مستند تابوی ایرانی تلنگر دیگری بر جامعه

روز یکشنبه 13 ماه مه به هنگام غروب که در سوئد به درازا می کشد و روز و شب در هم می آمیزد به تماشای مستندی از فیلمساز آگاه، منتقد تیزبین، نویسنده و کارگردان برجسته و شناخته شده جامعه سیاسی و هنری کشور آقایان رضا علامه زاده و آهنگ ساز متن آن اسفندیار منفرد زاده نشستیم. نمایش در یکی از سالن های کوچک دانشکده شیمی دانشگاه چالمرز با شرکت تعدادی از دانشجویان، فعالین اجتماعی و دوستداران فرهنگ و هنر برگزار شد. سال ها است خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ به مدیریت ناصر زراعتی و...

روز یکشنبه 13 ماه مه به هنگام غروب که در سوئد به درازا می کشد و روز و شب در هم می آمیزد به تماشای مستندی از فیلمساز آگاه، منتقد تیزبین، نویسنده و کارگردان برجسته و شناخته شده جامعه سیاسی و هنری کشور آقایان رضا علامه زاده و آهنگ ساز متن آن اسفندیار منفرد زاده نشستیم. نمایش در یکی از سالن های کوچک دانشکده شیمی دانشگاه چالمرز با شرکت تعدادی از دانشجویان، فعالین اجتماعی و دوستداران فرهنگ و هنر برگزار شد.  سال ها است خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ به مدیریت ناصر زراعتی و مرکز آموزشی ایران به مدیریت فرهنگ طاولی همکاری خود را آغاز کرده، فعالیت های ارزنده و موفقی را در نمایش فیلم، مستند و ادبیات انجام می دهند. رویکرد، عملکرد، کار فرهنگی و فعالیت آنان ارزش و ارج فراوانی در بین روشنفکران، پژوهشگران و فعالین اجتماعی ایجاد کرده و زمینه تقدیر آنان را بوجود آورده است.

مستند تابوی ایرانی علامه زاده براستی تابو شکنی در جامعه ای است که سنت دیرینه و تعصب جاهلانه و نا آگانه آن برای کنده شدن از جامعه جان سختی از خود نشان می دهند، رژیم مذهبی و تاریک اندیش آن با جذب شدگانش در ولایت همراه با چپاول درونی، در فکر بر پایی دولت اسلامی شیعه در جهان اند. برخی از روشنفکران آن زیر نام حقوق شهروندی، دمکراسی و شعار های کلی و ملی گرایی نامفهوم  پنهان می شوند. بنابرین هنرمندان همراه با آفرینش هنری مجبورند در صحنه های گوناگون ایفای نقش کنند و چشم و گوش جامعه باشند ، بگفته ی قدیمی ها آنچه مردم در آیینه می بینند، هنرمندان در خشت و گل  باید ببینند ، زیرا آنان تیز بین، تیز هوش و کنجکاوند تا ناهنجاری  و گسل های اجتماعی را ببینند و پرداخته به جامعه تحویل دهند. هنرمند برجسته رضا علامه زاده در طول تاریخ زندگی هنری خود نشان داده است که همواره در کنار مردم و بازگو کننده زوایای زندگی محرومان جامعه خویش است، که گاهی دیگر هنرمندان از کنار آن با بی تفاوتی می گذرند. درد و گرفتاری و فقر مردم روح و روان هنرمند مسئول را مکدر و آرامشش را بهم می زند تا راهی برای برون رفت پیدا کند.

رضا علامه زاده از دوران نوجوانی و جوانی با فقر و درد مردم آشنا بود و خود را متعلق به آن طبقه می دانست که اسیر نظام استثمار و استبدادند و برای رهایی از آن می اندیشید. در جوانی زندان و شکنجه را تجربه کرد ولی آبدیده تر به مبارزه خود ادامه داد. آفرید و چیز های خوب و ماندگار آفرید. در بهترین سال های زندگی، مانند دیگر هنرمندان متعهد مجبور به ترک زادگاه خود شد که به آن عشق می ورزید. هیولایی بنام جمهوری اسلامی با خیانت به امید آزادی خواهان، به کشتن و نابودی آزادی آمده بود. در همان روز ها و ماه ها و سال های نخست چهره واقعی خود را نشان داد. با هنر و هنرمند سر ستیز داشت. علامه زاده هنرمند غربت نشین به پیکار خود ادامه داد. باز هم آفرید و چیز های خوب آفرید. فیلم و مستند ساخت، نمایش نامه نوشت و درد و اضطراب مردم را بر زبان آورد، اندوخته های خود را به دیگران آموخت و خوش درخشید. به زنان، مهاجرت اجباری، تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی و جنایت مقدسی پرداخت که قاتلان جمهوری اسلامی با همدستان خارجی خود آن را به اجرا درآوردند.

علامه زاده در مستند تابوی ایرانی خود تلنگر دیگری بر جسم و جان خواب آلود جامعه زد. بیش از 150 سال ظلم، ستم ، بی تفاوتی و در بهترین حالت چشم پوشی به جامعه بهایی هر وجدان آگاهی را شرمنده و مضطرب می کند. این انسان ها در همه این مدت زیر ظلم و ستم و ترس زیسته اند. روزی از سوی روحانیت و حکومت و روز دیگر از سوی جمعیتی که خود را ناجی شیعیان و منتظرین امام زمان می خوانند و این گروه ( حجتیه) در سال های اخیر سرنوشت سیاسی کشور را در دست گرفته اند. مستند تابوی ایرانی آغاز بسیار خوب و گیرایی دارد، بیننده را جذب و به دنبال خود می کشد. مردم روستایی در مازندران با گفتار ساده خود که از دل بر می خیزد به گلایه می پردازند، با آنکه خانه و آشیانه آنها به آتش کشیده شده با کینه و نفرت سخن نمی گویند، همواره تکرار می کنند که ما سال ها باهم زندگی کردیم. آنان پیوند ناگسستنی با باور های مذهبی خود دارند. به آنان گفته می شود که باید خانه و کاشانه خود را ترک کنند. درس نخوانند، کار نکنند و در جامعه دیده نشوند، بیشتر از زندگی به مرگ فکر کنند. البته این شعار همیشگی جمهوری اسلامی به همه دگراندیشان است! مستند تابوی ایرانی بعد از آن آغاز جذاب و گیرای خود به شکل پراکنده و گاهی ناهمگون پیش می رود، هرچند در نهایت پیام خود را به بیننده منتقل می کند.

در نقد مستند تابوی ایرانی سخن فراوان است، بخشی از آن که جنبه تکنیکی دارد باید از سوی صاحبنظران با توجه به امکانات محدود سازنده بیان شود ولی بخش های اجتماعی و آموزشی آن می تواند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. علامه زاده در جواب پرسشی که چگونه شد این فیلم را ساختید می گوید. بعد از پخش مصاحبه هایی از بهایی ها شخصی که نمی شناختمش از آلمان با من تماس گرفت و گفت: شما که این همه به مسائل انسانی حساسیت دارید و کار می کنید، چرا راجع به مشکلات ما بهائیان فیلمی نمی سازید ؟ ایشان مقداری کتاب و مدارک از آلمان فرستاد... همزمان از سوی بی بی سی هم خواستند چند مستند برایشان بسازم...( در گفتگو با رسانه های گوناگون) این یکی از ضعف های مهم جامعه هنری و فعالین اجتماعی ما است که گسل های مهم اجتماعی بویژه تفاوت های فرهنگی، زبانی، ملی، قومی و دینی و مذهبی جامعه ما را نمی بینند و یا نسبت به آن بی تفاوت اند. مستند ساز با تجربه به سراغ جامعه شناسان و یا اندیشه ورزان بی طرف که زیبنده پژوهش و علم فراگیر است نمی رود و یا امکان آن را پیدا نمی کند که این بینش و یا ادعا هم نمی تواند قابل قبول باشد، به سراغ افرادی می رود که برخی هنوز به رژیم ولایت، برخی دیگر به دمکراسی دینی و یا ظرفیت قانون اساسی جمهوری اسلامی باور دارند. قانون اساسی جمهوری اسلامی در مقدمه و اصول نخستین خود همه آزادی ها را از انسان سلب و آن را موجودی بی اراده و بی اختیار تعریف کرده که نیازمند ولی امر است. بنابرین اولین اصل آزادی، وجدان آزاد است. تا انسان وجدان آزاد نداشته باشد نمی تواند آزاد بیاندیشد، آزاد زندگی کند، آزادی دیگران را به رسمیت بشناسد و به حقوق بشر که دستآورد تاریخ است احترام بگذارد. به هر رو مستند تابوی ایرانی با تابو شکنی خود زمینه بحث را پیرامون تفاوت های مهم اجتماعی و فرهنگی فراهم می آورد و واقعیت های موجود در جامعه را به نمایش ، آموزش و دید همگان بویژه روشنفکران و فعالین اجتماعی می گذارد. بنظر می رسد خود علامه زاده هم تحت تاثیر رخداد ها  و سیر مستند قرار گرفته در جواب پرسش رادیو فردا می گوید: بسیار از اقوام در ایران مورد ستم مضاعف هستند. اینکه علامه زاده آن را هر چند دیر بر زبان می آورد قابل تقدیر است و انتظار می رود که این واقعیت تلخ و دیرینه جامعه را به تصویر کشد و برای ثبت در تاریخ به آیندگان بسپارد.

تمرکز قدرت در دهه های پیشین که با نام ملت، زبان و دولت واحد شکل گرفته با افزوده شدن نهاد ولایت شیعه بر آن فاجعه آفریده است. تمرکز قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی در یک قطب به پتک آهنینی تبدیل شده است که می تواند بر سر همگان فرود آید. همه واحد های ملی، قومی، مذهبی و دینی در معرض سرکوب قرار دارند. میلیون ها کودک ترک در آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان از تحصیل به زبان مادری خود محرومند. میلیون ها سنی مذهب در مناطق مختلف کشور نه تنها از داشتن عبادتگاه محرومند، گاهی به شدت مورد تعرض و ناسزا گویی قرار می گیرند. در این میان کلیمیان و زرتشتیان هم شرایط بهتری ندارند. قدرت را می توان با قدرت مهار و کنترل کرد. راه برون رفت انهدام قدرت مرکزی و تشکیل دولت های محلی است که در آن همه ادیان آزاد و دور از قدرت سیاسی باشند...

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.com 

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.