چرائی ِسندرز و بی هنجاری سرمایه

جای شگفتی ندارد که برآیند جبری و انکارناپذیر پدیده تبعیض زدائی و برابریخواهی برنی سندرز و پیدائی او در دادخواهی آشکار علیه نابرابری های فراوان جامعه بشدت طبقاتی و متضاد آمریکا تنها یک آغاز مثبت است که بی گمان تحول و ادامه خواهد داشت.

چرائی ِسندرز

 و

بی هنجاری سرمایه

 

جای شگفتی ندارد که برآیند جبری و انکارناپذیر پدیده تبعیض زدائی و برابریخواهی برنی سندرز و پیدائی او در دادخواهی آشکار علیه نابرابری های فراوان جامعه بشدت طبقاتی و متضاد آمریکا تنها یک آغاز مثبت است که بی گمان تحول و ادامه خواهد داشت. اما صراحت خواست تغییر او در این مقطع حساس ِترورپرور بسیار با اهمیت، برای توهمزدائی نوع انسان به فرهنگ آمریکا لازم و مفید، برای سرگردگان سرمایه داری جهانی شکننده و برای شناخت درست مردم آمریکا از چند و چون ساختار حاکم شان در اساس و کارزار اجتماعی واقعی ست. ولی وقوع آن در پایه و خانه ی سرمایه، آنهم در قلب ناآرام و تن بیمار امپریالیسم آمریکا و احتمالا آتی یاران دور و نزدیک بورژوازی نئولیبرالیسم گلوبال به باور من، دیر یا زود می بایست، در همان رأس گردانندگان گردن کلفت های غربی و ناتوئی پدیدار می شد که اینک "نوزاد" آن به نام "سندرز سوسیالسیت دمکرات"در آمریکا پا به جهان مبارزه سیاسی ـ اخلاقی ـ طبقاتی نهاده است که بی گمان تخم آن تکثیر خواهد شد و شایسته و سزاوار می باشد که حمایت جهانی شود.

 

چرائی سندرز پیش و بیش از همه محصول بیدادگری های چپاول سرمایه، شکاف هولناک طبقاتی، صرف هزینه های باورنکردنی سالانه 680 میلیارد دلار برای طرح و برنامه ریزی میلتاریستی آمریکا در سراسر جهان، خانه خرابی میلیاردی کارگران و کارمزدان آمریکا و جهان، تراکم بحران های ژرف و تاریخی و دوره ای ساختار سرمایه مالی، بازتاب دیکتاتوری های طبقات بهره کش و خودکامه و دست نشانده در ترویج تروریسم از یکسو، ایستادگی جانانه ی نیروهای مخالف و متعارض ِکار علیه بهره کشی سرمایه، روشنگری و افشاگری های جریان های دمکرات، مترقی، چپ و کمونیست از دیگر سوی بوده که ببار نشسته و در نتیجه: وجود سندرز بیانگر الزام پیشگیری از تهدیدهای مرگبار و چاره ناپذیر حفظ حیات سرمایه سالاری نئولیبرال گشته و در پی آن، می تواند روشنگری های سندرز ضرورت دگرگونی های "مصلحتی" را خوشبیانه و با امید به پیروزی در انتخابات، توسط توده های ناراضی به نمایش در آورده که هم اکنون درآورده است. بازتابِ دیرهنگام و ناگزیری در آمریکا، که ناشی از تلنبار انفجاری فریاد اعتراض ها و نفرت ها و سازش ناپذیری 99%های زیرخاکستر آمریکا و میلیاردها انسان ستمکشیده دیگر جهان از رنج بی پایان بهره دهی "مفت و پیگیر به سرمایه سالاران 1%ها" از تولید کار و نان بخور و نمیر کارگران در سراسر جهان متناقض، بیدادرس و فقرزده می باشد.

 

جای گمان ندارد که سربرآوردن سندرز پایگاه شگرف اجتماعی و پشتوانه ی گسترده توده ای ـ کارگری یافته و خیل خانه بردوشان را در پی خواهدداشت. اما پیدائی ناگهانی برابریخواهی سندرز از نوع آمریکائی آن، هرگز از دیدگاه و شناخت چپ جهانی بی زمینه و پوشیده نبوده و چندان هم این خواسته های بحق برای دیگر جهانیان بیگانه و شگفت انگیز نمی باشد. زیراکه برای گرسنگان، بپاخاستگان و جویندگان دیرین راه سوسیالیسم این دعاوی سندرز به هیچوجه تازگی ندارد. مگر نه که دیریست در گستره آشوبزده ی گیتی، هراز چندگاه چهره های متقلب با ماسک مذهبی و نوعدوستانه و با اهرم و بهانه های پوپولیستی بارها کارگران و توده های بجان آمده و منقلب را فریب داده اند!؟ ریاکارانی که نوعدوستی شان جز از ترس خیزش توده ای و انقلاب که متاثر از تشدید فقرزدگی دردناک می باشد، نبوده است. کلاهبردارانی که اینجا و آنجا پیاپی روی نشان داده و پس از تسخیر کرسی های قدرت و ثروت بسرعت از صحنه های دعوی مردمی ناپدید شده اند. و یا بخشی هم به صور مختلف، این روزه ها بجای تغییر ساختاری منجمد و ایدئولوژیک، به راهکارهای رنگین و سکولار، پیوسته و همچنان بر رفرم مذهبی و رنگ و لعابِ ساختاری و اصلاحجوئی تکراری و بی هوده پای کوبیده و سازش طبقاتی بردگان را با درندگان موعظه می کنند. ((یک اصل در همه ی آنها پایه بوده و در عمل برای نوع بشر یکی ست که سندرزها نگران تر از گذشته های تاریخ، سرگردگی های هار سرمایه سالاری آمریکا و دیگر یاران جهانی او را، به بردباری، سازگاری و نرمش پذیری در کمتر دزدیدن نان ملت ها )) دعوت کرده و از زنگ خطرِ هراسناک گرسنگان خودی، و خشم و چشم خونین بجان آمدگان جهانی را به جهانخواران و دکانداران مذهبی همسوی سرمایه را آشکارتر نشان داده و می دهند.

 

همزمان اما دعاوی سوسیال دمکراسی مدل اسکاندیناوی آقای سندرز، فریاد رسای ستمکشان و غارتشدگان یک تاریخ بلند بهره کشی انسان از انسان در قلب فاسد خود آمریکای جنایتکار می باشد که آغاز کار رسمی و دادخواهی های آتی آن در هر حالتی، می تواند بسود دادرسی های ریشه ای و فرآیندگی و بالندگی نیروی کار از چپاول محصول کارِ کارگران سراسر آمریکا و جهان بینجامد که فعلا شروع شده، و امیدش می رود که با سازماندهی گسترده طبقاتی، حتی در صورت شکست در انتخابات پیشارو، فرجامِ امیدبخشی اجتماعی طبقاتی یابد و داشته باشد. بنا بر این: پدیده نوپای سندرز همانگونه که هست ارزشمند و مفید بحال مبارزه طبقاتی ما می باشد و سزاست بیرون از دوایر تنگ و چندش آور ایدئولوژیکِ این یا آن جریان چپِ سکتاریست، نیازمند به تأیید و پشتیبانی جهانی، ایستادگی مستقل داخلی و مبارزه همبسته ملی و فراملی هرچه بیشتر و هدفمندتر علیه کارمزدوری برای انباشت سرمایه، و به تبع آن می باید به مهار شکاف دره ی فقیر و دارا، و چیرگی بر شتاب زمینگیرکردنِ روزبروز میلیون ها تولیدکنندگان جهانی بینجامد؛ و همچنین به پیشگیری از به ویرانی کشاندن محیط زیست هستی در سراسر جهان هشدار داده و آهنگی جهانی بدهد که البته سندرز چنین چشم اندازی دارد؛ تا در روند و در مجموع برابر چپاولگری های سرمایه گلوبال متحد و مشترک همصدا و همگام با هم دست در دست بشویم.

 

این رویداد انتخاباتی به این شکل برجسته، کاملا بی سابقه بوده، زیراکه برای اولین بار عملا یکفرد سوسیالیستِ آمریکائی جسارت و فرصت بروز دعاوی اخلاقی و انسانمدارانه ی خود را با مهارتِ درخور و شگفتا با پشتوانه ی امپراتوری رسانه ای آمریکائی ـ غربی بروشنی بایسته تبلیغ می کند. فردی که آگاهانه به تبعیت از دانش و مسیر حرکت تاریخ برخاسته و در پی پذیرش ناگزیر دگرگونی بودن و شدن و بهترگشتن، پشت به ساختار فرسوده ی امپریالیسم آمریکا کرده و به همدردی و همگامی با نیروهای آینده ساز کارگران، کارمزدان و زحمتکشان بی دادرس برپاخاسته و منافع طبقاتی اش را به فروشندگان کار و چلیده گشتگان پیوندزده و آشکارا مخالف ساختار ثروتمندترین کشور جهان با شیوه ی کنونی شده است.

 

یادمان نرود او در سنت دوحزبی و عادتی و تحقیربرانگیز آمریکا و در انتخابات کنونی رسما منافع 99 % ها را دوباره برجسته کرده و در ظرفی و ابزاری دیگر، پس از سرکوب خیزش و جنبش وال استریت آنرا نمایندگی شفاف می کند؛ و تا هماکنون نیز موفق به ایجاد بخشی از همبستگی لازم پانینی های اکثریت، علیه بالائی های ناچیز گشته و بی گمان برای تغییر سرنوشت فردا با کاندید و انتخاب شدن احتمالی آتی خود و بسود مواضع کارگران، با توده های میلیونی بهمراهی جانانه درآمده است. مسیر و هدف وی حتی اگر نمایشی هم باشد که نیست! و یا در بین راه متوقف و منحرف شود، خودِ آوردگاه منافع طبقاتی به میدان صوری و ناتوان و آبکی انتخاباتی، آنهم در آمریکای "ترامپ ها" یک پیروزی ست؛ و توامان تشویق بیداری مردمی او برابر سرمایه را، وی تاکنون کاملا درست استارت زده، آغاز بجا کرده و چشم اندازی تازه، بهارین و شکوفائی برای فرداهای متفاوت جامعه آمریکائی، مسلما دیدگاه های او کم و بیش نتایجی را دربرخواهدداشت.

 

چراکه دیدگاه، آرمان و عمل نوعدوستانه او اعتمادبنفس و انگیزهای خیزش و ستیزش آگاهانه ی اجتماعی ـ طبقاتی علیه ساختار انگل و سترگ سرمایه داری نئولیبرال داخلی و جهانی را مسلما بیش از پیش به مبارزه جهانی کار علیه سرمایه فراخواهدخواند، کشت گسترده خواهدداد و بارآوری جهانی کرده و می کند و خواهدیافت. و همزمان، ناخوانائی و بیگانگی منافع یکسویه ی انباشت و سودِ ((سرمایه برابر کار)) را این انسان سوسیالیست، در پیشگاه فریبخورده ی مردم آمریکا بهتر از پیش رسواکرده و به کارگران متوهم جهان هم نشان می دهد که "کار با سرمایه" در هیچکجای جهان هیچگونه سازشی نداشته و ندارد و تناقض آنها در تضاد دیالکتیکی چاق و چلگی یکی علیه تکوین و تحول دیگری ست؛ و بقا منافع کلان سرمایه سالارانِ ناچیز، همیشه علیه منافع خود آمریکائی ها و نوع بشر بوده و این جور و ستم بهره کشی ها برگرده همه ی کارمزدان توسط ساختار دزدان بورژوازی سیری ناپذیر و در سراسر جهان گذارده شده و می شود.

 

 بهر رو، فرآیند آتی این دیدگاه های سوسیالیستی و سیاست اخلاقی سندرز، در پیشینه تاریخی خود سرگذشت بسیار دیرینه ای دارد که وی پس از قرن ها و یا دهه ها پرچم اخلاقی و مسئولانه ی آنرا در قلب و راس گرده گیران جهان ((امپریالیسم آمریکا)) بر بالای سر کشانده است. جنبش و عنصر سوسیال دمکراتیکی که بی گمان بخشی از مجموعه ناهنجاریهای ساختار سرمایه سالاری پیشرفته نئولیبرال را در آمریکا نشانه رفته و ضرورت "نرمش بجای الزام گذر از این سیستم کهنه و ایستا" را با هم بهم پیوند زده و مبارزان جهانی برابریخواهی را نیز دعوت به همبستگی ملی، فراملی و نوع انسانی نموده و بویژه در جامعه بشدت نابرابر آمریکا، مواضع سندرز بسرعت  پشتوانه ی توده ای یافته و رسما مرز و منافع توامان(نان و آزادی) را در کنار هم و در همین "محدوده" نمایندگی می کند. جولانگاهی که روندی به درازای کشف ابزار تولید ماشین بخار داشته است؛ که روند آن یک شبه غلیان نیافته تا آقای سندرز و سندرزها سوار موج بلند آن شوند. بل: فقر و فاقه و دیکتاتوری و ترور و جنگ و میلیتاریسم و بربریت جنگ مذاهب مسئله ی بسیار ژرف و بحرانی و آشکار جامعه ی بشری شده است که بیش از همه منبع و منشأ تاریخی مدرن هرکدام آنها، اغلب و مستقیما به سرکرده ی (جام و جان جهان سرمایه) امپریالیسم آمریکا و شرکای دور و نزدیک اروپائی اش برمی گردد.

 

کمپین انتخاباتی آقای سناتور برنارد "برنی" سندرز در ایالت ورمونت از 26 می 2015 آغاز شده است. ظاهرا، و برخلاف سنت شرم آور انتخابات آمریکا که هزینه های نجومی، آنهم بیاری کلان سرمایه دارا بستگی آشکار دارد، سندرز بر خلاف نامزدهای دیگر به جای امیدواری از پشتیبانی حامیان مالی بزرگ، از پشتوانه های کوچک طبقات متوسط و کارگران آمریکائی برای تهیه و تأمین هزینه‌های تبلیغات انتخاباتی خویش بهره برده و می‌برد. پدر او از یهودیان مهاجر لهستانی و مادرش اهل نیویورک بوده است و بسیاری از بستگانش را در نسل کشی های هولوکاست از دست داده است.

 

بهنام چنگائی 17 فروردین 1395

انتشار از: