حقوق و ناسیونالیسم

شیوه و سیاست ناسیونالیستی « تأمین منافع و منافع بیشتر به هر وسیله و از هر راهی که شده یعنی بر اساس تز ماکیاولی» وقتی به سیاست ناسیونالیسم حاکم یا حتی محکوم تبدیل میشود سر از اعمال ستم ملی و « توسعه طلبی ارضی و پاک سازی قومی و اسکان طبق نقشه ی خودیها»، در میاورد و خصلت و عنضر فاشیستی می یابد...
حقوق و ناسیونالیسم
---
مبحث « حقوق و ناسیونالیسم » از مباحث کلیدی درک جنبشهای " خود هویت شناسی" ست.
شناخت درست یاری میکند که سیاستهای درستی در رابطه با آنها اتخاذ کنیم.
بر این اساس این موضوع را مورد توجه قرار میدهیم.
منظور از حقوق و ناسیونالیسم چیست و چه رابطه ای بین آنها وجود دارد؟ دید سنتی و پیاده شده چه نشان میدهد و با دید نوین چگونه میتوان به آنها برخورد نمود؟
 
ناسیونالیسم چیست؟
به درستی گفته اند ناسیونالیسم ایده لوژی ست. روشن است که ایده لوژی هم نمی تواند "خنثی" باشد.
اما این ایده لوژی منعکس کننده آمال کدام بخش از مردم جامعه یا قشر و طبقه اجتماعی است؟
برای تشخیص این مسئله ببینیم آن چگونه پدید میاید، چه میگوید و چه اصول اصلی و فرعی دارد.
ایده لوژی ناسیونالیسم عملا در پی تأمین این اهداف بوده :
 
1- دولت
ملت، دولت و سرزمین مستقل داشته باشد: دولت-ملت گرایی و حاکمیت ملی. دولت ملی عالیترین سازمان جامعه.
2-حقوق (چهارگانه)
حقوق ارضی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادیش نقض نشود( تأمین حقوق)
3- منافع 
منافع ملی در اولیت است. و بر منافع فرد ارجحیت دارد. وفاداری به دولت با نام وفاداری ملی. که باید تأمین شود.
4- امنیت. که نباید تهدید و نقض شود.
و مانند اینها
با توجه به این اصول می بینیم ناسیونالیسم ایده لوژی بخش سرمایه دار جامعه یک ملت است که در پی تشکیل حاکمیت و دولت خود است. اما برای رسیدن به هدف تشکیل دولت طبقاتی خود ، جهت بهره کشی از افراد، اساس حرکت خود را بر زمینه «حقوق» خواهی قرار میدهد. پس هدف تشکیل «دولت» با توسل به ابزار تأمین «حقوق ملی»ست.
بنابرین اصول ناسیونالیسم دو موضوع مهم «دولت و حقوق» را شامل میشود.
ناسیونالیسم  با توجه به چه چیزی میخواهد آنها را تأمین کند؟ با توجه به منافع ملی. برای رسیدن به منافع ملی از چه ارزشهایی می تواند بهره گیرد؟ از دموکراسی، قانون و حقوق خواهی و « لیبرالیسم ». اما عملا با چه شیوه یا شیوه هایی؟
شیوه ی عمل شده و بسیار معروف برای تأمین منافع ملی همان است که به حق یا نابحق به اصل ماکیاولی معروف شده است:« رسیدن به هدف با هر شیوه ای که ممکن باشد. بدون توجه به ماهیت انسانی و غیرانسانی شیوه ها.»
از اینرو برای تأمین منافع ملی، توسعه طلبی ارضی، پاک سازی قومی، همکاری با دیکتاتورها، قدرت های سلطه گر و جنگ افروز جهانی، و غیره و غیره همه ضروری ست. چون رسیدن به هدف با هر سیاستی مجاز است و لازم.
در این رابطه به سه گونه رخداد تاریخی اشاره کنم:
0- ناسیونالیسم در آغاز نیمه ی اول قرن 19، در اروپا با دموکراسی، حقوق خواهی و لیبرالیسم آمیخته شد و معجونی که از اینها پدید آمد،  بعدها شد اساس ایده لوژی استعمارگران.( برای تأمین منافع ملی)
1- همینطور در اویل قرن نوزدهم ناسیونالیسم الهام بخش جنبشهای آزادیخواهانه در آسیا شد. و آنها را برای رهایی از استعمار به حرکت درآورد .( برای تأمین منافع ملی) 
به خاطر حقوق خواهی.
2- بعد ها در اوایل قرن بیستم ناسیونالیسم پایه ی فاشیسم و توتالیتاریسم قرار گرفت. 
( برای تأمین منافع ملی).  بخاطر عظمت طلبی.
--
شیوه و سیاست ناسیونالیستی « تأمین منافع و منافع بیشتر به هر وسیله و از هر راهی که شده یعنی بر اساس تز ماکیاولی» وقتی به سیاست ناسیونالیسم حاکم یا حتی محکوم تبدیل میشود سر از اعمال ستم ملی و « توسعه طلبی ارضی و پاک سازی قومی و اسکان طبق نقشه ی خودیها»، در میاورد و خصایل و عناصر فاشیستی می یابد.
هرگاه چنین ناسیونالیست هایی رهبری جنبشی را به دست گیرند باید گفت آن جنبش دارای رهبری ارتجاعی ست. رهبری ناسیونالیسم محکوم با سیاست تأمین منافع به هر وسیله، متجاوز و خود تبعیض گر و مستعمره ساز است. چه ناسیونالیسم فارس یا کرد و یا ترک و غیره باشند.
کوتاه: ناسیونالیسم ایده لوژی سرمایه داران یک ملت است برای تشکیل دولت خود تحت نام دولت ملی، با وسیله قرار دادن « تأمین حقوق ضایع شده و منافع ملی»، و عملاً با « شیوه ماکیاولی» ، خود در طی روند مبارزه به « مستبد و متجاوز و نقض کننده حقوق» تبدیل میشود.
چنین است رابطه ی ناسیونالیسم با حقوق . و توسعه طلبی ارضی .
ناسیونالیسم استعداد دارد پایه ای برای جذب عناصر تجاوزگری و توتالیتاریسم و دیکتاتوری و فاشیسم باشد. در دوره ی ما معمولا چنین است. چگونگی ناسیونالیسم ،« ملت و دولت گرایی»
بیشتر به سیاست های رهبری جنبشها بستگی دارد. 
راه چاره چیست؟
جدا کردن حقوق از ناسیونالیسم. تأمین منافع نه به شیوه ماکیاولی بل به شیوه ی
مدرن بر اساس « همزیستی و دوستی و صلح و حفظ حقوق دیگران و خود». یعنی:
تشکیل دولت دموکراتیک - در بهترین حالت دولت قدرت عمومی از راه تشکلهای مدنی عموم مردم، از پایین، که در واقع متضاد با مفهوم دولت کلاسیک است،- بر اساس سیاست نوین و دموکراتیک، بدون نقض حقوق دیگران. و همسایگان یا اقلیت های اتنیکی.
عناصر دولت، حقوق، منافع، امنیت و غیره در همه ی سیستمها و جنبشها مورد توجه است اما چیزی که ناسیونالیسم افراطی را از کسب حقوق و جنبشهای دموکراتیک جدا میکند شیوه های رسیدن به آن عناصر است. و اینکه ماهیت عناصر یاد شده چه نتایجی برای انسانها و بهزیستی همگان و همسایه ها دارد. اگر دولت حاصل برایند قدرت همه انسانهای جامعه باشد و در کسب حقوق حقوق دیگران و دیگری نقض نشود اینگونه جنبشها مترقی هستند و میتوانند موجب بهزیستی و صلح و دوستی و همزیستی انسانها در یک جامعه و منطقه باشند و ربطی به ناسیونالیسم افراطی پیدا نکنند.
 
انتشار از: