سخت باوری دهه هفتادی ها

دهه ی هفتادی ها، چیزهای زیادی دیده اند؛ پس چشم و گوش بازتری دارند. هفتادی ها، فرار مغزها و زندگی در آن سوی آب ها را دیده اند، دزدی های میلیاردی و حقوق های نجومی دیده اند، شاهد نمره و مدرک فروشی بوده اند، شاهد شکاف بزرگ طبقاتی و بیکاری گسترده ی دانش آموختگان دانشگاهی بوده اند.... پیجیده و سخت باورتر شده اند

 

روی هم رفته می توانم بگویم که چشم و گوش "ما" بسته تر بود.

"ما" در اینجا نسل دهه پنجاه است. من در آغاز دهه پنجاه به دنیا آمدم. در دهه هفتاد آموزگار شدم و هم اکنون نزدیک به ده سال است که در دبیرستان های تهران،آموزگار دهه هفتادی ها هستم. با هفتادی ها،خیلی چشم در چشم شده ام و سخن گفته ام. چشم هایمان هم با هم زیاد سخن گفته اند. و از آنجایی که چشم ها دروغ نمی گویند احساس می کنم که یک حرف مهم دل و چشم هفتادی ها این است که ما در درستی و راستی سخنان شما بزرگترها شک داریم.

ما اینگونه نبودیم. به سخنان بزرگترهایمان – مثلا آموزگاران مان- اطمینان داشتیم. یعنی اگر آموزگاری می آمد کلاس و از سختی درسش می گفت و سخت گیری می کرد نمی پنداشتیم که برای به کلاس خصوصی کشاندن بچه ها دارد این کارها را می کند. ما می گفتیم که آموزگار خوبی است و دارد به راستی زحمت می کشد. اما هفتادی ها اینگونه نیستند،پیچیده ترند و جورهای دیگری هم فکر می کنند. هفتادی ها،چیزهای زیادی دیده اند،پس چشم و گوش بازتری دارند. هفتادی ها،فرار مغزها و زندگی در آن سوی آب ها را دیده اند،دزدی های میلیاردی و حقوق های نجومی دیده اند،شاهد نمره و مدرک فروشی بوده اند، شاهد شکاف بزرگ طبقاتی و بیکاری گسترده دانش آموختگان دانشگاهی بوده اند،و خلاصه خیلی چیزها دیگر دیده اند که ما جوانان 20 -30 پیش،یا سراسر نمی دیدیم و یا خیلی کمتر از اینها می دیدیم.

اما این دیدن ها و بازتر شدن چشم و گوش ها،الزاما،به معنای بازتر شدن اندیشه ها نیست. سخت باورتر شده اند اما بعید است که سنجشگرتر شده باشند. راحت،همه را به یک چوب می رانند و به همه به یک چشم نگاه می کنند- و البته من هم نمی خواهم با همه هفتادی ها همین گونه برخورد کنم و می دانم که مانند هر نسلی،همه جور آدمی در میان آنان پیدا می شود اما روی هم رفته به گمانم دارند به سوی نوعی نسبیت گرایی می روند و یا بهتر بگویم رفته اند. 
باری یک پرسش این است که آیا این نسل،نسبت به نسل های گذشته،گرفتار نابهنجاری های رفتاری و اخلاقی بیشتری است؟ در کل به نظرم پاسخ مثبت باشد- و البته می دانم که نابهنجاری رفتاری و اخلاقی را در خیلی از موارد نمی توان به طور همه پذیری تعریف نمود اما با این رو،باز هم به گمانم پاسخ کلی این پرسش مثبت باشد.

و پرسش دوم این است که تا چه میزان،خود این نسل مقصرند؟ در اینجا به نظرم باید پذیرفت سهم نسل و نسل های گذشته، بیشترنه، خیلی بیشتر از خود این نسل است. این نسل،نسل بدون الگوست،نسل برخوردهای از بالا به پایین در خانواده و مدرسه و جامعه است. نسلی است که شاهد فروریزی خیلی از ارزش ها بوده است. بسیار دروغ ها شنیده و بسیار ندانم کاری ها دیده است. دیده است که یک شبه بسیار کسان به ثروت های هنگفت رسیده اند و پس از مدتی هم خیلی راحت رفته اند در آن سوی آب و با اموال عمومی دزدیده شده،زندگی کرده اند و کسی هم کاری با آنها نداشته و ندارد. دهه هفتادی،بسیار فیلم ها دیده اند. مثلا فیلم هایی در مایه "مادرکشی"- و این فیلمی است که باید حتما دیده شود. فیلمی که در آن می بینیم که از سه چهار دهه پیش،مدیریت نادرست آب در کشور،کار را به جایی رسانده که هم اکنون در استفاده از آب های زیر زمینی،رتبه نخست جهان را داریم (96 درصد برداشت از آب های زیر زمینی که آگاهان جهانی را به شگفتی فرو برده است)؛ کثیف ترین شهرهای جهان داریم (از نظر آلودگی هوا) ؛ روستاهای متروک و در خاک مدفون شده؛ روستاهایی با زمین های کشاورزی خشکی که ده سال پیش،سرسبز بودند؛ هزاران و بلکه میلیون ها نخل های خشک خوزستان به خاطر سد گتوند و شور کردن آب کارون؛ و خیلی پدیده های دیگر اشک آور و افسوس برانگیز دیگر داریم.

باری ما نسل های گذشته،همه ی این کارها را مرتکب شده ایم- و همچنان داریم مرتکب می شویم- و نسل جوان،به یمن ابزارهای رسانه ای،همه ی آنها از ریز و درشت،با گوش های خود شنیده و یا باچشمان خویش دیده است. با سرزنش صرف هفتادی ها و نسل جوان،و تنها به داوری نشستن،کار درست نمی شود. کار با بیزاری جستن صرف و محکوم کردن،و به این و آن وابسته کردن نسل جوان،درست نمی شود که هیچ بدتر هم می شود. نباید بپنداریم که اگر آمدیم رفتار های شگفت انگیز این بچه ها را محکوم کردیم و با آن برخورد،دیگر کار درست می شود. 

و از همین جا می رسیم به پرسش سوم . این که خب با همه ی این حرف ها،اکنون باید چه کنیم؟ از دید این نگارنده،اگر ما بزرگترها،به راستی دل نگران نسل جوان و سرنوشت آن هستیم باید به برابری،آزادی،برادری،اخلاق انسانی،سنجشگری،و برخورد منصفانه،در عمل پای بندی نشان دهیم و برای آنها هزینه بپردازیم. رفتار ناشایست نسل جوان، ریشه در رفتارهای ناشایست خود ما بزرگ ترهای فرهنگی،سیاسی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی و ... دارند. همگی ما،کم یا زیاد،الگوهای رفتاری و اندیشگی نسل جوان هستیم. اگر این نسل کتاب نمی خواند ما خودمان چقدر کتاب خوان بوده و هستیم؟

اگر پای بندی کمتری به موازین اخلاقی نشان می دهد ما خودمان چقدر درستکار بوده ایم؟ اگر منطقی نیستند ما چقدر منطقی بوده ایم و سنجیده و علمی و سنجشگرانه رفتار کرده ایم؟ اگر الگوهای رفتاری و اندیشگی اش را از بیرون از کشور برمی گزیند ما خودمان چقدر الگوی رفتاری و اندیشگی فراخور این زندگی و زمانه پرورش داده ایم؟ بگذریم. نمی خواهم بگویم پس خود اینها به هیچ رو،تقصیری بر گردن ندارند اما من در ارزیابی نهایی ام- با این که نگرش مثبتی به خیلی از رفتارها و سخنان نسل جوان ندارم- اما بیشتر خودمان را مقصر می دانم و راه بهبود این وضع را در خودمان می بینم و می جویم. نسل جوان،سخت باور شده است؛ باید سنجشگر شود.

ابزارهای سنجشگری باید در اختیار او گذاشته شود. در زمانه ای که با هجوم بی کران داده و اطلاعات روبرو هستیم سنجشگرانه اندیشی است که می تواند ما را و به ویژه نسل جوان ما را از افتادن در چاله نسبیت گرایی باز بدارد. ناگفته پیداست که نهادهای آموزشی،از بهترین مکان های آموزش سنجشگرانه اندیشی اند.

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

آخوندها و مزدورانشان با این نسل دهۀ هفتادی و دهۀ هشتادی نمی توانند دربیفتند. این نسل جدید جسارت و شجاعت فوق العاده ای دارند و آخوندها را عاصی کرده اند. همین نسل، طومار این آخوندهای ضدبشر و ضدایرانی را در هم خواهند پیچید و رژیم را سرنگون خواهند کرد.
این نسل دهۀ هفتادی و هشتادی، هیچ گونه اعتنائی به هنجارها و فرهنگ منحط آخوندی ندارند و آخوندها را سرخورده و نا امید کرده اند.
آهای آخوندهای بیشرف و ضد بشر این است نسل جدید که می خواستید فرهنگشان را مانند خود کنید و آنها را تبدیل به روضه خوان کنید، چشمتان کور!
مرگ بر رژیم پلید جمهوری اسلامی
***پیروز باد خلق قهرمان ایران***

نظر: 

""" سخت باوری یا فلج ذهنی‌؟ """ آیا جنبش "" اشغال وال ایستریت "" که در آمریکا شروع شد یادتان است؟ سردسته این جنبش که جوانی‌ کم سن و سال بود طولی نکشید که کتابی نوشت و گفت که جنبش اشغال وال ایستریت شکست خورد و چنین جنبش‌های شکست خواهند خورد و جوانان اگر به فکر تغییر اوضاع هستند باید وارد تشکل‌های سیاسی شوند. این یک جوان آمریکائی است، حالا این جوان را مقایسه کنید با پیر‌های ما از کمونیست تا شاهنامه پرست تا جامعه شناس ساده لوح تحصیلکرده‌ خارج آ‌ش که "" از کودتا در ترکیه حمایت کردند ""، جالب اینجاست که این کمونیست‌های ما، ول کن معرکه نیستند و هنوز در مورد جنبش اشغال وال ایستریت نظریه پردازی میکنند و روزی نیست که تحلیل ننویسند. وقتی‌که یک پیر ما، به اندازه یک جوان آمریکائی، قدرت درک ندارد چه انتظاری از جوانانمان داشته باشیم؟

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.