چند کلام در باره انشعاب در محفل موسوم به «کنگره ملیت های ایران»

براستی چرا جنبش فدرال دموکرات آذربایجان نتوانست در تشکل مدعی نمایندگی "ملیت های ایران" بماند؟! آیا "لبیک" عناصر سرشناس این محفل به زیارت سیاسی – عبادی یا "سقوط در منجلاب جنگ های نیابتی" دلیل این جدائی بوده ویا انشعاب، تداوم کشمکش ها و تهدیدها توسط مسئول جنبش فدرال دمکرات آذربایجان از خاستگاه تقسیم اراضی و تعیین مرزهای کردستان و آذربایجان است (اشاره به انتقادات اقای محمد آزادگر به احزاب کرد)؟!

 

واقعیت اینست که مشکل نه در افراد و شخصیت ها، بلکه در فلسفه وجودی چنین تشکل های عقب مانده سیاسی نهفته است.

این تشکل ها فاقد پیوند ارگانیگ با جامعه ایران بوده و در دنیای خود و متحدان جهانی شان دلمشغول اند. پیمان های محفلی بنام شهروندان آذربایجانی، بلوچ و .. در جامعه ایران پشتوانه سیاسی- اجتماعی و مابازاء اجرائی ندارند.

در ایران امروز شهروندان کشور خود را با هویت های دینی و قومی و نژادی تعریف نمی کنند و عقب ماندگی و خرافات ارتجاع دینی حاکم و ارتجاع قومی و نژادی را پشت سر گذاشته اند.

شهروند ایرانی پشت دروازه نظامی شکوهمند و مبتنی بر آزادی، دمکراسی، سکولاریسم و دادگری (سوسیال) ایستاده، اما ارتجاع مذهبی (شیعه و سنی)، قومی و نژادی منتظر هستند تا با گشوده شدن در، نخست جامعه را بر اساس تعلقات قومی، مذهبی و نژادی تقسیم کنند (که باید پیه جنگ های صد ساله را بخود بمالند) و سپس مدینه های فاضله خود را بمردم غربال شده از مذاهب ناخودی و اقوام و نژادهای ناهمخون عرضه کنند.

این سیاست دین محورانه، قومگرایانه و نژادپرستانه به فاشیسم می انجامد و کمونیست های دو آتشه برای تحمیل تز بلشویکی "حق تعیین سرنوشت تا حد جدائی"، آرم شنل دیکتاتوری پرولتاریا را بر شنل فاشیسم  قومی می دوزند و صد البته فرمایشاتی نظیر "ما جدائی را به ملیت ها توصیه نمی کنیم" و .. برای تزئینات متون و سخنان فراموش نمیشود.

اما به اصل موضوع و بررسی مشخص تر درآمدن جنبش فدرال دمکرات آذربایجان بپردازیم.

 این محفل در بیانیه ای زیر عنوان "چرا پیوستیم و چرا درآمدیم؟" همچنان بر پلاتفرم هویتی متناقض و پوپولیستی خود افتخار کرده که  "...ما مسئله ملی جدا از مسائل بنیادی جامعه، یعنی مسائل طبقاتی و جنسیتی و دموکراسی تفکیک ناپذیر دانسته و میدانیم. ... پروژه تحقق آنرا در چارچوب تحقق همبستگی خلق ها در ایران در یک الگوی سیاسی فدراتیو میسر میدانستیم".

پرسش اینست که نظام سیاسی فدراتیو که بر ستون "خلق"ها قرار دارد، چگونه ماهیتی دارد؟ پوپولیسم خلق پرستانه در فردای برافراشته شدن پرچم های فاشیستی حزب الله، جندالله، داعش، پان ترک ها و پان عربها توسط  "خلق ها" چه خواهد کرد؟

باز هم می خواهید فاشیست ها را به سلاح های سنگین مسلح کنید (اشاره به شعار طیف توده ای در آغاز قدرتگیری اسلامگرایان)؟!

عصر همپیمانی های پوپولیستی بسر امده و بجای توجیه سیاست ها، باید ریشه یابی سیاسی را در دستور کار گذاشت. حداقل از افراد سیاسی و با تجربه جنبش فدرال دمکرات آذربایجان انتظار برخورد عمیق تر وجود دارد و موضوع را نمی توان تا سطح  توجیهاتی نظیر سفر پژوهشی حج و بلیط و هتل ارزان تقلیل داد.

انشعاب در محفل موسوم به  «کنگره ملیت های ایران» به دلیل تنافضات ماهوی آن اجتناب پذیر بوده و هست. توافقی که بر سر فدرالیسم قومی صورت گرفته ، یک تاکتیک است و اقای بنی طرف در سخنان پالتاکی خود با آقای محمد آزادگر بصراحت اعلام کرد که فدرالیسم برای 5 سال باشد و بعد از 5 سال رای گیری شود.

اقای بنی طرف بعد از 5 سال می خواهد دیوارهای خیالی خود را با بختیاری ها و .. بکشد و اقای ازادگر با آقای هجری و ..

این پرسش پاسخ صادقانه می طلبد که؛ جنگ تعیین مرزها از هم اکنون اغاز نشده است؟

نیروهای موجود در محفل «کنگره ملیت ها» بر اساس شعار تاکتیکی آلترناتیو "فدرالیسم"  متشکل شده و هر کدام اهداف بومی خود را تعقیب می کنند.

تاکتیک استفاده از سکوی پرش "فدرالیسم" به جهت ماهیت قومگرایانه و تملک گرایانه ارضی از هم اکنون بشکست انجامیده و بنظر میرسد که انشعاب کنونی، یکی از جلوه های آن است.

جنگی که پس از 5 سال باید اغاز شود، اکنون در اتاق های فکر قومپرستان بحث آن داغ شده است. اتحاد قبیله ای، دینی و نژادی نمی تواند آزادیخواهانه وسکولار دمکراتیک باشد و شکست، خفت و خواری سیاسی در برابر آن دهان گشوده است.

پیکار راستین و صادقانه برای آزادی ایران و ایرانیان، نه از کانال جعل تاریخ و "فارس ستیزی" (در ادبیات قومپرستان منظور از فارس، ایران است)، بلکه از کانال باور به انسان ایرانی و هدف مشترک ساختن ایران عبور می کند.

آرزوی ما ایرانی آزاد، سکولار، دمکرات و سوسیال برای همه ایرانیان است.

آرزوی ما ساختن ایرانی است که تنوع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ملی، قومی، نژادی، زبانی .. را سرمایه گرانقدر کشور بداند و راه اعتلاء همه جانبه مردمان را فراهم کند.

آرزوی ما دمکراتیزاسیون فزاینده (بیوقفه) جامعه و خودمدیریتی سکولار دمکراتیک در همه سطوح، از محیط کار، زیست، منطقه، شهر، استان .. تا هدایت سیاسی کشور است.

آری باید تغییر ریل داد و در شرایط نوین با اندیشه های نو برای رهائی انسان ایرانی (که آزادی و سربلندی اش هدف مشترک ماست) همپیمان شویم! 

امتیازدهی به مقاله: 

منبع: 

ایرانگلوبال

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

گویا مماشات اپوزسیون خارج نشین با پانکرد ها صدای همه را درآورده،آقایان رویشان نمیشود بگویند اکراد آریایی ایران ستیز ترین قوم حاضر در ایران هستند به زمین و زمان متلک میگویند!!

در ایران و محافل خصوصی تر این روزها دلایل سکوت اپوزسیون نماهای خارج نشین پیرامون خیانت همیشگی پانکردیسم تروریستی و سکوت تلخ و معنی دار مدعیان وطنپرستی و سلطنت طلبها به گوش می رسد و گویا برخی شما سرتان را در برف کردید؟!

نظر: 

جناب آنتی راسیست،
در همین سیایتی که خودتان میکنید نظری به بخش Persischees Mittelalter بیندازید و زیربخشهایش را بخوانید.
زیربخشها عبارتند از:
Sassaniden-Inschrift
Pahlavi münzen
Parsmünzen
Pahlavi-Schreibschrift
Zendavestaschrift
7000 Jahre persische Kunst

نظر: 

جناب کرمی این ها سند هائی است که ملل دیگر نوشته اند نه تورکها. حالا شما هر نوع دوست دارید تعبیر کنید. من یک لینکی در باره قدمت خط زبان تورکی و سایر زبانها پخش میکنم که از همه زبانها اسم برده شده است غیر از زان فارسی. یعنی خطی بنام فارسی قدمت ناریخی ندارد.
http://www.obib.de/Schriften/AlteSchriften/Runen/Orkhon/Runen.html

نظر: 

به کاربر گرامی آنتی راسیزم.... مطالبی را که شما به آنها اشاره کرده اید اگر برای شما تازه گی دارد و کشفی بزرگ محسوب میشود ولی برای من چنین نیست. چرا که حداقل از سال 2010 میلادی با آنها آشنایی کامل داشته ام.
در مورد کتیبهء Orchon- برای صرفه جویی در وقت شما را رجوع میدهم به نوشتار 2014 خودم در سایت ایران گلوبال در لینک پایین این کامنت. البته اطلاعات امروز بیشر از مطالب مندرج در این مقاله میباشد.
در مورد Turfan در شرق ترکستان و یا در سین کیانگ در کشور چین، فیلولوگها و هنرشناسان با باستان شناسان در قرن نوزده به یک گنجینهء هنری، تصاویر و نقاشی، خط و زبانهای مختلف پی بردند. این مجموعهء کشف شده مربوط به همهء ملّتهایی که با جادهء ابریشم سر و کار داشته و یا آمد و شد داشته اند و مختص قوم خاصی نیست.

نظر: 

جناب دیرنج مین ائللی,
ظاهرا شما در انتخاب کلمات, کمی دست و دل بازید و پهلوی ها را با شاه و پیک نت را با پیک ایران قاطی میکنید. تفاوت من و شما در این ست که من با شاه و ملا هر دو مخالفم و دوران این مفت خوران را پایان یافته میدانم.

نظر: 

دوباره سوال میکنم چرا از عملیات درگیری پژاک « دست ساز پ ک ک » با پاسداران ایرانی کسی خبر پخش نمی کند ‌؟ مخصوصا آقا اقبال اقبالی و کاوه جویا .آیا این مخفی کردن خبر دلیل بر سر افکندگی شماست که مدتها از تروریستهای پ ک ک حمایت کردید ؟ و حالا شرمنده نظاره گر عملیات پژاک بعد از حزب دموکرات هستید .منتها ما از یاد نخواهیم برد که شما ها چگونه از تروریستهای پ ک ک و عملیات آنها در کشتار مردم تورکیه حمایت کردید و جه جه و بح بح میگفتید و امروز جرئت پخش خبر پژاک دست ساز پ ک ک ندارید

نظر: 

ناصر کرمی عزیز،، تاریخنگاری ابزاری است در دست پانفارسیسم
متوسل شدن به تاریخ در واقع کلاه شرعی بود برای آسیملاسیون و نابودی هویت ملتهای غیر فارس در چهارچوب ایران و آنهم زمانی بود که انباشت سرمایه در اروپا شروع شده بود و فقر غوغا می کرد و کسی حاظر نبود حتی یک پنی به ادبیات و تاریخ پول بدهد  و طبیعتا در آن شرایط تاریخدانان حاظر می شدند در مقابل مبلغی ناچیز هر نوع چرندیات مالیخولیایی و رویایی را سر هم کرده و برای ایران و یا در واقع برای به عرش علا بردن ملت فارس تاریخهای رومانیک دوران باستان بنویسند، این است که زیاد دلتان را به تاریخ خوش نکنید، باد آورده را باد می برد.

نظر: 

جناب Peerooz , ما مشکلی بنام طرفداران بازگشت سلطنت قاجار نداریم و منظور از شاه همان پهلویها ئیست که هنوز هم موی دماغ دموکراسی و مردم سالاری هستند.
منظور از شیخ, شیخ صفی قزل باش نیست که پیروانش در لاک خودشانند و آزاری به کسی نمی رسانند. غرض همان شیوخ کهریزک مرام جمهوری اسلامی هستند.

نظر: 

کتب درسی تاریخ در ایران بمانند پلاتفرم احزاب راستگرای افرطیست تا تاریخ علمی. متون تاریخ ایران توسط ایادی رژیمهای شاه و شیخ برای پیشبرد سیاست فارسیزاسیون مناطق غیر فارس و استفاده در سیستم آموزشی غیر دموکراتیک ایرانی نوشته شده است.
مبارزه ما حقوق بشریست و نه تاریخی و بهتر است انرژی خود را تنها به مباحث در حوزه حقوق انسانها, حق تعیین سرنوشت و دموکراسی اختصاص دهیم. مردمان ما اگر بخواهندمیتوانند یک شبه کشور مستقل آزربایجان جنوبی را با رای اکثریت تشکیل دهند و این آقایانی که شاخ و شانه میکشند و فکر می کنند که به امضایشان نیازمندیم حتی حق رای نخواهند داشت. اینان غافلند که صرفنظر از هر قرائتی از تاریخ, آزربایجان متعلق به مردمانیست که در آنجا متولد شده اند و زندگی می کنند و حرف آخر را تنها آنها می زنند.

نظر: 

جنب سازاخ گرامی؛
فرمایش شما مبنی بر اینکه "ما با حضور نمایندگان سازمان ملل خواستار جبران و برگرداندن بودجه های مصرقه صد سال گذشته باشیم، آنوقت است که معلوم خواهد شد مفهوم اتحاد یطرفه یعنی چه."، متاثر از امید به عوامل خارجی ست؛ در حالیکه سخن من ناظر بر ایجاد سیستم سیاسی مبتنی بر خودمدیریتی سکولار دمکراتیک است. یک مسئله جدی سیاسی - اجتماعی که با سرنوشت ایران و مردمانش گره خورده است را نمی توان اینگونه ساده اندیشانه تبیین کرد.
با احترام
اقبال

نظر: 

جناب مسئول کامنتها, کامنت قبلی من خطاب به آقای ناصر کرمی چه شد؟ انگار شما هم از بحث درباره تاریخ مستند تورکها در مقابل تاریخ موهوم فارسها ترس دارید.

نظر: 

جناب آنتی راسییزم، که به نظر من نام بی مسمایی است که برای خودت انتخاب کرده ایی، همه این کتابها که مربوط به خط قدیم ترکی سده های 13 تا 15 میلادی هستند. بیش از این سده ها ؟

نظر: 

اقبال عزیز، موضوع دعوت اپوزسیون فارسمدار از ملت ترک آزربایجان در ارتباط با همراهی در سرنگونی رژیم با وعده های سرخرمن شبیه آن ضرب المثل قدیمی ((تو گریه نکن بگذار پدرت گریه کند که یک قاشقش هم کمه)) می ماند، داستان این این ضرب المثل اینگونه بوده که پسری با ناپدری خود نشسته بودند که از همسایه آش نظری می آورند، نا پدری زرنگی بخرج می دهد و به پسر می گوید بذار پدرت ده قاشق بخورد ، بقیه ا ش هم مال تو، پسره هم بعنوان پدر به او اعتماد می کند، نا پدری بعد از خوردن نه قاشق، آش تمام می شود، پسره می زنه زیر گریه که اصلا برایم آشی نموند ، نا پدری می گوید پسرم گریه نکن بگذار پدرت گریه کند که یک قاشقش هم کمه، ماجرای نا پدری پانفارسیسم هم چه در حاکمیت و چه در اپوزسیون از این قماش است، قریب به صد سال تمام بودجه آموزشی کشور صرف تکامل ترویج و تسط و گسترش زبان و موسیقی زبان فارسی گردیده

نظر: 

جناب ناصر کرمی , این هم کتابی دیگر در باره نوشته جات قدیمی تورکها. اول در این قسمت بمانیم, بعد می آئیم به نوشته جاتی بزبان و خط فارسی در قدیم. تا ببینینیم چند مَرده حلاجی.
https://www.amazon.de/Altt%C3%BCrkische-Handschriften-Manich%C3%A4isch-t%C3%BCrkische-Turfansammlung-orientalischen/dp/3515073558

نظر: 

آقای کرمی شما همیشه می نویسید , ترکها نه خط داشته اند و نه نوشته هائی بزبان ترکی. لطفا این کتاب را بخوانید( در باره مانوسکریپتهای تورفان), بعدا بحث کنیم.
http://turfan.bbaw.de/projekt

نظر: 

به کاربر گرامی آنتی راسیزم.... در کامنت قبل از شما درخواست کردم که شما برما منت بگذارید و آن منابع و لیتراتور آلمانی را به من معرفی کنید که نوشته ها و گفته های تاریخی مرا در مورد ایران و ترکیه و خاورمیانه مردود بشمارد و یا منابع آلمانی که من بتوانم از آنها به حقیقت نزدیک شوم را به من معرفی کیند، بسیار سپاسگزار خواهم بود.
شما در مقابل طبق معمول تربیت فرهنگی و اجتماعی دیالوگ خود به سخن پراکنی متوسل شده اید که من سواد کافی برای خواندن منابع آلمانی و انگلیسی را ندارم و نمی توانم وارد بحث آکادمیک شوم!!!. خوب شما که سواد خواندن کافی برای این مطالب را دارید چرا به من پاسخی منطقی نمی دهید و منابع به زبان آلمانی را ذکر نمی کنید.

نظر: 

درود بر تاصر کرمی.
این حرف ترا من چند بار خواستم بگویم ولی گویا موفق نشدم.
اگر مردم ایرانی آذری ببینند این چند نفر/ لاچین./ترکقلی/دیرنه/یوسف نرکه/زیتعلی/یلینیک/و..../آنا زنگلی/ چه لاطالاتی و پوچی هایی در این سایت مفت و مجانی فارسی زبان ایرانی علیه سایر مردم ایران و منطقه می نویسند ، آنان را در لیست سیاه خود قرار خاهند داد تا بعدا از آنان دادخواهی و بازپرسی کنند.
دیروز حسن پیرزوی ؛ یک آذربایجانی استاد در امریکا ، میگفت ترکیه هنوز به آذری های ترک ایرانی، اقامت دائم نمی دهد و با آنان مثل افغانی و فارس و ایرانی و عرب رفتار میکند. آنوقت این گروه در این ساست ، ترکیه اردغانی سنی مذهب را ، کعبه آمال خود میدانند .شعور و آگاهی سیاسی این پان ترکهای تجزیه طلب در این لول و سطح است .

نظر: 

آقای ...., از نوشته هایتان مثل روز روشن است که سواد کافی برای مطالعه نوشته های آلمانی و انگلیسی ندارید و هم قادر نیستید در سطح آکادمیک وارد بحث شوید.شما هر نوشته ای در هر زبانی را دوست دارید در باره ورود قوم تان به جغرافیای ایران که میخواهید آریائی بنامید یا ایرانی و یا کولی هندی فرق نمیکند, ازهزاره اول قبل از میلاد شروع شده است. تازه اگر آنهم درست باشد. قبل از آن ایران که خالی از سکنه نبوده. قومهائی در فلات با نام فعلی ایران بوده اند و تمدنی هم داشته اند. حالا آنها را هم باسم ایرانی نامیدن مسخره بازی در علم تاریخ است. جناب تاریخ هخامنشیان شما هم افسانه است. شما یک نوشته چند سطری از تاریختان که خودتان نوشته باشید ندارید.

نظر: 

به آقای لاچین ...بنا به تاریخ مکتوب و مستند گذشته و امروز و فردا، بله ایران سرزمین پدری و مادری ما ایرانیان بوده، هست و خواهد بود. بویژه مناطق آذرآبادگان و خوزستان امروز. امّا از قرن هفتم میلادی اعراب و از قرن 11 میلادی مردمان تُرک تبار به ایران حمله کرده و بخشی از این مردمان به عنوان مهاجم و مهاجر در ایران ساکن شده اند.
ما می پذیریم که ایران امروز به همهء شهروندان ساکن در این جغرافیای سیاسی تعلق دارد و در مقابل قانون از حقوق برابر بر خوردار میباشند. امّا اگر قومی بویژه تُرک تبار و عرب تبار ادعای مالکیّت یک وجب از خاک ایران را بکند،شرایط از لحاظ سیاسی و حقوقی طور دیگری مطرح خواهد شد. چنانکه در آلمان و یا در فرانسه و انگلیس مردمان تُرک و عرب و هندی کار میکنند و از حقوق شهروندی برخوردار هستند، امّا آیا میتوانند ادعای مالکیّت یک وجب خاک و سرزمین این کشورها را بکنند ؟

نظر: 

آقای ناصر کرمی, ژورنالیست مدرن که ایران را میخواهید به جهنم تبدیل بکنید و ساکن کشوری هستید که استقرارش تا اندازه ای مدیون آزربایجان و ترک هاست و کسی که باور دارید شکست فاشیست هیتلری چیزی را برای شما به ارمغان نیاورده است, نوشته بودید که ((اینکه شما میخواهید در ماهیّت سند و مالکیّت استان خوزستان را به نام اعراب بنویسید امری بدون پشتوانهء تاریخی و سیاسی است.
عربهای ساکن خوزستان امروز از قرن نهم هجری قمری به اینطرف در حوادث این استان نام برده میشوند. در هنگام لشکر کشی اسکندر مقدونی به خاک ایران و با عبور از خوزستان نامی از نژاد در خوزستان و در ایران نیست.))). این نوع مثال های شما برای خوزستانی ها و برای ترک های ایران درست عین این می ماند که شخصی صاحب خانه ای بشود و یا خانه تازه ساخته شده را صاحب شود و بعد از پتج سال در یک گفتگو بگوید که این خانه من است و شما جواب می دهید که نه این

نظر: 

اخیرا ادعا شده که صفویان کرد بودند و رفتن اردبیل ترک شدند .شاید از دراویش کردستان که به اردبیل فرار کردند یا اینکه بخاطر پست و مقام و شغل به آنجا کوچ کردند .

نظر: 

جناب دیرنج مین ائللی,
بگمانم منظور شما " [ پهلوی ها ] وشیخ, تبلوری از رفتار و فرهنگ ایران فارس محور هستند ...." بود و گرنه قاجار و صفویه و ماقبل آنها هم, همه شاه بودند. " شیخ " را هم نمیدانم, شیخ صفی الدین اردبیلی هم شیخ بود.

نظر: 

آقای ناصر کرمی اگر سواد آلمانی یا انگلیسی کافی دارید و لیتراتور های تاریخی را می توانید در این دو زبان بخوانید, لطفا لازم نیست نوشته های یک عده پان ایرانیست . پان فارسیست را این جا تکرار کنید. تاریخ واقعی آن نیست که شما از نوشته جات فارسی یاد گرفته اید. جناب اگر ادعای تاریخ شناسی دارید , باید بیشتر از این و از منابع گوناگون استفاده کنید.

نظر: 

سایین ع ب تورک اوغلو بی,
با شما هم عقیده ام که هر جریانی را بایستی با معیارهای همان زمان سنجید, به شرطیکه ته مانده آن سدی در برابر وصول حقوق قانونی انسانها نباشد که متاسفانه دراین مورد خاص اینگونه است. شاه وشیخ تبلوری از رفتار و فرهنگ ایران فارس محور هستند و روشنفکران ایرانی هنوز نتوانسته اند ایده های انسانی قرون اخیر را به بطن جامعه منتقل کنند و بدتر از همه اینکه همواره خود نیز رگه های پررنگی از عقب ماندگیهای جامعه را همراه دارند. چریک آتئیست فدائی میخواست حسین وار شهید شود و گرنه تفکر مدرن راسیونالیستی اجازه نمی دهد که به جنگ با رژیم تا بن دندان مسلح تا مردم قیام نکرده اند بروند. تصادفی نبود که گلسرخی کمونیست علی, جلاد اسیران بنی قریظه را سرور خود می نامید. استیصال ویا فوران احساسات دلیل موجهی برای جنگ مسلحانه قیم مآبانه , تا شرائط داخلی و خارجی برای تغییرآماده نشده نیست.
با احترام

نظر: 

جناب آقای دکتر حسین بُر، درود بر شما،
مایل نیستم که وارد بحث سفر به عربستان و پیامدهای سیاسی آن بپردازم زیرا سخن بس به درازا کشیده خواهد شد، امّا جملات زیر از شما باعث شد که پاسخی کوتاه بدهم: شما خطاب به آقای اقبالی میفرمایید که:
[...در مورد، خوزستان و اهواز، از اسم آن ها معلوم است که سرزمین خوزی ها و اهوازی ها است، همانطور که سرزمین لرستان، سرزمین لر هاست. حالا، اگر عده ای مهاجر درخرم اباد سکونت کرده باشند، ماهیت لری آن تغییر نمیکند. اگر عربهای ایران از سعودی پول میگرفتند، میتوانستند، سازمانی مثل حزب آلله لبنان، هوثی های یمن و شیعه های عراق و سوریه تشکیل دهند. اما من قطعا میدانم که عربستان سعودی به هیچ کدام از ملیت های ایرانی یک دلار کمک نکرده است .... پایان نقل قول]

نظر: 

سلام-من دراینجاتنهاخطابم به نوشته آخری آقای دیرنج مین ائللی است.دوست گرامی شمابافکروباجوسیاسی حاکم برجهان کنونی درموردفداییان ومجاهدین نظرندهید.این حرکت را بایدبادیدگاه .عملکرد50سال پیش بررسی کرد.
مگرکسی میتواندبگویدکه انقلاب کوباتوسط فیدل کاسترو وچه گوارا اشتباه بوده است.نه که نمی تواندچون موقعیت وتفکردرآن زمان این بود،اگرخط سیاسی حاکمیت کوباپس ازانقلاب درست ازآب درنیامدآن علت دیگری داردکه بایدآنرایافت.
درایران هم هیچ روزنه ایی برای فعالیت نبود.اکنون درایران هزاران گروه تلگرامی واینترنتی وماهواره ایی ووو...فعالند.برای یک سیاسی کارحرفه ایی اینطورحرف زدن خوبیت ندارد.
درثانی آیاشماگروه وافرادی رامیشناسیدکه درایران ودرآزربایجان حرکت وراه سالم سیاسی رامی رفتند؟بنیانگذاران این دوگروه اکثرابچه های تورک آزربایجان بودند،آیاراه دیگری داشتندکه بتوانندبه نوع دیگرفعالیت کنند.
اگرسه نفردانشجو

نظر: 

اینکه چریکهای فدائی خلق و مجاهدین خلق, جوانان شجاع و نترسی بوده وایمان به عمل خود داشتند شکی نیست اما آزادیخواه نامیدن انها اصلا درست نیست. مجاهدین همانند بعثیون به توتالیتاریسم و چریکها به دیکتاتوری پرولتاریا پایبند بودند و پیروزی هر کدام میتوانست بقول اسمعیل خویی, چریک سابق, مصیبتی بزرکتر از شاه و شیخ باشد.بر خلاف ادعاهایشان از خلق دفاع نمی کردند و در خدمت ایدئولوژی خود بودند وهمانند صدام, قذافی و استالین میتوانستند دمار از روزگار خلقی که با آنها موافقت نمی کرد در اوردند. آنها خود را قیم مردم فرض کرده و بعبارتی نقش پیامبر را که از فرهنگ اسلامی جامعه برگرفته بودند میخواستند بازی کنند. آیا این دو سازمان مسلح تروریست بودند؟ بی تردید همینطور است. آنها بکمک سلاح میخواستند حکومت را ساقط و خود تحت نام حکومت زحمتکشان قدرت را قبضه کنند.

نظر: 

سلام-هرروزهرساعتی که میگذرد،دراین سایت وزین به نظرات جالبی میرسیم.
آقای حسین بر،حکومت شاه رابه یکی ازحکومت های پیشرفته تشبیه کرده است!!
باتوجه به اینکه این حقیراززیارت حج ایشان دفاع میکردم ،اکنون باتعریف ازرژیم پوشالی ودست نشانده وغارتگرپهلوی یک سطل آب سردبرسم ریخته وپاک مبهوتم کرد.
درثانی ازحرکات فداییان ومجاهدین دررژیم ستم شاهی بعنوان تروریست نام برد.آقای حسین بر،اگرآنهاتروریست بودندحکومت شاه ورضاشاه چیکاره تشریف داشتند؟
دراین سایت افرادمغرضی پشت سرهم درهرمتن ومقاله نفرت انگیزی وتوهین راعین نقل ونبات نثاربهترین فرزندان این ملل میکنند،ازآنهاتوقعی نیست ،چراشماتوزرددرآمدید؟
پس جنبش فدرال خواهان آزربایجان ثابت کردندباافرادی مثل شماهمسنگرشدن خطرناک بوده وآنهاحق داشته انددرچنین جمعی نباشند.
من کاری بانوشته مخالفان ندارم ومیدانم که آنهانیزمثل شمادرهمان دوران تاریک وعقب مانده شاه واستالین

نظر: 

واقعا تعجب آور است که دوستان و رفقایی که خود را چپ مبدانند و مدافع تمامیت ارضی ایران ، با .... حسین بر بحث میکنند.
من قبلا وقتی فیلم و کلیک و مصاحبه های این شخص را می دیدم تعجب از.... عامیانه حرف زدن و اغراق های ضد شیعه و ضد ایرانی ایشان میکردم . اخیرا در یک مصاحبه و فیلمی ادعا میکرد که سنی های پاکستان قرار است به ایران بیایند و همه شیعیان ایران را قتل عام کنند . یا میگفت یک میلیارد سنی در دنیا بزودی 70 میلیون ایرانی را خواهند کشت.
من نمیدانم چه کسی ایشان را نماینده خلق باوچ کرده یا به ایشان دکترا داده ؟ امن یجیم و مستعا دعا .....
خوش به حال کاست حکومتی حاکم بر ایران که همچون مخالفانی دارد . سواد سیاسی ایشان در حوالی 3-2 آذری تجزیه طلب این سایت است که تمدن و فرهنگ چند هزار ساله ایران را که حتی بشکل سنگ نبشته بجا مانده ، و موزههای اروپا پر از این آثار است به زیر سئوال میبرند

نظر: 

جناب حسین بر گرامی؛
من تصور می کردم می توانم با شما پلمیکی سیاسی و جدی داشته باشم و سطح برخورد به "کمنتارتویسی های عامیانه" توسط شما تنزیل نمی یابد. من در نوشته هایم از کلمات درست استفاده می کنم و بر بار سیاسی آنها آگاه هستم و امیدوارم بودم که شما با این زبان آشنا باشید.
توضیح چند نکته:
1- شما نوشتید که : "شما عضو راه کار گر بودید. این سازمان عمدتاً از اعضا و هواداران سابق فداییان و مجاهدین مارکسیست تشکیل شد. این دو سازمان، در عملیات تروریستی و مسلحانه مشارکت داشتند.
‫شما به جرم شرکت در گروهی که عملیات تروریستی و مسلحانه انجام میداد بزندان افتادید. بعد از آزادی، از انقلاب و خمینی حمایت کردید و نتیجه آن ویران شدن ایران است."
برای اطلاع شما؛ راه کارگر در سال 1358 و پس از انقلاب ایجاد شد و موضوع چرائی سیاسی دستگیری من در حکومت شاه نه ربطی به فدائیان داشت و نه به سازمان مجاهدین.

نظر: 

جناب آقای رضا حسین بر! واقعاً برای شما متاسف هستم؛ شما قهرمانان دلاورِ چریکهای فدائی خلق ایران و مجاهدین خلق ایران را که کاوه وار پرچم مقاومت انقلابی مسلحانه را در دوران رژیم شاه خائن بر افراشته بودند را تروریست خطاب می کنید و این دو سازمان پرافتخار را تروریست می نامید!!! این را بدانید که اگر جان برکفی ها و مقاومت مسلحانۀ انقلابی سازمانهای مارکسیستی وسازمان مجاهدین خلق در دهه ی سیاه و خونین 60 نبود و اگر مارکسیستهای انقلابی و مجاهدین با خمینی خون آشام ، پنجه در پنجه نمی شدند، امروز رژیم جنایتکار وچپاولگر جمهوری اسلامی ، صدها برابر بدتر از داعش با خلق شریف و مظلوم ایران برخورد می کرد و داعش باید جلوی آخوندها لنگ می انداخت.
جناب آقای رضا حسین بر ؛ امکان دارد توضیح بفرمایید جنابعالی در دوران رژیم شاه خائن، چه مبارزاتی را انجام داده اید؟

نظر: 

جناب اقبالی
‫شما عضو راه کار گر بودید. این سازمان عمدتاً از اعضا و هواداران سابق فداییان و مجاهدین مارکسیست تشکیل شد. این دو سازمان، در عملیات تروریستی و مسلحانه مشارکت داشتند.
‫شما به جرم شرکت در گروهی که عملیات تروریستی و مسلحانه انجام میداد بزندان افتادید. بعد از آزادی، از انقلاب و خمینی حمایت کردید و نتیجه آن ویران شدن ایران است. اگر همین کار را در هر کشور دیگری، منجمله المان که در آن زندگی میکنید، انجام میدادید، باز هم بزندان می افتادید.
‫‫در دوران رژیمی که من در آن کار میکردم،
درامد نفت از آغاز تا رفتن شاه، حدود ۱۲۰ میلیارد دلار بوده است ‫که بعلت خرج کردن عاقلانه آن، ایران در رده ممالک پیشرفته آسیا قرار گرفت.
‫اما در دوره رژیمی که شما سر کار اوردید، شرایط چنان شده که تمام مناطق ایران، منجمله لرستان، بختیاری و بویر احمد در ۲۰ سال آینده ویران میشوند.

نظر: 

جناب بهمن موحدی گرامی؛
ضمن درودهای صمیمانه، مراتب احترام و اراددت خود را بخاطر تلاش ها و برخوردهای مسئولانه نسبت به سرنوشت ایران و ایرانیان، باطلاع تان میرسانم و امیدوارم جویبارهای پراکنده موجود جنبش آزادی ایران و ایرانیان، فرای تعلقات دینی، مذهبی، قومی، ملی و نژادی، در رودخانه جنبش آزادیخواهانه دادخوهانه سکولار- دمکراتیک و ملی بهم بپیوندند و نقطه پایانی بر تاریخ ننگین دیکتاتوری و ارتجاع در تمامی اشکال آن گذاشته شود.
با احترام
اقبال

نظر: 

یولدلش اقبالی ! مگر شما در همینجا و در کامنت بالایی تان تکفیر و تقبیح نکردید ؟ و نگفتید که ......آنها از عقب افتادگی از حق تعیین سر نوشت دفاع میکنند ؟ حالا خودتان تماشا کنید که باز بر گرشته اید به دورانی کی از حق تعیین سرنوشت دفاع میکردید می بالید . آخر هموطن عزیز ! یا آن باش ویا این .

نظر: 

«"کمونیست های دو آتشه برای تحمیل تز بلشویکی "حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی" ، آرم شنل دیکتاتوری پرولتاریا را بر شنل فاشیسم قومی می دوزند."»
هموطن مبارز و دوست عزیز، جناب اقبالی گرامی؛این چپ نماهایی که مدافع تکه وپاره کردن ایران هستند و با راستگراهای قوم پرست فاشیست هم پیاله هستند، اصلاً و ابداً کمونیست دو آتشه نمی باشند ، این افراد چپ نیستند بلکه به قول مصطفی شعاعیان "چپول" می باشند. شرم بر آن چپگرا و کمونیستی که با فاشیستهای قوم پرست همراهی کند و مدافع تجزیۀ ایران باشد، این افراد آبروی جنبش پرافتخار کمونیستی ایران را برده اند. بله؛ در آموزه های یزرگانی مثل مارکس و انگلس و لنین، تز "حق تعیین سرنوشت ملل" و "حق جدایی" وجود دارد اما به هیچ وجه من الوجوه این تز کمونیستی مربوط به ایران نمی شود. اشارۀ مارکس و انگلس و لنین به ملل الحاق شده و دربندی بود که تحت سلطه و اشغال امپریالیستها

نظر: 

دلم برای حاجی حسین بر می سوزد. هر کجا که کمنت می گزارد، با اکثر رای منفی روبرو می شود. مث اینکه پرونده سیاسی اش مختومه شده. اگر چه هنوز هم ادعا می کند هیچکس هیچوقت قادر بدرک درست مسایل ایران نیست بجز حاجی حسین بر. جالبه، .... می بینید چه دورانی شده که ساواکی ها و رستاخیزی های دوران ستمشاهی امروز طلبکار و مبارز شده اند.

نظر: 

آیا از اخبار ایران بی خبرید و یا حاضر به پخش خبر نیستید مخصوصا آقا اقبال اقبالی و کاوه جویا .چند روز از عملیات پژاک « دست ساز پ ک ک » و درگیری هایش با پاسداران میگذرد ولی بعضی شرمنده گان که از عملیات و ترو ر های پ ک ک حمایت میکردند حالا دکان بسته شده پ ک ک « پژاک » دوباره باز شده و بر علیه پاسداران وطن شما عملیات انجام میدهند و تعدادی را کشته و زخمی میکنند ولی شما دست به عملیات مخفی کاری در پخش خبر میکنید .اگر یادتان باشد بنده چند بار قبلا نوشته بودم که بعد از حزب دمکرات نوبت پژاک خواهد شد تا از قافله عقب نمانند حالا پژاک نیز به قافله رسیده و حالا نوبت شما حامیان است مخصوصا آقا ناصر کرمی ، آقا اقبال اقبالی و کاوه جویا .بفرمائید منتظر جواب هستیم .

نظر: 

تنها یک خط از مقاله , گویای تصورات واهی نویسنده است که مرقوم فرموده اند:
"در ایران امروز شهروندان کشور خود را با هویت های دینی و قومی و نژادی تعریف نمی کنند و عقب ماندگی و خرافات ارتجاع دینی حاکم و ارتجاع قومی و نژادی را پشت سر گذاشته اند."
ظاهرا این حسین پارتی که ایرانیان بشکل ملیونی همه ساله در آن شرکت می کنند ارتباطی به هویت دینی ندارد!!!
تظاهرات صدها هزار نفری در قلعه بابک و قیام 22 می 2005 آزربایجان, هرگز اتفاق نیفتاد و توطئه خبری امپریالیسم بود!!!!
احدی از فارسها , خود را از نژاد آریائی نمی داند و ملیونها ایرانی در فضای مجازی از جمله آقای کرمی وقتی از نژاد سخن می رانند در واقع مزاح می فرمایند!!!
شهروندان ایرانی بدون انقلاب صنعتی و تحولات فرهنگی چند صد ساله اروپا , ارتجاع دینی و قومی و نژادی را یکشبه پس زدند و اینک مترقی ترینها در دنیای ما هستند!!!

نظر: 

جناب حسین بر گرامی؛
لازم می دانم چند نکته در باره آنچه را مکتوب کرده اید خدمتتان عرض کنم.
1- نوشتید که "شما هیچوقت قادر بدرک درست مسایل ایران نشده آید." بر خلاف ادعای شما من از روند موضعگیری ها سیاسی خود دفاع می کنم. زمانی که شما زیر پرچم حزب رستاخیز فعالیت می کردید (در دوران پهلوی) من بجرم دفاع از خلق های ایران شکنجه و زندان را تحمل میکردم. من از نسل جوانان سال های 1350 بودم که از خاستگاه نفی بیعدالتی در کشور بمبارزه علیه نظام ستمشاهی بپا خاستیم و هنگامی که در زندان های شاه بودیم؛ مرزهای خود را با اسلامگرایان روشن کردیم.
من افتخار می کنم که در زمره کسانی بودم که سازمان راه کارگر را ایجاد کردند و خود نیز حتی قبل از بقدرت رسیدن اسلامگرایان، از خطر قدرتگیری جریانی فاشیستی شبیه فالانژهای لبنان سخن گفتم.

نظر: 

‫آقای اقبالی، شما هیچوقت قادر بدرک درست مسایل ایران نشده آید. دلیلش نگاه ایدولوژیک شما به مسایل است. یک زمانی از دیدگاه مارکس و کمونیزم به مسایل نگاه میکردی که اکنون معلوم شده که تمام آن تحلیل هایتان غلط بوده است. مدتی در جمع ملیگرایان و از دیدگاه انها مینوشتید. بعدا هم وارد جرگه سکولار دمکرات ها شدید و همه چیز را از دیدگاه انها مینوشتید.
‫در تمام این موارد، نوشته های شما بر اساس تخیلات وعقاید شخصی خودتان بود و نه واقعیت. احزاب قومی-ملی در پیوند کامل ارگانیک با مردمان ایران تشکیل و ادامه فعالی داده اند و به ریشه های خود وفادار مانده اند. اکنون هم تنها سازمانهایی هستند که میتوان‌ند در ایران دست به مبارزه بزن‌ند.

نظر: 

خروج جنبش فدرال دمکرات اذربایجان از کنگره فدرال حزب دمکرات کردستان بحثهای فدرالیستها و ایرانگرایان و استقلال طلبان را باعث شد. بحث آقای اقبالی اصلا تازه نیست. هدف حفظ ایران واحد و تجزیه نابذیر (ایرانی بهتربا رعایت حقوق شهروندی) است.
آقای اقبال هم غول جنبش های رهایی بخش ملی و استقلال طلبانه را در ایران بعنوان زندان بزرگ ملتها را نمی بینند و فکر میکنند که" در ایران امروز شهروندان کشور خود را با هویت های دینی و قومی و نژادی تعریف نمی کنند و عقب ماندگی و خرافات ارتجاع دینی حاکم و ارتجاع قومی و نژادی را پشت سر گذاشته اند."

نظر: 

آقای اقبال اقبالی چشمهایتان روشن. حزب دموکرات کردستانتان دارد به خاک پاک . منزه و تبرک ایران حمله کرده و میخواهد تجزیه اش کند. چطوره؟ بازهم بیژی بیژی میزنید؟

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.