چه میتوان کرد

بیچاره جوانان ایران « درب و داغون و روانی شده انذ» . چه در داخل و چه در خارج. نگاهی بکنید به « عصیان منفی و مثبت» جوانان حداقل در رسانه ها . اشک بر چشم انسان می نشاند.
داغونی وضع کلی جامعه هم در طی این 38 سال آنقدر روشن است که نیازی به اشاره هم ندارد.

 

این نوشته در واقع ادامه ی بحث مقاله ی از دموکراسی نترسید، ایران با اتحاد داوطلبانه حفظ میشود است
 مقاله راه حل « اتحاد داوطلبانه» را پیش رو نهاده است. که بر اساس انتخاب است و نه بر اساس
چیزهای دیگر. و پاسخ دقیق به مسایل مهم جامعه ی ماست. که اینجا آنها را پی میگیریم.

 انسان تندرست و بالغ و قیم ناشناس ، حق انتخاب برای خود قایل است. چه در مورد دین و چه در مورد مملکت و سیاست و زندگی و آینده. 
 «حق انتخاب» ، در آن عرصه ها، هیچ تابویی نمی شناسد. در هیچ زمینه ای. نقض حق انتخاب « دیکتاتوری و زور گویی » ست. و فاقد ارزش . حق انتخاب ، تصمیم گیری فردی و جمعی انسان است در زمینه های مذکور.
 انتخاب میتواند درست یا نادرست باشد، ولی این امر موجب سلب آن نمیشود.
 کسانی حق انتخاب به دیگری نمیدهند . مقاله دقیقاً این مشکل را طرح کرده و راه حل را نشان داده است.
 مقاله لازم دارد خوانندگان نیز در صورت علاقه و بدون هیچ اجباری به پاسخگویی، در صورت تمایل مسئله حق انتخاب را در مورد ایران مد توجه قرار دهند. 
 راه حل جامعه ی ایران برای کلیت مشکلاتش، « رعایت حق انتخاب و داوطلبانگی» ست. 
 نه دین و بیدینی، نه سنت و تاریخ، نه منم منم گویی، نه این فرد و آن حزب ، نه سخن خارجیها، و غیره ، هیچکدام راه ورد به حل مسایل جامعه ی ما نیست. برای انجام هر عمل اجتماعی، هر کس و هر جمعی حق انتخاب دارد و کار، داوطلبانگی میخواهد. 
 زور گویی و استبداد و دیکتاتوری، و تکیه بر ارضای عقده های جمعی چند هزاره ای، قدرت پرستی قومی، راه حل جامعه ی ما نیست.

 جامعه ایران :
 در ایران ، در فضای دموکراتیک - و مسالمت آمیز-هر مردمی میتواند انتخاب کند جدا بشود یا نشود. 
 این گامی ست برای رفع نفرت و دشمنی های احتمالی، و ایجاد اتحاد دموکراتیک . 

 جامعه ی ما دموکراتیک نیست، خودمان آدمهای دموکرات نیستیم، اما باید برای گذر به دموکراسی « تلاش و مبارزه» کنیم. راه زور گویی و استبداد و کشتار همیشه بروی عقب ماندگان باز است. مبارزه برای رسیدن به چیزی ست که نداریم یا کم داریم. 

گفتیم انجام "کار انتخاب"شامل همه ی عرصه ها میشود.یعنی شامل « منافع» هم میشود. بدین معنی که تکلیف منافع - در همه عرصه ها- را انتخاب آگاهانه و دموکراتیک خود « یک مردم» برای خودش معین میکند؛ نه فرد و گروه و حزب.که با مردم متفاوت اند.در یک رای گیری همگانی طی یک دوره ی تفکر و روشنگری این کار میتواند عملی شود. با آمادگی شرایط.
حالا نلاش نیروهای باز دارنده ی داخلی و بیرونی خارج از عرصه ی « انتخاب و دموکراسی» ست و متضاد با آن، که موضوع دیگری ست. 
نیروهای مخالف انتخاب ممکن است منافعشان در « ایجاد دریای خون» باشد، بحث مقاله سر ایجاد دموکراسی ست نه عمل بازدارنده آنها. که میتواند عنوان مقاله ی دیگر باشد. اما به کوتاهی اشاره شده که با دیکتاتوری نمیتوان مردمان مختلف را به زندان کرد. اگر یک قرن دیگر هم برای اینان زندان درست کنیم سرانجام این زندان ویران خواهد شد و هر یک به راه خود خواهند رفت.

یکی منافع اش را «در مسالمت و آگاهی و دموکراسی و اجرای حق انتخاب عمومی یک مردم» میداند، دیگری در نقض آن و اجرای دیکتاتوری نهادینه شده در سیاست و فرهنگ و اخلاق جامعه. تضاد بین دیکتاتوری و دموکراسی مردمی ست. راه و وظیفه ی روشنگر تلاش برای اجرای حق انتخاب آگاهانه است یعنی برای اجرای آزادی و برابری. که بتوان تصمیم گرفت.

آنان که تلاشگر راه دموکراسی نیستند ، منافع خود را در « نومیدی و خونریزی» می بینند اگر مردم برایشان اجازه دادند البته که کار شان را پیش خواهند برد. اما عاقبت آن هم روشن است. اگر شاه و خامنه ای و دیگر دیکتاتورهای منطقه در این چهل سال به نتیجه ی مثبت رسیده اند، آنها هم خواهند رسید.
راه دیکتاتوری و زورگویی « دریای خون و خرابی» ست. اگر قدرت دارند بفرمایند. 

ویرانگری و خونریزی مستبدین کار تازه ای نیست . چند هزار سال سابقه دارد. این ایجاد دموکراسی ست که برای ما کار تازه و کمتر شناخته شده ایست. 
روشنگری یعنی گشودن و کوبیدن راههای جدید مشگل گشا. گیرم که شکست اش هم حتمی باشد. هر جامعه ای انباشته از « مستبدین و دله دزدان» است و با کوچکترین امکان خیز برخواهند داشت که گیوتین خود را برافرازند. و عوام را ابزار خود خواهند کرد. 
کار روشنگر اینجا باز همان است که ذکر شد. باید مردمان جامعه ما به درجه ای برسند که بتوانند تکلیف خود را با دیکتاتوری و دموکراسی روشن کنند. مسئله ما دقیقا همین « آگاهی اجتماعی و فرهنگ و تصمیم و انتخاب» است. 
جامعه ی روشنگر ما لازم است تلاش کند این فرهنگ و آگاهی در جریان شکستن سد حکومت که مانع هر حرکتی ست ، حاصل شود؛ و اکثریت مردمان ستمدیده بدانند که چگونه میتوانند بهتر زندگی کنند. و دگرباره از چاله به چاه در نغلتند.

شعار « جدایی خواهی»:
 یک ایده، خواست، تلاش و حقی ست. از این زاویه از نظر من حرکتی « آزاد» است. 

 شعار جدایی در پی شکست سازمانهای سیاسی از حکومت ایران، تلاشی بلوک شرق، عدم تحقق خواسته های دو انقلاب مشروطیت و بهمن، و جنبشهای سیاسی 100 ساله، تحت تأثیر او ضاع منطقه از جمله جنگها، به خصوص « استقلال جمهوری آذربایجان و خودمختاری اقلیم»در میان فعالان ملیت ها به عنوان « راه حل خروج از وضعیت بد موجود» مطرح شده است. در سطح جهانی و منطقه گروهی از سیاستمداران هم با این راه حل به خاطر « منافع خود» روی خوش نشان میدهند.

 «شعار جدایی خواهی»، منطبق با شرایط جامعه ی ما نبود و نیست. زود هنگام یا دقیق تر بدون وجود شرایط عینی و ذهنی انجام آن، احساساتی، از روی بی تجربگی، تحت تأثیر استقلال جمهوری آذربایجان (حد اقل در مورد ما)،توسط گروههای سیاسی طرح شده و میشود. 

 شعار جدایی خواهی فعالان ملیتها ، و شعار اتحاد نابرابر ناسیونالیسم فارسی، اینجا در مورد آذربایجان، «تلاشهای جنبش دموکراتیک آذربایجان بعد از بهمن» تاکنون را به شکست کشانده، و موجب تقویت عدم اتحاد در کل جامعه ی ایران برای پیروزی «جنبش دموکراسی خواهی » شده است. 

 همانطور که عامل سوق به این جهت، عدم همبستگی و جدایی خواهی، « ناسیونالیسم فارسی» تحت عنوان « ناسیونالیسم ایرانی» بوده و هست. یعنی عامل عدم همبستگی در جامعه« ناسیونالیسم فارسی و ملیتی» هستند. هر دو. هر دو رویه های یک سکه اند. و زاده ی « عوام گرایی و احساسات و عدم سیاست خردمندانه». و لاجرم موجب طول عمر حکومت و «یک بیراهه ی سیاسی به معنای دقیق کلمه». ناسیونالیسم در حد « برابری حقوقی و عملی در عرصه های مختلف» بین همه ی ملیت ها و در سطح جهانی، منفی نیست و مثبت است. اما فراتر از برابری حقوقی برود تبدیل به مادر فاشیسم میشود.

عملا شعار بی موقعیت جدایی خواهی، داده شده و میشود ، زیانهایش را همه متحمل شده و میشوند- همانطور که زیانهای شعار اتحاد نابرابر ناسیونالیسم فارسی را متحمل میشویم .
شعار اتحاد نابرابر، بازتابش شعار جدایی ست. 

راه حل مشکل:
 قبول حقوق برابر در همه ی زمینه ها، قبول«حق انتخاب»فردی و جمعی،محدود کردن ناسیونالیسم ها در«حقوق برابر و آزادی»،اجرای رفتار و شرایط دموکراتیک درجامعه ی سیاسی ازحالا،و در آینده رئالیزه کردن دموکراسی چند حزبی.اجرای یک دوره ی کافی برای آمادگی جامعه جهت انتخاب و تصمیم گیری در مسایل مهم.

با این راه حل به«انتخاب داو طلبانه و آگاهانه»در همه ی زمینه ها میرسم و کلید«رفتار و عمل برخورد دموکراتیک و مسالمت آمیز با مسایل جامعه» است. 
این راه فرهنگ میخواهد.در ایده، رفتار و عمل.باید فرهنگ سازی شود. در کل رهایی و نجات جامعه ی ما در گام نخست فرهنگ سازی دموکراتیک است. دموکراسی به عنوان سیاست بدون فرهنگ دموکراتیک محال است.پروسه تغییر در جامعه ایران با همگامی های« فرهنگ و سیاست» دموکراتیک ضرورت دارد طی شود.

در این استراتژی ، آنچه مهم است،طرح همه چیز، مثبت و منفی، و رفتار دموکراتیک با آنهاست.
اگر جامعه سیاسی ایران بتواند این استراتژی را به عامل عمده تبدیل کند، موفقیت دموکراسی برای حال و آینده تضمین شده است،میتوان مطمئن شد که آینده امیدوار کننده است برای همگان.نباید از آینده و چیزهای منفی ترس داشت.

در غیر این صورت باز از یک استبداد و دیکتاتوری به دیگری وارد خواهیم شد،چه ایران 7 کشور شود و چه یک کشور. 
مسئله یک و هفت نیست،بل مسئله « فرهنگ و عمل دموکراتیک»است. 
اگر این مشکل در حد نسبی حل شود مشکل یک و هفت خود بخود زمینه مییابد که در جهت بهزیستی کل جامعه ی ایران حل شود. 
مسئله«یک و هفت»راه حل اش اجرای فرهنگ و سیاست دموکراتیک در ایده و عمل است. 

راهی ست آسان و در عین حال فوق العاده دشوار. در واقع اجرای "فرهنگ انتخاب"« با هم یا بی هم» است.
شاید یکی از معانی دموکراسی نیز همین باشد. 
به عبارت دیگر:

گویا
فرق میان انسان و حیوان
فرهنگ است
اگر چنین است
بگذار فرهنگ خود را ارتقاء دهیم
بگذار از حیوانیت خود دور شویم
بگذار همه ی مان
برنامه هایمان را بگوییم
فرصت کافی بده
که تصمیم بگیریم.

اگر فرهنگ حل مسایل خانوادگی را داشته باشیم
مطمئنا آنها را به درستی حل خواهیم کرد
اگر نداشته باشیم 
مطمئنا دچار خطاهای بزرگ خواهیم شد.

ما هفت همسایه باشیم
یا یک خانواده
در هرحال نیاز به فرهنگ لازمه داریم
یاری کن
این فرهنگ را کسب کنیم
بهزیستی همه ی مان
در این است.

بگذار همه ی مان
برنامه هایمان را بگوییم
فرصت کافی بده
که تصمیم بگیریم.

اگر فرهنگ حل مسایل خانوادگی را داشته باشیم
مطمئنا آنها را به درستی حل خواهیم کرد.

مسئله عدم درک مقوله ی«رابطه»:

مشکل مهم دیگر ما ( جامعه ی سیاسی ایران)، عدم درک مقوله ی « رابطه» و «رفتار دموکراتیک» با این فنومن است. 
«پدیده ی رابطه» را از یک زاویه در مقاله ی  انسان و مناسبات
کمی توضیح داده ام ، اینجا ضروری میدانم از زاویه دیگر توجه را به آن جلب کنم.
حداقل انتظار از جامعه ی سیاسی خواهان تغییر این است که مفهوم « رابطه» را در عرصه های مختلف، از زوایای گوناگون با دانش پایه یی علوم بتواند درک کند و رفتار علمی و دموکراتیک با آن داشته باشد. ولی متاسفانه نه تنها حکومت، بل حتی جامعه سیاسی خواهان تغییر هم این مقوله را درک نمیکند تا بتواند برخورد درست با آن انجام دهد. 
نه بخشهای چپ و راست جامعه ی سیاسی درک میکنند و نه بخش میلیتی ها. حکومت و مردمان تحت سلطه که جای خود دارند.

 همه ی اشیاء و فنومنها در عرصه های « اجتماعی، فیزیکی، بیولوژیکی و غیره» با هم « رابطه» دارند. واین رابطه ها چیزهای عینی هستند که در خارج از « ذهن و خواست و میل ما» وجود دارند. چه مثبت و چه منفی. و یا مخلوطی از این دو. 
این روابط در بخشهای راست و چپ و ملیتی، حکومت و مردم و جامعه ی جهانی موجود است. عامل بدی وضعیت ما نیز همین روابط است. چون بسیاری از آنها ضرورت دارد تغییر یابند و مدرن شوند. 
توجه شود اینجا « رابطه» ی مطرح شده غیر از خود آدمها عنوان میشود. و مشکل را نه آدمها بل خود « روابط» به حساب میاوریم. آدمها از هر طبقه و قشر و گروه اجتماعی باشند در داخل این مناسبات قرار دارند. چون ماهی در آب. 

1- خطای نظری و عملی تا کنونی چنین بوده که ماهی و آب را یکی گرفته اند. یعنی روابط و آدمها را یکی حساب کرده و برخورد نموده اند که اشتباه بسیار فاحشی ست. و زیانهای عظیم آنرا نیز پرداخته ایم. کلا این مسئله،خطای تاریخچه ی اندیشه ی قرنی ماست. چه حکومتها و چه نیروهای سیاسی. 

 با تشخیص « دو فنومن رابطه و انسان» دیگر نمیتوان دست به کشتار انسانها برد بل مجبوریم خواهان « تغییر رابطه ها» باشیم. 

 تشخیص «صحیح یا خطا» بودن یک رابطه ی مهم اجتماعی یا سیاسی و اقتصادی و غیره» در مالکیت هیچ فرد و گروه و حزب و پیام آوری نیست. بل در مالکیت تک تک همه ی مردمان جامعه بدون استثنا قرار دارد. چون این روابط حاکم بر سرنوشت هر فرد و جمع است. و تشخیص بدی و خوبی و حفظ و تغییر آنها 
کار و ظیفه ی عمومی است. کسی را نمیتوان از این حق و اجرای وظیفه و مشارکت منع کرد. 

 هر فرد و گروه و حزب و طبقه و قشری میتواند « عقیده و نظر و ایده لوژی و غیره » ی خود را داشته باشد و پیش ببرد آزاد است. اما ضروریست به این درک برسد که « راه حل نسبی صحیح مسایل ، و تغییر و تکمیل آنها» را الزاما باید با « مشارکت آگاهانه و عمومی» پیدا کنیم. در غیر این صورت باید دیکتاتورها برایمان نسخه صادر کنند و این نیز نقض غرض است. هیچ جریان سیاسی حق ندارد چیزی را تحمیل کند. تحت هیچ عنوانی. 

 2-خطای معروف دوم ، نحوی رفتار و بر خورد با فنومن « رابطه» است که تا کنون « بر خورد عقیدتی» یا ایده لوژیک بوده است. هر کس بر اساس باورها و اعتقادات خود ، کاذب یا حقیقی و آمیخته- عمدا منافع نمیگویم، چون شناخت درست منافع بسیار کار مشکلی است - با « رابطه ها» برخورد کرده است. 
«بر خورد بر اساس باور » یعنی ورود به آزمایشگاه برای اجرای مذهب خود و نه کشف روابط اشیاء و پدیده ها. که خطای فاحشی ست. عمدتا این کار هم عنصر منفی دیگری ست در تاریخچه ی اندیشه ی قرن گذشته ی ما. هزینه ی زیاد و کمر شکن آنرا داده و میدهیم. 

3-خطای سوم اندیشگی ما، اشتباه در « جزء و کل روابط » بود. یعنی برای مثال دزدی را در بخشی از جامعه دیده ایم ولی در کل اجتماع و جهان به فراموشی سپرده ایم. مثال تاریخی معروف را از روسیه بزنم. نیروهای سیاسی روسیه شکست روابط سرمایه داری در روسیه را میدیدند اما از شکست آن در کل جهان قدرتمند غافل بودند و فکر میکردند میتوانند این روابط را در یک جامعه تغییر دهند بدون اینکه آن در کشورهای قدرتمند شکست بخورد. و بر این اساس طرح تغییر روابط سرمایه داری در یک کشور را پیش گرفتند و عاقبت هم طرحشان به شکست انجامید. 
فراموشی کل و چسبیدن به جزء یک عادت تفکر کاذب است. همان کاریست که حکومت ایران میخواهد مسایل جامعه را با « جنگ و اعدام و زندان و ترور» حل کند.
در اشاره به این سه خطای مهلک جنبه ی عمده ی قضیه مد نظر است و نه موضوع غیر عمده که بحث دیگریست.

 روشن است که بنیاد این سه خطا وجود فرهنگ جهان سومی ماست که حاصل سلطه ی استبداد و دیکتاتوری بوده و هست. این خطاها هنوز هم عمل میکنند و مانع رشد فرهنگ سیاسی دموکراتیک اند. اینها مسایلی هستند تفکری و شناختی که جامعه ی سیاسی میتواند با کمی زحمت از آنها عبور کند.
اما متاسفانه نه راست و چپ و نه ملیتی ها توان درک عملی آنها را دارند. 
 حاصل درک عملی آنها و گذر از این خطاها موفقیت در ایجاد « اتحادها و ائتلاف هاست». که می بینیم کارهای مثبتی تحقق نیافته است. و همه گرفتار تفرقه اند.

 در این میان تنها حکومت است که اسب اش را در داخل و خارج میتازد. 
بیچاره جوانان ایران « درب و داغون و روانی شده انذ.» . چه در داخل و چه در خارج. نگاهی بکنید به « عصیان منفی و مثبت» جوانان حداقل در رسانه ها . اشک بر چشم انسان می نشاند. 
داغونی وضع کلی جامعه هم در طی این 38 سال آنقدر روشن است که نیازی به اشاره هم ندارد.

 چه میتوان کرد؟
جامعه ی ایران دو راه در پیش پای خود دارد:

 1-همینطور منتظر بماند تا گروهی دیکتاتور از میان حوادث سر برآرد و برارکه ی قدرت بنشیند و باز روز از نو روزی از نو. کشتار و استبداد و نکبت نهادینه شده را ادامه دهد، یا اینکه:
 2- الف-جامعه ی سیاسی داخل و خارج مسئولانه تر، با شناخت و آگاهی بیشر، راه « اجرای فرهنگ و سیاست دموکراتیک واقعی» را از همین حالا در همه برخوردها و « روابط» پیش گیرد و ایجاد « اتحادها و ائتلافها » کند. به یاری نسلهای سوخته و داغون شده ی جوان برسد و در فرهنگ سازی و سیاستهای درست واقعا یاور آنها شود. این جامعه ی سیاسی پیش از هر چیز ضرورت دارد خود را « اصلاح» کند. تا بتواند یاور دیگران باشد. هر سخن و حرکت نسنجیده ی ما بدون شک موجب زیان و نگوبختی جوانان ماست. سه خطای تاریخی در شناخت و اندیشه را لازم است عملا در خود برطرف سازند. که کاریست فکری و خود تربیتی.
لازم است همه طرح های خود را به بحث و گفت و گو بگذارند شاید به راه حلهای جمعی برسند. 

ب-بخش دیگر چه میتوان کرد به فعالان اقشار و طبقات جامعه به خصوص زحمتکشان یدی و فکری  و زنان و همه ی تبعیض دیدگان مربوط میشود. اینجا « کار روشنگری و خود سازمان یابی» پیش روی کوشندگان قرار دارد. در همه ی سوراخ- سمبه های جامعه  لازم است متشکل شد. به هر طریق ممکن، با حفظ امنیت خود. غیر علنی، نیمه علنی، و علنی. نسبت به موقعیت ها. رسانه ای و در محیط زندگی. علاقمندان میتوانند تشکلهای صنفی و مدنی و مستقل خود را  پدید آورند. آگاهی و خود سازماندهی سه عرصه مبارزه ی اجتماعی-سیاسی ، یعنی دموکراسی خواهی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض و برابری خواهی ضرورت دارد بین خود همبستگی ایجاد کنند. نباید فراموش کرد که همه ی دیکتاتوریها « مشبک»اند، چون آبکش. و آب به راحتی میتواند از آبکش عبور کند. فعال لازم است خصلت آب داشته باشد.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - بازهم تفکرپان ایرانیستی بشکل جدید شروع شد.
تاریخ مصرف منبرسپری شده است.
در درون این نمایندگان عقب مانده سفلی گیربهتر میشود،
دیالوگ یاگفتگوکرد تا با روشنفکران پان ایرانیست وشئونیست چپ وخارج نشین.
بیچاره قدیمی عظیم درختم پدرمرحوم ،آقای حسن راشدی درتهران پارس.گفت سیاست مداران آزربایجان باید یادبگیرند
که سیاستمدار نباید خاموش وگوشه نشین باشد.
مارا اگرازدربیرون کردند،ازپنجره واردشوییم.اگرازپنجره بیرون
کردند،ازباجا واردشوییم.
پان ایرانیست ها،برای اینکه مارا به زیرشئونیسم فارس ببرند
ازهمان سیاست استفاده میکنند.
آقاجان .مادیگرفدایی ناسیونالیسم ایرانی بخوان پان فارسیسم
نخواهیم شد.
بروید .خودتان انقلاب کنید.بی عرضگی پان ایرانیست چپ وراست وخرابکاری شعوبیه حاکمیت کنونی برای ما هردو یکی است.
اگرطمع این دارید که تورک مثل گذشته بیافتد جلو انقلاب کند،پان ایرانیست بشکل جدید حاکم

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری