استعمار، معشوقه ى صياد صفتى كه تشنه ى عاشق شدگى ماست!

صيد خونين خزيده به شكاف سنگم
كه نفس در نفسم با سگ صياد هنوز

ادبيات استعمارى كه به نوعى با عرفان شعوبى آميخته شده، در تلاش است تا ذهن ملت هاى اسير در ايران را با افيون آموزه هاى استعمارى شستشو دهد. در ادبيات فارسى، صيد و صياد، و عاشقى صيد به صياد جايگاه ويژه اى دارد. اين عاشق شدگى اگرچه از منظر عرفان فارسى سروده مى شود اما از آنجا كه جايگاه خدا و انسان تا حد جايگاه قدرت و سلطه تنزل كرده، و به خصوص از آنجا كه ملت هاى تحت ستم و قفس در ممالك محروسه به خود آمده اند، اديبان و سياست ورزان فارسى اين روزها ياد مرحمت و مهربانى صياد و نامهربانى صيد افتاده اند. نمونه هايى از اين نوع ادبيات استعمارى ( صيد و صياد ) را متذكر مى شوم.
ما را به ميزبانى صياد الفتى است
ورنه به نيم ناله قفس مى توان شكست
زشت ترين و به نظر من بدترين نوع انديشه، انس و الفت گرفتن با صيادى است كه روح و جسم تو را در قفس كرده است. مستى و خمارى اين انس و الفت پيدا كردن در نهايت به نيستى و نابودى انسان و شخصيتش مى انجامد. عرفان شعوبى و عرفان استعمارى حتى نسخه ى انحرافى ( شكستن قفس با نيم ناله )هم ارائه مى دهد. هيچ قفسى با زر زدن و ناله كردن نخواهد شكست. در توجيه چنين ابياتى هم فوراً اشاره به عرفان و فنا فى الله و غيره مى كنند و مست شدگى و خمارى حاصل از اين نوع آموزه هاى استعمارى را لياقت هر بنى بشرى نمى دانند و اين لطف، تنها خاصّان و برگزيدگان را مشمول مى شود.
روز و شب با ديدن صياد مستم در قفس
بس كه مستم نيست معلومم كه هستم در قفس!
زشت ترين ناله و داد و بيداد را همين عرفان استعمارى شعوبى به راه انداخته تا در سايه ى مستى و خمارى در راه خداى استعمارگر شعوبى، و عشق و معشوقه ى عرفانى و جسمانى، ديگرى ها را به مستى در قفس صيادهاى ديگرى ستيز ترغيب نمايد.
١
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده صيدى صیاد رفته باشد
٢
خوشا مرغى كه كه در كنج قفس با ياد صيادش
چنان خرسند بنشيند كه پندارند آزادش
٣
آن شكارم من كه لايق هم به مردن نيستم
شرم مى آيد مرا زانكس كه صياد من است
٤
چون صيد به دام تو به هر لحظه شكارم
از دورى صياد دگر تاب نيارم
چون آهوى گم گشته به هر سوى دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم
٥
ای عقاب واره ترین صیاد هستی من
آنگاه که مرا چنگال کشان به چنگ کشیده ای ، خنده زنان خویش را در اوج شدن بی وزن خواهم کرد تا خوش صید ترین صیاد عالم گردی...
و هزاران نمونه ى ديگر...
كوتاه سخن اينكه، ادبيات استعمارى، زواياى ناگفته ى زيادى دارد كه براى بازگويى آن بايد قفس و دام و و صيد وصياد را بيندازيم به سطل زباله و خود را از اين متون جنگلى كنار بكشيم.
استعمار، معشوقه ى صياد صفتى است كه تشنه ى عاشق شدگى ماست!

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری