جایگزینی تدریجی دیکتاتوری چماق با هیولای کارتون خوابی

جایگزینی تدریجی دیکتاتوری شلاق با هیولای کارتون خوابی و گور خوابی، با ایجاد بیش از ده بیست درصدی بیکاری تصنعی، برای ایجاد رعب و وحشت نا امنی از بیکاری و منتهی شدن به نداشتن معاش و لاجرم روی آوردن به کارتون خوابی و گور خوابی و اخذ یارانه دولتی و بموازات آن وحشت زیر گرفته شدن کارتون خوابها بوسیله ماشینهای شهرداری، اهرمی است در دست رژیم تا افراد معترض را به اطاعت و تمکین از حاکمیت مطلقه وا دارد
جایگزینی تدریجی دیکتاتوری چماق با هیولای کارتون خوابی،
تاثیر روانی شلاق بیکاری و فقر، موثرتر از شلاق فیزیکی می باشد، در جوامع نا امن اقتصادی،  حاکمان خود بخود بسوی  دیکتاتوری روی می آورند و طبیعتا برای حذف رقبا دست به جنایت می زنتد و به روشهای مختلف از جامعه زهره چشم می گیرند، و ترس و وحشت از رژیم را بر جامعه حاکم می کنند  جایگزینی تدریجی دیکتاتوری شلاق با هیولای کارتون خوابی و گور خوابی، با ایجاد بیش از ده بیست درصدی بیکاری تصنعی،  برای ایجاد رعب و وحشت نا امنی از بیکاری و منتهی شدن به نداشتن معاش و لاجرم روی آوردن به کارتون خوابی و گور خوابی و اخذ یارانه دولتی و بموازات آن وحشت زیر گرفته شدن کارتون خوابها بوسیله ماشینهای شهرداری، اهرمی است در دست رژیم تا افراد معترض را به اطاعت و تمکین از حاکمیت مطلقه وا دارد، یعنی مردم نتیجه عدم سربزیری را هر روز در خیابانها مشاهده می کنند، امروزه دیگر شلاق دیکتاتوری رژیم، سلاخانه های کمیته مشترک و اوین و کهریزک نیست، حتی برای تبرئه خود از جنایات صورت گزفته شده در آن مکانها، آنجا ها را به موزه عبرت و یا پارک تبدیل می کنند، امروزه این بیکاری تصنعی و در جوار آن کارتون خوابی جهنمی است برای افراد  معترض و بازی با معیشت روزمره مردم از طریق قطع یارانه و یا اخراج از کار باعث رشد شدید معیشت گرایی در جامعه گردیده، و بخودی خود تقیه یا فیلم بازی کردن برای رژیم، برای عدم مواجهه با کهریزک کارتون خوابی که هر ثانیه زندگی در آن محیط معادل کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا است، یعنی هر لحظه خطر آن هست که ماشینهای شهرداری سر برسند و این ملت بی دفاع کارتون خواب را  در خواب زیر بگیرند، دست و پای رژیم را برای اعمال هرگونه سیاستی باز گذاشته، در واقع گره زدن نان شب مردم برای پیش برد امیال حاکمیت و وحشت از کارتون خوابی، گردن همه را از مو باریکتر کرده، و در انتخابات و تظاهرات این هنرپیشگان معیشت گرا هستند که برای حفظ بافت و حیثت  خانواده اشان از فحشا و دربدریهای خیابانی تن به هر کاری می دهند، و در این اواخر فتوای آتش به اختیار رهبر برای ایجاد وحشت مضاعف که نتیجه اش، تیراندازی در فرودگاه مهراباد تهران، فرودگاه کرمانشاه، پادگان آبیک قزوین، تیراندازی در میدان تیر پایگاه نظامی کهریزک و...
اعمال حاکمیت مطلق به شرکتهای خصوصی از طریق صدور و یا عدم صدور مجوزهای دولتی برای گره گشایی مالی شرکتها و اخذ دولار دولتی و معافیت های مالیاتی و یا عقد قراردادهای عظیم اقتصادی، از عمرانی تا صنعتی همه و همه به نهوی با اعمال اتوریته دولت سر و کار دارند، و  برای  در امان ماندن از تمام این موارد، شرکتها برای فرار از خنسی و گره های دولتی مجبورند در تمام زمینه ها خود و کارکنان خود را با سیاست دولت هم آهنگ سازند و تمام زیر مجموعه های غیر دولتی بخاطر عدم مواجه با اخراج از کار و متعاقبا کارتون خوابی، شرکت در انتخابات که سهل است به خاطر نان شب بچه هایشان و برای نجات خانواده خود  از فحشا حتی، دست به جاسوسی هم می زنند، حاکمیت اوختاپوسی همانند کشورهای کمونیستی، چنگالش را از کانال اقتصاد به همه جای جامعه فرو کرده،  جامعه امروز ایران بگونه ایی طراحی شده که روابط اجتماعی شبیه حمامی است که کف آن خیلی گرم است و کف پای همه را می سوزاند و همه برای اینکه  پایشان نسوزد کسان دیگر و ضعیفتر از خود را قربانی کرده و در زیر پای خود می گذارند تا خودشان را از سوختن نجات دهند، کارتون خوابی مثل کابوسی مردم را به تسلیم گرایی سوق داده و همه دارای دو شخصیت و دو هویت متضاد می باشند که در درونشان هر آن در حال کشمش می باشد، و یک روانپریشی غیر قابل پیش بینی از خودکشی گرفته تا خیانت و قتل و جنایت غیر قابل تصور  بر جامعه حاکم شده، و دو گرایش کاملا متضاد خواست درونی و خواست دولتی در مقابل هم قرار گرفته اند از عبادت و رعایت حجاب قلابی گرفته تا تملق به قوم حاج ریشداران، باعث شده که همه تحلیلگران داخلی و خارجی در تحلیل این جامعه اشکیزوفرن زده عاجز بمانند، چون هیچ ثباتی در هیچ چیزی وجود ندارد  و امکان و زمینه بوجود آمدن تشکلی برای اپوزسیون وجود ندارد، و جامعه مثل کویری است که باد، ماسه بادی را مرتبا جابجا می کند و چهره همه چیز هر آن در حال عوض شدن است، و تمام رد پا ها از بین می روند، و کسانی که برای باز گشت به دنبال رد پا می گردند، در این کویر بی در و پیکر و پریشان سر در گم می مانند
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر yaradiciliq

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"" قبرستان و ناسیونالیزم شاهنامه خوانی "" رجز خوانی شاهنامه خوانی به این جامعه مجال نداد تا دست کم مانند همسایگان، صاحب حزب، سیستم بانکی پیشرفته و استخواندار، ادبیات آوانگارد و پیشرو شوند، منولوگ حاکم بر دنیای شاعران، در دنیای واقعی‌ جامعه شاهنامه خوان نیز، وجود عینی یافت، یکی‌ از جریان‌های سترگ برخاسته از مدرنیسم، مبارزه با شاعر و شعر بود چونکه دنیای جدید، منولوگ و تک سدائی را بر نمیتافت، تک سدأیی از آاان جهان کمونیزم بود و شیعه شاهنامه خوانی، آن را مانند اکسیر جوانی‌، یافته بود، هزینه آن، تولید قبرستان بود، با پول مفت نفت، توان حفظ شمعی روشن بر این قبرستان را داشتند، با فروپاشی اقتصاد‌های پترو دولار، تنها سکوت قبرستان، ناله و زجه چاه جمکران، گوش آسمان را، پاره خواهد کرد. آیا فرقی‌ بین ونزوئلا و جامعه شاهنامه خوان می‌بینید؟

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری