دروغ و تقیه مُلایان ولایت فقیه اقیانوسی است که سر و ته ندارد

رژیم می کوشد برای برطرف کردن مشکلات و بحرانهای متعدد درون حاکمیت و خوف از سلب اعتماد کلی ملیتها و مذاهب کشور نسبت به نظام مذهبی ـ استبدادی حاکم و پیشگیری از قیامهای خودجوش و سراسری، به حیله ای نوین و با استفاده از تقیه و دورویی متوسل شود. در چنین شرایطی رئیس جمهور و طیفی شناخته شده از اصلاح طلبان، برای همدردی با بهائیان و مردم بلوچستان و کُردستان و اهواز و غیره... نقش دایه بهتر از مادر را بازی می کنند...

در نظام ولایت فقیه که برای حفظ یک نفر یا کشتن او، خیلی ساده می شود متوسل به بکارگیری ابزاری مانند دروغ و تقیه شد، لابد برای حفظ نظام ولایی که از نظر آنها اوجب واجبات است، یقیناً باید مجوز دروغ صادر کرد. شاید می گویند ظاهر این سخن، از نوع قیاس اولویت و صحیح است، اما با شکافت عمیق آن هم نمی شود صورت و معنی دیگری پیدا کند.

از نظر اسلام، مهمترین سرمایه یک فرد یا گروه، در ارتباط با سایرین، امین بودن و امانتداری است و پیامبر خدا (ص) با چهل سال زندگی صادقانه در میان مردم، به طور کامل امین بودن خود را به آنان ثابت کرده است. هرچند اکثر پیامبران خدا، همین وضعیت را داشتند و بزرگترین استدلالشان پس از معجزه، امین بودنشان بود، به نحوی که در سوره شعراء استدلال پنج پیامبر خدا به مردمشان این است: "إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمينٌ "(همانا من برای شما فرستاده ای امین هستم).

بنابراین، حساس‌ترین مسٲله حکومت‌داری در اسلام، امین بودن است، و اگر این اساس زیر سوٲل برود، پس همه صفتهای دیگر حاکمیت از بین خواهد رفت. لذا با دانستن این نکته باید گفت، از بدو تٲسیس نظام ولایت فقیه و با درنظر گرفتن وعده های دروغین آخوند خمینی و تقیه های مکرر وی، امین بودن و امانتداری از حاکمیت مُلایان در همان روزهای اوایل انقلاب ٥۷ به کلی رخت بربست. با سپری شدن چند دهه از حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی و بویژه در چند سال اخیر، اینک هم رهبران فتنه گران (موسوی و کروبی) و هم رهبر صالحان و اصولگرایان(خامنه ای و اصحاب بیت او) در واقع دو روی یک سکه هستند و دو نقش مشترک برای یک هدف واحد را بازی می کنند. آنها با درک اینکه با از بین رفتن اعتماد اکثریت مردم ایران نسبت به نظام دینی، دیگر نمی توانند در بازستانی و بازگرداندن آبروی رفته خمینی و دوام و بقای نظامشان پافشاری کنند، با به راه انداختن جنگ های روانی پی در پی، از قبیل دشمن جهانی، صهیونیزم، منافقین، ساده لوحان داخلی و جریان فتنه، در پی نجات رژیم ولایت فقیه از وضعیت بحرانی کنونی آن هستند. در چنین اوضاع و احوالی و در همه فرصتها، رهبر و رئیس جمهور می کوشند نظام را  "امین" خداوند و منتخب ائمه و مردم دانسته و معرفی کنند.

ظلم و ستم دوچندان در حق شهروندان عادی کشور، سرکوب اقلیتهای دینی و مذهبی از جمله اهل سنت و بهائیان و مصاره اموال آنها به بهانه ضدیت با حاکمیت الله و امامان، هیچ مرزی نمی شناسد و با وجود چنین برخوردهای شدید و غیر انسانی، حسن روحانی ـ رئیس جمهور رژیم ـ با وقاحت تمام و در سخنانی با ترکیبی از پوپولیسم و خرافات مذهبی و با هدف فریب افکار عمومی می گوید: "اگر بدانها ستم روا می دارید و آنها را ایرانی نمی دانید، پس از آنها مالیات نگیرید، بگذارید سربازی هم نروند" و با تقیه و دورویی تمام عیار سعی دارد که جلو روشن شدن حقایق را گرفته و مهر خاموشی بر دهانها و زبانهای حقیقت گو در کشور بزند.

روحانی نیک می داند که دیگر روزگار متهم کردن راديوهاى بيگانه و رسانهای دشمنان وهمی نظام آخوندها، به نقطه پایان نزدیک شده است و آنهائی هم که در داخل متهم به همنواى با دشمنان قسم خورده نظام ولایی می شدند، اینک با تب و تاب تمام بر عادی سازی روابط جناحهای رژیم و جلب اعتماد مجدد مردم اصرار و تكرار می ورزند.

بدون هیچ شکی اعتماد مردم از نظام ولایت فقیه سلب شده است. و اين نتیجه پروراندن جهل، دروغ، ریا و خرافات مذهبی توسط نظام دیکتاتور آخوندی می باشد، تا آنجا که رهبران رژیم مجبورند بگویند چهل ميليون مردمی که پاى صندوقها می آیند، مهم نیست به هر كسى كه رأى ميدهند، بلکه خود آمدن پاى صندوق انتخابات باید بعنوان نشانه اعتماد مردم به نظام ولایت فقیه تعبیر گردد.
پس حقيقت قضيه هم همين است که رژیم می کوشد برای برطرف کردن مشکلات و بحرانهای متعدد درون حاکمیت و خوف از سلب اعتماد کلی ملیتها و مذاهب کشور نسبت به نظام مذهبی ـ استبدادی حاکم و پیشگیری از قیامهای خودجوش و سراسری، به حیله ای نوین و با استفاده از تقیه و دورویی متوسل شود. در چنین شرایطی رئیس جمهور و طیفی شناخته شده از اصلاح طلبان، برای همدردی با بهائیان و مردم بلوچستان و کُردستان و اهواز و غیره... نقش دایه بهتر از مادر را بازی می کنند و با چرب زبانی در پی آن هستند که نقش منفی و ظالمانه کابینه دولت روحانی در ایجاد گرفتاریها و ظلم و ستم مضاعف را در حق آنها انکار کنند.

برای نمونه حسن روحانی در بخشی از سخنرانی‌اش در همایش روستا، درباره خشکسالی و بی آبی در کشور می گوید: "تمرکز زدایی درهمه زمینها هدف ما است و همانطور که می دانید افزایش جمعیت وادامه خشکسالی دو چالش روبروی ما است. منابع زیرزمینی آب مرتب کاهش پیدا می کند و البته خشکسالی پدیده ای دیرینه در کشور ما به شمار می رود به طوریکه از زمان کوروش در کشور ما وجود داشته و حتی در کتیبه های آن زمان نوشته شده خدایا ما را از دروغ و خشکسالی نجات ده"!!
اکنون پرسش های بسیاری در ذهن هر مخاطبی در این خصوص ایجاد می شود، اما هر چه که باشد یک واقیعت نهفته در این دروغ روحانی موجود است و آن اینکه ایشان تلاش داشته تا با دروغ به درمان دروغ بپردازد و به نوعی با این تقیه از اتهام های فراوان در مورد دولت خود مبنی بر سوء استفاده های گسترده مالی و نیز سرکوب وحشیانه در حق ملیتها و مذاهب شانه خالی کند و خود را تبرئه نمایند.

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری