زیباییِ زنانه ی ما، دشمنِ شماست

ای دستها که از دلِ پاییز، سرزدید !
هرلحظه، ریشه های جوان را تبر زدید !
در هرکجایِ خطّه ی این خاکِ خاطره
آوازِآرزوی درخشانِ جانِ ماست

............................
ای دستها که بر دلِ ما زخم می زنید !
ای دستها که سنگ به آیینه می زنید !
زیباییِ زنانه ی ما، دشمنِ شماست.

ما از تبارِ آینه های شکفته ایم
تصویرها به چهره ی ما سرخوشند وُ مست.
خورشید، از کرانه ی ما خنده می زند.
در رهگذارِحادثه وُ سنگ وُ برگ وُ مرگ
شعری بحز شکفتنِ زیبا نگفته ایم.

این باغ را ترانه ی ما سربلند کرد.
بربرگ برگِ شاخه ی ما رقصِ رنگ هاست.
ما را زتُندبادِ حوادث، هراس نیست.
هرچند در گذرگه ی ما،غیرِ داس نیست.

ای دستها که از دلِ پاییز، سرزدید !
هرلحظه، ریشه های جوان را تبر زدید !
در هرکجایِ خطّه ی این خاکِ خاطره
آوازِآرزوی درخشانِ جانِ ماست.

در روزگارعشق
زیباییِ زنانه ی ما، دشمن شماست.
......................
رضا مقصدی
.........

امتیازدهی به مقاله: 

منبع: 

امیل رسیده

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.