مرگ رفسنجانی و عملکرد رهبران اهل سنت ایران

اما آیا این بدان معناست که شخصیتی همچو رفسنجانی با مردم همراز و همصدا بود و دفاعش از لزوم اصلاحات اساسی در کشور برای نظام ولایت فقیه و شخص رهبر خطرناک تر، یا اینکه خیر علاوه بر این موارد، حرفه ای بودن سیاست او در دسیسه چینیهای خطرناک و شگردهای ویژه اش در نقشه سازیها علی الخصوص در اعتراضات ۱۳۸۸ نوعی چشم انداز متصور رهبر در مورد آینده و موقعیت جانشین ولایت فقیه " فرزند خامنه ای" بود که فرزند آغا را تهدید می کرد وسبب اصلی و دلیل منطقی محو نمودن نامبرده از لیست صادقان و معماران انقلاب...

 

 
در این روزها که همزمان است با سالگرد پیروزی بهمن ماه ۱۳٥۷ مردم ایران، شاید بیشتر از هر زمانی رژیم جمهوری اسلامی با شکاف های عمیق مذهبی، سیاسی و اجتماعی روبه رو گشته است، همچنان که پیش بینی بسیاری از صاحب نظران امور سیاسی در مورد وضعیت نظام حاکم بوده و هست، به زودی آخوندهای دربار ولایت فقیه به "زنده خوردن " همدیگر و تسویه حسابهای جناحی روی می آورند و مرگ مشکوک رفسنجانی آغازی است برای فرجامی سخت و شکافنده که نابودی را برای نظام مذهبی ولایت فقیه و آزادی را برای مردم ایران به ارمغان خواهد آورد.
 آری، اینک گمانه ها در مورد چگونگی مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی تنها چند روز بعد از سخنرانی های صریح و معنا دار علی خامنه ای و برخی دیگر از تندروهای شناخته شده جناح افراطی رژیم، می تواند بازگو کننده رازهای نهفته و آخرین سر نخهای معمای ولایت فقیه باشد.
با یقین می توان گفت، رهبر جمهوری اسلامی خطر برخی چهره های سرشناس نظامشان را به خوبی درک می کرد و خوف و هراس دائمی از قدرت یابی مجدد آنها بود که خواب را از چشمانش ربوده بود، دیگر بعد از مرگ منتظری در حبس خانگی و نگهداری و محبوس کردن کروبی و موسوی در منزل، رفسنجانی لقمه ای آسان نبود و روش حبس خانگی هم در مورد او دردسرش برای رهبر و هوادارانش بیشتر می بود، پس چه بهتر که در خفا و سکوت و بنا بر گفته خامنه ای "شیطان اکبر نظام" که چه بسا دوست و رفیق سابق آنها باشد را باید با روشی ساده تر از بین بُرد.!
 
اما آیا این بدان معناست که شخصیتی همچو رفسنجانی با مردم همراز و همصدا بود و دفاعش از لزوم اصلاحات اساسی در کشور برای نظام ولایت فقیه و شخص رهبر خطرناک تر، یا اینکه خیر علاوه بر این موارد، حرفه ای بودن سیاست او در دسیسه چینیهای خطرناک و شگردهای ویژه اش در نقشه سازیها علی الخصوص در اعتراضات ۱۳۸۸ نوعی چشم انداز متصور رهبر در مورد آینده و موقعیت جانشین ولایت فقیه " فرزند خامنه ای" بود که فرزند آغا را تهدید می کرد وسبب اصلی و دلیل منطقی محو نمودن نامبرده از لیست صادقان و معماران انقلاب اسلامی نیز تنها همین مورد اساسی بوو هیچ چیز دگر.!
 
به گمانم، همانطور که صادق خلخالی در کتاب خاطراتش معتقد بوده که " به قول فرانتس فانون انقلاب فرزندان صادقش را می خورد مخصوصاً من که نامم صادق است" در مورد رفسنجانی و برخی دیگر از آخوندها هم همین نظر متشابه صدق خواهد کرد.
همه ما بر این نکته واقف ایم، که رژیم جمهوری اسلامی بعد از قدرت گیری کامل آخوند خمینی، در واقع آب پاکی بر دستهای همه آنانی ریخت که معتقد بودند در چارچوب فرامین "امام خمینی" می شود مطالبات عامه را رصد کرد و و تکیه گاهی برای سیاست مُدرن در دل حاکمیت مُلایان قدرت طلب پیدا کرد. یکی از مهمترین خصیصه های رژیم جمهوری اسلامی به قول رهبران سابق و کنونی آن سیاست " پاک سازی درونی و خارجی" است، بدان معنا که در زمان رفسنجانی با موجی از ترور رهبران اهل سنت و رهبران سیاسی مخالف رژیم سروکار داریم و از سوی دیگر هم از نوع پاک سازی درونی رژیم هم می شود گفت که مرگ مشکوک احمد خمینی ـ فرزند بنیانگذار رژیم جمهوری اسلامی ـ نمونه مشهود و عینی است که در زمان ریاست جمهوری دوران سازندگی هاشمی اتفاق افتاد.
 
گویا تاریخ دوباره در حق رفسنجانی هم تکرار شد و این بار، کسی که رفسنجانی عاشق تمام عیار او بود "خامنه ای" می بایست تیر خلاص مرگ مشکوک و پاک سازی درونی نظام ولایت فقیه را به رفسنجانی می زد.!
اما در این گیرودار، متٲسفانه کم نیستند رهبرانی از اهل سنت ایران که خیلی زود ترور دوستان سابق خود را که نمودار شهادت همگی آنها توسط  شخص رفسنجانی ترسیم گشت را از یاد برده و در مراسم عزاداری و ماتم از دست رفتن او گرمتر از صاحب عزا شده بودند و با سرعت رنگ و لُعاب عوض کردند.!
واقعاً تا چه زمانی برخی از رهبران متشخص و سرشناس اهل سنت ایران از باب تفرقه و رهیافت فکری و فقهی متخالف با همدیگر وارد شوند و اما در جهت با دشمن اصلی مردم ایران و اهل سنت مظلوم، یک راه واحد را در پیش گیرند و آن ساختن و سوختن با نظام دیکتاتوری ولایت فقیه است؟.
پر واضح است که بسیاری از ما در هنگام رویدادها و وقایع مذهبی، اجتماعی و سیاسی، تنها حاریم کارکردها و فعالیت "جماعت دعوت و اصلاح" را که به قولی اخوان المسلمین ایران هستند را در بسیاری از موارد سُست و ناواضح تعریف کنیم و بر عملکرد این دوستان انتقادات تُند را جایز بر می شماریم. اما حقیقتاً روی دیگر سکه را هم باید دید، چرا که در میان ما دوستان دیگری هم هستند که به "هفته وحدت" رژیم ولایت فقیه نه می گویند و برای نبود مسجد یا نمازخانه اهل سنت در تهران و سایر شهرهای بزرگ تٲسف می خورند و سیاست مذهبی تقیه گرانه دستگاه ولایت فقیه را محکوم می کنند، اما هنوز کَفن رفسنجانی خُشک نشده خود را به تهران رسانده و او را یار و یاور اهل سنت ایران معرفی می کنند!!
آیا این دوگانگی های نظری و عملکردهای ناصواب این دوستان اگر ادامه نمی یافت، هرگز رژیم ولایت فقیه می توانست زندانیان اهل سنت و دوستان عزیزمان را در زندان رجائی شهر در سکوت صُبحدم و علیرغم مخالفت سازمانهای حقوق بشر جهان اعدام نماید؟!
آیا این رژیم هرگز می توانست دم از وحدت و تقریب مذاهب اسلامی بزند و رهبران اهل سنت ایران را به بازی گیرد؟
به یقین خیر، ضعف و نبود اتحاد رهبران اهل سنت و هماهنگی در برنامه ها و اهداف است که تا کنون رژیم ولایت فقیه توانسته است رهبران اهل سنت را هم مانند جناحهای خود به افراطی و اصلاحی و اخوانی منقسم کند و در سایه این سیاست شوم حزب بازی، ادامه ترورهای گذشته در حق رهبران اهل سنت را در پیش گیرد و ز دیگر سو هم مردم ایران نتوانند حساب علمایان اهل سنت را از آخوندهای رانت خوار و دربار بیت ولایت فقیه جدا کنند.
انتشار از: