ایران در شرایط شورش و انقلاب

برای دچار شدن یک کشور به شورش و انقلاب نیازی نیست حتما مثل انقلاب 57 از چند ماه قبل تظاهرات ضد رژیم شروع شده باشد. این که اولین شورش ها چگونه سر باز خواهد کرد در جوامع گواناگون یکسان نیست. در تونس یک دستفروش خود را به آتش کشید و «بهار عربی» (تو بخوان جهنم عربی) براه افتاد. در ایران بارها مردم معترض خود را سوزانده اند و رگ زنده اند و و .. اتفاقی رخ نداده است اما در عوض در خیابانها به هر بهانه ای درگیری بوده. بخاطر بالا کشیده شدن سپرده ها اعتراضات شده و شعارهای ضد رژیم داده شده.

 

 اگر فردا از خواب بیدار شدید و دیدید ایران شلوغ شده تعجب نکنید. این جمله را من سالهاست که مینویسم. سالهاست که ایران در شرایط شورش و انقلابی بوده. گاه یا کوچکترین حرکتی بصورت دومینو تمامی یک جامعه میتواند بهم بریزد. وضاع جمهوری اسلامی در این روزها بسیار شبیه شبهای ملتهب و انقلابی بهمن ماه سال 57 شده است. در مثلاً 15 بهمن سال 57 کسی فکرش را نمیکرد که رژیم هفت روز بعد در 22 بهمن اینچنین آسان فرو بریزد. حتا خود آخوندها هم حیرت شان را نمی توانستند پنهان کنند.

قضیه اما در ساز و کار جوامع ناپایدار است و ایران یک جامعه ناپایدار نهفته است. دانمارک و سوئد اما جوامعی پایدار هستند. در این کشورها شما خیالتان را حت است که فردا که از خواب بیدار می‌شوید کشور تغییری نکرده. اما در ایران نه از سپرده هایتان مطمئن هستید و نه از سرمایه‌گذاری بر باغ و ملک و خانه. هر آن ممکن است هرچه دارید دود شود و برود هوا. ایران ما استعداد بسیار دارد که بشود سوریه بعدی. همه عوامل سوریه شدن ایران در آن حضور دارد. عوامل فرهنگی و قومی گوناگون و الیت سیاسی غیر متحد و ناهمگون. این‌ها همه بزخو کرده‌اند که به محض بهم ریختن اوضاع اسلحه ها را بکشند و به نام دفاع از قومیت و ملیت و هرچه به ذهن شان می‌آید ایران را سوریه کنند و تکه‌تکه کنند. البته.. لفظ شان فعلاً «پیشرو و لطیف» است.
ولی آنچه که امروز شاهد هستیم «مچ انداختن» رژیم با خودش است. دارد خودش خودش را میزند. یاد آور دورانی که رژیم گذشته عوامل خودش را که سالها وفادارش بودند در پاییز 57 به زندان انداخت. البته صحنه سازی و جنگ زرگری بود. اما جنگ داخلی رژیم اسلامی واقعی است. حصر موسوی و کروبی واقعی است. به زندان انداختن یاران سابق رژیم و روزنامه نگارانش واقعی است. تهدیدهایی که رژیم با آن روبروست همه واقعی است.
حوادثی رخ میدهد که باور‌نکردنی است. امروز فیلمی را در تلگرام دیدم که فردی در کرمانشاه وارد شعبه بانک شد و خیلی خونسرد و آرام بنزین ریخت و در حالی که پرسنل بانک فرار میکردند آنرا آتش زد. دیگر این صحنه ها چندان عجیب نیست! هست؟ 

وقتی اینها را می بینم، بیش از پیش معتقد میشوم که ما نباید رژیم گذشته را سرنگون میکردیم.  داشت آرام و خوب پیش میرفت. خوشبخت بودیم.  باید نظام پادشاهی را برگردانیم. حس خوبی به مردم میدهد تا امکان سوریه شدن ایران هرچه کمتر بشود. یک حس اعتماد به مردم میدهد. مردم حاضر میشوند بار دیگر بهم اعتماد کنند. این احساسی است که هیچ گروه سیاسی حتا ملی گرا ترین ها نمیتوانند به مردم بدهند. میدانم که عده ای همین حالا چماق ساواک و شکنجه را علم میکنند. آن زمان گذشت. کسی شکنجه و دستگیری بخاطر ابراز عقیده را تایید نمی کند. اما زندگی در آن رژیم  دلپذیر بود. چرا که ما مردم عادی که دل به کار میدادیم و سخت کوش بودیم و پول در می آوردیم کاری به کار ساواک نداشتیم که به ما کار داشته باشد. هرکس اهل کار و زحمت بود و پول در میاورد مشکلی با رژیم نداشت. ساواک کسانی را میگرفت که از شکم سیری میخواستند انقلاب کنند و وضعیت امروز را به ما حاکم کنند. و آنها که به مسخره میگوید من خود را نماینده مردم میخوانم... آری چنین است. کور که نیستم.. میبینم که 30 سال است مردم میگن نور به قبرش ببارد. شماها نمی بینید؟ بروید خودتان را به چشم پزشک نشان بدهید. البته.. شماها قبل از آنکه نظام پادشاهی بخواهد برقرار شود ایران را به آتش کشیده اید. آنگاه پس از سالها خونریزی مثل اسپانیا، متحدا نزد ولیعهد ایران می آیید که یک آشتی ملی به رهبری او برقرار کنید و نظام پادشاهی را باز گردانید. درست مانند اسپانیا. 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری