فیدل، خاموشی شمع شبانِ انسان

این ترانه ی امیدِ شبانِ بلندِ بشریتِ محروم
این حسرت بدلِ برابری، خاموش شد.

جشنِ زوزه برکنید گرگان درنده

آری شمع وجود فیدل خاموش شد.

فیدل!

این ترانه ی امیدِ شبانِ بلندِ بشریتِ محروم

این حسرت بدلِ برابری، خاموش شد.

آرزوی فیدل،

بر تنِ تنگدستی، چه دل انگیز امید می فشاند

شولای هستی او تا آخرین دمِ وجود، چه گرما می دواند

و امیدِ نان برای گرسنگان را

چه بی ریا تا آخرین بزنگاه هستی، نرم می سرود.

+

فیدل! زندگی تو، بجز برای انسانِ مظلوم ندوید

و هرگز برای آنها، بجز نور نوید فردا نتراوید

راهت نیز پس از تو نخواهدمرد.

گرچه سوسیالیسم ات را در هم شکستند

و آدمخواری را هم جا برپا داشتند.

اینک اما فیدل،

در همین کمینگاهِ پلشتی سرمایه خواران

می بینیم، گرسنگان میلیونی آمریکا بسانِ تنگدستانِ جهان

به فریاد دادخواهی علیه بهره کشان، سربرآشوب برآورده اند.

تو باشی و نباشی

درندگان انسانیت از راه و نامت که همیشگی ست همچنان می ترسند

و زوزه پیروزی بر محرومان را تا رهائی سرخواهندکشید.

بگذار بگویند سوسیالیسم مرد

اما بی شرمانه تر از همیشه

از شکست سرمایه هیچ نمی گویند.

و هی انگل مرگ و شرنگ جنگ می آفرینند

 تا هستی را از کام سازندگان جهان بزدایند.

فیدل! ای آبروی بشریت، تو نمرده ای و بسیارانی در راهتند.

بهنام چنگائی ـ 6 آذر 1395

 

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

NO comment

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.