ایران ملک پدری هیپکس نیست

نقد م.ف سخن و م.سحر
ایران نه خانه است و نه ملک پدری که میان ورثه تقسیم شود. کسانی که با چنین بینش سخیفی به مسئله بنگرند، نظرشان لایق جواب نیست. اما برای خوانندگانی که بینش و روش "اپوزیسیون اعلیحظرت" را نمی شناسند، توضیح این موارد مفید می تواند باشد.

 

اشاره: اخیرا پان ایرانیسم مسلط بر سایت های "اپوزیسیون اعلیحظرت" ساکن و سامع آمریکای شمالی که برخی از باصطلاح چپ های اسبق! نیز به آنها پیوسته اند، مثل روال سالیانه اپوزیسیون در سالگرد جنبش بیست و یک آذر به لجن پراکنی برعلیه ایرانیان موافق این جنبش پرداخته و با انتشار مطلب سفیهانه ای (1) به خیال ایجاد "طوفان در استکان چایی" برخاسته اند، لذا آنچه که می آید توضیحی در بینش و روش این کسان است و نه جواب به آن مطلب سفیهانه که لایق جواب نیست!

ایران نه خانه است و نه ملک پدری که میان ورثه تقسیم شود. کسانی که با چنین بینش سخیفی به مسئله بنگرند، نظرشان لایق جواب نیست. اما برای خوانندگانی که بینش و روش "اپوزیسیون اعلیحظرت" را نمی شناسند، توضیح این موارد مفید می تواند باشد. چشم من به نوشته های آقای "سخن" با مطلبی که در مورد فروزان هنرپیشه آنچنانی "فیلمفارسی" در سایت گویا نیوز نوشته و وسیله دوستی ارسال شده بود، روشن شد. مطلبی که در آن سخن از حسرت فیلم های "فردینی" و "هنرنمایی" های معلوم الحال خانم فروزان در آنها بود که از عشوه های "شهرنوئی" شروع و به بدن نمایی های شهرنوئی ختم می شد. مطلبی بود که نویسنده اش هنوز از نظر اجتماعی بالغ نشده و در خیالات بچه گانه "عصر همایونی" اش درجا می زد. لذا همان زمان در مورد این بینش آبگوشتی نوشتم: "نماد زندگی سنتی ایرانی در هرکجای دنیا که باشد، لندن یا لس آنجلس، دیزی آبگوشت است. روزنامه جاتش هم به عین دیزی آبگوشت چه در لندن باشند و چه بعنوان سایت اینترنت در لس آنجلس، در همان سطح روزنامه جات ایرانی سالهای همایونی عقب مانده و منجمد شده اند. ایرانی عقب مانده بعد از سالها هنوز دل از فیلمفارسی و رقص جاهلی نکنده است، چون حدود بینشش در سطح جاهلی فیلمفارسی دوران همایونی منجمد شده است. از آنجایی که "مردم" را از طریق «پلوت» فیلمفارسی شناخته است، بنابراین جامعه ایران را بازتابیده در فیلمفارسی می بیند که ماوقعش محدود به "مکانیک فقیر عاشق دختر پولدار می شود" بود: به همراه صحنه های رقص کاباره و آواز در کنار استخر دست کم در دو نوبت، مثلا در ابتدا و انتهای فیلم" (2).

به این ترتیب می بینیم که ایرانی سنتی "ملی" بینش و روشش چنان عقب مانده است که هنوز پس از چهل سال حسرت فرهنگ پیش پا افتاده دوران همایونی را می خورد. و همچنانکه برای خود از فردوسی و شاهنامه اسطوره "ملی" ساخته است، از پیش پا افتاده ترین کمدی های لاله زاری ایده آل هنری و اجتماعی درست می کند. بدیهی است که در فضای "جاهلی" آلوده به عرق این بینش لاله زاری جایی برای اندیشه اجتماعی نخواهد بود. بلکه به طبع جهالت اندیشه اجتماعی را بر نخواهد تابید. پس با این بینش جاهلی آقای سخن و همپالکی هایش، طبیعی است که با جنبش های اجتماعی ایرانی که مورخین محقق نظیر آقای آبراهامیان اجتماعی بودنشان را اثبات کرده اند (3)، سفیهانه مخالفت کنند. کمااینکه این تایید محققانه و آن مخالفت سفیهانه با بینش اجتماعی و جنبش های اجتماعی ناشی از آن، تفاوت میان عقل هوشمند اجتماعی و غرض بی هوش سنتی است.

لذا به مصداق این روایت که "دوستی بر حکیمی وارد شد و اورا پریشان یافت، علت را پرسید. حکیم پاسخ داد پیش از تو مردی آمد و از سخنان من تعریف کرد. دوست پرسید پس پریشانی از چه روست. حکیم گفت آن مرد شخصی جاهل است، من پریشانم که چه نادرست گفته ام، که آن جاهل را خوش آمده است"؛ ما از آقای سخن و همپالکی هایش متشکریم که با جنبش بیست و یک آذر مخالفت سفیهانه می کنند.

حواشی و توضیحات:

(1) HTTP://WWW.IRANGLOBAL.INFO/NODE/58083

ـ اصطلاح "سفیهانه" در این مطلب آقای سخن بکار برده شده. لذا در رابطه با آن و طرفدارانش قابل استفاده است. مقصود از مقاله من بی ارتباط نسبت به نقد گروه اکثریت که مقوله ای جدا از این بهانه تعمدی است. در سخافت و بلاهت مطلب آقای سخن این بس که در آن برای نخستین بار به استعمال این اصطلاح در مورد یک جنبش اجتماعی بر می خوریم. کاربردی که حکایت از بلاهت نویسنده آن دارد.

(2) (2) اصطلاح "فیلمفارسی" سرهم نوشته شده در مورد فیلمهای سطح پائین "جاهلی" سینمای ایران را منتقدین فیلم متعهد ایرانی بکار می بردند. بازی تصادفی فروزان در یکی دو فیلم جدی ایرانی نیز تغییری در کیفیت کلی کار وی محسوب نمی شود که با "بدن نمایی" به شهرت رسید.

(3) (3) یروند آبراهامیان، «ایران بین دوانقلاب» (متن انگلیسی).

 

 

منبع: 
امیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بله ؛ کاملاً درست است، صد درصد موافقم و نظر بنده نیز عیناً همین است. کشور ایران ملک پدری هیچکس نیست، کشورایران متعلق به تمامی ایرانیان با هر نژاد و قومیت و زبان و دین و مذهب می باشد. به هیچ وجه نباید در ایران یک قوم، بر قومهای دیگر تحکم و هژمونی داشته باشد. ( هرچند که در ایران ستم ملی وجود ندارد بلکه متاسفانه "ستم مضاعف مذهبی" از سوی حاکمیت پلید و ضدایرانی و ضدبشری آخوندی وجود دارد) کشورایران باید به معنای واقعی کلمه متعلق به همۀ ایرانیان باشد و اقوام ایرانی بطور همسان در جوار هم به زندگی و سازندگی مشغول باشند. اما اینرا راهم باید بگویم که پس از سرنگونی رژیم آخوندی؛ خلق ایران به هیچ وجه اجازۀ تجزیه و تکه پاره کردن ایران را نخواهد داد و به هر قیمتی تمامیت ارضی ایران را حفظ خواهد کرد. خود گردانی استانی و حق تحصیل به زبان مادری آری, تجزیه و تکه پاره کردن ایران هرگز.