هوشنگ رفت ؟

دومین سالگرد درگذشت هوشنگ عیسی بیگلو
هوشنگ سخت نگران حق حيات، آزادى و حفظ حيثيت پناهندگان بود. براى نجات پناهندگان ايرانى در عراق تا آخرين نفس كوشيد وتلاش كرد. يكى از آخرين فراخوانهاى اورا مى خوانيم، كه در آن تأكيد شده: "فردا خيلى دير است " ودريغ ودرد كه فرداى آن فراخوان، ٥٣ پناهنده را كشتند وداغ آنها را بر دل ما گذاشتند

دو سال پيش، چنين روزى، در سفر بودم،سرما خورده وبسترى. كاج آراسته نوئل در سالن با لامپ هاى كوچك رنگى مژده جشن سال نو ميلادى را مى داد و گاه چشمك مى زد. تبدار، در حال خواب و بيدارى در رختخواب افتاده و گاهى با كامپيوتر كار ميكردم. خبرى خواندم. باور نمى كردم. گمان مى كردم كابوس است. دريغ و درد اين كابوس واقعى بود. هوشنگ ما را ترك كرد. بغض در گلو ماند. نمى بايست با اشك و سوگوارى جشن صاحبخانه را به اندوه و زارى دگرگون كنم. روزها، هفته ها،ماه هاو اكنون دو سال گذشت. باور نكردم. هنوز باور ندارم كه هوشنگ رفت امروز مى خواهم با ياد و به ياد او بنويسم. نمى توانم. يادمانده ها از مهر ١٣٤٠ در دانشكده حقوق دانشگاه تهران تا ١٣٩٣ ايام تبعيد و در بلژيك، مثل آوار بر سرم مى ريزند. ذهن ناباور است، دست نافرمان وقلم سركش وفرارى. مى نويسم خط مى زنم دور مى ريزم . خسته مى شوم و تنگ خلق. قلم را باز در دست مى گيرم، روز از نو روزى از نو وووو

به سراغ نوشته هاى دوستان پر شمارش مى روم او را مى يابم" نماد ايستادگى و فروتنى، تاريخ زنده زندان وشكنجه و اعدام و حكايت اندوه جانفرساى غربت غمگين تبعيديان، با صفاى صميمانه و صداقت بى حد وحصر ومهربانى بى دريغش، پيام آور مهر ودوستى،سر شار از عاطفه شور انگيز،با كوله بارى از شادى واميد وووو مى خواستم ناتوانى خود را با وام گرفتن اين واژه ها رفع كنم اما اين جمله به پايان نمى رسد. نمى توانم جاى هوشنگ را در گذشته، حال، و آينده تعين كنم  وبنويسم"بود"، "هست" يا"خواهد بود" 
اشك امانم نمى دهد. او همين جاست،پيش ماست . بود، هست و خواهد بود. هر كدام از ما كه شانس شناخت او را داشتيم اگر اندكى از بسيار نيكخواهى ومهربانى او را به ياد بياوريم.
تلاش كنيم تا از رفتار او بياموزيم ومنش و روش اورا بشناسيم و بشناسانيم. 
 
هوشنگ سخت نگران حق حيات، آزادى و حفظ حيثيت پناهندگان بود. براى نجات پناهندگان ايرانى در عراق تا اخرين نفس كوشيد وتلاش كرد. يكى از اخرين فراخوانهاى اورا مى خوانيم.
كه تأكيد شده"فردا خيلى دير است " ودريغ ودرد كه فرداى ان فراخوان ٥٣ پناهنده را كشتند وداغ انها را بر دل ما گذاشتند. 
 
 
اگر بكوشيم تا مانند هوشنگ بيزارى خود را از هر بيدادى فرياد كنيم ،انگاه در برابر اين كه آيا " هوشنگ رفت ؟" پاسخى ژرف وارزشمند خواهيم يافت كه او با ما بود، هست وخواهد بود.
 
 
 محمدرضا روحانی 
 
۹ دیماه ۱۳۹۵
 

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

خوش به حالش. راحت شد از درد و غم زمانه. انشا الله سید علی نیز برود جماعت راحت بشن از دستش. ییائید یکصدا فریاد کنیم؛ مرگ بر جمهوری اسلامی ایران. مرگ بر سید علی خامنه ای. مرگ بر ظریف حقه باز. مرگ بر دیکتاتورهای پانفارس رژیم تهران! مرده باد رژیم اسلامی تهران!

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.