انتصابات ایران و استراتژی نیروها

نیروی مبارز برای گذر از دیکتاتوری منتظر هیچ اجازه ای نمی ماند. اجازه ی او در دست خودش است. امکان مبارزه در هر شرایطی وجود دارد و تنها باید آنرا خلق کرد.
تاکتیک لازم و درست در شرایط انتصابات « تلاش مستقل برای انتخابات آزاد و دموکراتیک» است.
نیروی پیشرو نمی تواند در انتصابات شرکت کند. کار او در این شرایط مبارزه ی سیاسی برای انتخابات دموکراتیک است.
مبارزه برای انتخابات آزاد تاکتیکی همخوان با استراتژی گذر از نظام موجود است.

انتخابات در ایران چون« آزاد و دموکراتیک» نیست در حقیقت انتصابات است.
در عرف جهانی وقتی میتوان از انتخابات حرف زد که همه ی نیروهای مختلف -موافق و مخالف حکومت- با آزادی کامل بتوانند نمایندگان و برنامه ی سیاسی خود را در معرض انتخاب شهروندان بگذارند . 
کاری که در نظام حاکم ایران به اسم انتخابات انجام میگیرد در واقعیت انتصابات است. انتصاب کسانی از داخل نظام به کارها. 
عملکرد نظام حاکم ایران مشکل بزرگ مردم جامعه است. که سد راه پیشرفته. دو جناح مطرح در حکومت و در مقابل آنها نیروی خواهان گذر از نظام موجود استراتژیهای مختلف دارند. 

1- جناح خامنه ای: استراتژی این جناح حفظ  قانون اساسی و دولت دینی( اسلام سیاسی)، تسلط  هرچه بیشترخود، بر همه چیز مردم و کشور است. 
2-  استراتژی جناح روحانی یا به اصطلاح «اصلاح طلب و اعتدالی»، نیز حفظ قانون اساسی، حکومت دینی، و تسلط بر مردم و کشور را دنبال میکند.

فرق اندک دو جناح:

فرق اندکی که دارند تنها این است که جناج خامنه ای میخواهد بخش اعظم تسلط را خود داشته باشد - و جناح رقیب میخواهد بخش بیشر قدرت  را خود کسب کند. با تاکتیهای مختلف.
که قابل توجه آنها این است که در تبلیغات و وعده ها نسبت به رقیب کمی بیشتر خود را به مردم نزدیک میکند. جهت گذراندن خر خود از پل.
ماهیت این دو جناح عملا یکی ست و هر دو سروته یک کرباسند.
اما جناح به اصطلاح اصلاح طلب حکومتی برای کسب قدرت بیشتر از توجه به « تغییرات تدریجی در جامعه» و شعار کردن آنها غافل نیست بر خلاف جناح رقیب که طبق اصول سنتی خود حرکت میکند. 

پیاده شدن شکل  ایده آل خواست جناح اصلاح طلب حکومت:

فرض بکنیم جناح روحانی و امثال آن در حال و آینده ، جناح رقیب را به یکی-دو درصد در قدرت رساندند و خود حاکم شدند. و هوای زمستان جامعه یکی-دو درجه گرم تر شد. آیا 
جدایی دین و دولت، حاکمیت دموکراسی( برابری و آزادی)، عدالت اجتماعی ( حداقل تأمین احتیاجات اولیه ی شهروندان جهت زندگی) حل میشود؟ 
اینکه یکی دو درجه -گیریم چند درجه- گرم تر شدن دمای زمستان جامعه خوب است و  ذاتا مثبت، کسی مخالف اش نیست و آنرا انکار نمی کند. جای خود دارد. اما اینکه ما در این قضیه فراهم کردن کومه ی آتش و تنور و سوفاژ را که راه حل درست گذر از زمستان است به فراموشی بسپاریم ، دیگر خیلی « فیلسوفانه» است و باید آنرا در کنار فلسفه ی حمایت از حکومت فاشیسم اسلامی
درج کنیم.

تحلیل اینکه طیف  جناح روحانی یا « اصلاح طلبان حکومتی -اعتدالی» در رقابت جهت کسب قدرت بیشتر با «جناح خامنه یی ، نظامی -سنتی»، در طرف خواسته های « مردم جامعه» قرار دارند نشانه ی عدم توجه و به حساب نیاوردن نیاز واقعی جامعه یعنی « جدایی دین و دولت، دموکراسی، و عدالت اجتماعی» ست. و دلخوش کردن طبق معمول به «شعارها و وعده ها»-ی عملی نشونده ی این جناح. در استراتژی هردو جناح «تفاوت ماهیتی» بین نمایندگان معرفی شده ی دو طیف نیست. جناح روحانی با کسب قدرت بیشتر نمی تواند هیچ قانونی در این «نظام تبعیض گر و ضد آزادی» عملی کند که به سود کارگران و زحمتکشان، زندانیان سیاسی، جوانان بیکار، زنان و مردمان تحت تبعیض دوگانه و سه گانه، کودکان کاروخیابانی، آزادیهای سیاسی و مدنی و غیره باشد.
زیرا ماهیت استراتژی هر دو جناح حکومتی یکی ست. آنها با هم نظام فاشیستی حاکم را ساخته اند. فاشیستی مینامم چون « پیشوا گرایی، توتالیتاریسم، کنترول همه چیز انسان، مذهب و سیاست ایده لوژیک، نقض آزادی های فردی و اجتماعی، آدم سازی حکومتی، توسعه طلبی، نیرنگهای توده جذب کن، و غیره از مشخصات بارز این حکومت است». 
1-وقتی میتوان در رأی گیری شرکت نمود که انتخابات باشد نه انتصابات
2- وقتی میتوان به جناحی رأی داد که در انتخاباتی( و نه در انتصاباتی)  بتواند به سود مردم قدرت اجرایی داشته باشد و قدمهایی بردارد.
ماهیت قدرت جنتی و ری شهری و مصباح یزدی و رفسنجانی و روحانی برای « بدتر شدن وضعیت زندگی اقشار زحمتکش و تحت ستم جامعه» یکی ست.
سند این سخن بدتر شدن قدم به قدم حیات مردم در طول 37 سال حکومت این اشخاص است. و بحران اقتصادی طاقت فرسا.
به حال تبعیض دیده و استثمار شده و زندانی سیاسی، کودکان آواره در خیابانها و فروش کودکان و...، فرق نمیکند در اسارت جنتی-خامنه ای باشند یا رفسنجانی-روحانی. یا هر دو.
صدتا برجام نیز فرجام شود  باز هم «زندگی مردم» بدتر خواهد شد. و از این گریزی نیست. راه حل نه شرکت در بازی این طیفها بل قدم گذاشتن به راهی ست که این بازی را جمع کند.
استفاده از تضاد و رقابت طیفهای حکومتی به معنی شرکت در رأی دادن به این و آن طیف نیست، یل تلاش در حهت استراتژی خود است که وجود خود نظام را در نهایت از سر مردم رفع کند.
تلاش برای آمادگی به این شرایط ست.
ظاهرا بیشتر مردم به جناح روحانی رأی خواهند داد ولی خواهیم که در زنجیرهای اسارت مردم تغییر قابل توجهی پیش نخواهد آمد. گیرم که این با پنبه سر می برد آن یکی با تبر.

3- استراتژی درست نیروی پیشرو:

نیروی پیشرو وقتی پیشرو است که تاکتیک و استراتژی خود را در رسیدن به « جدایی دین و دولت، دموکراسی، عدالت اجتماعی» توسط تشکل های مستقل از دولت  خود مردم در جهت برگزاری انتخابات دموکراتیک، و نه شرکت در انتصابات، دنبال کند و حرکاتی در این جهت انجام دهد.

شرکت در انتصابات هیچ ربطی به استراتژی نیروی پیشرو که هدف اش گذر از نظام موجود است ندارد. 
« شرکت در تغییرات تدریجی» وقتی در خدمت  طولانی شدن عمر و دوام و تسلط بیشتر نظام فاشیسم دینی ست جز « حمایت از نظام» معنای دیگری ندارد.
نیروی پیشرو برای اینکه دچار این کجروی نشود ضروریست استراتژی گذر از حکومت را با تاکتیکهای درست در بیرون از حکومت دنبال کند. شرکت در انتصابات، و راه افتادن به دنبال تغییرات تدریجی از این طریق هیچ ربطی به «تغییرات تدریجی گرهگشا» و با اهمیت در جهت گذر از نظام ندارد. 

تاکتیک لازم و درست در شرایط انتصابات « تلاش مستقل برای انتخابات آزاد و دموکراتیک» است.
نیروی پیشرو نمی تواند در انتصابات شرکت کند. کار او در این شرایط مبارزه ی سیاسی برای انتخابات دموکراتیک است. 
مبارزه برای انتخابات آزاد تاکتیکی همخوان با استراتژی گذر از نظام موجود است.
این هم بدیهی ست که نظام اجازه ی همچون مبارزه ای را نمیدهد. اما باید بخاطر داشت که نیروی مبارز برای گذر از دیکتاتوری منتظر هیچ اجازه ای نمی ماند.
 اجازه ی او در دست خودش است. امکان مبارزه در هر شرایطی وجود دارد و تنها باید آنرا خلق کرد.  

بخش: 

انتشار از: