پگاه دادخواست از جنایتکاران

در ایران بلازده آخوندی و تبهکاران ساختار ولائی دیگر کارد به استخوان مردم رسیده، و امکان بردباری این زندگی ناگوار و ناآرام را از میلیون ها قربانی تنگدست و زمینگیرشدگان کارمزد گرفته است.

در ایران بلازده آخوندی و تبهکاران ساختار ولائی دیگر کارد به استخوان مردم رسیده، و امکان بردباری این زندگی ناگوار و ناآرام را از میلیون ها قربانی تنگدست و زمینگیرشدگان کارمزد گرفته است. توده های بجان آمده می بینند که هرروز سرکردگان رژیم برای بقای بیشتر خود پیگیر چه در داخل و یا خارج دسیسه های مرگزا ساخته و فتنه های بحرانی بازتولید می کنند. و تنها بخاطر تلنبار ثروت و برتریجوئی قدرت بیش از پیش بجان بود و نبود مردم، کشور ویران و اقتصاد درب و داغان افتاده اند. همینک دیپلماسی فرقه ای و آشوبجوی رژیم، در کمین ائتلاف امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم راسیست و مرتجعان منطقه به سرکردگی سعودی ها افتاده، و این همکاری و طرح های هولناک آنها می تواند در غیاب حضور اجتماعی ـ طبقاتی و افشاگری های ما و نوعدوستان، نچندان دور همین اندک فضای جان بدربردن از فقدان ها، مشقت ها و مصیبت های کمرشکن تنگدستان را بمراتب سهمگین تر و مرگبارترکند.

در سوی دیگر داس ترور و مرگ 38 در زمین خونین و آسمان روسیاه حکومت داعش شیعی، پرکار و پیوسته بُراست، و همچنان به بهانه های نخ نما می زند و می کشد و زبان هر اعتراض و دادخواهی هائی را بسرعت می برد و یا مخالفان سیاسی ـ عقیدتی ـ حقوق بشری کشور را اسیر و به زنجیرمی کشد. همین جنگ و تهدیدهای حقوق بشری سران رژیم از هم، بیانگر اوج نارصایتی توده ها از قوانین مرتجع قضا اسلامی، خود گواه تشدید دادجوئی ها و درخواست فرجام خواهی هائی ماست که از زبان ریاکاری همچون روحانی بازتاب پوپولیستی می یابد. اگر امروز داعش سنی در چشم نوعدوستان ایران و جهانی بی کم و کاست علم ترور ضدبشری اسلام سلفی ست! مادر و زادگاه همین ترور، داعش شیعی بود و هست که هردو اگر آزادباشد و بتواند همچنان داعش سنی بی رحمانه خواهندکشت. جنون ضدبشری و جنایت های بی مانندی که استبداد شیعی در ایران آغازگرش شد و پشتگرمی طالبان ها و آلقاعده ها و البغدادی ها و ...شد. تبهکاران و آدمخوارانیکه در پس و پشت سوء استفاده از عقاید و باورهای مذهبی مردم ایران و منطقه جنون اش توانست، دهه ها بنام خدا و رسول پنهان شده و بی مهابا ترور فله ای کند و شگفتا  از چشم ساده دل توده های فریبخورده "سنی شیعی" که خود بیشترین قربانیان را دارد، پوشیده بماند.

یادمان نرود که در همان سومین روز آغاز به سرقت رفتن انقلاب 57 و با برپائی دادگاه های انقلاب و محاکم به اصطلاح "شرع قرآنی" و تثبیت نسبی یکه تازی "الهی ِخمینی" و بدتر از آن توسط "جنون جلادی لاجوردی بیمار" ترورِ شتابان پاگرفت و تخم کور و کر قهر ددمنشانه بنام "اسلام رحمانی" در ژرفا و گستره زندگی جویندگان راه فردا که " انقلابیون"بودند و همگام با آن سرکوب توده های سرخورده از نظام شاه بکار گرفته شد. علم راهبردهای قهری بیاری کشتارها، بسرعت بر سرهر کوی و برزن رسید و افراشته شد. و توانست آیه های مرگ خمینی را یکراست و بی پاسخگوئی به ترورها جاری کند. و بنای ترور مذهبی "نفس اعدام و علنیت" آنرا عادی کرد. و در فضای جوامع بپاخاسته وحشت را بناساخت. البته خمینی و دارودسته اش چاره نداشتند. زیرا: با آن خودرائی و خودشیفتگی خمینی و ادله های مذهبی اش، آنهم برای استقرار حکومت یکسویه در کشور رنگین ما! راهکاری جز ترور نمی توانست استبداد فردی و امامت او را نجات دهد. ترفندی سهمگینی که عملا هم ترور مذهبی را ضرورت داد و هم در دایره ای گسترده تر توطئه ها ی محارب و مفسدان فی الارض را، بسادگی ساختاری مهیب و  سیستماتیک بخشید.

نچندان دور و توامان جنگ آلترناتیوسازی مبارزان و ستیز قدرتطلبان، میان موافقان فرهنگ ترور و کشتار خمینی برابر معترضان و مخالفان مترقی و رنگین او نیز قطب بندی شد، که بخش بزرگی از خانواده ی چپ و کمونیست، و طیف همکاران خمینی، بارزگان و بنی صدر لیبرال مذهبی جزو مخالفین آغازین ترورها بودند. ترورهائیکه خمینی با آن ابتداء، سران رژیم شاه را هدف قرارداد؛ و در پی ضرورت فریب توده ها و ترساندن جوانان، ترور او متوجه ریشه کنی نیروهای چپ و انقلابی مردمگیر شد. و همزمان و تاکنون این ترورهای آشکار و پنهان ادامه داشته و در همان اوانِ یکه تازی ها، گریبان یاران نزدیک و بعدها پسر خود خمینی را هم گرفت. و رسالت همین فرهنگ و تداوم آن، با ترور هاشمی رفسنجانی، هویت و وظیفه خود را بخوبی بنمایش درآورد. کمتر کسی از چند و چون علل صدور فرمان ترورها و تعداد آنها که عمدتا دوستان و مخالفان خمینی و خامنه ای بوده اند اطلاعاتی درست در دست دارد. رژیم خمینی با جنون آدمکشی لاجوردی، خلخالی، فلاحیان جان گرفت و بسیاری را بی محاکمه و در فاصله ای کوتاه کشت. سپس با داعیه ی "جهان اسلام" و شکست در جنگ عراق و غرور سرشکسته او که می گفت "راه قدس از کربلا" می گذرد رسواشد. خمینی برای گمراه سازی از پاسخگوئی به علل جنگ هشت ساله و چرائی قتلعام بیش از یک میلیون مسلمان در آن جنگ، که دلیلی برایش نداشت، ناچار فرمان قتلعام 67 را بسان اوئل 60 با وجدانی آرام صادر کرد و گروه ابراهیم رئیسی، مصطفی پورمحمدی، حسینعلی نیری و مرتضی اشراقیرا مأمور اجرای شتابان آن نمود و هزارها نو جوان را که اغلب هودار ساده و بی تجربه جریان ها بودند و کمترین دانش سیاسی را داشتند، بکام مرگ انتقامجویانه خود کشاند. بنا بر این بند ناف داعش شیعه و ترورهایش با آغاز و ایجاد کمیته ها و سپس ارگان های مخوف امنیتی بریده شد که اینک بسیار پیچیده و ارگانیزه شده و البته به بن بست پایانی رسیده است.

اما این بازی موش و گربه سران رودرروی رژیم همینک چهره فریبگرایانه تری یافته و در چندروز گذشته توسط علم الهدی نماینده خامنه ای در خراسان، علی سعیدی نماینده او در سپاه و احمد خاتمی امام جمعه تهران، که عضو هیات رئیس مجلس خبرگان رهبری نیز هست، همگی با اشکالی یکدست، به تأیید ترور و جنایت های 60 و 67 خمینی برخاسته تا مگر سیاست خامنه ای را برابر مردم معترض و دادخواه پشتیانی کند؛ و علیه دادرسی ها، این سه تن به اهرم ترساندن مردم دست برده اند، و در زیر پوشش افشاگری روحانی: از حکومت 38 ساله " اعدام و زندان" آنها می خواهند خفقان را تشدیدکنند. حتی احمد خاتمی بی مهابا و جسورانه خواهان دادن مدال جلادی به کسانی شد که در سال 1367 و به فرمان خمینی، آنها هزاران نفر از زندانیان سیاسی را اعدام در چند دقیقه و با پاسخ های کوتاه آری یا نه ( هزارها زندانی محاکمه شده و در شرف آزادی) را ترور گروهی کردند. این درخواست گستاخانه احمد خاتمی، در پی جنجال های تازه انتخابات و در همین ماه‌های اخیر با بحث های انتقادی پیرامون افشاگری نوار منتظری از نسل کشی های دهه 67 و 1360 در فضای سیاسی ایران می باشد که دوباره با تأکید روحانی جان گرفت و همو از آن بهره برداری پوپولیستی برد. و هرروز که می گذرد این دادخواهی اوج بالاتر می گیرد و نشانگر پگاه دادجوئی قربانیان استبدادمذهبی از جنایتکاران ریز و درشت ولائی ست. بویژه که حسن روحانی فرصت طلب که امار بیشترین اعدام را بنام رئیس دولت ها دارد، توانست در هیاهوهای انتخاباتی با این افشاگری ریامنش برابر رنیسی ( مرید رهبر) بایستد و برنده شود. تأکید او به سران رژیم: (( شماها در 38 سال گذشته جز از اهرم زندان و اعدام برای سرکوب رقیبان خود چاره ای نداشته اید)) سعی در جلب اعتماد توده ها داشت و 24 میلیون نفر را عملا فریب داد. در حالیکه هم خمینی، و هم خامنه ای و هم دستگاه وابسته ی مطلق و بی اختیار قضای فاسد آنها، و هم همه ی حاکمان شرع گذشته رژیم، و هم همین روحانی مکار و مدبر می دانستند و می دانند که قتلعام های دهه ی 60 و 67 هیچ و یا کمترین دلیل حقوقی برای آنهمه کشتار فله ای نداشته است، و آنان آگاهانه و به عمد پس از پایان جنگ 8 ساله و شکست خوردن اهداف آن، و بی آبروشدن جاهطلبی خمینی، و همزمان با رودرروشدن عملیات فروغ جاویدان، و تار و مار شدن نیروهای آن، خمینی تصمیم به زدودن کل هواداران جوان مجاهد در زندان، و دیگر نیروهای چپ و کمونیست اسیر داشت و به هولناک ترین وجهی، هزارها انسان بی گناهی را در تابستان 67 و تنها برای گذر از سرخوردگی های سیاسی مذهبی خویش یکجا ترور کرد.

برای ما انسانگراها، فصلی تازه آغاز شده و اینک می رود که در دیدگاه بیدار قربانیان و وجدان آزاد شهروندان و بشریت نوعدوست، ذات شرور و سازش ناپذیر سران کلاش و چپاولگر شیعی بدادگاه کشانده و قوانین قضای ضدبشری او، هرچه زودتر با اراده آگاه اجتماعی ـ طبقاتی به زیر دادرسی علنی مردم و شخصت های آزاد و برجسته حقوقی و حقوق بشری ایران، منطقه و جهان قرارگیرد و خواهدرفت. جنبش دادخواهی بزرگ و رنگین ما دارای تجربه سیاه و خونین از استبدادمذهبی ست؛ ما و پایگاه های برابریخواهی اجتماعی و نابرابری ستیزی مسالمتجویانه ی مان بسیار گسترده شده است که کاست مععم و مکلای رژیم قادر نیست یکباردیگر فروغ آنرا در چنین شب بلند و هراسناکی برای دادگری ها بپوشاند. و یا بتواند چالش های ضدتبعیض زنان، ملیت ها، اقوام و عقاید ستمدیده را خفه دوباره کند. کل گرانندگان دیروز تا به امروز در این ترورها دست داشته و هنوز دارند. نه روحانی، نه موسوی، کروبی و محمد خاتمی، و نه هیچکدام از بازماندگان فرهنگ معترض منتظری و یا دیگر رانده شدگان از بیت رهبری، حق ندارند بگویند که آنها زندانیان سیاسی را نکشته اند! بلکه همگی باید بپذیرند که یار غار کپک زده خمینی بوده و بسیاری دیگر نیز که امروز عابد شده اند، جز خودکامگی نظام مذهبی را نمی خواستند؛ و همگی آنرا بقیمت نسل کشی ها و تاراج ثروت ملی در ایجاد جنگ قطب های فرقه سنی شیعی بتدریج ایجاد کردند و هرگر هم فریب خمینی را نخورده اند؛ بل با بساط و اهدافش او تا دم مرگ سهیم و همرابوده اند. و هیچدام به نقد جنون خمینی و قانون اساسی او اعتراضی نداشته اند.

بدینسان همگی دست اندرکاران این استبداد سیاه مذهبی، زدودن امید و اعتماد انسان به دین و باور به آن را به بازی گرفتند و رهبانیت خیالی و خدائی حکومت اخوندها را بر کول ما سوارکرده و وجدان و اخلاق مردمسالارانه را یکجا نابودکرده اند. و چهار دهه تمام آنها همه ی فرصت ها را سوخته، سرمایه های اجتماعیـ رشداقتصادی و تکوین شکوفائی علمی و صنعتی کارگران و توده ها تباه نموده و جز خیانت به شعورورزی کاری نکرده، و با حکومت خمینی ـ خامنه ای همیشه و تاکنون همگام دور و نزدیک بوده اند. زوال همه سویه هستی مردم و دارائی های کشور ناگهانی نبوده و گیر و گرفتاری های فراوان 99% با بقای این بساط تمامیت خواه چه با و یا بی ولایت پایانی نخواهد داشت. صلح و آشتی با این رژیم متصورنیست. دیپلماسی دوستانه و مستقل چه در منطقه و یا جهان، و همزمان در داخل شدنی نمی باشد. آزادی، مردمسالاری، برابری سازی، تبعیض گریزی و جدائی دین از دولت، نیازمند ساختاری مستقل از ایدئولوژی ها و مذاهب است که به این بی آرمانانِ انسان ستیز و ترورهای شان هرگز با این فرهنگ نوعدوست سازگاری ندارد. اخوند و کاست حکومت آنها، جز با رویاهای برتریجوئی 1400 ساله سنی و شیعی و دنبال کردن اهرم قدرت و ثروت بنام خدا، نشان داده که هیچ خواسته ای جز سکتاریسم مذهبی برای مفتخوری از جان و مال مردم نداشته و ندارند. حق برابری و ستیز با نابرابری شرط مطلق انسانگرائی نوعدوستانه است که هیچ دیدگاه مذهبی ای حقانیت آنرا جز برای سروری خویش برنمی تابد. بنا بر این برای گذر از اینهمه تبعیض های ناروای مذهبی، باید از دادن امتیاز تکراری به ریاکاران کلاش مذهبی همچون روحانی و دیگران برای همیشه خودداری کرد. برای تعدیل قدرت سیاسی و ندادن فرصت به تمرکز قدرت استبدادی ما، ناگزیریم کارگران، زنان و ملیت ها و اقلیت های مذهبی قومی سرکوب شده رابه میدان دادخواهی و تقسیم قدرت سیاسی در ایران بزرگ و همبسته بکشانیم و اهرم سیاسی و سرنوشت ساز را توده ای ـ طبقاتی کنیم. بیایید باهم در این پگاه دادخواهی ما از جنایتکاران مذهبی، روشنگری، افشاگری و راهیابی های جدا از استبدادها را بهترشناخته، تقویت داده و دگرگونی مطلوب همگانی را شتاب بخشیم.

بهنام چنگائی 1 مرداد 1396

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باعرض سلام حظوردوستانی که متین ومودبانه مینویسند.مدت هاست که کمنتی دراین سایت نداشته ام وعلت هم خاصیت رمانندگی ودافعه اظهارنظرهای هیجانی وتوهین آمیزو...ازطرف عده ای است که توقع میرودروشن فکرودموکرات منش بوده وگفته هایشان راه گشا وروشنگرمسایل باشد...که این طورنشد و هنگام مرور مطالب ترجیح برردشدن سریع ازآنهاوحتی به یادنیاوردن نام وگفته هایشان باشد...واما علت این تصدیع فعلی یادآوری این نکته به عزیزی است که به ظن ایشان کوتاهی بعضی ازترکان دربیان استدلالات منطقی ودفاع ازخواسته هایشان وشاید هم ترک این صفحه ناشی ازبریدن ودرکل ترک تمام صحنه های تعامل وتقابل باشد.نه دوستان مااهل حلسات فحش بده فحش بشنو نیستیم.درمرافعات خیابانی هم لابد دیده اید که این قبیل مشت هااکثرا به درودیوارمیخوردوحواله هواست.یک عضواقلیتی مصمم درزمینه این قبیل مقولات ابتدائاموقعیت وتوان خودودیگران رامیسنجدوبرآوردمیکند وطرف

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باعرض سلام حظوردوستانی که متین ومودبانه مینویسند.مدت هاست که کمنتی دراین سایت نداشته ام وعلت هم خاصیت رمانندگی ودافعه اظهارنظرهای هیجانی وتوهین آمیزو...ازطرف عده ای است که توقع میرودروشن فکرودموکرات منش بوده وگفته هایشان راه گشا وروشنگرمسایل باشد...که این طورنشد و هنگام مرور مطالب ترجیح برردشدن سریع ازآنهاوحتی به یادنیاوردن نام وگفته هایشان باشد...واما علت این تصدیع فعلی یادآوری این نکته به عزیزی است که به ظن ایشان کوتاهی بعضی ازترکان دربیان استدلالات منطقی ودفاع ازخواسته هایشان وشاید هم ترک این صفحه ناشی ازبریدن ودرکل ترک تمام صحنه های تعامل وتقابل باشد.نه دوستان مااهل حلسات فحش بده فحش بشنو نیستیم.درمرافعات خیابانی هم لابد دیده اید که این قبیل مشت هااکثرا به درودیوارمیخوردوحواله هواست.یک عضواقلیتی مصمم درزمینه این قبیل مقولات ابتدائاموقعیت وتوان خودودیگران رامیسنجدوبرآوردمیکند وطرف
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب استخانلو سلام؛

بیرون از طنز و کنایه ی آقای سازاخ که با ساختار ادبی ایشان پیوند همیشگی داشته و دارد، و همچنین درک وی از نفس و مفهوم زبان مادری ِاقوام و ملت ها که من با آن نگاه، مرزی جدی دارم؛ اما، پرسش من از ایشان بدین خاطر بود که او کاملا درست می گوید و در لهجه ی لری، به فشنگ: شنگ گفته می شود. و این دقت آقای سازاخ برایم کنجکاوانه بود که بدانم، چطور او این واژه را شناخته است!

اما با پوزش از شما، بمن اجازه بدهید سرراست بگویم اگر چه همه ی دیدگاه های ناسیونالیستی، بسان پان ها، و مذهبی ها براستی آسیب رسان، منشأ دشمنی افکنی و مادر پراکندگی هایند؛ با اینجود من با سبک برخورد شما با آنان موافق نیستم. بهر رو ما ناچاریم بپذیریم که در ایرانِ شاه و شیخ تبعیض، نابرابری و ستم های فراوانی وجودداشته و دارد و بویژه در این ساختار مستبد مذهبی دامنه و اشکالش آنها بسیار ژرفا و پهنا یافته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - آقابهنام ببین این آقای استخانلو.حتی پسوند اسمش تورکی است.
بگفته خودش تفکرچپ دارد.
بنظرشما این آقاچپ است؟
آیابااین گونه افراد میشود،اتحادبست؟
شمااسم اینگونه افراد راچی میگذارید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان خودمونیم زبان مادری چه حالی میدهد،. مخصوصا لری و ترکی و عربی و کردی و مازندرانی و گیلکی و وووو باشه، بهنام جان ما هم یعنی اقوام پدر شما هم ترانه ائی ملی شبیه دایه دایه داریم، با این محتوا: قایانین دیبینده یخیلدیم یاتیدیم، آینالی تئوفنگی دولدوردوم آتئدئم یاشا ملتیم یاشا سن ایللر یاشا سه نسیز ملیتچی گه له نمز باشا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فشنگ ،لغت جدیدیست که شاید 1 قرن عمر دارد.
این پان ترک ،لابد ترانه لری - قطار بالاسرم پرس فشنگه- را آکوستیک اشتباهی شنیده.
یگ پان ترک دیگری با اسم لری - احمد چالنگی- که اسمی ایرانی فارسی است - موذیانه کمنت های تجریه طلبانه میگذارد.
تجزیه طلبان آذری از بی پرنسیپ ترین دشمنان ایران هستند که هیچ شناختی از جامعه و فرهنک و تاریخ و جغرافیای ایران ندارند و کارشان فقط تحریب و رفع عقده و حسادت و کینه است.
از خون و ژن مغولی، و چاکران اردغان سنی داعشی ، انتظار دیگری نباید داشت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - جناب توکلی.بخاطراینکه کامنت اول من دیرچاپ شد.
ولازم دیدم کامنت دوم رابنویسم.
همزمان کامنت اول من چاپ شده وپس ازارسال متوجه چاپ اولی شدم.
ازبابت چاپ کامنت اول تشکرداشته.ودارم.
درکامنت دوم نیزمطالبی باموضوعات طرح شده جدید بود.
خواهشا آنرانیزدستورفرمایید.چاپ کنند.
ممنون.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب سازاخ گرامی؛

از شما می خواهم برایم روشن کنید که شما از کجا می دانستید که در زبان لری، به فشنگ " شنگ " می گویند؟
باسپاس از دقت شما
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب تورک اوغلی؛

دوست عزیز درست است، ما هیچ جاره ای جز گذر از کلیت رژیم مذهبی نداریم. و برای سرنگونی رژیم و سمتگیری بسوی فردائی آزاد، برابر، فدرال و بدور از تبعیض ها، و مهمتر از همه جدائی دین از دولت می بایست، در همان آغاز ظرف گسترده و رنگینی را یافت، تا وزن قطب های طبقاتی در آن مستقلا منسجم شود، و بتواند بسیج توده ای ـ کارگری ـ سراسری را در اعماق و پهنای اجتماعی ـ کارگری کشور مشترکا سازمان داده و راهبردهای کلان را بیابد و مدیریت ارگان خود را مردمی کند.

ظرفی، با هر نامی که می خواهد داشته باشد، ضرورتا می باید تنها به راهکارهای کوتاه مدت و دمکراتیک ـ توده ای متکی باشد. و اهداف اش در راستای همکاری های مشترک، معطوف به سرنگونی کل رژیم گردد. در این همکاری رنگین، حتی می تواند طیف های مذهبی رانده شده از خیمه ی خامنه ای نیز حضور بیابد؛ مشروط بر اینکه به نقد حکومت مذهبی و قانون

ا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - آقا بهنام عزیز.توقعی که من وشماداریم بااین نیروهای داعشی که توسط دو رژیم شاه وشیخ وبامهندسی استعمارگران
بخصوص انگلیس درصد سال گذشته پرورش یافته وبزرگ شده یک
امر ومعادله لاینحل است.
ما بخاطر کم سوادی داعش را درالبغدادی .خراسانی.وو...که جدیدا معروف شده اند،می فهمیم وخلاصه میکنیم.
درصورتیکه بزرگترازتفکرداعش جمودفکری درانواع واقسام نگرش های درون سیاسی وروشنفکری خودما خوابیده وما ازآنها خبرنداشته ونمی بینیم.
این دومین متن من است که نوشته ام.
فکرکنم اولی رادیروزصبح اول وقت اینجا یعنی پریشب ایران نوشتم.
ولی داعش درون خودی،که ازداعش بودن خود بی خبراست.نگذاشته چاپ شود.
بیماری فکری دم دمی مجازی،یاهرنوع داعش نگری را من درچاپ
نشدن مطالبم میدانم.
بهرحال،اگربخواهیم جامعه بیماری مثل ایران .که واقعا بیماراست.
درست شود،راهش یکی،چاره جویی برای برون رفت ازبیماری روشنفکری درطیف های مختلف

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان سلام،
مثل اینکه موعد جنگ فرا رسیده، دایَه دایَه وقت جنگه قطار که بالا سرم پرش دِ شَنگه
اینجوری که بویش می آید بعد از تغییر رژیم، ما شاهد صحنه های عجیبی خواهیم بود، مثلا خواهیم دید که سر چهار راه، مردم دارند یکنفر را دار می کشند، و وقتی از مردم خواهیم پرسید که جرم این شخص چی بوده؟ جواب خواهند داد که، هیچی بابا، از جیبش مهر تصبیح پیدا شده.
البته اینو من به شوخی گفتم، تا بحرانی بودن اوضاع را بیشتر تجسم کنم، واقعا مردم از دست این رژیم دیگر نفسهای آخر را می کشند، همه دنیا همه دولتها و همه مذاهب و همه ملتها در ایران از دست این رژیم بجان آمدند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - آقابهنام،دست شمارد نکند،آغریماسون،مقاله خوبی وبا شناخت کامل تری نوشته ومیشود،گفت دردها را یکجاگفته ایی،
آقا بهنام عزیز،هنگام آشنایی با این سایت،فکرکنم،پنج سال پیش یا
قبل تر درگیرودار فارس وتورک، که حتی دوستان چپ تورک،هم با من جنگ نوشتاری وایدولوزی دراین سایت داشتند،
من یک پیشنهاد دادم ،راهکار را نیزنوشتم،حال که شما هم مقداری
به آن موضعگیری من نزدیک شده اید،بازهم کم وزیاد بدان می پردازم،راهکار برون رفت و بستن بقچه تحجر وستم و جور در ایران
را می نویسم،
هرکس دلش برای این خاک و این ملل می سوزد،بجای چرندنویسی،یا ایجاد انحراف بحث از اصل اگر توان وجوربوزه،اش رادارد،بسمه الله،
حال اصل راهکار،همه میدانند،که مردم ایران،ازتورک،فارس، تورکمن،کورد،عرب،بلوچ،گیل،مازنی،لر،تات،طالش،تشکیل شده است،
بعضی ازاین ملل بسیار کوچک وشایدهم به ده هزارنفرمیرسد،
ولی هریک ازنظرمن، اینها ملت ها عتیقه های

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری