سازشكاری سیاسی ،هنری که می بایست انقلابیون می آموختند

مسعود رجوی و تقی شهرام دو سر التقاط +همراه با عکس ها
مدتهاست که دراین فکرم که خاطرات سیاسی ام را با مسایل روز بگونه ای بهم بیامیزم که اگر مفید برای نسل ها ی امروز نبود حداقل برای تاریخ نویس ها مفید باشد.بنابراین هدف ، بررسی و تحلیل همه جانبه حوادث تاریخی نیست. در این نوشته های کوتاه ، انچه را دیده و یا شنیده ویا آن را حس کرده ام را می نویسم . در ضمن نمی خواهم« تاریخ » تکرار مکررات باشم و حرف های کلیشه ای بجای تاریخ بزنم و اما در مورد سازمان مجاهدین خلق :

 

جایگاه  آموژش مارکسیستی در سازمان مجاهدین خلق

سازمانی که حنیف نژاد بنیان گذاشت از روز نخست ؛ سازمانی التقاطی بود واز نگاه دیروز و امروز در چارچوب اردوی چپ قرار داشت . بعبارت دیگر ؛ یک سازمان مارکسیست _ اسلامی بود .دلیل اش آموزش های مارکسیستی  از همان آغاز تاسیس بود. بطور مثال اموزش  اقتصاد بزبان ساده که چکیده و خلاصه  اقتصاد سیاسی مارکسیستی  عبدالحسین نوشین بود.این جزوه پس از انتشار در حوزه های حزب توده و فدائیان به اعضا آموزش داده می شد.

 

عکس  عبدالحسین نوشین و صادق هدایت

از طرف دیگر ،بسیاری از رهبران  سازمان مجاهدین از دانش آموختگان دانشگاهها و مراکزعلمی ایران بودند. آنان با علم سرکار داشتند و با مسجد و منبر بیگانه بودند .از این رو سازمان مجاهدین خلق از همان ابتدا ، دیالکتیک هگل و ماتریالیسم تاریخی وتقریبا اصول چهارگانه ماتریالیسم دیالکتیک را قبول داشتند. به لحاظ فلسفی تفاوت مجاهدین با مارکسیست ها در شکل یابی« ماده »بود که مجاهدین ان را به خدا و قدرت ماورای طبیعی نسبت می دادند . مجاهدین به لحاظ سیاسی تفاوت چندانی با سازمان چریک های فدایی خلق نداشت. هر دو رژیم شاه را وابسته به امپریالیسم امریکا می دانستند . هر دو به مفهوم خلق باورمند بودند ، هر دو به تحت تاثیر جنبش سیاسی _ نظامی فلسطینی ها بودند یکی الفتح را ودیگری جناح فلسطینی جرج حبش را قبول داشت .در جنگ ویتنام هردو جانب کمونیست های ویتنامی را گرفته بودند . هر دو سازمان، با سرمایه داری وابسته وبا نظام سلطنی پهلوی مخالف بودند و خواهان سرنگونی شاه بودند.  هر دو سازمان بر این اعتقاد بودند که فعالیت قانونی و سیاسی به آخر خط رسیده  و تنها را ه نجات، جنگ  چریکی  است .هر دو سازمان با احزاب  کمونیستی اقمار شوروی سابق خط و مرز داشتند .از این رو،در کاتاگوری سازمانهای چپ« نوین» قرارمی گرفتند.

شخصا قبل از اینکه بزندان بیفتم تصورم بر این بود که این دو سازمان یکی هستند. در سال 1352 که به زندان افتادم ، متوجه وجود دو سازمان جداگانه ؛ مجاهدین و فداییان شدم و این کمی برایم عجیب بود چرا که این دو سازمان از بیرون  بسیار بهم شبیه بود.

 انقلاب 22 بهمن ؛انقلابیگری وعدم  سازشکاری سیاسی

مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار 15 دقیقه ای با خمینی

این درست است که « این مجاهدین بودند که دست رد به سینه خمینی زدند.» در سیاست اغلب نیازبه سازش و مماشاتگری است و یابعبارت دیگر سازش کاری و مماشات هنری است که رهبران را به اهداف خود نزدیک می کند.اما آموزهای انقلابیگری آنهم از نوع کودکانه اش در نزد مجاهدین و فدایئیان علیرغم هزاران کشته ، معلول وزندانی موجبات فروپاشی  سازمانهای انقلابی  را فراهم نمود . انان سازش کاری و تجدید نظر طلبی را عمل بسیار ناشایست می پنداشتند.. مگر تاریخ ثابت نکرد که « بنی صدر» و« قطب زاده» که دست خمینی را بوسیدند ؛ آدم های خمینی نبودند ولی هردو اینها همراه خمینی از خارج امدند و درپست های کلیدی قرار گرفتند. مسعود رجوی اگر طالب قدرت بود (که بود)می بایست مثل بنی صدر و قطب زاده عمل می کرد ولی تاریخ  برعکس عمل کرد  و بنی صدر به مسعود رجوی پیوست و قطب زاده در تدارک کودتا  نظامی بدام افتاد و اعدام شد. 

عکس زیر: صادق قطب زاده و خمینی در راه پاریس  _ تهران

آری خمینی در آن روزها حکم «خدا» را داشت . احزاب و سازمانها دران روزها می بایست خزنده و سازشکارانه عمل می کردند تا بتوانند مسیر جمهوری اسلامی را تغییر دهند و در نهایت ان را از اسلامیت و انقلابی بودن خالی می کردند. در آن روز ها از کیانوری نقل می کنند که می گفت تا خمینی است ، هیج تغییر در  در ساختار سیاسی حکومت ایجاد نخواهد شد . از این رو  حزب توده ، در حالی که به لحاظ سیاسی از جمهوری اسلامی دفاع می کرد و لی در پشت صحنه سازمان  نظامی را برای آینده تدارک می دید که  همین  تدارکات نظامی موجب حمله گسترده علیه  حزب توده ودستگیری  رهبران و اعضای آن حزب شد.

 بر طبق  استراتزی خزنده و گام به گام  بود که مهدی بازرگان ، بنی صدر و قطب زاده با دست بوسی؛ سعی  کردند که مسیر جمهوری اسلامی را از خط خمینی خارج نمایند ولی به دلیل جو انقلابی _ اسلامی این سه سیاستمدار  شکست خوردند. قطب زاده(1) در تدارک کودتا علیه خمینی بود که لو می رود. نقل می کنند که خمینی اصلن باور نمی کرد که قطب زاده در تدارک کودتاست و به دستور خمینی به بدن آن خبر چین ، ضبط صوت وصل کنند که تا خمینی شخصا ؛ صدای قطب زاده را بشنود ، باورش نمی شد که کودتایی بسرگردگی قطب زاده در راه است. 
مجاهیدن خلق ، موقیعت ممتازی داشتند چرا که هم اسلامی و هم انقلابی بودند ، جامعه ایران هم در تب انقلاب اسلامی  می سوخت ،از سوی دیگر سازمان  مجاهدین همانند دیگر سازمانها ی انقلابی چپ به مسایل جهان نگاه می کرد و مخالف حکومت آخوندی بود.در ابتدا هم مسعود رجوی تند و رادیکال نبود ولی بخش هایی از جامعه سیاسی او را بسمت سرنگونی و کودتای نظامی سوق دادند.

عکس قطب زاده(با کروات ) ، احمد خمینی و....

به یاد بیاوریم که در ان مقطع سازمان چریک های فدایی خلق که حامیان جدی در اقشار میانه و مدرن جامعه و همچنین در مناطق اتنیکی مثل کردستان ، آذربایجان ؛ ترکمن صحرا ،بلوچستان و خوزستان داشت ، چریک های فدایی به دلیل سمت گیری سیاسی بسیار غلط ، پایگاه اجتماعی خود را بسرعت از دست داد و مجاهدین خلق  توانستند این  اقشار و گروههای اتنیکی را که از فدائیان دلسرد شده بودند را به بسمت خود جلب نمایند .

 شایان ذکر است که در هل دادن مجاهدین بسمت سرنگونی زودرس جمهوری اسلامی، عوامل دیگر از جمله افراطیون رژیم (فالانژهای اسلامی)  نقش مهمی داشتند که سعی می کردند با حمله به مراکز علنی سازمان و ضرب و شتم هوادران آنان را به رایدکالیسم سیاسی تشویق نمایند که موفق شدند.

مسعود رجوی با تماس با بنی صدر ، احزاب و سازمانهای سیاسی و همینطور عشایر فارس ، کردها ؛ بلوچ ها و...  در 30 خرداد 1360 دست به قیام مسلحانه زود هنگام زد و  میدان را برای افراطیون اسلامی خالی  کردند . این اقدام ماجراجویانه  پس ازگذشت 35 سال ، نا کارایی خود را نشان داد ولی  تنها دستاورد این ماجراجویی شکستن تقدس خمینی بود .

پس از خرداد 60 جنایت بیشرمانه ای که تاریخ بشریت کمتر به خود ندیده بود ، مردم ایران ان را  در بگیرو ببند های پس از خرداد 60 تجربه کرد. درواقع پدیده «داعش» رااولین بار لاجوردی ها و دست آموزهای خمینی به جهانیان نشان دادند. البته اگر مجاهیدن هم به قدرت می رسیدند ؛ حکومتی در قد و قواره صدام در ایران درست می کردند .(3)

مسعود رجوی و تقی شهرام دو سر التقاط 


بنابراین موضوع مسعود رجوی و تقی شهرام نیست . هر دو اینها علیرغم تیز هوشی ؛ دو سر التقاط سازمان مجاهدین خلق بودند. پایه های فلسفی مجاهدین از ابتدا کج گذاشته شده بود. از قدیم گفته اند که بار کج به منزل نمی رسد. هنوز تقی شهرام از زندان ساری فرار نکرده بود که بخش قابل ملاحظه ای از رهبران زندانی اعتقادات اسلامی خود را از دست می داند و جذف افکار مارکسیستی می شدند. بعبارت دیگر این تقی شهرام نبود که سازمان مجاهدین خلق را مارکسیست کرد بلکه این دو گانگی فکری از ابتدا در سازمان بود وهر چه زمان می گذشت ، اعتقادات مذهبی کم رنگ تر می شد. در سال 54 بدنبال دو سال مبارزه ایدئولوژیک  بجز افراد معدود باقی کادر رهبری و اعضا مارکسیست شده بودند. اشتباه تقی شهرام قتل مخالفین فکری بود . تقی شهرام می بایست ، انشعاب را می پذیرفت.

تقی شهرام را از نزدیک نمی شناسم ولی دوستی دارم که با او در آخرین روزهای زندگی مخفی در تهران در یک مکان بودند. (این دوستم ساعت تقی شهرام را همچنان در دست دارد) و ازاو به نیکی یاد می کند. . تقی شهرام ؛ فارغ‌التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران بو د و .توسط موسی خیابانی عضوگیری شد. برای او که در یک خانواده و محیط مذهبی رشد نکرده بود منابع مارکسیستی سازمان و تحلیل‌های مبتنی براین نگرش، طبعاً دارای جاذبه بیشتری بود. شهرام اصلاح «جامعه بی طبقه توحیدی» را در جامعه سیاسی ایران باب کرد . جامعه بی طبقه توحیدی با جامعه بی طبقه سوسیالیستی تفاوت چندانی نداشت.تغییرایدئولوژیک سازمان مجاهدین ، کودتا نبود بلکه مبارزه یدئولوژیک بود که حداقل دو سال طول کشید و حادثه ای یکشبه انجام نگرفته بود .با این وجود کشتن و سوزاندن مخالفین فکری به هر دلیل و بهانه ای که بود، جرم جناییی تلقی می شود با این وجو د سرنوشت مسعود رجوی و تقی شهرام که یکی نمایندگی سرشت اسلامی سازمان را نمایندگی می کرد و دیگری بخش مارکسیستی سازمان را هر دو بنظر من قربانی یک اتلقاط بودند. التقاطی که حنیف نژاد و دیگران بنیان گذاران آن بودند...

 

 زیر نویس

1_قطب‌زاده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ به اتهام طرح کودتا برای براندازی جمهوری اسلامی بازداشت شد. وی متهم شد که با دفن مواد منفجره در منزل  خمینی قصد داشته وی را ترور کند. او در مصاحبه تلویزیونی شرکت کرد و ضمن اعتراف نامی هم از آیت‌الله شریعتمداری آورد. قطب‌زاده پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ وزیر امور خارجه و مدیرعامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و عضو شورای انقلاب بود که به اتهام توطئه علیه حکومت جمهوری اسلامی اعدام شد.

2_ در زندان مشهد خود شاهد بودم که  تعدادی از رهبران مجاهدین مثل بهمن بارزگان ، حسین الاد پوش و... به خواهش مهدی ابریشم چی در نماز جماعت زندان شرکت می کردند.

3_ مسعود رجوی توانست شورای ملی مقاومت را با حضور بسیاری از احزاب و شخصیت های سیاسی  تشکیل دهد ولی اکثریت شرکت کنندگان این شورا را ترک کردند . منتقدین شورای ملی مقاوت ، هژمونی طلبی مجاهدین و نبود  تصمیمات دمکراتیک بیان شده است.

منبع: 
ویژه ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چه کامنت هایی منتشر نخواهد شد:
1_کسانی که با نام مستعار ویا واقعی علیه اشخاص حقیقی و حقوقی به ویژه نویسندگان سایت توهین و یا اتهامات نا روا می زنند. بعبارت دیگر بدون مدرک ، سند ویا دلیل اتهاماتی را به اشخاص وارد می کنند
2_ کسانی که با نام شخصیت های مشهور سیاسی مانند ، کارل مارکس ، پرویز ثابتی ، منصور حکمت، مسعود رجوی و.... کامنت می گذارند
تصویر راز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ترور همانند جنگ ادامه مبارزه سیاسی با روشی دیگر است. جمهوری اسلامی از اول قدرت گرفتن با ترور کردن افراد در داخل و خارج ایران ، که همه ليست بلند ان را میدانیم، مبادرت به از این بردن مخالفانش کرد تا حدی که به خودی ها هم رحم نکرد و این آخری رفسنجانی دچار این مسئله شد.
در طول تاريخ هم ابن مسئله همیشه موجود بوده و یکی از معروف ترین انها قتل ژولیوس سزار است.
در زمان معاصر کندی ، بی نظیر بوتو ووو را داریم. اخیرا هم پوتین با ترور دو تا از ماموران مرتبط با پرونده رسوایی ترامپ و تهیه ترور نخست وزبر مونتنگرو دست بالای خودش را در این رابطه ثابت کرد.
تب انقلابی به این مفهوم بود که مردم تغییر می خواستند. نداشتن درک انقلابی به این معنی بود که نمیدانستند چه چیزی را جانشين ان کنند. قطعا نبود خمینی همه چیز را تغییر میداد.
امریکا دست ارتش را نمی بست و بختیار شانس بیشتر داشت. بازرگان هم چون باران ..
تصویر خاطره نویس

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا نظر منو که نه فحاشی بود و نه توهین بلکه بسیار سازنده بود را سانسور کردید؟
تصویر kurdistan

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حزب توده وفدایان خلق شاخه اکثریت ننگ ابدی را بعلت همکاری با آخوندها برای خود خریدند واین ننگ تا ابد بر پیشانی آنان خواهد بود.
البته سران این احزاب خودشون زیاد ضرر نکردند،زیرا از دست آنچه کاشتند فرار کردند وحدود چهل سال است ازحقوق ومزایای پناهندگی سیاسی استفاده میکنند،البته در بدنه این دو‌حزب انسان های فداکار وصادق وجود داشتند که جانشان را در راه آزادی فدا کردند ،اما رهبرانشان واقعا خائن بودند.
سعدی شیرازی:
بسا نام نیکوی پنجاه سال
که یک نام زشتتش کند پایمال
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کامنت نویسی برایم حکم « مشق » نویسی دم صبح را دارد که معلم ها روز بعد ، خطی ویا ضربدری بر ان می کشند و نمره ای می دهند .آری کامنت نویسی را دوست دارم ؛ اینجا می نویسم و دیگران با اسامی مستعار نظر بی پرده خود را می نویسند و برخی مواقع ، قدری حالم را جا می آورند . بر عکس ؛وقتی نوشته ات را به دوستی قبل از انتشار نشان می دهی ، اگه تو دلش خوشش نیامد، برحسب تعارب می گوید «خوب است» ویا «بد نیست ویا در کل خوب بود» کسی روک راست نمی گوید ، «رفیق چرند نوشتی » ویا نوشته بی ربطه و... . مدتی است که صبح های خیلی زود بیدار می شوم و خاطراتی از آن سالها را می نویسم . این بار در باره سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت ) ویا آنچه تنها گفته می شود «اکثریت » البته بسیاری هم آن را با صفت «خائن » مزین می کنند. تا کنون دو گونه نوشته در باره اکثریت انتشار یافته است :
تصویر Anonymous

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هم صادق قطب زاده، هم کردها و بلوچها و ترکمنها و هم شرکت کنندگان در کودتای نوژه آگاهی چندانی از نتیجه احتمالی کاری که داشتند به ان دست میزدند نداشتند. آنها همه دست به یک قمار زدند. از نوع قماری که انقلابیون 57 زدند که شاید خمینی برود به قم و به سیاست کاری نداشته باشد. حتا خود آخوندها نیز نمیدانستند که ده سال بعد حاکم بلامنازع کشور خواهند بود. مسعود رجوی دست رد بر سینه خمینی آری. من هم دست رد بر سینه خمینی زدم اما سلاح بر نداشتم و به سرنوشت خودم و هزاران جوان هوادارم (فرضی) مهر نیستی نکوبیدم. البته رژیم خمینی خون آشان و مستبد و دیکتاتور بود. اما تو آقای مسعود رجوی، تو مجاهد به نمایندگی از طرف چه کسی دست به اسلحه بردی؟ مگر از جانب مردم چنین ماموریتی به تو واگذار شده بود؟ تو بطور خودخوانده خود را سرباز خلق خواندی. در چنین مواردی، وقتی از آن بدتر میکنی و میروی به عراق و عملیات مروارید
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سعيد رضا :«ايا شما(کیانوش توکلی) واقعا بر اين باوريد كه اگر سازمان هاى سياسى همه به فراخوان روزنامه كار بعد از انشعاب لبيك ميگفتند و سياستى مانند حزب توده و سازمان اكثريت در پيش ميگرفتند، خمينى و نيروهاى متصل به او داراى چنان پتانسيلى بودند كه اجازه حتى حداقل فعاليت را به سازمان ها و نيروهاي دگر انديش تا سال ١٣٦٧ بدهند. ...اين بى انصافى بزرگى است كه حالا ما طلب كار انها نيز بشويم كه چرا با خمينى همكارى نكرديد و ما را از بين نبرديد.» اگر اینجانب سیاست ماجرا جویانه 30 خرداد مسعود رجوی را نقد می کشم به معنی درستی سیاست سازمان اکثریت و حرب توده نیست . این دو سازمان چپ به آنطرف بام افتاده بودند.. قبلا هم در باره سیاست های انحرافی آنان نوشتم و بازهم در باره سیاست سازمان اکثریت خواهم نوشت .( بویژه مطالبی دارم که تا به امروز پوشیده مانده است) اما در پاسخ به اظهارات جناب سعيد رضا:
تصویر بی راز به جناب راز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب راز،
فکر میکنید چون شما نام خودتان را راز گذاشته اید پس پرجرأت هستید! شما میتوانید مرا بی راز بنامید تا راضی شوید.
شما نوشته اید که ایران در تب انقلاب بود، خوب بهتر از این دیگر چی؟ درایران پر از تب انقلاب، اگر خمینی که در آن زمان یکه تاز بود کشته میشد، نه تنها بختیار نمیتوانست نخست وزیر شود بلکه مجاهدین، توده ها و فدائیان وارد کارو زار مبارزه مسلحانه میشدند و از طرف دیگر طرفداران خمینی و شریعتمداری ساکت نمیماندند
میگوئید که ترور فردینالد باعث جنگ جهانی اول شد ولی نمیتوانید بگوئید که ترور وی باعث صلح جهانی شد، آیا اینطور نیست؟
میگوئید که قرار شد هیتلر را ترور کنند، شاید بسیاری هم از ترور او خرسند میشدند اما هیتلرتنها نبود. مگر هیتلر تنها بود و معاونی نداشت؟ حتا در حزب افرادی بانفوذ و میتوان گفت از هیتلر افراطی تر بودند که برای رسیدن به مقام رایش ثانیه ایی درنگ
تصویر راز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جنابی که خطاب به من کامنت گذاشته اید.
از خود شما شروع کنیم که جرأت ندارید خود را معرفی کنید. آورین!
لطفن توضیح دهید ماهیت مرا چطور شناختید و آن هم چگونه ماهیتی است تا اگر بد است خود را اصلاح کنم.
زیر بنا و روبنا را که نمیشود در جریان انقلاب تغییر داد! ولی رهبری انقلاب را میشود و می شد. پر واضح است که خمینی
رهبر بلا منازع انقلاب بود. مردم را تب انقلابی گرفته بود نه درک انقلابی و در نبود یک رهبر دمكرات همه دنبال رو خمینی
شدند. البته این بحث را میشود خیلی پیچاند ولی بطور خلاصه:
- اگر خمینی در نجف یا پاریس ترور میشد و یا هواپیمای او ساقط میشد کسی نمیبود به دولت بختیار سیلی بزند. توافق با آمریکا که دست ارتش را بست جزو همان شرایط بین المللى است که تاثیر گزار مسیر انقلاب شد.
- اوائل انقلاب خود خمینی هم نمیدانست چقدر می توانست برنامه ولايت فقیه را پیاده کند. اگر او در زمان بازرگان...
تصویر به دکتر راز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب راز چه خوب که شما ماهیت خودتان را بخوبی نشان دادید! زهی بر این خیال خام که تنها یک سوی بعد را میبیند و نه همه ابعاد آنرا! شاید بهتر بود این بار هم نام خود را برای بهتر به پیش بردن دلایل تان و نشان دادن عمق تفکرتان مینوشتید ( دکتر راز).
پس وقتیکه شما از دلایل زیربنایی و روبنایی انقلاب سخن میگویید چگونه میتوانید با ترور یک شخصیت این عوامل نامبرده از سوی شما را تغییر داد؟
از آن طرف جناب وکیل آزاد حکم جاسوسی آقای پیمان عارف را بدون سند و مدرک و تنها به جهت حدث خودش میدهد و حالا هم دکتری که باید شفا دهد، ترور را راه علاج میداند و از بین بردن عوامل سرطان را نادیده میگیرد.
تصویر بی نام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهمن موحدی(بامدادان)، آزموده را آزمودن خطاست. یعنی عمل کرد مجاهدین در بعد از انقلاب کافی نیست که ما از آن ها شناخت پیدا کنیم. دست بوسی صدام و مبارزه علیه ملت خود و نیز برپایی دیکتاتوری ترین سیستم درون سازمانی علیه خود اعضا مگر یک موقع به فکر ترک سازمان و مبارزه کورکورانه باشند.
تصویر راز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب توکلی
اسم این سیاست خود را سازش قهرمانانه بگذارید!
شکست انقلاب ایران دلایل زیربنایی و روبنایی مشخصی داشت که در ترکیب با سیاست و شرایط بین المللی منجر به آن شد که شد. تصمیم این و یا آن گروه در رابطه با این موضع یا آن موضع تاثیر مهمی نميتوانست داشته باشد.
خود میگویید گروه هایی هم بودند و سازش کردند و با اینحال تارومار شدند. در ثاني از کدام جمهوري خواه غیر مذهبی صحبت میکنید؟
تنها راهی که میتوانست مسير انقلاب را طور متفاوتي رقم بزند ترور خمینی بود قبل یا بلافاصه بعد از انقلاب.
تصویر kurdistan

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای توکلی اینکه شما میفرماید اکثر مردم ایران پشت سر خمینی بودند جای تامل دارد ،اگر این گفته شما درست باشد ،پس این گفته چپی ها ومخالفان خمینی که میگویند خمینی انقلاب را دزدید چه میشود؟اگر اکثر مردم پشت سرخمینی بودند پس او حق داشته نظریه خود را حتی اگر هم ارتجاعی باشد را پیاده کند
تصویر سعيد رضا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب با سلام مجدد،
من هم در ان دوران فعال بودم و بسياري از انچه شما در كامنت خود نوشته ايد را بسيار خوب در خاطر دارم.
انچه شما اذان ميداريد فقط يك جنبه از واقعيت است و اينكه نيروهاي مردمي و سكولار چه سياست هايي را در برابر موج خميني از خود نشان دادند و يا به نظر شما بايستى نشان ميدادند.
ولي يك واقعيت ديگر هم وجود داشت و ان سير شتابان و تمايل مطلق اعوان وانصار خميني براى دست يابى به تمامى نهادهاي دولتى و نظامى و امنيتى بود. خمينى پرستان نيز در دو سال اول در خواب نبودند كه تاكتيك هاى نيروهاى سياسى را متوجه نشوند. انها بيكار و بى تحرك هم نبودند و بطور منظم و مرتب همان محدود دستاوردهاى قيام ١٣٥٧ را كه شما برشمرده ايد مانند ازاديهاى نسبى مطبوعاتي و سياسى، حضور و فعاليت گروه هاى سياسى در دانشگاه ها، مدارس و حتى تا حدى در نهادهاى دولتى و... را به خوبى رسد ميكردند.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب kurdistan خطاب به اینجانب می نویسد :«میگوید چرا رهبران سازمان مجاهدین خلق دست خمینی را نبوسیدند ،عجیب اینجاست که آقای توکلی فورا به سرنوشت دستبوسان هم اشاره میکند.» پاسخ اینجانب: مهدی بازرگان همان زمان می گفت « باران می خواستیم ، سیل امد» آری ، انقلاب 57 سیل بنیان کنی بود که همه ی دستاوردهای سکولار جامعه ایران را با خود می برد. در مقابل خمینی؛ سکولار ها ، چپ ها، لیبرالها ، سلطنت طلب هاو ...دو راه در پیش داشتند:1_ یا باید با این سیل خانمانسوز که_ رهبرش غم پیاده کردن قوانین 1400 سال پیش را در سر داشت_ همراهی می کرد ویا در مقابل سیل، مقاومت سیاسی را از دورن وبیرون حکومت، سازمان می داد. احزاب و سیاتمداران دو دسته شدند . درهمراهی،هرکسی در فکر پیش برد خط فکری خود بود. رفسنجانی ، خامنه ای ، بازرگان ، بنی صدر و قطب زاده و حزب توده و مجاهدین و... بدنبال پیش برد خط سیاسی خود بودند
تصویر kurdistan

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای توکلی چندی پیش در نوشتاری ازاینکه در یک انقلابی که یک آخوند رهبر آن بود شرکت کرده بود ،ابراز پشیمانی کرد ،اما الان در یک چرخش ۱۸۰درجه ای میگوید چرا رهبران سازمان مجاهدین خلق دست خمینی را نبوسیدند ،عجیب اینجاست که آقای توکلی فورا به سرنوشت دستبوسان هم اشاره میکند.

این همه دست بوسیدند و ای شوخ چشم
هیچ نگرفتی از ایشان اعتبار
نام نکو‌گربماند ز آدمی
به ربوسش آن دیو خونخوار
تصویر سعيد رضا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب توكلي با سلام،
سلزمان مجاهدين برخلاف ساير گروه هاي چپ داراي باورهاي مذهبي با بينشي نوين و از اين نظر در رقابتي مستقيم با دين باوران سنتي قرار داشت و مدام ار اردوي انها جذب نيرو ميكرد و اين واقعيت از چشم فقها پنهان نبود. سازش سياسي براي مجاهدين در واقع به معني قبول هژموني خميني وبه زبان ديني قبول مرجعيت خميني بود. حزب توده يا اكثريت چنين رابطه اعتقادى با خمينى نداشتند و سازش سياسي انها معناي ديگري داشت.
اگر سازمان مجاهدين شروط خميني را كه در واقع گذرنامه ننگين حيات بود مي پذيرفتند، سريعا تبديل به بازوى اجرايى خمينى در سركوب نيروهاى مردمى و چپ ميشدند و صد البته پست و مقام هم ميگرفتند.
بالفرض مجاهدين چنان ميكردند، ماهيت خمينى كه تغيير نميكرد، اين مجاهدين بودند كه ننگ و نفرت ابدى را براى خود ميخريدند والبته تلفات نيروهاى مردمى و چپ به مراتب بالاتر بود، پس اين چه نظر و پيشنهادي است.
تصویر گشتاسب

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب توکلی، با درود.
شما انتقادهای را از گروهای مبارز برشمردید که بخاطر نداشتن نرمش در آن مقطع از تاریخ دچار از همپاشی و شکست شدند اما موازی با آن نیز از افرادی نام میبرید که نرمش و سازگار بودند. اگر به گفته های شما دقت شود هر دو گروه، چه نرمشخواه و چه یک دنده ها، از میدان مبارزه به بیرون پرتاب شدند. شما از حزب توده نام بردید که آن هم پس چند صباحی از نقشه سیاسی ایران زدوده شد. گروه فدائیان اکثریت که از آن نامی نبردید همچنین به جرقه بیکاران پیوست. پس تئوری نرمش یاد شده شما را من نمیتوان بخوبی درک کنم.
البته نرمش سیاسی که شما از آن نام میبرید در کشورهای اروپایی راهبرد دارد و من از این سو با شما موافقم. در ایران آن دوره اسلام و اسلام سیاسی از هیچگونه رواداری نسبت به گروهای اپوزیسیون نداشت. در سالهای 51 و 52 زندانها پرشده بود و در زندان قصر و در هیچکدام از بندها
تصویر سازاخ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مجاهدین خلق مثل زامبی خود را به هر شکلی در می آورند، در زندان خود را نادم نشان می دهند. همراه ضد اطلاعات به شکار دیگر مجاهدین می روند در دستگیریها، بازجوئی ها،، شکنجه ها، تیربارانها و تیرخلاص زدنها از بازجوهای رژیم سبقت گرفته کاسه داغتر از آش می شوند، داوطلبانه عازم جبهه ها می شوند، در جبهه بمحض دیدن سخنرانی مسعود و مریم از تلویزیون بغداد دوباره رگ مجاهدیتشان می زند بیرون و همانند عاشقی که معشوقش را پیدا کرده سریعا برای فرار به عراق نقشه می ریزند و بلافاصله خود را به سربازهای عراقی تسلیم می کنند، و بعد از چند روز در تلویزیون مجاهدین در عراق ظاهر می شوند، و همانند یک قهرمان معرفی می شوند که صحیح و سالم به پایگاههای سازمان مجاهدین خلق رسیدند، و بدنبالش رژیم تمام عفوها را لغو می کند و آدمهای بدبختی که بخاطر دوستی و یا فامیلی و یا پیدا شدن یک اعلامیه در حیاطشان که باد آورده
تصویر دوست

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کافی است نگاهی به چاپلوسی های مهوع مجاهدین خلق در سال اول انقلاب نسبت به خمینی بیاندازیم و ببینیم چه کسی دست رد به سینه چه کسی زد.
آخر، آن همه تملق اغراق آمیز در مورد خمینی برای چه بود جز به بازی گرفته شدن؟
قطعا مجاهدین مایل نبودند که در بقیه اوباش خمینی حل شوند و فقط یکی از آن ها باشند. آن ها می خواستند با هویت سازمانی خودشان به خدمت آقا در بیایند و سر و گردنی در میان بقیه اوباش بلند کنند، اما خمینی زرنگ تر از آن ها بود.
توصیه می کنم که اگر این نوشته ها ادامه داشته باشند در نوشته بعدی مقداری به آن چاپلوسی های مجاهدین و مواضع آن ها در یک سال اول بعد از انقلاب تا زمانی که متوجه شدند که خمینی صد بار زرنگ تر از آن هاست هم بپردازید تا نسل جوان ما این ها را بهتر بشناسد .
اگر چند تا هوادار بریده و نبریده مجاهدین هم از دست شما دلگیر شوند چه عیبی دارد وقتی
تصویر سازاخ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش جان لطفا و لطفا همگی سعی کنیم بدون اغراق واقعیتها را هر آنطور که هست بازگو کنیم، این یک ایده خوب و ؟ضرورت تاریخی است و فراموش نکنیم و هر آن آویزه گوش خود قرار دهیم که اگر کسی که اشتباه نکند، هیچ چیز یاد نمی گیرد و اگر کودکان از راه رفتن بترسند هر گز راه رفتن را یاد نمی گیرند. من سعی خواهم کرد هر آنچه که تجربه کردم بازگو کنم،، به نوشتن واقعیات ادامه دهیم.
تصویر دکتر انزابی از مونترال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای توکلی ضمن سلام و عرض ارادت لازم است بنده در نوبه خودم از جنابعالی وتمام همکارانتان در این سایت به خاطر زحماتتان وفعالیتنان برای روشن شدن حقایق و بالا بردن سطح آگاهی ایرانیان و رعایت آزادی قلم و بیان تشکر کنم شاد باشید انزابی
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در اولین ملاقاتی که روز 15بهمن 1357 میان خمینی و مسعود رجوی صورت گرفت، خمینی گفت جوانان و دانشجویان حرف شما را می‌پذیرند، شما اعلام کنید که جریانهای غیرمذهبی حق فعالیت سیاسی ندارند، اما مسعود رجوی جسورانه به او یادآوری کرد حضرت آیت‌الله مگر خود شما در پاریس نگفتید که مارکسیستها در فعالیت سیاسی آزادند؟! خمینی که انتظار چنین جوابی را نداشت، با غیظ و بدون خداحافظی از اتاق خارج شد. خمینی پس از آن هم از طریق پسر خود احمد، به مجاهدین و شخص رجوی پیام داد که اگر شما مثل بقیه مردم، رهبری ”امام“ را بپذیرید، بالاترین مقامهای حکومتی در اختیار شماست؛ اما هر بار مسعود رجوی به‌نمایندگی از سوی مجاهدین دست رد به سینه او زدند.
مسعود رجوی نمی توانست بپذیرد و راضی شود که به خاطر هنر سازشکاری سیاسی و وارد قدرت شدن، مارکسیستها سرکوب شوند .
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مگر انقلابیون ( مجاهدین ، سازمان چریکها ، اتحادیۀ کمونیستها ی ایران ، پیکار ، رنجبران..) تا مقطع 30 خرداد سال 60 راه مبارزه سیاسی و مسالمت آمیز را طی نکردند؟
اما از همان عصر30خرداد، دوران اعدامهای جمعی به‌منظور ریشه‌کن کردن مجاهدین و دیگر سازمانهای انقلابی را آغاز کردند. به این ترتیب تداوم مبارزه مسالمت‌آمیز سیاسی ناممکن شد و برای مجاهدین و دیگر سازمانهای انقلابی، راهی جز مقاومت مسلحانه باقی نماند.
انتقادهایی به درستی به سازمان مجاهدین خلق ایران وارد است؛ اما آن افرادی که مجاهدین را بدتر از رژیم خمینی معرفی می کنند و به سازمان و رهبری آن توهین های زننده و لجن پراکنی می کنند و مجاهدین را تروریست و خمر سرخ می نامند و می گویند که اگر مجاهدین به قدرت برسند ،میلیونها نفر در ایران را قتل عام می کنند، اکثر آنها وابسته به دستگاههای اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی هستند و مابقی وابسته به محافل
تصویر xxx

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کیانوش توکلی!
همراه با سپاس، شما تازه "نوک کوه یخی" را به دیدگاه همگان کذاشتید.
"درخت گردکان به این بزرگی، درخت خربزه الله اکبر!"
تصویر Anonymous

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
روحانیت یک کاست سیاسی - دینی است و معتدل و غیر معتدل نمیشناسد. اگر حاکمیت سیاسی ملایان عمامه بسر وملایان بی عمامه از نوع رجوی و بنی صدر و بازرگان ... که خواستار برقراری سیستم تئوکراتیک در جامعه میباشند بخطر جدی بیافتد، همه دست بدست یکدیگر داده رقیب و مخالف را از میدان بیرون میکنند. بله همه اینها عقب مانده، فرصت طلب، قدرت طلب و بی رحم هستند.
تصویر حسن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای توکلی من پیشنهاد میکنم که شما یک مصاحبه با یکی از اعضای سابق شورای ملی مقاومت مانند اقای مهدی خانبابا تهرانی انجام دهید . ایشان نیز کتابی در باره شورای ملی مقاومت و نقش رجوی در باره از بین رفتن شورا و دیکتاتوری رجوی نوشته اند . رجوی یکی از خطرناکترین تروریستهای جهان است . دست یابی این گروه تروریست به قدرت یعنی قتل عام ملیونها نفر در ایران . رجوی در حقیقت روح استالین نوع اسلامی ان در قرن 21 است .رجوی به هیچ چیز جز قدرت باور ندارد و دست به هر جنایت و خیانتی میزند .
تصویر Anonymous

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این خاصیت هر انقلاب است که هر جناحی که بیشتر پوپولیست باشد و فرصت طلب، براحتی برنده انقلاب می شود، افراد معتدلی مثل طالقانی، بهشتی و رجائی از جناح حاکمیت و سعادتی از مجاهدین حذف می شوند و جای آنها را رفسنجانی و خامنه ا ئی و لاجوردی و در جناح مخالف مسعود رجوی پر می کند، هر دو فرصت طلب، قدرت طلب و بی رحم، در تصادم هولاناک بین این دو، همه جامعه شدیدا آسب دیدند، کمونیستها که زیر دست و پای اینها له و لورده شدند، این از خاصیتهای انقلاب است، که شیرازه بافت جامعه از هم می پاشد، و سارقان سیاسی جامعه را تاراج می کنند.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری