پردازش زور خدایان یا زدایش رنج مردمان؟

بی کم و کاست آشکار است که انسان کار و تنگدست هرگز، و یا کمتر فرصت ژرفش اندیشه چرائی ها و چاره یابی ها را دارد و یا می یابد. زیرا، بیشترین تلاش اندیشه اش پیوسته در دوایر جستجوی راه های جان بدربردن از نارسائی ها و گرسنگی هاست.

بی کم و کاست آشکار است که انسان کار و تنگدست هرگز، و یا کمتر فرصت ژرفش اندیشه چرائی ها و چاره یابی ها را دارد و یا می یابد. زیرا، بیشترین تلاش اندیشه اش پیوسته در دوایر جستجوی راه های جان بدربردن از نارسائی ها و گرسنگی هاست. برای" نوع انسان کار و ندار" پی بردن به چگونگی رویش خدایان زمینی و پیدائی پدیده های ضدبشری رنگارنگ آنان، و شناختِ واقعی و کشف حقایق تلخ پیرامونی ِهریک که هستی او را در سراسر جهان چپاول و زندگی اش را به تباهی می کشاند چندان ساده نیست. مگر تنها زمانیکه، نبود نان بر سفره خانواده چهره ی گرگوارانه ای بیابد بسان اینک که در پهنای گیتی برجستگی آشکار یافته است. بیداری اجتماعی و ضرورت درک مبارزه برابریخواهانه، و سمتگیری منافع طبقاتی و فراملی نیز همیجاست که صف بندی مستقل می یابد. پس می توان گفت: تنها در نبود نان و کار و امنیت است که "انسان زحمتکش" بیدادرسی و بی پناهی خود را در میان گرگان درنده دریافته، و بدرستی دشمن اش را شناخته، و سپس چاره رهائی را با همدردانش پیدا می کند.

 

بنا بر این، تضمین ناچیز شغلی و فروش آسان کار در بازار سودِ سرمایه، و داشتن اندکی تأمین جانی و مالی، پیش از همه گرداننده چرخ هستی کارگر و پشتیبانی امید به زندگی اوست و نه، لزوما دانستن امریکه بیرون از روال جاری زیست انسان کار باشد. برای نمونه: اگر نان و کار باشد فساد، چپاول، تبهکاری و قوانین انسان ستیز عملا موجود نظام خامنه ای با همه ی سختی و ناگوارائی شان برای بسیاری از نیروهای کار چندان مهم و مسئله پایه نیست. و این حقیقت تلخ خود، منشأ بهانه ها و رسالت ها، و به تبع آن بهره برداری، گمراهی و مایه فریب کارگران و تنگدستان توسط وعده دهندگان زورمدار ِنیمه خدائی در اینجا و آنجای جهانی بوده و هنوز می شود. چراکه گروهی از این ریاکاران، ناگهان در گوشه ای لازم پیدا شده و می آیند و پس از انجام تکالیف می روند و علل ظهور و غروب آنان از دید توده ها پوشیده می ماند. اوباماها، خمینی ها، طالبان ها، ترامپ ها، البغدادی ها، اردوغان ها، اسدها، کل خانواده هاشمی ها و سعودی ها و...که هستی همگی به حفظ چهارچوب دستگاه بورژوائی پیوند خورده است، آمدن و رفتن تک تک شان در سراسر جهان قانومندی یکسانی دارد و بازتاب های فاجعه بار هریک آنها همیشه، برای توده های ناآگاه پله پله ای روشن شده و می شود. دسیسه هائی کاریسماتیکی که برای سروری "سرمایه سالاری بی وطن" هیچگاه و در هیچکجا پایانی نداشته و نخواهدداشت. این ناجیان، یا ترفندهای هولناک سرمایه، در آغاز کار، آسیبِ چهره های بزک کرده شان چندان برای کارگران و تنگدستان، قابل شناخت و باور نیست؛ اما با فقدان دسترسی به نان و کار از یکسو، و از دیگر سوی دمبه کلفت تر کردن زورمداران محلی و سرمایه سالارانِ هموند داخلی و جهانی، ناگزیری وجود این تبهکاران پانیست، پوپولیست، راسیست، ناسیونالیست، شوینسیت و فناتیست روزبروز برای ساده دلان پاکلاخته برجسته تر شده و می شود. به تناقض فقر و فاقه ترکیه و کاخ هزار اطاقه ی اردوغان بنگرید! 

 

از آغاز فروپاشی بلوک چپ تا پایان لشگرکشی و جنایت ناتو در بالکان، و سپس ویرانسازی سیستماتیک و پیاپی افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و فلج اقتصادیِ زندگی نوع ایرانی توسط ترور تحریم به بهانه مداخه جوئی و برنامه اتمی آخوندها تا بامروز، می بینیم که بورژوازی جهانی و امپریالیسم آمریکا سرکرده آن توانسته بدون انگیزه های تدافعیِ، بیش از پیش میلتاریستی شده و یکه تازانه 99% های خودی و جهانی را در هرگوشه ی زمین به بازی مرگ، بیکاری و گرسنگی بکشاند. و از همه ویرانگرتر او مادر بنیادگرائی و لجستیک بربریت داعشی ـ اسلامی در سراسر جهان پرآشوب شده، و حتی جهانیان مسالمتجو را به خشونت قومی دینی کشیده و هستی همگانی را ناآرام تر ساخته است. از مدافعان ساختار نئولیبرال غربی پرسیدنی ست! جهادی ها، القاعده ها، طالبان ها، خمینی ها و البغدادی ها را کدام جریان به جهان ما هدیه کرد؟ جز امپریالیسم آمریکا و یار صهیونیست او در ژرفای منطقه ای!؟ آیا در سه دهه فروریزی ورشو، و بی بهانه ی خطر سرخ که وجود خارجی نداشته است، جهان ما امن تر شده است؟ چرا چالش نوع انسان در این فاصله برای یافتن نان و کار چه در آمریکای جهانخوار و چه در بلوک اروپای غرب بالاتر گرفته است؟ چرا کارگران جهان بیش از هر زمانی با رودرروی بیکاری و تنگدستی، همزمان دچار دام و آسیب دیدگاه های هراسناک فاشیستی راسیستی شده اند؟ چرا بسیاری از کشورها با تکقطبی شدن سیاست و اقتصاد جهان، دامنه فقرشان گسترده تر شده، فساد و فجایع ویرانی محیط زیستی در آنها اوج یافته، و بسیاری بیرون از اینکه چه زبانی، فرهنگی، رنگ پوستی و... داشته باشند، به خیل بی پناهان، بیدادرسان و بیکاران فراوان جهان پیوسته اند؟ و چرا توام با تشدید جنگ ها و ستیزها و ویرانی های هراسناک ملی مذهبی، در کنار آن، ما شاهد پیدا شدن فریبکاران فناتیست ـ ناسیونالیست ـ فاشیست، پانیست، راسیست و شونیست نیز همه جا هستیم و رشد چشمگیر آنها خیره کننده تر است؟ ریاکارانی دست پرورده بورژوازی که آگاهانه سوار موج آشوب توده ها علیه بهره کشی سرمایه شده و شگفتا می توانند اهداف "بورژوازی ملی" را ریاکارانه پنهان و بسود سرمایه ی گلوبال پی بگیرند. نمونه ی چندش برانگیز فریبکاری((اردوغان و ترامپ )) که آنها بی شرمانه ناراضیان ساختار سرمایه سالار را گول زده و بسان بره به قتلگاه های ناسیونالیستی، راسیستی و کاپیتالیستی می کشانند، کم نبوده و نیستند. ما باید هوشیارانه تر و نوعدوستانه علیه این دزدان شعور که بجان قربانیان سرمایه افتاده اند آنانرا بهتر افشا و رسوا کنیم.

 

 

آیا، با گسترش بحران سرمایه، افت تولید صنعتی و خدماتی، و ناگزیر رشد دورقمی بیکاری در اغلب کشورهای اروپائی دیدن آسیب پذیری توده ای از دسیسه های ناسیونالیستی، پانیستی و فاشیستی هم آسان تر نشده است؟  همچنانکه بهره وری غیراخلاقی رهبران ملی مذهبی از ساده دلان آشکارتر شده است. پس آیا نباید گفت که زندگی، بیش از هر زمانی برای نوع انسان همدرد تلخ تر و نارساتر و شکننده تر شده و امر ساختن سوسیالیسم را در برابر بربریتمذهبی و ستم سرمایه، پیشاروی رهائی نوع انسان گذارده است تا پاسخ کلان و فراملی خود را در ژرفای اجتماعی طبقاتی بجوید؟ پاسخ درخوری که مگر علل وقوع جنگ ها، بحران های پیاپی سرمایه، ناهنچاری ها و چاره ها را به یاری و همکاری همزنجیران بررسی کند و رنج های ناشی از ساختار انگل سرمایه داری را برای نوع انسان زمینگیرشده برپایه ی اصولِ انسانی و فراایدئولوِک بجوید و بیابد؟ به باور من انقلاب دو مرحله ای یا چند مرحله ای دیریست که تاریخ مصرفش سپری شده، و بورژوازی ملیدیگر هیچ استقلالی در راستای ساختار در هم تنیده ی نئولیبرالیسم از خود ندارد. نه در ترکیه، نه در ایران و نه در آمریکای ترامپ، بورژوازی ملینمی تواند منافع خود را تنها معطوف به داخل کند. همانگونه که نهضت آزادی و جبهه ملی نتوانستند و به دستورامپریالیست ها کشور ما رایکراست بدست آخوندها سپردند. سرنوشت ترکیه و اهداف ترامپ نیز جز در این هدف و مسیر رسوا فرا نخواهدروئید. چراکه دیدگاه بورژوازی ملی و دیپلماسی آن برپایه ی حقوق برابر ملت ها نبوده و نیست و جهانی سازی دستور روز انباشت سرمایه است.

 

سخن کوتاه:

پس چاره نوع انسان برای زدودن مصیبت های جوامع مذهبی و طبقاتی چیست و کدام راه! سوسیالیزم یا بربریت موجود؟ برپائی دوباره مبارزه سازش ناپذیر با زمینه ها و بسترهای ایجاد تنگدستی ها و بیکاری ها و دشمنی ها؟ دل بستن به وعده های آخرت و دروغ های رسوای خمینی ها و ترامپ ها و اردوغان ها! یا نبرد توده ای برای به زیرکشیدن آنها؟ تلاش در جستجوی یافتن راه های برابری و شکوفائی یکسان انسانی! یا بردباری ساده لوحانه در پس و پشت بازارهای آزاد ورشکسته و بحرانی و نئولیبرالیستی؟ تن دادن به چیرگی و پرورش فرهنگ خردستیز الیت ها! یا دگرگونی کردن این زندگی مرگبار با تکیه بر اراده نیروی کار و توان شگرف توده ها؟ چرخیدن بدور ضرایح طلائی و امید بستن به گردش در تسلسل های کهنه تاریخی و افسانه ای! یا ساختن ساختاری دیگر و بهتر با پذیرش جدائی دین از دولت، و دوری از هرگونه ترفند های ناسیونالیستی و شوینیستی و پانیستی دشمنی برانگیز؟ و... .

 

چاره ی ما کنار نهادن خودخواهی ها و چنددستگی های برتریجویانه ملی و مذهبی و ایدئولوژیک و فرقه ای ست و همچنین مبارزه با اهداف و افکار ضدبشری هریک آنهاست. در این راستا ما دارای تجربه های خونین گذشته هستیم. تاریخ پرفراز و فرود ستمزدگی ها، مبارزه ها و تلاش برای همبستگی با همدردی های همسان و داخلی و جهانی داریم. شایسته است که همراه الگوهای پویای فراملی با ارزش های مشترک انسانی شد که می توان از نقاط مثبت دیگر ملت ها آموخت. هر دسته بندی انسان به بازتولید دسته های مخالف دامن می زند باعث هرز نیروی مشترک بوده و می شود. بهمین لحاظ باید فریاد رسا زد و هوشیارانه گفت: که هر فرد، جریان و دیدگاهی که منافع حیاتی نوع انسان را برابر بهره کشان 1% های داخلی و خارجی در چاله چوله های مذهبی، زبانی، فرهنگی، قومی، و بدتر از همه ایدئولوژیک ـ سکتاریستی سرگرم کرده و یا گرفتار ایسم های بیمارگونه کند که بسیاری می کنند، آن بهانه، بی هر اما و اگری جز به زنجیر اسارت انسانیت مظلوم و بی پناه نمی افزاید و به همین خاطر خائن به نیروی کار و دشمن همبستگی همدردان است. ( نگاهی که هر انسان ستمزده را برابر انسان همدرد دیگر بگذارد، و به هر بهانه ای آنانرا تحریک و بجان هم اندازد بی گمان زدایش رنج مردمان هدف او نیست. او به پردازش بیشتر زورِ خدایان زمین امید بسته و چنگ فروبرده است.) چنین پدیده ای اسفناک تنها می تواند پاسدار حماقت و یا برده اسیرِ قدرت مستبدان باشد و یا هالومنشانه خدمتگذار ساختار ضدبشری حاکم بر ایران و سروران جهانی بوده باشد؛ که هریک از آنها بنوبه ی خود می بینیم که حاکم بر سرنوشت ما، ملت خود و همگان همدرد ما در سراسر جهان نابرابری ها هستند.

بهنام چنگائی 28 آذر 1395

 

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.