به پايان آمد اين دفتر، حكايت همچنان باقى !

نقدی در مورد برگزاری جشن سال نو در کپنهاک
در نهايت من و چند نَفَر ديگر پس از كلى ناراحتى پولهايمان را پس گرفتيم و با اميد به آنكه شايد بتوانيم در آن شب تعطيل جايى را پيدا كنيم و به فرياد شكم مان برسيم به جاده زديم .من كه به نوبه خود توانستم پس از ساعتها هم به فرياد شكمم برسم و هم به حساب خودم ، تا من باشم كه در پى هر تبليغى و به اميد دريافت خدماتى شايسته ايران و ايرانى به هر بيراهه اى نروم

هر ساله با نزديك شدن سال نو ميلادى يا شمسى ، تعدادى از ايرانيان مقيم ديگر كشورها ، مبادرت به بر پايى جشن يا كنسرت مى نمايند .آنان إبراز مى كنند كه بدين بهانه سعى دارند دگر هموطنان ساكن آن كشور را گرد هم آورده و با تدارك شام و موزيك سبب شادى شان گردند .پس در اين راستا اقدام به تبليغات گسترده اى مى كنند و صد البته كه در تبليغاتشان از زمان ، مكان، نوع خدمات و هزينه پرداختى در قبال اينگونه مجالس  را که ميهمانان مى بايست پرداخت كنند ، نيز اشاره خواهند كرد .من و تعدادى ديگر از عزيزان هموطن ، عزم مان را جزم كرديم تا شبى فراموش نشدنى را به صبح برسانيم ،جشنى كه طبق وعده از ساعت ١٩:٠٠ آغاز و ساعت ٥:٠٠ بامداد مى بايست ادامه پيدا مى كرد و اما چه ديديم و چه شنيديم .در ابتدا با پرداخت ٢٥٠ كرون و دريافت يك ژتون در قبال غذا اجازه ورود به سالن جشن را پيدا كرديم و آنچنان سرخوش بوديم كه انگار در نبردى بزرگ بر سكوى پيروزى نشسته ايم .پس از ورود به سالن جشن اولين چيزى كه نظر آدمى را به خود جلب مى كرد ، تعدادى ميز و صندلى فاقد هر گونه تزئينى بود ، حتى دريغ از يك شاخه گل تا بيننده بتو...پس از ورود به سالن جشن اولين چيزى كه نظر آدمى را به جلب مى كرد ، تعدادى ميز و صندلى فاقد هر گونه تزئينى بود ، حتى دريغ از يك شاخه گل تا بيننده بتواند فرقى بين سالن جشن و مسجد قائل شود .

 از اين به بعد بود كه من با شگفتى هاى طبيعت بيشتر آشنا شدم ، با در نظر گرفتن اينكه ميهمانان تا سرو شام ، يك ساعت وقت داشتند ، همگى مشغول خريد تنقلات و نوشيدنى شدند و اما با خريد هر نوع نوشيدنى ، ليوانى يك بار مصرف نيز تحويل مى گرفتند كه عمدتأ عارى از نظافت بودند البته حدس من بر آن است كه مديريت گمان مى برده است ، ميهمانان همگى خردسال هستند و اگر ايشان از ليوان هاى معمولى و شكستنى استفاده كند ، هر آن امكان دارد به خود صدمه اى وارد كنند و همچنين ليوانهايى كه قرار است از دست ما خردسالان به زمين بيفتد ، نياز چندانى هم به نظافت نخواهند داشت .حال نوبت چه بود كه مى بايست با آن دست و پنجه نرم مى كرديم ؟

 

پيش دستى! پس از تهيه تنقلاتى همچو ، چيپس ، مغز بادام و پسته كه آن هم با مبلغ هاى غير واقع فروخته مى شد ، قاعدتا خريدار مى بايست پيش دستى اى هم مى گرفت تا خوراكى ها را داخل در آن  بریزد .اما دریغ از یک  پیش دستی و اگر چنانچه  کسی هم در خواست پیش دستی از مسئول بوفه می کرد با چشمان بهت زده آن مواجه می شد. چنان که آدمی فکر می کرد از اودرخواست دریافت یک پشقاب پرنده را کرده است . در چنین موقعی بودکه ابتکار چیزی بود  که به کمک  میهمانان آمد و آنان با خرید چند فنجان قوه از لعبکی  بعنوان پیش دستی استفاده کردند و من با دیدن این صحنه به این جمله ایمان اوردم که هنر نزد ایرانیان است و بس!

مرسایمی که می بایست تا ساعت 5 بامداد ادامه می یافت در ساعت 9  تهی از هر گونه تنقلات گشته بود. چنانچه خواننده متن به تبلیغات  این جشن توجه کند در انجا درج گردیده است که سرو شام از ساعت 20 آغاز تا ساعت 21و سی دیقیه  ادامه دارد.بگذریم از انکه مدیریت خلف وعده کرد با بیش از یک ساعت تاخیر سرو غذا را شروع نمود. اما وفای به عهد نموده و ساعت 21 و سی سرو غذا را به پایان رساند. زیر غذایی برای سرو باقی نمانده بود و تنها چیزی که  به جای گذاشته  بود بیش از 30 نفر مهمان گرسنه بودند که در قبال غذای نخورده ، پول پرداخت کرده بودند و حتی تنقلاتی در بوفه یافت نمی شد که بتوان تا ساعت 5 صبح با خوردن آن دوام آورد.

از نحوه سرو غذا نگو و نپرس، در یک پشقاب ، غذا ،سالاد و ماست بود که همچون تپه ای روی هم تنلبال می گشت و. ظیفه خطیر تفکیک و پیدا کردن خوراکی مورد نظر ، انهم با کمک کارد و چنگال به میهمانان محول می گردید . دیدن این صحنه برایم یاد اورمعدنچیانانی بودکه برای پیدا کردن رگه هایی از مفرق ، زمین را حفر می کردند.

پس از دریافت غذا، وای به حال آن بد بخت برگشته ای بود که در این میان تمایل پیدا می کرداز نمک برای طعم دادن  بیشتر به غذایش استفاده کند. 

درآن نصورت مى بايست دست در ظرف بستنى اى كه به عنوان نمكدان استفاده مى شد بكند يا عطايان را به لقايشان مى بخشيد و چنانچه هم كه بر روى لباسش لكه اى مى افتاد يا مى بايست از دستمال هاى خشك كن دست مخصوص روشويى توالت استفاده مى كرد يا اين لكه عذاب را تا رسيدن به خانه تحمل مى نمود . 

در نهايت من و چند نَفَر ديگر پس از كلى ناراحتى پولهايمان را پس گرفتيم و با اميد به آنكه شايد بتوانيم در آن شب تعطيل جايى را پيدا كنيم و به فرياد شكم مان برسيم به جاده زديم .من كه به نوبه خود توانستم پس از ساعتها هم به فرياد شكمم برسم و هم به حساب خودم ، تا من باشم كه در پى هر تبليغى و به اميد دريافت خدماتى شايسته ايران و ايرانى به هر بيراهه اى نروم . حال قضاوت با شماست كه چه بايد كرد با افرادى اينچنين سودجو ؟!

 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری