همینک علیه هر تکنوازی ناخوان می باید از هر ابزاریمناسبی برای نابودی شوروی و دیگر مخالفان بهره برداری کرد و کردند و خواهند کرد. آنهادر گذشته این رویاروئی را با پشتیبانی بی مضایقه از نیروهای گاردسفید که دست به جنگ با مردم خود زده بود آغاز کردند. سپس به تشویق "شورش باسماچی"قیام مسلمانان آسیای میانه علیه حکومت شوروی، برادران جنگل؛ جنگ‌های چریکی در کشورهای بالتیک، لتونی، استونی، و لیتوانی برضد شوروی را در حین جنگ و پس از جنگ جهانی دوم، باندراها "همدستان اوکراینی نازی‌ها" و با دیگر راهزنان بی کم و کاست ادامه دادند. این تبهکاران نه تنها ارتش، دولت، و رهبران شوروی، بلکه پیش از هر کس، شهروندان عادی شوروی را هدف کشتار خود قرار داده بودند. همان شیوه ی داعشی های امروزین که بیشترین قتلعام ها را علیه خود مسلمانان داشته است.

 پس از نابودی شوروی،چنین که می بینیم دولت های اعتدال کینزی بمرور فروریختند و فرصت‌های موعود و برابر دیگر در اختیار شهروندان شرقی که نه بل غربی هم نماند و ربوده شد؛تضمین‌های اجتماعی سست شدند؛ خدمات اجتماعی بشدت تقلیل یافتند؛ کانون خانواده ها بدلیل تراکم سختی ها دچار بحران ارزشی شد؛فرزندان دچار سقوط آموزش و فقدان پرورش شدند و.... در حالیکهدر شوروی جوان و در همان اوان و آغاز، آنها توانسته بودند سامانه های کلان امنیتی،مردمی و مفیدی بوجود آورند که در آن هر کس احساس امنیت و اطمینان به کار و فردای خود داشته باشد. آیا در غرب چنین چشم اندازی میسر و متصور است؟ هرگز! برای من، افسانه سازی آمریکائی غربی برای ایجاد جامعه ی متحد و متعهد به هم بی معناست؛ همانگونه که مبارزه با تروریسم آنها! انتلاف 34 کشور مسلمان زیر پرچم عربستان هم توطئه ی غربی ست.

 منشأ تروریسم کنونی، بیش از همهبه خاطر شکاف‌های ژرف طبقاتی اجتماعی، فقر گسترده،دیپلماسی استعمار نو، دخالتگری های غربی، سرسپردگی سران خودفروخته ی مستبد، ناامیدی توده‌های میلیونی بیکار و ستیز کور و پراکنده علیه نابرابری ها و بهره کشی ها و فقدان ساختار سیاسی سکولار می باشد. سران گروه‌های مختلف مذهبی ملی و نژادپرست و راست هار داخلی و جهانی همگی این حقیقت را بخوبی می دانند و برای اهداف فرقه های خویش همیشه قربانیانخود را از میان سرخوردگان ندار، نادان و رانده شده از اجتماع جستجومی کنند. بنا بر این تا اینچنین بیکاری ها و تنگدستی ها و واماندگی از آگاهی های لازم بر احساس و عواطف توده های منطقه و جهان اسلام حاکم است، نمی توان بر تروریسم چیره شد.زیرا نفس ترور یک پدیدهی قائم به ذات و مستقل از ساختار سرمایه سالاری نیست، بلکه وابسته باوست؛ و تنها با تسلط بر اراده ی سرمایه است که می توان بر علل ترور راه یافت و آنرا برچید. به اغلب کشورهای خاورمیانه، آفریقا وایران خودمانفکر کنیم که چگونهدچار تضاد و تعارض های مهلک طبقاتی هستند؛ تقابلی که در پی تداوم و ژرفش نابرابری‌های ناشی از ستم سرمایه و خودکامگی های استبدادی همه جا موج و اوج یافته، پشتگرمی نفاق ها و زمینه دشمنی و رودرروئی های اجتماعی شده و مصیبت های غیرقابل چشم پوشی را دچار جامعه تنگدست جهان اسلام، به عنوان فقیرترین های کره ی زمین کرده و عملا ملت های مسلمان و همدرد را گرفتار جنگ ملی مذهبی و نتیجتا تقرقه مرگبار نموده است. این را همه بدانیم که فقر و نداری یقه ی بیش از نیمی از مردم جهان را گرفته و تا سرحد خفگی می فشارد.

 بر پایه شواهد عینی سیاست ناتو و اقتصاد سرمایه سالاری مسبب اغلب جنگ ها بوده و می باشد، و ناگزیر بقای بنای غربی ها جز با تشویق دشمنی ها و عملا تقابل ملت ها با هم راهی مفید و متمدنانه ندارد. حالا نه بهانه ی قدرت چپی وجود دارد و نه ترس از بساط کمونیستی! چرا همینک 400 جنگ کوچک و کلان در سراسر جهان موجود است؟ آیا محرک این جنگ ها هجوم سرخ می باشد؟ نه! ذات امپریالیست ها در کنه این جنگ ها نهفته است. به همین خاطر چپ ها، کمونیست ها، بشریت دمکرات و مسئول، و مسالمتجو با چالش سنگینی رویاروست.ما نمی‌توانیم تماشاگر صِرف بازی مرگ با مافیای نظامی غرب باقی بمانیم؛ بل شایسه است خود را در درون ملت های مستقل سازمان داده و دست همکاری به سوی همدردان جهانی داراز کنیم. زیرا، مبارزه با ترور نمی‌تواند بیرون از نبرد با بهره کشی انسان از انسان، مخالفت با جنگ، و مستقیما بر علیه سیاست غربی ناتوئی نباشد و برپا بایستد و یا علیه (تروریسم دست ساز غربی) به این سادگی ها پیروز شود! موفقیت‌مشترک ما در صورتی می تواند میسر باشد که جهان ما آگاهانه صف خود را از صف بهره کشان داخلی و جهانی جدا کرده و به توزیع ناعادلانه ی درآمدها و سهم نابرابر زندگی در مقیاس جهانی پایان دهد. و هرگز نباید ملت های ناتوان سرنوشت امروز خود را از فردای نوع بشر جدا کرده و بیگانه ببیند و با آنها مشترکا علیه دشمن مشترک همراهینکند.به باور منچیرگی بر تروریسم به عنوان یک محصول طبیعیدر ساختار سرمایه‌ سالار امروزین، همزمان باید علیه خلف او در سیاست و اقتصاد نئولیبرالی نیز هماهنگ پیش برده شود. تروریسم محصول و معلول روابط تبعیضگرایانه و برتریجویانه اقلیتی علیه 99% هاست و شایسته می باشد پیش از همه علت ( روابط بهره کشانه) را کشف کرد و از بین برد.

 حفظ حیات نوع بشر و بحران محیط زیست که در هم ریخته شده، آشکارا دیریست اعلام خطر کرده و سازش ناپذیر دست رد به خواستجاهطلبانه ی همه آنهائی می‌زند که به زندگی و سلامتِ شهروندان و کره ی زمین آنان، برای درآمد بیشتر و انباشت بیمارگونه ی ثروتهمچنانپشت نموده و بی محابا برای ویرانی ها با جنگ و تولید زباله ی شیمیائی یکه تازی کرده و می‌کنند و می‌خواهند  امیال جنایتکارانه ی خود را بر جهان متلاطم تحمیل کنند. جای گمان ندارد که دامنه ی استبداد سرمایه و سرشت جهانی تروریسم در همه تنیده و این تهدید کلان و فراملی ایجاب می کند که مبارزه با بهره کشی و همزمان نبرد با داعشیانو تروریسم در گستره جهانی همزمان صورت گیرد و اهداف انسانی آن در اقصی نقاط جهان درهم تنیده شود. خرد و مبارزه ی جمعی راهکار پیشروی به سوی جامعه ی آزاد، برابر و غیر نظامیگری ها را ایجاب می کند. باید با اهرم آگاهی و صف مشترک طبقاتی علیه دسیسه های دولت های راست و اخیرا مذهبی فرقه ای ایستاد. امنیت ملی ما جدا از امنیت ملی دیگر ملت ها نیست و تبلیغ و فشار بر ابزار نظامی، به بازتولید ناامنی ها و چربش راهبردهای خشونتگرا دامن زده و منتهی می شود. فردای ما نیاز به سیاست مردمی و توامان قوانین مدرن اجتماعی و سکولار دارد.

 مردمان جهان بیدار و فرودست نان، آزادی، آرامش و آموزش ِصلح و نوعدوستی را می خواهند؛ نه جنگ و فقر و برتریجوئی ها را، اما بقای سرکردگی غربی ها و امپریالیسم آمریکا همچون همیشه با این شیوه نگرش سازگار نیست و بسان هوا برای زنده ماندن سروری خویش نیاز به صنایع میلیتاریستی، کنسرن های چند ملیتی، رسانه های خردکشی، بانک های تاراجگر جهانی، آشکال قاچاق، بازارهای بورس، کالاهای تجملی و صرفا سودآور و تداوم دیپلماسی دخالت در استقلال ملت ها با شیوه های نظامی گری و دسیسه های ضدبشری در سراسر گیتی دارد. این فلسفه حیات آمریکائی غربی یک دکترینخشونت آشکار و جنایتکارانه است که همچنان می خواهد در اذهان و اعماق ناخودآگاه همگانی ملت ها توهم"امنیت ملی" را با تشکیل"نیروی دفاع ملی" سازگار سازد، و ادعا دارد که ارتش ملی برای رشد و توسعه ی اقتصادی و امنیت مالی شهروندان لزوم حیاتی دارد. ادعائی که هرگز واقعی نبوده و نیست. زیرا اینگونه ارتش ها، و توان کور و قهارشان اغلب در راستای حفظ قدرت های مستبد  و حاکم یعنی در خدمت اقلیتی ناچیز می باشد که حکومت ها روزی قدرت را با زور و یا ریا بدست آورده اند. بیائید با هم از یکسو به فراریان و گرسنگان 60 میلیونی در سطح جهان به دنبال نان و کار فکر کنیم و از دیگر سو به هزینه های نجومی جهان میلیتاریسم بنگریم ، که هرچشم نوعدوست و آگاه به عوارض مضیقه نان را آزار می دهد!

 

بهنام چنگائی 25 آذر 1394

 این سند، هزینه ی کشورهانی که در سال 2014 بالاترین بودجه ی نظامی را داشته اند به خلاصه ترین شکل ممکن نشان می دهند.

 کل بودجه ی جهانی در این سال بالغ بر 1776 میایارد دلار و معادل 2.3% تولید ناخالص داخلی هرکدام شان می باشد.

                رتبه        کشور                     بودجه            درصد                    تولید خالص داخلی  

              مجموع جهانی                       776 1          2,3                               100%

 1               : ایالات متحدۀ آمریکا            610,0            3,5                               34,3

2                : چین                                216,0             2,1                              12,2

3                : روسیه                             84,5             4,5                                 4,8

4                : عربستان سعودی                 80,8           10,4                               4,5

5                : فرانسه                             62,3            2,2                                3,5

6                : بریتانیا                             60,5            2,2                                 3,4

7                : هند                                  50,0           2,4                                  2,8

8                : آلمان                               46,5             1,2                                 2,6

9                : ژاپن                                 45,8            1,0                                 2,6

10              : کره جنوبی                         36,7             2,6                                2,1

 

  منبع: مؤسسه ی جهانی پژوهش های صلح در استکهلم

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ.ائلیار گرامی سلام دوباره؛

نوشته اید:
میخواهم بگویم مسئولیت نیروهای چپ و دموکرات بیش از هر زمانی در تاریخ سنگین است. باید درک کرد.

بله، کاملا تأکید شما درست و استوار است. برپایه ی همه ی تجربه های گذشته و تاکنونی، و مواضع شناخته شده اغلب جریان های رنگین پوزیسیون و اپوزیسیون راست و میانه و چپ و کمونیست در داخل و خارج کشور، کنش ها و واکنش های پیشین انئلافی و احتمالا آتی هریک آنها، و همچنین سمتگیری های له و علیه اراده ی اجتماعی و پذیرش تعدیل قدرت سیاسی مورد نظر توسط هرکدام از آنها، آری به روشنی می توان اقرار کرد و گفت که:

اگر چنانچه دگرگونی مسالمت جویانه، ریشه ای، کلان و لازمی که فردای جامعه ی رنگین ما آنرا می جوید، ضرورتش را در اعماق و گستره ی کشور بیمار و بلازده ی شیعی و شاهی همچنان درک می کند، و بخواهد و بتواند روزی توسط تسخیر خیابان ها توسط توده های بجان آمده ی کشور روی دهد،
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون از جوابتان.
مشکل ماهیت ارتجاعی و ضد انسانی « دین سیاسی و سرمایه» و حرکاتشان یک مسئله است.
مهم تر از اینها« عقب ماندگی و عقب نگهداشته شدگی» جهان سومی نیروهای سیاسی جامعه ی ماست. در زمینه ی
« اندیشه، همبستگی، و تشکل یابی بزرگ ».

متأسفانه « نیروهای چپ و دموکرات» ما به خاطر همین عقب ماندگی در سه زمینه ی مذکور، نتوانسته اند عملا یک« آلترناتیو مترقی» باشند. و مشتاقان سیاسی را جذب کنند. لاجرم عرصه را به « نیروهای دین و سرمایه» خالی گذاشته اند.
تا زمانی که « چپ و دموکراتهای » ما « مدرن» نشوند و نتوانند عملا آلتر ناتیو قابل اعتمادی به وجود آورند، میدان در دست نیروهای ارتجاعی خواهد بود. اگر قیامی خود جوش نیز پدید آید با احتمال قریب به یقین قدرت جدید به دست همین مرتجعین خواهد افتاد.
میخواهم بگویم مسئولیت نیروهای چپ و دموکرات بیش از هر زمانی در تاریخ سنگین است. باید درک کرد.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قادآن آلم آ.ائلیار ارزشمند و با سلام؛
بله گرامی درست است، جنگ های مذهبی ( شیعی و سنی )و تروریسم هولناکِ داعش های آن، بحران نوعدوستی و برتریجوئی ها، رشد نگران کننده ی ناسیونالیسم، شونیشم، راسیسم و نئوفاشیسم و...همگی کم و بیش بازتاب شکست های پیاپی جنبش های خودرأی چپِ سکتاریست، فرقه های بیمار کمونیستی، محفل های متخللِ سنتی چپ میانی، غیرمترقی و صدرنشین جو... بوداست؛ اردوگاهیانی که در پایان کارشان بی پناه و تنها ماندند و میدان جنگ، جنون و یکه تازی ناتو را با کوته فکری خود یکسر بازگذاشتند. بی هر اما و اگری، آن شکست ها نتیجه ی سستی باور چپ ها به اراده ی مردم و کارگران بود که ناگزیر در آخر حیات خود در اقصی نقاط جهان تنها و ناتوان ماند و ویران شد و رفرمیسم سازشکار چپ در برابر هجوم راست هار مصلوب ماند و چنین که می بینیم که در تمام دوران گذشته "چپ شرق" بدون توده ها در حالت تدافع نابود شد و

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان،
نوشته ی شما را از این زاویه که «چرا اوضاع جهان چنین شده؟» خواندم. حق با شماست.
با شکست «سوسیالیسم موجود» کاپیتالیسم مدرن موجود ، جهان را در بست به اختیار خود درآورده است.
تلاش بشریت در دو قرن اخیر برای ایجاد «جامعه ی بهتر » شکست خورده است.
این است که « جنبش های ارتجاعی» کنونی در سایه ی « یاری» کاپیتالیسم مدرن، و در سود رسانی به آن ، در « کمبود و خلاء جنبش های مترقی» سر بر آورده اند.
همانطور که با شکست انقلاب اجتماعی «ارتجاع» سر برمیاورد، در خلاء جنبش های مترقی نیز حرکات ارتجاعی شکوفا میشوند.
و ما در اصل با این مسئله در سطم جهان روبرو هستیم.
غیر از « انتخاب مرز مشخص با کاپیتالیسم مدرن جهانی و جنبش های ارتجاعی دست پرورده ی آن» راه دیگری به نظر نمی رسد.که به توان جنبشهای کم رمق مترقی را قدرتمند نمود.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری