روند سیاست در ایران پس از مرگ هاشمی رفسنجانی به چه راهی خواهد رفت؟

اگر سیاستهای جهانی بخصوص آمریکا بطرف تشنج زدایی با کشورهای دیگر دنبال شود، تهدید بین المللی در ایران کم خواهد شد، مردم ایران نشان دادند وقتی خطری از خارج، ایران را تهدید نمیکند، به جنبش عمومی روی می آورند. در چنین شرایطی،همچون سال 1388، این بار گسترده تر مردم شرکت خواهند کرد و این امکان میدهد رهبری مطلقه فقیه، به حد اقل خواستهای مردم در آزادی سخنگویان جنبش سبز تن دهد. اگر بخواهد، جنبش مردم را به خشونت بکشاند، ممکن است کل نظام به خطر بافتد، همانطور که شاه بجای بازگشایی سیاسی، به تک حزبی و..

روند سیاست در ایران پس از مرگ هاشمی رفسنجانی  به چه راهی خواهد رفت؟

 مرگ هاشمی هم همچون طالقانی، لاهوتی، احمد خمینی... که به نقد نظام میپرداختند، در زیر هاله ای از شک و گمان، رقم خورده است. در فرا رسیدن انتخابات ریاست جمهوری در بهار آینده، 1397.
سیاستهای انحصار طلبانه و قدرت محور رفسنجانی، خامنه ای، بهشتی و حسن آیت ... در حذف مخالفین از بدو انقلاب شروع شد. راضی کردن آقای خمینی در ادامه جنگ نقش اساسی داشت. بخصوص عراق و کشورهای عربی قبول کرده بودند که تمام خسارت جنگ را میپردازند و قرار شد نماینده غیر متعهد ها وارد ایران شوند. اما به آنها گفتند که دست نگه دارند. چون عزل بنی صدر را در سر داشتند و موفق شدند. میگویند خمینی راضی به ادامه جنگ نبود ، اما رفسنجانی و خامنه ای به او قبولاندند که اگر جنگ تمام شود، بنی صدر با تانکها به تهران میآید و همه کاره میشود و نمیتوان در مقابلش ایستاد! جنگ را ادامه دادند، نسلی را قربانی کردند و آخر جام زهر شکست را پذیرفتند، هیچ گونه خسارت که نگرفتند هیچ، بلکه به قربانی شدن تعداد زیادی ازجوانان و ویرانی بیشتر کشوردر دست ملت گذاشتند. در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی ، سعی در خصوصی سازی و حذف مخالفین در خارج از کشور پرداختند و در دادگاه برلین به اتفاق خامنه ای و ولایتی و علی فلاحیان دست داشتن در قتلهای خارج از کشور ، محکوم شدند.داستان زندگی ایشان وقت دیگری میطلبد. اما،
در سیاست داخلی حکومت ولایت مطلقه فقیه، سه دسته مشخص است.
دسته اول، اصول گرا های که معتقدند، مردم تکلیف به رهبر دارند، نه حقوق. (طیف جنتی، مصباح یزدی و علم الهدا 
دسته دوم،اصلاح طبان دسته رفسنجانی، خاتمی، حسن روحانی. اینها معتقد به باز گذاشتن بی چون چرا اقتصاد در بازار جهانی و صندوق بین المللی پول که بگمان حود، باعث رشد اقتصادی میشود. 
دسته سوم، سخنگویان جنبش سبز که خواهان حضور مردم در صحنه سیاسی کشور و تقسیم عادلانه ثروت و عدالت اجتماعی با اقصاد نیمه باز و اولويت به بازار داخلی، میباشد. 
 مرگ هاشمی رفسنجانی چه تاثیری در روند سیاست داخلی و خارجی با این سه گروه خواهد داشت؟ آیا اصلاح طلبان طرفدار بازار آزاد به اقتصاد کاملا مسلط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول،تن خواهند داد؟ اقتصاد جهانیکه سبب ورشکسته شدن یونان، اسپانیا، ایتالیا و آمریکای لاتین انجامیده است.
آیا اصولگرایان برنده آن هستند و میتوانند جامعه را به فشار بر مردم و محدود کردن آزادی های شخصی و منقبض کردن اقتصاد در دست ارگانهای نظامی و شخصی و ادامه سیاستهای تنش زا در منطقه دامن خواهند زد؟ 
یا گروه جنبش سبز که نزدیک به 8 سال زندان و بازداشت خانگی سخنگویان جنبش، هنوز وعده و قول خود به مردم را زیر پا نگذاشته و تسلیم فقیه فصل الخطاب نشدند و در بازداشت بسر میبرند. آیا با مشارکت مردم در اعتراضات دانشجویی و کارگری و... سبب آزادی آنها خواهد شد و به تشکیل یک دولت معتدل ، با آزادیهای اندک و اقتصاد نیمه باز با اولويت اقصاد تولیدی ، همانطور که مهندس موسوی در دوران جنگ توانسته بود کشور را اداره کند، دنبال خواهد شد؟
 بنظرم، این سیاست و تغییر و تحول ایران را باید ، در تغییر و تحول در غرب یخصوص در آمریکا با پیروزی ترامپ و بریکسید در انگلیس، دنبال کرد. تحول در غرب بخاطر دخالت در برافروزی جنگ و همکاری با گروهای تروریستی در براندازی حکومتهای که مستقیم تحت کنترل آنها نبودند، سبب حرکت مردمی علیه سیاستهای تجاوزکارانه و حیف و میل کردن میلینها دلار و کشته شدن سربازان برای منافع ثروتمندان، انجامیده و اکنون رهبران سیاسی این کشورها،در شعارهای انتخاباتی خود، بیشتر سعی میکنند به وضع معیشتی و زندگی مردم خود توجه کنند. بارنی سندرز و ترامپ از درون حزب خود سر برآورده اند. بارنی ساندرز ، علنا به سوسیالزم که در آمریکا یک توهین و فحش تبدیل شده بود، سخن میراند. دونالد ترامپ از اقتصاد ملی و اعتبار و قدرت آمریکا به ظن خودش توسط دموکراتها ظعیف شده است، وارد میدان شد. هر دو اینها مستقل از حزب خود سعی کردند سیاستهای انتخاباتی را دنبال کنند. این نشان دهنده بیزاری مردم از دو حزب حاکم در واقع یک حزب، پیروی از صاحبان کرپریشنها و شرکتهای بزرگ،یا محافظه کاران جدید بود. غولهای تصمیم گیرند در سیاستهای کلان آمریکا، از هر دو حزب بسیج شدند، برنی سندرز را که شعار عدالتخواهی و سوسیالیست میداد، حذف کنند! اما نتوانستند ، ترامپ را که خود یکی از قولهای محافظه کاراست، اما غرور ملی دارد و تحقیر آمریکا در جهان با شکست سیاستهای دو حزب، برآشفته بود با ثروتی که دارد، تنها توانست بازار تبلیغاتی را ادامه دهد و از طرف حزب جمهوریخواه، با تعجب همگان اول شد. آن زمان من هم مثل بعضی دیگر حدس زدم که تنها بارنی سندرز میتواند در مقابل ترومپ به پیروزی برسد. اما سیاستمداران آمریکا این را ندیدند! فکر کردند با همراه شدن تعداد زیادی از غولهای ثروتمند جمهوریخواه به صف انتخاباتی خانم هیلاری کلینگتون و با مافیای تبلیغاتی،مطبوعاتی رادیو تلویزیون ها میتوانند بر ترامپ پیروز شوند. اکنون چگونه با این سازمانهای جاسوسی،باید برخورد کنند، با انداختن اشتباه خود به عامل بیگانه، شکست خود را به دخالت روسیه نسبت میدهند، جای سوال زیادی است! سازمانهای جاسوسی که همه را تحت کنترل دارند، آنوقت کشوری از خارج بتوانند همه چیز را تغییر دهند، باید آن سازمان جاسوسی را منحل کنند! به هر حال، سیاستهای ترامپ نشان میدهد، بیشتر بطرف مصالحه با روسیه و ایران و مبارزه با تروریست را اولویت قرار داده است. همین گرایش سبب شده که او را دست نشانده روسیه و تا اندازه ای ایران نسبت دهند! 
با این وجود بنظر می رسد ، سیاستهای ترامپ در باره فلسطین هم عقلانی تر شود، برخلاف آنچه در ظاهر گفته میشود، او سیاستهای خصمانه تری را دنبال خواهد کرد.
 نتیجه: اگر سیاستهای جهانی بخصوص آمریکا بطرف تشنج زدایی با کشورهای دیگر دنبال شود، تهدید بین المللی در ایران کم خواهد شد، مردم ایران نشان دادند وقتی خطری از خارج، ایران را تهدید نمیکند، به جنبش عمومی روی می آورند. در چنین شرایطی،همچون سال 1388، این بار گسترده تر مردم شرکت خواهند کرد و این امکان میدهد رهبری مطلقه فقیه، به حد اقل خواستهای مردم در آزادی سخنگویان جنبش سبز( آقایان، موسوی و کهروبی و خانم زهرا رهنورد) تن دهد. اگر بخواهد، جنبش مردم را به خشونت بکشاند، ممکن است کل نظام به خطر بافتد، همانطور که شاه بجای بازگشایی سیاسی، همه احزاب خودی را متحل و به تک حزبی تبدیل وبه دستگیری و اعدام روی آورد و سلطنت مطلقه تشکیل داد و چند سالی دوام نیآورد. امیدواریم که مردم ایران دوباره به حکومت خود یعنی حاکمیت جمهور مردم و استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی نائل آیند که در سال 1357 برای آن انقلاب کرده بودند،ولی رهبران مذهبی تمامیت خواه ، آن را تغییر و دوباره به استبداد فردی یعنی بجای استبداد سلطنت مطلقه به استبداد فقیه مطلقه تبدیل کرده بودند؟! 
حسن گل سفیدی

یکشنبه 8 ژانویه 2017- 19 دی 1395 

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.