تپش شعور یا احساس؟

رهائی از استبدادها و پیدائی دمکراسی مردمی، جز با همبستگی همدردان و اندیشه ورزی نوع انسان بدست نمی آید

 

رهائی از استبدادها و پیدائی دمکراسی مردمی، جز با همبستگی همدردان و اندیشه ورزی نوع انسان بدست نمی آید و بود و نبود آن کاملا وابسته به چگونگی قطب بندی این هموندی های اجتماعی ـ طبقاتی ست. همانگونه که با گرایش احساسزدگی و اندیشه ستیزی جان دمکراسی به خطر می افتد و نمی تواند در درازای پرُ اوج و فرود مبارزه اجتماعی برابر دشمنان قدر خود پایداری انسانمدارانه اش را با سرسالم بدربرد. تناقض نظام های تاکنونی با حق زندگی آزاد عمومی ما در این گره گاه های کور تاریخی بوده است که نه در عصر پهلوی و نه در اینک ولائی حقوق بشر و قوانین انسان مدار، پیرامون چسانی گردش سیاست و اقتصاد را هیچگاه روشن نساخته و اصلا برای هیچکدام مطرح نبوده است. تضاد ریشه ای و پایه ای ما با این گروه ها و فرقه های برتریجو نیز پیوسته در همین نکته بوده و می باشد که یکسان و اراده گرایانه حول خودکامکی فردی این یا آن آویزان بوده و بی هوده چرخیده و همچنان با اندکی تفاوت در چهره همه جا پابرجا مانده است. هم ساختار شاه و هم ستمگری شیعه هردو در پیوند با سرمایه، مادر رودرروئی های بی حاصل، ولی برجسته در میان جامعه رنگین ماست. ساختار ولائی بسان حکومت پهلوی ها (و البته بسی هولناکتر) دشمن آشتی ناپذیرمنافع  مشترک کارگران و زحمتکشان و علیه همه وابستگی ها و دلبستگی های زندگی مادی و معنوی ملیت های ما در جامعه بشدت نابرابر است.

 

آیا وجود قوانین اسلام و خودکامگی مذهبی بمنزله تجاوز به روح و روان انسان نیست؟ آیا اسلام و فرقه شیعه مخالف برابری حقوق یکسان میان زن و مرد نیست و آنرا در سراسر جهان خردستیزانه تبلیغ نمی کند؟ آیا اسلام یک اعتقاد و باور فاشیستی نیست، که آشکارا بر ضد هر نوع تفکر و باور غیرخودی ایستاده و با خشونت به هرکدام دشمنی نمی ورزد؟ آیا حتی جنگ 1400 ساله سنی و شیعی جز بر این فاشیسم خودمحور ممکن و میسر می بوده است؟ کوتاه کنم پرونده ی 1400 ساله اسلامِ سنی و شیعه با شاخه های اخیر آدمخوار داعش ها، طالبان، القاعده ها، بوکوحرام ها و حزب الله اش و... تاکنون جز ضدیت عریان با هر ویژگی مستقل انسانی، باوری، جهان بینی، زبانی، ملی، اندیشه ای، دانش ورزی، فرهنگی، هنری نبوده و هر نوع دگراندیشی ناخوان با خود را در صورت توان قهرناک برنمی تابده است. بنا بر این امروز و آن گذشته خونبار اساس و حیات این دین در برابر منافع انسان های رنگین بوده و می باشد. با این همه اما، من به آزادی عقیده و وجدان پایبندم و هیچ دشمنی را با هیچیک از باورمندان با ادیان و مذاهب نمی پذیرم. زیراکه راه ما گذر از ساختار مذهبی، و جدائی دین از دولت است.

 

اما برگردم به چرائی کوتاه مقاله که به تپش شعور و یا گمراهی های ناسیونالیستی می پردازد! به دید من، بی گمان هفت آبان را فراز فسادها، تیغ زهرآگین هرزگی ها و دامنه سرکوب های خونین و چرکین رژیم شیعی، بخوبی گمراه کرده است. چراکه بازتاب های یکسویه و فرقه ای و ناسیونالیستی دارد و آنروز با همه همآوائی ها ستودنی و همگامی مردمی آن، تلخ و دردبار نیز بود. پگاهِ روزیکه می توانست توسط اراده آگاه و آشوبزده مردم، کثافت های فراوان برتریجوئی های فاشیسم مذهبی یک فرقه بشدت بی آبرو را با « نام و ندای هموندی انسانگرایانه » که در بساط این رژیم انگل وجودندارد بهتر در دیدگاه توده های ساده دل رسوا کند و سرخوردگی های بی پایان و مشترک آنان را پیرامون حقوق بشر دورهم گردآورد و همبسته بچرخاند و صدای سرخوردگان تاریخ باشد که ناتوانی‌هایشان را در بازگشت به توان و حقوق انسان می‌جویند باشد که به برداشت من نبود. هفت آبان شگفتا که فراموش کرد ایران کشوری رنگین است و مسلمانان و عرب هایش دشمن ما نیستند بلکه خود آنها هم قربانی این ساختار تمامیتگرای ولائی می باشند.

 

لازم می دانم یادآورشوم که من هیچگونه دلبستگی به ایجاد دشمنی، تحقیر و مهمتر از همه برآشفتن وابستگی های این و یا آن ملت و مذهب ندارم؛ چراکه اصولا هم این حق را ندارم و هم دستیابی به آنها را جزو حقوق ابتدائی نوع بشر دانسته و می دانم. با اینوجود و به سهم خودم بگویم آنچه که در پاسارگاد روی داد، چهره ی متفاوتی از آنچه که رژیم شیعی به روشنی و ترسناکی نشان داده است نبود. از آن نگاه ها و پیام ها هرگز نمی توان در راه پیشروان فردا گامی هدفمند بسود انسانگرائی برداشت که مسیر آتی را به یاری و همراهی خود آنها بگشاید. نشانه ی های آن خیزش در تپش بیداری طبقاتی و همبستگی فراملی نبود و عملا هم منادی نابرابری گشت و سهم خاص خود را در این بیدادزدگی مذهبی و سرمایه سالاری ملیتاریستی می جست. آیا در ساختار حکومت ولائی و شاهی جز این بوده است؟ آیا کوروش و باستان‌گرایی مسئله و مصیبت ایران ماست؟ آیا ما مجازیم و یا می‌شود با نام مخالفت با فاشیسم مذهبی عرب ستیزی و مسلمان گریزی کرد؟ با روشنی تمام بگویم که من شعارهای بسیار ترسناک و توهین آمیزی را شنیدم که با نفس آنها مخالف و ناسازگارم. آنهم در کشوری که از زبان و فرهنگ و هنر چند هزارساله خود با همسایگانش نشو و نما یافته است. ما هیچ چاره ای جز این نداریم که به رنگینی زبانی و ملی و مذهبی کشورمان باور بیاوریم و پرچم همبستگی انسانی طبقاتی آجتماعی نوع انسان را غرورانگیز بردوش کشیم. هرگونه نگاهی، حتی خیرخواهانه و مصلحتی برای تدارک بسیج توده ای علیه جنایتکاران ولائی مخاطره آمیز است و باید از این چاه توهم به باستانگرائی که در بیگانگی شفاف با عصر ماست بیرون آئیم و از دانش تاریخی برای گشودن زندان های فراوان بهره بریم و به یاری صف بندی مبارزه متحد همه کارگران و زحمتکشان و تهیدستان ملت ها جریان خون آلوده هستی امروزیمان را از وجود رژیم خودسر بزدائیم. فردای همه ما به خوشبختی تک تک ما و ملت ها و مذاهب و شکوفائی زبان ها و فرهنگ های آنها وابسته است و رنگ و بو و مزه ی ترقی‌خواهی و حقوق بشر هم از این اصول تغذیه می کند و محکم و همگانی جان و جوانه می‌زند و عکس آن آریائی گرائی، دگرستیزی و به ویژه عرب‌ستزی و مسلمان ستیزی ست که بی هر و امائی جز خودزنی نیست.

بهنام چنگائی 9 آبان 1395

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وقتی خشت اول تحلیل سیاسی تان از اوضاع سیاسی-تاریخی ایران را کج نهادی تا ثریا می رود دیوار سمتگیری تان کج.نه تنها شما بلکه چپ "ایرانی" تنها با رجعت به متون مارکس و لنین نظریه سیاسی تدوین میکنند(کپی برداری).واقیتهای  جامعه ایران در تئوریهای چپ پوپولیست از کارگر بریده قوم گرای راهی ندارد . آبشخور نظرات شما آموزه های مبارزاتی تاریخی جامعه ایران نیست. نوشته شما در مورد مسئله ملی و حق تعیین سرنوشت از هم گسیخته است و یادآور تکرار نظرات تئوریک حزب توده بر گرفته از استالین مقارن جریان تجزیه آذربایجان و کردستان است.در این زمینه درتنگنای الگوی نظری لنینی به تقلید و شباهت‌سازی با روسیه‌ تزاری دست زدید و به عمد الگوی پراتیک لنینی در روسیه در سال ۱۹۲۲را در چگونگی حل این مسئله را به طورکل فراموش کردید ....
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعید سلام؛
به نکته ی بسیار برجسته و پایه ای اشاره کرده و نوشته اید:
جناب چنگایی، از کلیدی‌ترین کانون‌های بحث فرهنگ سیاسی در ایران ضعیف بودن فرد در "راستای کسب حقوق شهروندی" است.

درست است منهم چنین فکر می کنم و لازمه دگرگون کردن این ناتوانائی های قریب به اتفاق و تقویت اراده ی فرد در جامعه طبقاتی ما و ملیت های بی حقوقمان، بی گمان پاسخ درست و سراسری به همه حقوق شهروندی هاست که دچار دیرکرد شده و در دوران شاه، و شیخ کنونی بسیار تلنبارشده اند.
جناب سعید! مفهوم این فاکت شما چیست؟
به قول لنین چپ و محافل تجزیه طلب"ایرانی" به خاطر مرافعه تنگ نظرانه بر سر زبان هر گونه زندگی اجتمایی و سیاسی را در آینده میخواهند با رکود مواجه کنند.
بدون آنکه قصد کنایه و کاری مشابه آن روش غلط داشته باشم، از شما می خواهم به درک لنین از حق تعیین سرنوشت ملت ها ملیت ها، و ای بسا که " تا سرحد جدائی"

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی، از کلیدی‌ترین کانون‌های بحث فرهنگ سیاسی در ایران ضعیف بودن فرد و شهروندی است.به قول لنین چپ و محافل تجزیه طلب"ایرانی" به خاطر مرافعه تنگ نظرانه بر سر زبان هر گونه زندگی اجتمایی و سیاسی را در آینده میخواهند با رکود مواجه کنند. چپ "ایرانی"هم مثل گروهای قومی تجزیه طلب دامنه حقوق انسان  از دریچه تنگ قومی و نژادی میبیند. در اين نوع نگاه بيشتر باصحنه تئاتر روبرو هستيم تا صحنه تاريخ.تضادها به چه صورت عمل مى کند؟ تكليف پويش و حركت مادى و اجتماعى تاريخ بشري چه میشود؟ چپ و محافل تجزیه طلب قوم گرای"ایرانی" با ساده سازی مفهوم پیوند اجتماعی اعتقاد دارند که آنچه را که عامل پیوستگی افراد و استحکام یک جامعه می شود هوّیت قومی و نژادی و زبانی آنها است و نه نوع پیوند ها و ارتباط اجتماعی...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی، شما اگر در مخالفت با ناسیونالیسم و شونیسم صادق میبودید نوک حمله تان میباید مقابل گروهای قوم گرای تجزیه طلب باشد.اما شما پاسخ پرسش مشخص مرا ندادید. که چرا همچون مبانی تئوريك نازیسم و قوم گرا های تجزیه طلب "ایرانی" برای تبیین مسئله هویت یک ملت که یک مقولۀ تاریخی، اجتماعی است ،مولفه طبیعی نژاد و خون را پیش شرط اصلی‌ و  بنیادین میدانید و ملت را صرفا به مولفه نژادی و بيولوژيک آن محدود کردید؟مثلا "ملت کرد،ترک و عرب" و غیره.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعید سلام؛
پیش از همه سپاسگزارم از تشریح چگونگی بکاربردن دست آویزهای "خاص سیاسی ادبی"تان و دست مریزاد. اما همزمان بدانید که من دستورزبان فارسی و عربی را آموخته ام و پی به توان و ناتوانائی های تلفیق ریشه مصدری برده و ترجیحا به استفاده از برخی واژه ها در راستای ارائه مفاهیم همچنان اصراردارم. البته هردو واژه متدوالند!

بنا بر این واردشدن به این و یا آنگونگی بهره ی درست بردن از واژها و سوژه ها، فعلا در بیرون از دایره ضرورت مقوله ی مورد چالش من یا ماست. ناگزیر برمی گردم به درکم از جامعه رنگین ایران که آشکارا دارای ملیت ها و یا بقول شما ملت های متنوعی ست که شما وجود حقیقی و حقوقی آنانرا برنمی تابید، و این درهم آمیختگی تاکنون ملیت ها ملت ها، با پوششی بنام ایران نیز توانسته است کجدار و نریز قرن ها رنگینی کشور را با همه تضاد و تناقض های تاریخی اش که مورد سوء شاه و شیخ قرارگرفته نگهدارد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی، بکار بردن واژه ملیتها برای اقوام ایرانی هم از نظر دستوری اشتباه است و هم در تضاد با نگاه مارکسیسم کلاسیکی دارد که شما به آن اعتقاد دارید .از نظر مارکسیسم مقوله ملت را بر خلاف مبانی نظری گروهای تجزیه طلب که همچون مبانی تئوريك نازیسم که برای تبیین مسئله چیستی هویت یک ملت مولفه طبیعی نژاد و خون پیش شرط اصلی‌ و  بنیادین هستند، نباید صرفا به مولفه نژادی آن محدود کنیم. ملت یک مقولۀ تاریخی، اجتماعی است و نژاد يک مقوله بيولوژيک است و ربطی به واحد ملت ندارد. در ضمن ملت یک مقوله فرهنگی نیست که آنرا با مولفه زبان تعریف کنیم به قول استاد شهریار ،
اختلاف لهجه مليّت نزايد بهر کس / ملّتی با يک زبان کمتر به ياد آرد زمان
گر بدين منطق تو را گفتند ايرانی نه‌ای / صبح را خوانند شام و آسمان را ريسمان
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعید گرامی سلام؛
پیش از همه من، بررسی مواضع صریح شما و چرائی منطقی دیدگاهتان پیرامون روز کورش و شعارهای آنرا را پسندیده و این مواضع را مورد ارجگذاری قرار می دهم. زیرا نکته ی ناروشنی ندارد و مبارزه پیگیر ما با ستمگری مذهبی نیز شایسته است که چنین تفسیربردار نباشد.

اگر توجه کرده باشید تلاش من هم در این مقاله ی کوتاه بیشتر بر ضدیت سازش ناپذیر توده ها با کل رژیم آزادی کش و اندیشه ستیز ولائی ست و نگرانی ام نیز همواره این بوده و هست که وجهی از وجوه برتریگرائی این و یا آن نگاه موجود اتنیکی و تنگ چشمانه، اهرمی کور در مسیر رودرروئی توده ها علیه هم نباشد و بسود و در خدمت رژیم که مترصد این فرصت های طلائی ست نشود.
بنا بر این من هم بسان شما و بسیاری پرچمدار ارزش ها و اهداف انسانمداری را برکول می کشم و منافع اکثریت توده های کارمزدان را در این مسیر ناهموار همدردی و همگامی می بینم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
توسل به یک شعار آنهم بدون درنظر گرفتن آن شعار مشخص در ارتباط با دیگر شعارها و تعمیم آن به عرب ستیزی آن چند هزار نفر نشان از نگاه مغرضانه ایدئولوژیک دارد.دو طایفه با ایران و ایرانیت دشمنی دارند.یکی ملا و دیگری کمونیستهایی که هنوز شعار تجزیه طلبانه استالین را باز تکرار میکنند.آنروزها که روشنفکران کمونیست و مذهبی همراه با ملا کوشیدند که ایرانی را با شناسنامه تاریخ ایران بیگانه کنند و مهر لعنت و نفرین بر او بکوبند و خاک در چشم مردم ایران میپاشیدند در حال گذشتن است .ملت ایران در حال به دور افکندن شناسنامه جعلی – اسلامی خود وباز پس گرفتن شناسنامه تاریخی خود است.فریاد درود بر کورش  معنایش این است.دوری جستن مردم نه از مردم عرب که دوری از پرستش محمد و علی حسن و حسین عمر ابوبکر و مقدسین عرب است. که تمامشان بضرب شمشیرو بعدها بضرب خرافه و دروغ بر ایرانی تحمیل شدند.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب یوسف؛
دوست من! کم و زیادی کامنت ها در تآیید و یا رد یک دیدگاه با همه ی سپاسی که از خوانندگان برایش می بایدداشت اصل نیست. اصل این است که شما و من و دیگران با نوشتن هر مقاله، کامنت و پانویسی چه تعهدی را در قبال روشنگری، افشاگری، آزادی بیان، و داد و ستد ارزش های انسانی اخلاقی را برکول می کشیم.

آیا نباید از جامعه ی بلازده ولائی در همین حد شعار هم که شده حمایت کرد و منشأ امید و شوق بسوی آنان شد؟ آیا نباید از خودکامگی و خفقان و ستم نظام فاسد و قساوت قضای شیعی علیه همدران فقیر و بی پناهمان آموخت و در برابرشان متعهدانه نوشت؟ آیا نباید مشترکا، هوشیارانه و مسئولانه همه ما و بیرون از وابستگی های خاصمان، و البته تنها بنام انسان و نه با برچسب کدامین آن! همگی با هم و در کنارهم بر طبل بیدارباش انسانمداری که زیر تعلق های فراوانی مدفون شده است، با تمام توان و با همبستگی بشردوستانه کوفت؟
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اسامه مجددی سلام؛
شما به دو محور اشاره کرده اید:

1 ـ برای جلوگیری از بهره کشی کارگران ، تصویب و اجرای قوانین کار بر مبنای بالا بردن استاندارد زندگی و حقوق کارگر با توجه به کار و بهره ان کافی است (که ضمانت اجرا داشته باشد)
2 ـ ابدا نیازی به برگشت به جامعه پیشا سرمایداری و تشکیل کومون های اولیه نیست (چون این سبک زندگی مال نئاندرتال ها است نه بشر امروز )

1 ـ در مورد بهره کشی و درک درست از آن باید همزمان سیاستِ بهره کشی را نیز فهمید که در مسیر تاریخ با استعمار و نحوه های آن گره خورده است، و ساختار سرمایه سالار پیوسته و ناگزیر جهره هایش دگرگون شده است، اما راه بهره کشی و چسانی انباشت ثروت را بهتر یافته و بی وقفه از مانوفاکتوریسم تا نئولیبرالیسم این راه طولانی را پیموده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چنگائی چه شده است که به کامنتهای خود مثبت فراوان میدهی و به کامنتهای من یا مجددی و تهرانلی منفی فراوان میدهی؟! لابد این هم از اندیشه های کمونیستی است! بابا ما نفهم نیستیم، این مسخره بازی ها و بچه بازی ها را کنار بزارید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی :
برای جلوگیری از بهره کشی کارگران ، تصویب و اجرای قوانین کار بر مبنای بالا بردن استاندارد زندگی و حقوق کارگر با توجه به کار و بهره ان کافی است (که ضمانت اجرا داشته باشد)
ابدا نیازی به برگشت به جامعه پیشا سرمایداری و تشکیل کومون های اولیه نیست (چون این سبک زندگی مال نئاندرتال ها است نه بشر امروز ) برای زندگی امروزی بدون شک "فرض محالی " بیش نیست که بتوان کومونیست را جرا کرد حتی خود لنین هم سوسیالیسم را اجرا میکرد و هیچ زمان در هیچ کشوری کومونیسم وجود نداشت(البته به جز زمان مرحوم پل پات و رژیم خمر های سرخ که واقعا کومونیسم چهار سال حکومت کرد)
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تهرانلی سلام؛
تردید نبرید که من هم بسان شما و بسیاری دیگر بر مزار آرزوهای بزرگ و سوسیالیستی غرق در سرخوردگی نشسته بوده ام، و بویژه در دهه های پس فروریزی کل بلوکِ به اصطلاح چپ و با آغاز یورش همه جانبه سه قطب قدرت سرمایه امپریالیسم، آمریکا، ژاپن و جامعه مشترک اروپا که بسرعت به دستآوردهای مبارزه ی خونینِ دهه های کارگران حمله بردند و توانستند بی واهمه از پرچم سرخ بهتر از پیش به مزد نیروی کار تهاجم برند، دستمزدها را بکاهند و آسود خاطرتر از پیش به انباشت کلان سرمایه توسط ربودن ارزش افزوده کارِ کارگران بتازند که همچنان نیز آدامه دارد.
بله حق با شما و همه ی مایوس شدگان از دعاوی چپ و وعده های کمونیستی ست. بی گمان در این روند ویرانی های دلبستگی همه ی ما یک خیانت آشکار و جنایت علیه اعتماد بشریت روی داده است که قابل چشم پوشی نیست. من بارها بخاطر علل این شکست ها خون خورده و رنج برده ام،

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب اسامه مجددی؛
از نرمش منطقی و دوسنانه ی شما بسیار مسرورشدم. راستش را بخواهید من بعنوان یک مارکسیست هرگز به حقیقت غائی و یا ایدئولوژی ها و جهان بینی های مطلق و دعاوی ای از این دست روی خوش نشان نداده و نخواهم داد و با وجود دانش کلاسیک اندک مارکسیستی و تحصیل ناچیز فلسفی، و سمتگیری کلی خویش با آن، هرگز در نوشتارم فاکت های روشنفکرانه چپ و کمونیستی و مارکسیستی را بکارنبرده و یا بندرت نمی برم.

زیرا برای ایستادگی در برابر بهره کشی انسان از انسان، و زدودن این چپاولگرهای بی شرمانه( آنهم از گلوی زن و بچه های انسان های زحمتکش و کارمزد) که در پیوسته ی تاریخ از ستم و نابرابری ها نسل در نسل رنج برده و محکوم به فقر و فلاکت بوده و همیشه توسط این اقلیت انگل چلانده شده اند، برای همبستگی با آنانِ اکثریت مطلق و به دید من، بینش مبارزه و دانش مارکسیستی با همه اهمیتش چندان لازم نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چنگائی نمیدانم تو که یک کمونیست هستی و باید در چین و روسیه و کره شمالی باشی، در اروپای آزاد چه میکنی؟ چرا جور و پلاست را جمع نمیکنی و به کشورهای متبوع کمونیستی نمیروی؟ روا نیست کمونیست باشی و در اروپا زندگی کنی!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چنگائی همیشه با کلمات بازی میکند. او به جای این که شهامت اعتراف به عقیده ی اشتباهش را داشته باشد و از آن عقیده ی خانمانسوز خارج شود، با پراکنده گویی و بازی با کلمات سعی دارد از زیر ماجرا به در رود!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی یک چیزی هم یادام رفت بنویسم:گفتمان من همان گفتمان "جنگ طبقات اجتماع "است این که نباید در مکتب مارکسیسم چیز غریبی باشد یا حداقل شما با ان بیگانه باشید ؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چنگایی : بابت بردبار بودنتان به شما تبریک میگویم
لابد این سبک توانا در اداره کردن جهان همان مارکسیسم کومونیسم است
دلیل این اصرار شما بر اندیشه کومونیسم که باطل بودن و ناتوانی اش اثبات شده چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما اگر اسمان را هم به زمین بدوزید کومونیسم بیشتر و بهتر از کوبا جواب نمیدهد
حتی چین هم به دست"رویزیونیست" ها با اصلاحات گسترده تازه به اینجا رسیده
چرا شما این اندازه اصرار به باطل دارید
روش من هم برای اینده این است که مثل ادمیزاد و مثل بقیه کشورهای فرانسه و و و و حکومت و مملکت داشته باشیم
نه به دنبال کومونیست و ایدئولوژی بگردیم نه به دنبال اسلام ناب امام زمانی بچرخیم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزی یوست آزربایجان , من آقای چنگائی را از نزدیک نمیشناسم ولی معتقدم آقای چنگائی از شریفترین نادر انسانها است که در میان چپ ها پیدا میشود. کاش یک در هزار آنهائی که خود را چپ مینامند مثل آقای چنگائی بودند.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب یوسف آذربایجان؛
من پرسشی دارم! که شما با این راهکار پرهیجان خویش، براستی می خواهید کدامین موانع بیشمار بین راهمان را با عزم خود کنارزده و مسیر خونینِ انسانگرائی رنگین و سکولار و ناهموار را تسطیح کنید؟ حالا هرطور که باشد فلان بفلان من...مرا رها و فراموش کنید و به اهداف خود پایبندباشید و مشتاقانه آنها به میدان سالم گفت و شنود مسئولانه و افشاگرانه بیاورید!

نه دوست گرامی این شیوه که شما برگزیده اید شایسته اندیشه ورزی دردمندانه و متعهدانه نیست.

اگر دوستدار خود و متعهد به اصول و ارزش های برابر نوع انسانی هستید، به آزادی عقیده و بیان در هر شرایطی بهای لازم می دهید و از نابرابری و ستمگری شیعی ولائی چیزی درخور فراگرفته اید؟ پس بیایید بنام خود و دیدگاهایتان آن ارزش ها را بی مضایقه مورد داد و ستد صمیمانه و سازنده و روشنگرانه با دیگران رنگین نگاه قراردهید. آیا چاره ای دیگر هست؟

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اسامه مجددی سلام؛
به پاس باور و گرامیداشت آزادی حق بیان و عقیده، بردبارانه شیوه نازل و وامانده ی ادبیات تکراری شما را یکبار دیگر به امید اصلاح برمی تابم و برایتان می نویسم و برای آخرین بار دوستانه می گویم که بهتراست بجای چنین روش مسمومی، بیشتر به طرح دیدگاه های استدلالی خود بپردازید و در این دنیای جاری و مجازی که دروازه اش به روی همه ما باز و فراخ گشوده است، بهتر از پیش به داد و ستد ارزش های مورد نیازمان که زیر تیغ جهل و تور شبمداران گرفتار مانده است به سهم خود یاری رسانی کنید.
وگرنه و ناگزیرانه بیش از این هیاهوهای هیستریک شما را پاسخ نخواهم داد، آنهم در حالیکه شخصا باورمند به دیالوگ سالم با همه دیدگاه ها بوده، و مقید به روشنگری های فراایدئولوژیک و عمدتا معطوف به حقوق بشر هستم. بنا بر این هرگز تمایل به چنین تهدیدها و روش های بی هوده ای نداشته و ندارم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در طول تاریخ بیش از 180 میلیون انسان توسط دولتهای کمونیستی کشته شدند. آقای چنگائی چرا نمیروی کره شمالی یا چین؟!
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب بهمن موحدی(بامدادان)
دقت شما با نوشتن این جمله ی پایانی برجسته شده است:

(ولی در کل بهتر است این شعارها سر داده نشود و حساسیت ایجاد نکند!)

همزمان البته من با تفسیر شما از تحلیل شعارهای آنروز چندان موافق نیستم؛ زیرا چهره ی شعارها و سمتگیری نگاه ها با اهداف جمعی و رنگین امروز و فردای ما ایرانیان که از ستم یکه تازی ها همچنان خون می خورد و رنج می برد خوانائی ندارد.

با اینوجود شکل تشریح شما از شعارها، الگوی نسبتا بیطرفانه ای را بدست می دهد که در آن نگاه های دگرستیز و برتریجو کمتر خرد و دل را می آزارد و چندان نیز عرصه ی جولان "احساسِ های سمی" در میدان مبارزه نان و کار و آزادی نمی شود و صحنه را برای ناسیونالیسم و شونیسم و راسیسم آن باز می گذارد تا آسیب پذیری نبرد اجتماعی را از سوی دشمنان زندگی بوجودآورد، زیرا تپش احساس کور بسیار مخرب و دشمنی افکنانه هست.
با پاس تندرست باشید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگایی که میخواهی در ایران "جهنم سرخ" کومونیست راه بیاندازی
امثال تو باید بروند کره شمالی جلوی مجسمه کیم جونگ اول سر خم کنند
پاسارگاد یا هرجای دیگه که مردم بروند مهم نیست تنها به این توجه داشته باش که "شما از این قوم نیستی" و قومیت شما با انها متفاوت است
پس لطفا برای بقیه نسخه نپیچ وقتی یک اجنبی بیشتر نیستی
البته این منطق من نیست منطق خود شما است که( ملیت های ایران را به جای ملت ایران مینویسید) پس جایی که غریبه و اجنبی هستی چیزی .. که باعث بی احترامی به خودات شوی
بعد 80 سال زندگی مارکسیستی ....
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شعارهایی مثل : «"ما آریایی هستیم ، عرب نمی پرستیم"» و «"همش میگن دست خداست ، هرچی بلاست از عرباست"» که در روز 7 آبان در پاسارگاد سر داده شده ، بیش از آنکه مفهوم نژادپرستی و عرب ستیزی را در بر داشته باشد، معنی و مفهوم ضداسلامی داشت و بغض فروخفته نسبت به اسلام بود. در این شعارها "عرب" نام مستعار "اسلام" بود. مثلاً شعار "ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیم" اشاره ای است به پیامبر اسلام و امامان شیعه و تقدس احمقانۀ آنها در ایران و یا شعار " همش میگن دست خداست ، هرچی بلاست از عرباست" اشاره ای است به حمله وحشیانۀ مسلمانان حجاز به ایران و کشتارهای هولناک آنان و به زور شمشیر مسلمان شدن ایرانیان توسط مسلمانان عربستان. این شعار به این حقیقت تلخ تاریخی اشاره دارد که بعد از حمله اعراب مسلمان ، ایران به سوی قهقرا و انحطاط پیش رفت.
ولی در کل بهتر است این شعارها سر داده نشود و حساسیت ایجاد نکند،

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری