تا بغبغوی دورتر ِ مانده در هوا

Mohammad Ali Esfahani   محمد علی اصفهانی
بازنويس يک شعر قديمی، اين بار به حرمت آن سبز که دیگر به سرخ زده است و آن سرخ که به جان دشت زده است و آن بغبغوی در گلو شکسته ی مانده در دور تر های هوا، که در همين نزديکی هاست.

 

تا بغبغوی دورتر ِ مانده در هوا

 

بازنويس يک شعر قديمی، اين بار به حرمت آن سبز که دیگر به سرخ زده است و آن سرخ که به جان دشت زده است و آن بغبغوی در گلو شکسته ی مانده در دور تر های هوا، که در همين نزديکی هاست.

 

سبزی به سرخ می زد و سرخی به جان دشت
آوازخوان، کبوتر بی بالی
پر می کشيد و در نفس باد می گذشت
 
من ايستاده بودم و من با عبور ابر
در ذهن دور ِ دورترين خاک، رُسته بود
بارانِ بعدتر، نفس خشک باد را
در عطر خيس پيشتر راه، شسته بود
 
ـ بارانِ بعدتر!
کبوتر بی حاصل
در منتهای باد، درو شد. درو. درو.
ـ ای عطر خيس پيش! بعدتر از پيشتر کجا؟
ديگر تمام شد، ديگر. برو! برو!
 
(تک تير های رهگذر از انبساط خويش
بيچاره ها دچار توهّم بودند.
غافل که پشت همهمه ی پيدا
در نقطه چين سايه ی خود امّا
از ديرباز گمشده، گم بودند.)
 
ای بغبغوی دورتر ِ مانده در هوا!
ترجيع من ـ دوام کبوتر ـ باش
ای وقتِ بعد! ای من ِ ديگر: ابر!
تا دورتر
عبور بعدتر ِ تر باش!
 
بهار۱۳۶۴

 

www.ghoghnoos.org

منبع: 
ققنوس ـ سياست انسانگرا
برگرفته از: 
سايت ققنوس www.ghoghnoos.org
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اگرچه من نه سر و نه ته پیازم اما با خوندن نظرات و سوالها یه نکته به ذهنم رسید که باهاتون در میون میذارم.

بذارین واسه اثبات برادریم ابتدابه ساکن از همه کاربران عزیزی که به سوال جعفر جواب دادن تشکر کنم! و اما بعد؛ عرض کنم اگه هدف از همه ی این تو سر زدنها، ترویج آگاهی منتج به رشد فرهنگی-اجتماعیه، شاید بهتر باشه فرهنگ پرسشگری رو ترویج کرده و کسی رو از سوال کردن نترسونیم!

به همین خاطر شوربختانه من فکر می کنم دوستان ورفقایی که به جعفر واسه خاطر سوالش (هر چقدر هم تند و تیز)، نمره منفی دادن انگار که چندون واسه سوال وسائل ارزشی قائل نیستند! در حالی که برای رشد اجتماعی، فرهنگی، ...، ارزش در سوال و سوال بجا کردنه و نه جواب همه چیز رو پیشاپیش داشتن و دونستنه!

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های آلبانی و هزار اشرف یادتون نره!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای درک بهتر توضیحات "... ... ..." نکات زیر را که آقای اصفهانی در مباحث جداگانه ای توضیح داده اند (در حد بضاعت خودم و با این احتمال که ممکن است به درستی متوجه نشده باشم) فهرست وار یادآوری می کنم:
۱) هیچ وضعیتی ثابت نیست.
۲) در هر وضعیتی چند وضعیت دیگر به صورت پتانسیل یا غیر پتانسیل وجود دارند.
۳) هر وضعیتی در شرایط مناسب می تواند یا به یکی از وضعیت های دیگری که به صورت پتانسیل در آن وجود دارند تبدیل شود و یا از ترکیب با وضعیت های دیگر به وضعیتی جدید برسد که چندین وضعیت دیگر را به صورت پتانسیل یا غیر پتانسیل در خود داشته باشد. (همانطور که در شماره یک آمده است)
۴) بسته به این که ما از کدام نقطه در زمان و مکان و در زمان - مکان، به یک وضعیت نگاه می کنیم، هر وضعیتی را می توانیم در چندین وضعیتی که چگونگی وجودشان را در بالا توضیح دادم ببینیم یا تجسم کنیم.
۵) در فضای چند بعدی این

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بی انقلاب، قصه ی ما سر نمی شود
وين جنبش از شعار فراتر نمی شود

ديگر به نام ميهن و ديگر به نام دين
جز خر از اين به بعد کسی خر نمی شود:

ميهن به تاج و تخت ندارد نياز و نيز
دين خدا قباله ی منبر نمی شود

سالوس دينفروش کفن دزد را بساط
بر هم زن و بگوی که ديگر نمی شود!

عنتر نوشته اند که انسان شود، ولی
انسان گمان مدار که عنتر نمی شود!

پرواز، واقعی سْت، پريدن بهانه است
پشّه اگر پريد کبوتر نمی شود!

کاری کنيم تا که نکردند کارمان
با کيميايشان مس ما زر نمی شود

بايد اميد خويش ببرّيم از اين و آن
مشکل، گشاده زين در و آن در نمی شود

از ضجّه ها و ناله و فرياد های ما
(هرچند حق) نه! گوش جهان کر نمی شود

ما آزموده ايم همهْ شيوه ها و حال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
امیدوارم که مشکل جعفر بعد از در نظر گرفتن نکته کلیدی کشف تصاویر این شعر حل شده باشد.
در غیر این صورت، شعر های ساده تری از همین شاعر در همین سایت هستند مثل شعر "بی انقلاب، قصه ی ما سر نمی شود" که در کامنت بعدی، تمام آن را نقل می کنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این نوع شعر های اصفهانی بر خلاف ترانه ها یا شعر های دیگر او حقیقتاً می توانند آدم را خیلی اذیت کنند، اما وقتی که آدم روابط بین تصاویر را کشف می کند لذت این کشف باعث می شود که آن اذیت شدن ها از یاد آدم برود!
به دوست نازنینمان پیشنهاد می کنم که تا اطلاع ثانوی، روی تکنیک خاص تصویر سازی ها در این نوع شعر های اصفهانی که ترسیم دو موقعیت متضاد بالقوه موجود در یک موقعیت واحد، و رسیدن به موقعیتی است که از جمع زدن این دو موقعیت با یکدیگر حاصل می شود، فکر کنند تا بعد!
من شاید بتوانم مشکل این دوستمان را حل کنم، اما نمی کنم که نمی کنم!
استفاده از حل المسائل یا پرسیدن جواب مسئله از استاد و همکلاسی ها، یا از تنبلی است یا باعث تنبلی می شود، و در هر دو حالت، پیشرفت دانشجو را به تأخیر می اندازد!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اصفهانی عزیز!این شعر چند معادله چند مجهولی را بی زحمت رمز فهمیدن را هم اعلام بکنید.البته اگر دوست دارید شعرتان فهمیده شود! والله ما همه نوع شعر و معماخوانده ایم اما از درک این یکی عاجز مانده ایم