چگونکی گردن زدن شاه ذهن ایرانی آقای پرچی زاده

طبيعي است که در اينجا من نه اين حق را دارم و نه اهميتي براي من دارد که بگويم آقاي رضا پرچي زاده در اين چرخش دراماتيک خود از يک مدعي آزادگي و دموکراسي به همسوئي با ارتجاعي ترين و نژادپرست ترين محافل، دنبال منافع شخصي است. از طرف ديگر نيز دعواي حقوقي ناشي از افتراهاي وي به فعالان مدني آذربايجان وهمچنین نژاد پرست خواندن سازمان حقوق بشري آداپ که همسو و در ارتباط با سازمان عفو بين الملل مورد احترام جهانی است...

يکسال پيش وقتي در مسابقات جام ملتهای آسیا و بنا به درخواست مقامات ایرانی، عنوان و شعار روی بدنه اتوبوس حامل ورزشکاران ایران بصورت “شاهزاده های پارسی” انتخاب شد، در يادداشتي (1) نوشته بودم که “جمهوری اسلامی برای کسب و بقای حاکمیت خود در کنار ماشین ترور و قتل و سرکوب، همیشه روی حمایت عمومی توده ناآگاه متوهم تکیه کرده است”. در همين رابطه اضافه کرده بودم که “این رژیم، هم برای کسب هژمونی بین نیروهای انقلابی در جریان انقلاب، وهم برای تحکیم قدرت مطلقه خود بدنبال سرنگونی حکومت پهلوی، به جد از پشتیبانی اقشاری برخوردار بود که بنا به توهمات مذهبی خود، بدنه اجتماعی فعال و قدرتمندی را برای این حکومت تشکیل میدادند. “ و نتيجه گرفته بودم که “به سهولت میشود تاکتیک جدید مقامات ایرانی در توسل به موضوع باستانگرائی و راسیسم آریائی باقیمانده از دوره حکومت پهلوی را بهتر درک نمود. در واقع جمهوری اسلامی با توسل به این شعارها امیدوار است حمایت طبقه ای از ایرانیان را که اتفاقا بنا به تعلقات اقتصادی و اجتماعی خود صدای بلندتری در داخل و خارج دارند و دارای ارتباطات و لابی های پرقدرتی نیز در میان سیاستمداران خارجی هستند را کسب نماید.”

بازي جديد حکومت اسلامي اينبار با نام “خليج فارس” ومسافرت تحریک آمیز احمدی نژاد به جزیره ابو موسی که جنجال مالکیت جزاير سه گانه در همين آبراه را زنده کرد، نشان ميدهد که باز هم در به همان پاشنه ميچرخد و سوء استفاده از احساسات قشر نا آگاه و متوهم و مشغول کردن آنان به باستانگرائي آرماني و توهمات بی پایه و نگرانی از تهدید تمامیت ارضی، یکی از مهمترين و موثرترين پايه هاي انحراف افکار مردم تحت سلطه از مقابله برای حفظ اين رژيم ميباشد.

خوشبختي حکومت اسلامي ايران فقط اين نيست که فقط جوانان به جان آمده از دست سیاست های اجتماعی محدود کننده جمهوری اسلامی به دنبال توسل به یک سری مسائلی هستند تا بعنوان سپر دفاعی ایدئولوژیک در برابر این تحمیلات قرار دهند، بلکه اقشاري که خيلي ادعا ميکنند که حرفهاي نو و بي تعصبي ميزنند، نيز به سادگی قربانی میشوند.

براي نمونه در اينجا از شخصي به اسم رضا پرچی زاده نمونه مياورم که اين روزها اين جا و آن جا از موضع يک روشنفکر جوان ، در خصوص مسائل ملي در ايران اظهار نظر ميکند.

وي در مقاله "عناصرِ اساسیِ گفتمانِ تجزیه طلبانه پان-تورکیسم" (2) که به بهانه پاسخ به نوشته «آذربایجان، مستعمره ایران»(3) آقاي واحيد قاراباغلي نوشته و در سایت ایران گلوبال درج کرده، حرفهائي زده که تجسم عینی موفقيت سياست هاي جمهوري اسلامي است. درست است که مشابه حرفهاي اين شخص، تاکنون به کرات گفته شده و هيچ نشريه و سايت ايراني را نميشود پيدا کرد که از اين نوع مقالات و از اين شیوه هاي استدلالي خالي باشد، و این نیز مشخص است که حتی نوع ادبياتي که رضا پرچي زاده در اين مقاله خود بکار برده سخيف تر و بي مايه تر از نمونه هاي مشابهي است که در سايتهاي وابسته به پان ايرانيست هاي دو آتشه و وابستگان به سلطنت پهلوي يافت ميشود، اما نکته اي که اين مقاله رضا پرچي زاده را در چارچوب سیاست های عوام فریبانه جمهوری اسلامی شايسته توجه ميکند اينست که وي قبل ها حرف هاي ديگري میزده است.

وي زماني نه چند دور در »تزهای بهمن« خود (4)اعتقاد داشت که  :

“ بزرگترین زیان «غربزدگی» برای ما این بود که «پرشیا-پَرَست» شدیم.”

 "دو شاه هرگز نمی میرند: شاه ایران و شاه ذهن ایرانی. برای دمکراسی، باید گردن شاه ذهن را زد.”

"از زمان سزار تا به امروز دستاویز مستبدان برای استبدادشان این بوده که «مملکت در خطر است! بیایید زیر پرچم من متحد شوید!"

وقتي مقاله آخر وي را در کناره اين نظرات بالا قرار ميدهيم ميبينيم واقعا جمهوري اسلامي در سياست خود بيشتر از آن حدي موفق بوده است که تصور ميشد.

در همین مقاله،  آقاي پرچي زاده که “پرشيا پرستي” را زماني  "زيان"  ميدانست رای خود را عوض کرده و تزهاي همين پرشيا پرستان را بنوعی تکرار ميکند و ميگويد :" «دولت ایران» بود که با سیاستهای ناصوابِ خود تعلقِ فرهنگیِ خلیج فارس به ایران را به خطر انداخت، به طوری که امروز شیخ نشینها کباده مالکیت آن را می کشند و گوگل نام آن را از نقشه هایش پاک می کند."

به عبارت ديگر نه تنها وي تاکيد بر تعلق فرهنگي خليج فارس را زيان بار نميداند، بلکه از دولت ايران شاکي است که با سياستهاي ناصواب خود اين تعلق را به خطر مياندازد. به عبارت ديگر، ايشان اصرار دارد که دولت ايران بيشتر از گذشته قدرت نمائی کند و بر طبل تعلق فرهنگي خليج فارس اهتمام ورزد تا شیخ نشینها کباده مالکیت آن را نکشند. در اين وسط جواب این سوال را دیگر خود آقاي پرچي زاده باید بدهد که اگر منظورش از  تعلق فرهنگي خليج فارس همان داشتن نام فارس يا "پرشيا" ست، اين پرشيا پرستي با آن پرشيا پرستي که قبلا زيان بار بود چه فرقي دارد.

آقاي پرچي زاده حرفهاي دیگری نیز در این مقاله زده که بازهم موفقیت سياست جمهوري اسلامي در سوق دادن توجه اقشار متوهم به باستانگرائی را نشان ميدهد. رضا پرچی زاده ميگويد :

“حکومت جمهوری اسلامی، چنانکه پان-تورکها مدام جار می زنند، «حکومتِ فارسها» نیست، و اتفاقا به فارس-ستیزی شهره است. از وضعیتِ تختِ جمشید و پاسارگاد چیزی نمی گویم؛ اما هنوز چیزی از پاک کردنِ نقاشیِ دیواریِ بزرگِ شاهنامه در مشهد، خرد کردنِ مجسمه آرشِ کمانگیر در ساری، و از جا کندنِ مجسمه آریوبرزن در یاسوج نگذشته است. تنها دلی تیره و چشمی نزدیک بین می خواهد که نتواند اینها را ببیند.”

من مانده ام که  آیا تخت جمشيد و پاسارگاد دیگر از نمادهاي پرشيا پرستي نيستند؟ آیا دیگر شاهنامه پرستي و جنگ ايران و توران و ستايش کشور گشائي در داستان آرش کمانگير، پرشيا پرستي نيست؟  و آیا آريو برزن يکي از سرداران پارس نبوده است؟  این ها اگر پرشيا پرستي  است پس چرا قبلا زيان بار بود اما الان نه تنها مقبول است بلکه حکومت جمهوری اسلامی بخاطر اهمال در رسيدگي به سمبل هاي آن، فارس-ستیز نامیده میشود.

 موفقيت جمهوري اسلامي در تغيير راي آقاي پرچي زاده منحصر به مساله پرشيا پرستي نيست. جالب است که وقتي پاي پارس به ميان ميايد، مقوله  دموکراسي هم که قبلا آقاي پرچي زاده گفته بود که براي آن بايد “ گردن شاه ذهن ایرانی را زد“ ميدان را خالي ميکند. وی وقتي پاي عمل به دموکراسی مطرح میشود و وقتي کسی از حق آموزش به زبان مادري میگوید، آنچنان از کوره در ميرود که فراموش ميکند که قبلا گفته بود  "از زمان سزار تا به امروز دستاویز مستبدان برای استبدادشان این بوده که «مملکت در خطر است!". این بار بر عکس، حرف دل همه فاشيستها و پان فارسيست هاي دو آتشه را تکرار ميکند که “اگر نمی خواهند در چارچوبِ سرزمینیِ ایران بمانند، شایسته این است که راه خود را بگیرند و به آغوش ترکیه و جمهوری آذربایجان بروند” .

توجه ميکنيم که وي اين حرف راد ر مورد کساني ميزند که خودش اذعان دارد که "لزوما یکسره حرفِ جدایی نمی زنند و به عوضِ آن به شدت گردِ فدرالیسم می گردند”. به عبارت ديگر بحث بر سر بقول وي "تجزيه طلبان” نيست، هر چند که اگر هم بود بازهم بيرون کردن آنها از ايران،  با اعتقاد به گردن زدن شاه ذهن ايراني به خاطر دموکراسي، جور در نميامد.

اين حرفها را رضا پرچي زاده در حاشيه حملات هيستريک و شعارگونه خود به فعالان دموکرات و حقوق بشر آذربايجاني ابراز کرده است. وي که از اصطلاح بکار رفته در يادداشت آقاي واحيد قاراباغلي با عنوان “«آذربایجان، مستعمره ایران” بر آشفته شده به زمين و زمان چنگ انداخته تا واقعيت هاي محيط اجتماعي، فرهنگي، سياسي ايران را در زير شعارها و حملات بي منطق خود پنهان کند.

رضا پرچي زاده جوان تر از آنست که بشود اين گمان را در مورد وي بکار برد که به مرض فراموشي گرفتار شده و دیگر يادش نيست که چند ماه پيش در مورد پرشيا پرستي و شاه ذهن ايراني چه گفته است. از این رو لازم است از وی پرسيده شود که به چه دليل کسي که همين چند وقت پيش با احساس دموکرات منشي، «پرشیا-پَرَست» بودن را زيان  بارميدانست ناگهان حرف دل ارتجاعي ترين محافل نژاد پرست ايراني را در مورد نام خليج فارس و اخراج ترکها از ايران تکرار ميکند.

اگر آشفتگي ايشان بدلیل بکار بردن اصطلاح مستعمره بودن آذربایجان توسط آقاي واحيد قاراباغلي است بايستي اقلا اين را ميدانست که اين اصطلاحي است که در کاربرد آن در مورد وضعيت آذربايجان جنوبي در ايران، بين تقريبا همه فعالان مدني و سياسي آذربايجاني از خیلی سالها پیش اتفاق نظر وجود دارد.

طبيعي است که در اينجا من نه اين حق را دارم و نه اهميتي براي من دارد که بگويم آقاي رضا پرچي زاده در اين چرخش دراماتيک خود از يک مدعي آزادگي و دموکراسي به همسوئي با ارتجاعي ترين و نژادپرست ترين محافل، دنبال منافع شخصي است. از طرف ديگر نيز دعواي حقوقي ناشي از افتراهاي وي به فعالان مدني آذربايجان وهمچنین  نژاد پرست خواندن سازمان حقوق بشري آداپ که همسو و در ارتباط با سازمان عفو بين الملل مورد احترام جهانی است، نيز مساله اي است بين خود وي و سازماني که مورد افترا واقع شده است.با این حال، در نگاه به روي ديگر قضيه ميتوانم با قاطعيت بگويم که با اين نمونه چرخش رضا پرچي زاده، واقعا بايد به سياست هاي جمهوري اسلامي دست مريزاد گفت که در جلب توده نا آگاه و تغيير گرايشات عامه به سمت مدافعان حقوق مدني غير فارس موفقيت هاي چشمگيري کسب کرده است.

اميدوارم آقاي رضا پرچي زاده اين را بر من به بخشد که ايشان را نيز در زمره اشخاص نا آگاه قرار ميدهم، به هر حال از مطالبي که وي در نوشته خود آورده داشتن تصور ديگري در مورد وي خطا خواهد بود.

 

1- http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=13010

2- http://iranglobal.info/node/5798

3- http://radiokoocheh.com/article/159725

4- http://radiokoocheh.com/article/147587

برگرفته از: 
امیل دریافتی
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

نظر: 
مقاله های آقای گولشن همواره منطقی و خواندنی هستند. البته به نظر من نیازی به نوشتن این نوشته بود نبود. چرا که بزرگترینها...............ی باشند تا برسد به وی. یعنی اصلا" اینها ارزش وقت گذاشتن ندارند. حرکت آذربایجان باید به راه خود ادامه دهد و نژاد پرستی و فاشیسم عریان آریا گراها به ضرر ما نیست چرا که اینها ماهیت و صفت نژاد پرستانه خود را خوب نشان می دهند و ما به این نیاز داریم. ملت آذربایجان نیاز دارد تا بداند که زندگی با این نژاد پرستان ممکن پذیر نیست و آزادی و رفاه آذربایجان جنوبی در گرو استقلال می باشد. استقلال و رهایی از استعمار ایران و ایرانی!

نظر: 
بسیار ممنون از تحلیل تان در مورد نوشته ایشان. امیدوارم ایشان متوجه اشتباهات شتابزده خود شده باشند.

نظر: 
مطلب و نقدی بسیار شعارگونه و.... نویسنده تنها با اتهام زنی علیه رضا پرچی زاده و پان ایرانیست و طرفدار پهلوی خواندن او بدون ارائه کوچکترین استدلالی که چرا این اتهامات وارد است مقاله اش را به پابان میبرد.... نقدی بسیار سطح پایین و بی ارزش بود.