نقش محبت ودلبستگی در، ازدواج

ای وای بر آن دل که در او سوزی نیست
سودا زده مهر دل افروزی نیست
روزی که تو بی عشق به سر خواهی برد
ضایعتر از آن روز تورا روزی نیست
عمر خیام

اگر از اشخاص که ازدواج نکرده اند بپرسید که برای چه می خواهند ازدواج کنند ؟ تقریبا همه آنها خواهند گفت که ، برای اینکه همدمی داشته باشیم ، تا از طریق او بتوانیم ، معنی عشق را درک کنیم و از طریق او بیاموزیم و بفهمیم که چگونه در زندگی مسوولیت خوشبختی دیگری و دیگران را بعهده بگیریم .
البته خوشبختی واژه ای نامحدود است ، اما اگر بخواهیم آن را در سطح یک زندگی معمولی توصیف کنیم ، همان معنای عشق ، احترام و تفاهم و برطرف کردن نیازهای یکدیگر را می دهد .
اینجانب، تضمین می کنم  ، اگر هر انسانی بتواند ،  نیازهای  شخص مقابل خود را درک و به آن پاسخ صحیح بدهد، معنای ازدواج را درک کرده است و اگر هر چه غیر از این هدف ، در نیت ازدواج مستتر باشد، آن را به دروغی محض تبدیل می کند و دروغ همانا و ابطال ازدواج همانا .
از آنجا که در این زمانه،  نیازهای انسانی ، بسیار پیچیده تراز زمان های پیشین هست ، طبیعی می باشد که، روابط انسان ها هم پیچیده بشود ، و اگر ما در راستای درک نیازهای انسانی یکدیگر مهارت های لازم را کسب نکنیم ، روابط ضعیف ، حتی محکوم به شکست خواهند شد .
فی المثل کی در دنیای قدیم مرسوم بود که همسران برای هم تکس بفرستند و با استیکرهای مختلف حالات روحی خود را نشان دهند؟
کی در دنیای قدیم مادران ما می توانستند به همسرشان بگویند بیا اشعاری را که نوشته ام و مردم تحسینش کرده اند بخوان ، بدون شک اگر اینچنین بود اول پدرهای ما می رفتند ببینند که اینهایی که لایک کرده اند مردند یا زن ، و در انتها هم کلی حرف و حدیث و داستانهای جنایی از داخلش بیرون می آمد .
یا اینکه آیا واقعا مرسوم بود که پدران و مادران بعنوان دو همدل و دو دلسوز بنشینندفقط به فقط به حرفهای هم گوش کنند ؟ نه چنین سطحی از فرهنگ بخاطر حضور نظام مرد سالاری ، قطعا خیلی کمرنگ بود .
اما رفته رفته با حضور اطلاعات بیشتر روابط رو به لطافت های خاصی می روند و این می شود که فی المثل می بینیم حاجی آقایی وسط روز به حاجی خانمی تکس می زند که عزیزم دلم برایت تنگ شده بود و دوست داشتم صدایت را بشنوم .
امروزه روابط پر از نیازند و این نیازها، از سطح بدنهای فیزیکی گذشته اند و وارد اندام های روحی و عاطفی ما شده اند ، که جای بسی خوشبختی است .
چرا که نشان می دهد نگاه انسانها از سطح ابزار نگر به سطح هستی نگر در حال صعود است .
بسیار می شنویم و می خوانیم که می گویند در ایران طلاق زیاد شده است و همه به دنبال مادیات هستند ، اما نگارنده اگرچه از این بابت متاسف است ، ولی فی الواقع درک می کند که این طلاق ها پشتش نیاز به عشق واحترام خوابیده ، چیزی که واقعی اش وجود ندارد و حالا باید در دنیای مادیات و پول و اجناس بدنبال آن برویم .
قاعدتا سخت است که اشیا را به انسانی ترجیح دهیم ، اما ما مردم خاورمیانه خوب هم می دانیم که اگر عشقی واقعی باشد حاضریم جان را برای آن بدهیم .
براستی چگونه می توان واقعی بود و واقعی زندگی کرد و واقعی انتخاب کنیم ، تا زندگی ما منجر به اینچنین وضعیت های بحرانی ، منفی و تدافعی نشود؟؟؟
آیا با شناخت عشق می توان امید داشت که زندگی ها بهبود پیدا کنند و اعتماد بنفس های آسیب دیده یا حتی از دست رفته احیا و با بازگشت خود زندگی ها را از ورطه سقوط نجات دهند؟؟؟
هر یک از شما که همسری دارید ، همین امروز بروید کنارش بنشینید و بدون خجالت و غرور از او بپرسید ، که چه احساسی نسبت به شما دارد؟ اگر عصبانی هست ، چرا دلیلش چیست؟ و اگر شما را دوست دارد ، چرا دوست دارد؟ با خودتان نگویید ، من که می دانم ، پیشداوری نکنید ، اجازه بدهید او از احساساتش حرف بزند . به او بگویید شما در امنیت هستید و من فقط می خواهم به تو گوش بدهم و تو را درک کتم ، لطفا به من اجازه بده احساس تو را ببینم . اگر رنجشی هست بیا با هم به آن نگاه کنیم و آنگاه شما معجزه کلام خود را خواهید دید . چرا که در گوش دادن اینچنین ، نفس شما محو شده و عشق حضور پیدا می کند ، و در چنین مرتبه ای از گفتگو و ارتباط بسیاری از ناپاکی ها پاک می شوند .
تنها و تنها با عشق روابط انسان ها معنا دارد ولی اگر در همین مرحله ارتباطی، شما با شنیدن رنجش های طرف مقابل خود ، حالت دفاعی ، یا احساس گناه پیدا کنید ، در محاصره بی اعتمادی قرار گرفته و درنهایت هم از هم فاصله خواهید گرفت .
اینها تنها مثال هایی هستند اما ما باید یادمان بماند که هیچکدام ما کامل نیستیم  ضعف های بسیاری داریم که بتنهایی قادر به حل مشکلات خود نیستیم ، چنانچه هم در روابط دچار ضعف شدید هستیم بر ما واجب هست حتما به روانشناس و یا روان دمانگر مراجعه کنیم .
حضور عشق و شناخت آن برای همه انسان ها از اوجب واجبات است ، و حتی در دنیای سیاست هم

عشق معنی همبستگی می دهد که به واسطه آن ملت ها می توانند با یکدیگر جهت های درست زندگی را برای سرنوشت خود تعیین کنند . و البته در زندگی فردی هم ،عشق هم جهت کردن انرژی های دو انسان است در راستای رسیدن به وحدت همبستگی و سعادت.

در دنیای سیاست ، هر چقدر فاصله انسان ها بیشتر باشد ، و اهداف مردم پراکنده تر ، سیاستمدارن عوام فریب خوشحالتر هستند ، و البته همیشه گرد خود چاپلوسانی دارند که قدرت آنها را تحسین می کنند ، اما در حالت سازنده و طبیعی اگر کشوری بخواهد مقتدر باشد ، باید قدرت در دست کسانی باشد که پذیرای همه آحاد مردم هستند و در واقع  آنها سعی می کنند ، قدرت خود را با قدرت مردم به ازدواج در آورند .
در چنین حکومت ایده آلی هست که، قطعا هیچ کشوری حق تجاوز به آن را بخود نمی دهد . اما اگر دیدید،  قدرت حکومتی با سرکوب و ایجاد شکاف و چند دستگی حاصل می شود ، باید دانست سیاستمداران آن کشور عملا می خواهند ، کشور را به ورطه فنا سوق بدهند .
در اینصورت است که مشابه وضع فعلی ، رفته رفته خواست ملت به خواست ملت ها تبدیل خواهند شد .
علی ایحال، از بحث اصلی دور نشویم ، باید گفت ، چه آنهایی که ازدواج کرده اند و چه آنهایی که ازدواج نکرده اند ، خوب است که بنشینند و نیازهای خود را بررسی کنند و ببینند ، چگونه می توانند ، راهی پیدا کنند ، تا زندگی آنها به مسیری درست هدایت شود ، مسیری که هر انسانی دوست دارد از خلل آن ، احساس شادی توام با آرامش را تجربه کند ، و بیاد داشته باشیم ، تا ما شروع به خودشناسی نکنیم ، هرگزعشق و سعادت بطرف ما رو نخواهد آورد و در زندگی مانند باد سرگردان ، وقت خود را به بطالت و بعضا در راه فساد بهدر خواهیم داد.
امید است که قدر زندگی را بدانیم و به کمک یکدیگر به روی حقیقت لبخند بزنیم .

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری