خمینی: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سیلی اسلام بر دکتر محمد مصدق بود

در مقاله "آیت الله کاشانی: دکتر مصدق یاغی طاغی به دلیل ایستادن در برابر بیضه اسلام و عدم اطاعت از شاه باید اعدام شود" تا حدودی به همکاری آیت الله کاشانی با کودتای آمریکایی/انگلیسی/فقیهانه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دکتر محمد مصدق اشاره کرده و توضیح داده شد که آیت الله کاشانی مصدق را به اتهام عدم اطاعت از سلطان- شاه- و ایستادگی در برابر او، یاغی و طاغی قلمداد کرده و حکم شرعی جرم او را اعدام می دانست.

اکبر گنجی - خبرنامه گویا

آیت الله خمینی و آیت الله ابوالقاسم کاشانی

آیت الله خمینی مدافع آیت الله ابوالقاسم کاشانی و دشمن دکتر محمد مصدق بود. بخشی از مخالفت او با دکتر مصدق، به مخالفت او با جبهه ملی باز می گشت. به عنوان نمونه، به دو شاهد زیر در مورد آرای او درباره آیت الله کاشانی بنگرید:

الف- "این جبهه ملی...- در یکی از روزنامه هایشان که من دیدم و ناراحت شدم ـ از میرزای شیرازی که قضیه تنباکو را درست کرده تا آقای کاشانی تمام علمایی که در خلال مشروطیت برای اسلام کار کردند میرزای شیرازی برای اسلام کار کرده است آقای کاشانی برای اسلام کار کرده شیخ فضل الله کرده تمام این ها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملی را پیدا بکنید میرزای شیرازی را متهم کرده به دروغگویی! شیخ فضل الله را این قدر فحش داده! جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود جرم شیخ فضل الله این بود که قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود که احکام قصاص غیرانسانی نیست انسانی است، آقای کاشانی هم همین طور جرم این ها همین است که این ها عقیده شان این است که باید اسلام در ایران پیاده بشود و شما می گویید که احکام غرب مترقی است"( صحیفه امام ، ج ۱۴ صص ۴۶۵- ۴۶۴ ).

ب- "آقای کاشانی از جوانی در نجف بودند و یک روحانی مبارز بودند. مبارزه با استعمار آن وقت البته انگلستان بود مبارزه با او. در ایران هم که آمدند تمام زندگیشان صرف همین معنا شد و من از نزدیک ایشان را می شناختم...بعدش دیدند که اگر یک روحانی در میدان باشد لابد اسلام را در کار می آورد این حتمی است و همین طور هم بود. از این جهت شروع کردند به جوسازی"( صحیفه امام ، ج ۱۸ ص ۲۴۸ ).

اصولاً آیت الله خمینی روحانیت را بر روشنفکران از هر جهت ترجیح می داد. سهل است، وقتی فردی حکومت را "حق ویژه" فقیهان می داند، غیر روحانیون مدعی حکومت را رقیب و دشمن قلمداد خواهد کرد.

آیت الله خمینی و دکتر محمد مصدق

آیت الله خمینی در دوران قبل از انقلاب، انتقاداتش از مصدق را بسیار ملایم بیان می کرد. چرا که می دانست مصدق جایگاه بلند مرتبه ای در میان همه نیروهای مخالف شاه داشته و دارد. مصدق اسطوره نسل های سیاسی پس از کودتا بود.

آیت الله خمینی در ۱۶ آبان ۱۳۵۷ درباره خطاهای دکتر مصدق گفت :

"قوام‏السلطنه می‏ توانست این کارها[برکناری شاه] را بکند لکن با غفلتها، با ضعف نفس ها نکرد. از او بالاتر دکتر مصدق بود. قدرت دست دکتر مصدق آمد لکن اشتباهات هم داشت. او برای مملکت می ‏خواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت. یکی از اشتباهات این بود که آن وقتی که قدرت دستش آمد، این[محمد رضا شاه] را خفه‏اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کاری برای او نداشت آن وقت، هیچ کاری برای او نداشت، برای این که ارتش دست او بود، همۀ قدرتها دست او بود، و این[شاه] هم این ارزش نداشت آن وقت. آن وقت این طور نبود که این یک آدم قدرتمندی باشد...مثل بعد که شد. آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او بود لکن غفلتی شد. غفلتی دیگر این که مجلس را ایشان منحل کرد و یکی ‏یکی وکلا را وادار کرد که بروید استعفا بدهید. وقتی استعفا دادند، یک طریق قانونی برای شاه پیدا شد و آن که بعد از این که مجلس نیست، تعیین نخست ‏وزیر با شاه است؛ شاه تعیین کرد نخست‏وزیر را! این اشتباهی بود که از دکتر [مصدق] واقع شد. و دنبال آن این مرد را دوباره برگرداندند به ایران. به قول بعضی که "محمد رضا شاه رفت و رضاشاه آمد"! بعضی گفته بودند این را به دکتر[مصدق] که کار شما این شد که محمدرضاشاه رفت ـ خوب، محمدرضا آن وقت یک آدم بی‏عرضه‏ای بود و تحت چنگال او بود ـ او رفت و رضاشاه آمد یعنی یک نفر قلدر آمد. اینها آن وقت گفتند نمی ‏دانستند که بعدها رضاشاهِ چند آتشه است. این هم یکی از اشتباهات بود که شده است"( صحیفه امام، جلد ۴ ،ص ۳۷۰ ).

در این سخنان هیچ اشاره ای به کودتای آمریکایی/انگلیسی/فقیهانه نمی شود. در واقع مصدق به دو دلیل عامل کودتا قلمداد می شود :

اولاً: او شاه را عزل و خفه نکرد.

ثانیاً: با انحلال مجلس، تعیین نخست وزیر با شاه بود و شاه هم نخست وزیر جدید را انتخاب کرد. معنای ضمنی این مدعا این است که اساساً کودتایی به وقوع نپیوسته است.

اما حمله آتشین و تکفیرگرایانه آیت الله خمینی به دکتر مصدق در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ صورت گرفت. آیت الله خمینی ادعا کرد که جبهه ملی مردم را علیه ضروری اسلام ( قصاص ) دعوت به تظاهرات کرده است. آنان ضروری اسلام را غیر انسانی خوانده و این امر سب قرآن، سب اسلام و سب رسول الله بوده و به همین دلیل جبهه ملی محکوم به ارتداد است. سپس به سراغ دکتر محمد مصدق رفت و گفت :

"مسلمانها بنشینند تماشا کنند که یک گروهی که از اولش باطل بودند [هر کاری می‌ خواهند بکنند] - من از آن ریشه‌هایش می ‌دانم - یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت الله کاشانی دید که این ها خلاف دارند می ‌کنند و صحبت کرد، اینها [این‌] کار کردند [که‌] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را "آیت الله" گذاشتند! این در زمان آن[دکتر مصدق] بود که این ها فخر می‌ کنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده‏اند و به اسم "آیت اللّه‏" توی خیابانها می‏ گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این [دکتر مصدق] سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می ‏زد. این ها تفاله‏ های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را غیر انسانی می‏ خوانند" ( صحیفه امام ، ج ۱۴ ، صص ۴۵۷- ۴۵۶).

در این خصوص چند نکته قابل تأمل است :

یکم- تا حدی که من به یاد دارم، جبهه ملی مردم را دعوت به تظاهرات علیه ضروری اسلام (قصاص) نکرده بود. بهتر است مدعیان اطلاعیه جبهه ملی را منتشر سازند تا روشن شود این مدعا تا چه اندازه با واقعیت سازگار است.

دوم- قصاص یکی از برساخته های اعراب پیش از اسلام است. پیامبر اسلام این برساخته اعراب را با اصلاحاتی "امضا" کرد. هیچ یک از "احکام فقهی امضایی"( برساخته های اعراب جاهلی) ضروری دین نبوده و نیستند و انکار آنان به ارتداد نمی انجامد. این با فتوای خود آیت الله خمینی هم در تعارض قرار دارد که مسلمانی را به اعتقاد به توحید و نبوت و احتمالاً معاد فرو می کاست و می گفت نفی هر یک از احکام فقهی- مانند نماز و روزه و حج- فرد را از دایره مسلمانی خارج نمی سازد.

سوم- سگ یکی از آیات خداوند است. از نظر وجودی (انتولوژیک)، سگ درست به اندازه همه مخلوقات خداوند- از جمله روحانیت و فقیهان و مراجع تقلید- آیه خداوند است. مطابق نظریه "وحدت شخصی وجود" ملاصدرا، همه عالم هستی یک موجود- یعنی خداوند- بیش نیستند. سگ همان قدر مظهر خداوند است که هر مدعی آیت اللهی.

چهارم- مطابق احکام فقهی، سگی را "آیت الله" نامیدن و در خیابان ها گرداندن، آدمی را کافر و نامسلمان نمی سازد. سگ ها - برخلاف فقیهان درباری نظام سلطانی فقیه سالار- موجوداتی مهربان و مدافع جدی صاحب و نگهدارنده خود هستند ( در مورد نئوسلطانی بودن جمهوری اسلامی، رجوع شود به مقاله :"به "بیضه اسلام" فشار آورید تا رهبران جنبش سبز آزاد شوند"). اما فقیهان، مالکان حقیقی کشور- یعنی مردم- را بی رحمانه سرکوب کرده و می کنند. حصر مهندس موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی، و...یک نمونه از سرکوبگری های ظالمانه فقیهان است.

پنجم- این مدعا(عینک بر سگ زدن و آیت الله نامیدن او)، یکی از شنیده های آیت الله خمینی بود و اصلاً معلوم نیست واقعیت داشته باشد. با گذشت بیش از ۳۶ سال از طرح این مدعا، هنوز مدافعان آیت الله خمینی هیچ قرینه ای برای صحت این مدعا ارائه نکرده اند.

ششم- افراد بسیاری به مسلمانی دکتر مصدق شهادت داده و حتی تأکید کرده اند که او به احکام فقهی هم التزام عملی داشته است. تکفیر دکتر مصدق توسط آیت الله خمینی فاقد اندکی قرینه- حتی مطابق مبانی فقهی فقهای تکفیرگر- است.

هفتم- آیت الله خمینی می گوید من در آن روز گفتم دکتر مصدق "سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد". او کودتای آمریکایی/انگلیسی/فقیهانه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را سیلی اسلام به دکتر مصدق قلمداد می کند. درست به همان نحو که آیت الله کاشانی کودتا را عدل الهی به شمار آورد. یعنی دست خداوند از آستین آمریکا و انگلیس و فقیهان برون آمد و بر گونه های مصدق خورد و شاه را بر تخت رضاشاهی نشاند.

هشتم- قرآن به صراحت می گوید که پیامبر فاقد علم غیب است. اما آیت الله خمینی ادعای علم غیب داشت. می گوید اگر دکتر مصدق از اسلام سیلی نخورده بود، اگر توسط کودتا برکنار نشده بود، اگر توسط حکومت کودتا به حصر مادام العمر نرفته بود و "اگر [زنده] مانده بود، سیلی بر اسلام می ‏زد". این تهمت زنی ۲۸ سال پس از کودتای آمریکایی/انگلیسی/فقیهانه طرح می شود.

مگر آیت الله خمینی دارای علم غیب است که می گوید اگر دکتر مصدق نخست وزیر باقی مانده بود، به اسلام سیلی می زد؟ آیت الله خمینی دروغگویی و جاسوسی را برای حفظ نظام و اسلام واجب شرعی و اخلاقی به شمار می آورد(روجوع شود بهبود و نمود خمینی ، وعده بهشت، برپایی دوزخ، مقاله "وجوب دروغگویی و جاسوسی برای حفظ نظام"، صص ۱۹۰- ۱۷۵). یک احتمال دروغگویی آگاهانه است. این احتمال را نمی توان جدی نگرفت، برای این که بعدها افراد گوناگونی به او اثبات کردند که سخناتنش دروغ است (جلال الدین فارسی، دکتر حسن حبیبی، دکتر علی شریعتمداری، و...)، با این همه هیچ گاه خاضر به اصلاح مدعیاتش نشد.

به عنوان نمونه، جلال الدین فارسی گفته است: " زمانی که امام گفتند این که در رأ سشان است اصلا مسلم نبود ، من چیزی نگفتم تا این که در ستاد انقلاب فرهنگی آقای علی شریعتمداری این موضوع را مطرح کرد ، اتفاقا (مرحوم ) حسن حبیبی هم بود که مصدقی بود و انتشار کتاب دفاعیات دکتر مصدق در پاریس را از افتخارات خودش می دانست . وقتی آقای شریعتمداری صحبت کرد کمی در مورد همکاری های آیت الله کاشانی با دکتر مصدق و کارهای ایشان گفت. امام فرمودند که انشاءالله مسلم بوده است . بعد از ایشان من صحبت کردم و در مورد اسم دکتر مصدق و خانم شان که وجوهاتشان را در دبیرستان کمال پرداخت می کردند، توضیح دادم و ذکر کردم که خودم اسم هر دو تای آنها را در لیست افراد دیده ام . اتفاقا غیر از من ، آن لیست را آقای رجایی و باهنر هم دیده بودند، امام باز فرمودند که انشاءالله مسلم بوده است. البته من استدلال دیگری هم کردم و امام همان حرف را تکرار کردند"(روزنامه اعتماد ملی شماره ۵۹، مورخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۵).

نهم- در جمهوری اسلامی، میادین، برج ها و بزرگراه ها را با نام فقیهان داعشی تزئین می کنند. از جمله بزرگراه آیت الله شیخ فضل الله نوری. اما به خاطر تهمت ها و دروغ های آیت الله خمینی درباره دکتر محمد مصدق، تاکنون هیچ کس نتوانسته حتی خیابانی به نام آن بزرگمرد تاریخ معاصر ما ثبت کند.

دهم- آیت الله خامنه ای زرنگ تر از آیت الله خمینی است و نگاهش به مصدق کاملاً مثبت بوده و تنها انتقادش این بوده و هست که چرا مصدق به آمریکایی ها اعتماد کرد( رجوع شود به مقاله "خامنه‌ای، مصدق و کودتای ۲۸ مرداد"، ۲۷ مرداد ۱۳۹۲). آیت الله خامنه ای نمی خواهد ضدمصدقی به شمار رود.

اما کاری که او با رهبران سالخورده و بیمار جنبش سبز- مهندس موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی- کرده، همان کاری است که شاه با دکتر محمد مصدق کرد. ضمن این که این سه هیچ گاه به دولت آمریکا اعتماد نکرده و از نظر اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی "چپ" به شمار می روند. تاریخ نه تنها از آیت الله علی خامنه ای به عنوان سلطانی ستمگر یاد خواهد کرد، بلکه حصر طولانی مدت افراد سالخورد بیمار - آیت الله منتظری، آیت الله آذری قمی، رهبران جنبش سبز- نیز به نام خود ثبت خواهد شد. تنها جرم آنان، انتقاد و اعتراض به رفتارهای ستمگرانه سلطان بوده و هست.

منبع: 
خبرنامه گویا
بخش: 
انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری