حاکمان به مذهب آویخته

من

ما

با تو ای یار، با تو ای کس

می شکنیم سیاه جام پیمانشان را

به سکوت می کشانیم کرنای دغل بازشان را

با تو ای یار، با تو ای کس

با تو ای چشم شاهد

با تو ترسیده از خشم

با تو ..

با تو ای هموطن

ای درد مشترک سالها

 

*************

در گرد باد زمانه،

با غرش تندرها

می چرخم و می چرخم

در گیسوانم خشم باد چنگ انداخته

سرم را به هر سو می کوبد

زانوانم را در آغوشم فرونشانده ام

جرقه ی رعد بر بالینشان

همچون اژدر غران می بارد

ازهم گسیخته

درهم تنیده

با باور یادها،

در انبوه بلواها،

در گردباد زمانه

با غرش تندرها

می چرخم و می چرخم.

تو از کجا آمده ای؟

با دست شکسته، پیشانی خونالود

چشمهایت، چشمهایت

با من می چرخی: دوار، دوار، دوار

قطره، قطره، قطره

خون، خون، خون

در یاوران کارون

از باشگاه گلف تا چخماق فولاد، تا پادگان

درویش ..

می چکد، می چکد، می چکد

خون، خون، خون.

دستم را از دستانت جدا کرده

گردباد زمانه، با غرش تندرها

با توشه ی یادت

با چشم بند نگاهت

با قلبی پر آشوب

با گام صلابت

در غرش تندرها

در زمانه ی گردبادها

به سراغم آمده ای.

روزهای خیرگی من

آتش عصیان تو را می طلبد

"ای یار، ای کس.

مپرس از من که؛

بر ایرانمان گرد فراموشی فشانده اند؟

مپرس از من که؛

بر گرده ی تاریخ چهار نعل می تازند؟

مپرس از من که؛

جنایت پیشه مطلقه فقیه

دادگاه مرگش را قربانی می نامد؟

که متجاوزین عموی خاوران گشتند؟

که لاجوردی عموی طفل بی پناهت گشته؟

مپرس از من که؛

وزیران سلاخان 67 اند؟

مپرس از من

مپرس از من

 

بمان با من

بمان با من

تندرها گر بغرند

طوفانها گر برانند

تیرها گر بشکافند

تو بمان با من

ای عاشق لحظه

ای آوای خفته

بمان با من

تا از آذرخش ناگفته هایت

دیوار سکوتم را بشکنم.

فریاد بر آرم:

که ای جانیان بر کرسی نشسته

که ای حاکمان به مذهب آویخته

تاریخ حتی اگر جام نوشین چرب زبانانتان گردد!

که اگر 40 ساله کرنای شما

آنی ز بانگ ننشسته باشد!

من

ما

با تو ای یار، با تو ای کس

می شکنیم سیاه جام پیمانشان را

به سکوت می کشانیم کرنای دغل بازشان را

با تو ای یار، با تو ای کس

با تو ای چشم شاهد

با تو ترسیده از خشم

با تو ..

با تو ای هموطن

ای درد مشترک سالها

خرمنی می سازیم

هیمه ای بر می افروزیم:

از تکه تکه ها

از پاره پاره های گم شده در حافظه ها

در یادها

در نشان ها

پیمانه ها پر شور می کنیم

مرز دنیاها را دگرگون می کنیم.

 

17.09.2017

هستی دادخواه

 

 

منبع: 
ایرانگلوبال
انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری